مکتب ساختارگرایی{structuralist school}

 

چکیده:{abstract}

جغرافیای ساختاری از آن دسته مکاتبی است که جاذبه بیشتری برای استادان ودا نشجویان دارد، زیرا زندگی روزمره مردم را در داخل یک دستگاه منسجم ساختاری به تحلیل می کشد، این دستگاه و ساز و کارهای آن هر چند مستقیمآ قابل مشاهده نیستند اما تاثیرات عمیقی در زندگی مردم  داشته اند. جغرافیای ساختاری این سوال را مطرح می کند که جامعه چگونه کار و فعالیت می کند و در جهت مطلوبیت بخشیدن به زندگی انسانها راهبرد مناسب کدام است.

 

 کلید واژه: مکتب – تفکرات  – ساختار گرایی - جغرافیا

 

مقد مه:{introduction}

 

ورود تفکرات فلسفی در مطالعات جغرافیایی تقریبا از دهه 1930 در کشورهای انگلستان وآمریکا آغاز شد بین سالهای 1960-1930 مباحث فلسفی بیشتر در زمینه طبیعت، چشم انداز و مناسبات جغرافیا با سایر رشته های علمی مطرح می شد که نمونه کامل آن را در کتاب ماهیت در جغرافیا(1939) اثر ریچارد هارتشورن می توان دید.

در میان این تفکرات فلسفی ، ساختار گرایی آیین فکری مهمی است که در نیمه دوم قرن بیستم در قلمرو فلسفه و علوم انسانی پدید آمد و سرچشمه تاثیرات فراوانی شد.این آیین از دهه 1950 به طور عمده در فرانسه بسط یافت و تا دو دهه بعد در میان پژوهشگران اروپایی و آمریکایی اعتبار بسیاری کسب کرد.

ریشه های تفکر ساختی را می توان در آرای متفکرانی چون لابینتس و حتی رواقیون یونانی ردیابی کرد ،اما در حدود یک قرن پیش با انتشار کتاب دوره زبان شناسی فردینان دوسوسور در ژنو بود که تفکرات ساخت گرایی شکل دقیق و منظمی پیدا کرد.

 

 

ساختار در لغت:

fabric

ترکیب

بافت

تار و پود  (نوروزی خیابانی.103.1383)

 

 

{structuralism}  ساختارگرايي

مهمترين تحول در عرصه روشنفکري فرانسه در دوراني که التوسر مقالات خواندن سرمايه و براي مارکس را مي‌نوشت، روش‌شناسي نوين و راديکالي بود که به ساختارگرايي مشهور شد..

در اواسط دهه 1960، ساختارگرايي مد بي‌رقيب در زندگي فکري فرانسويان بود. التوسر يک ساختارگراي محرز نبود، او را حتي نمي‌توان يک " مارکسيست ساختارگرا" ناميد. او در برخي از مقالات اصلي خود را در فضاي فرهنگي نوشت که در آن، ساختارگرايي روش‌شناسي غالب بود و اين روش‌شناسي برخي از رويکردهاي اصلي کار او را در تفسير مارکس شکل داد. تاثير ساختارگرايي بر مارکسيسم التوسر دو وجه دارد:

در وهله اول او ساختارگرايي ضد اومانيست بود. التوسر نشان داد که اگر مارکسيسم را درست بشناسيم، پي مي‌بريم که جامعه نظامي از روابط است، نظامي که هر عنصرش را تنها در ارتباط با ديگر عناصر آن نظام مي‌توان درک کرد.

در وهله دوم، التوسر با پي‌گرفتن اين ضد- اومانيسم، جامعه را نظامي از عناصر مرتبط با هم مي‌داند.

تفاوت کار التوسر با ساختارگرايي کلاسيک در اين است که التوسر به دنبال طبقه‌بندي کامل و تمام‌عياري از تمام عناصر يک جامعه معين است، بدنبال نوعي دستور زبان، يا نظام قواعد ترکيب اين عناصر با هم.

ساختارگرايي (به انگليسي: Structuralism) يکي از انديش راه‌هاي رايج در علوم اجتماعي است. بر پايه اين طرز فکر تعدادي ساختار باطني و ناملموس، چارچوب اصلي در پشت پديده‌هاي ظاهري اجتماع را تشکيل مي‌دهند. روش ساختارگرايي در نيمه دوم سده بيستم از سوي تحليلگران زبان، فرهنگ، فلسفه، رياضي و جامعه به گونه‌اي گسترده بکار برده مي‌شد. انديشه‌هاي فردينان دو سوسور را مي‌توان آغازگاه اين مکتب دانست. هرچند پس از وي ساختارگرايي تنها به زبان‌شناسي محدود نشد و در راه‌هاي گوناگوني بکار گرفته شد و مانند ديگر جنبش‌هاي فرهنگي، اثرگذاري و بالندگي آن بسيار پيچيده‌است.

سير تاريخي  

ساختارگرايي، نخست با مطالعه ساختار زبان آغاز شد. اما بعدا توسعه يافت و با در برگرفتن موضوعات انسان شناختي و اسطوره‌اي، رشد و گسترش يافت. ساختارگرايان به اين نتيجه دست يافتند که زبان يک ساختمان اجتماعي است .و هر فرهنگ، براي رسيدن به ساختارهاي معنايي، روايت‌ها و يا متن‌ها را وسيع و متحول مي‌کند. و بدين شيوه، مردم مي‌توانند تجارب خود را سامان دهند و معنا ببخشند.

 

 

تشریح مکتب : {describe school}

 

ساختار گرایی روش تجزیه و تحلیلی است در جغرافیای انسانی ( مخصوصآ در جغرافیای مارکسیستی و در جغرافیای صنعتی ) که بر اساس آن پدیده های مشاهده شده حاصل نیروها یا پدیده های منحصر به فرد نیستند ، بلکه پدیده های مشاهده شده حاصل مکانیزهای کلی تر و عمیقتر می باشند.(سیف الدینی.122.1388)

 

به طور کلی جغرافیای ساختاری به منزله یک فرایند در جستجوی شناخت کیفیت،توزیع منابع کمیاب ،مثل زمین شهری، ثروت کشور، توزیع درامد میان مردم و ... می باشد. در جغرافیای ساختاری پدیده های مشهود جغرافیایی نتیجه عملکرد نیروهای منحصر به فرد و خلق الساعه نمی باشد، بلکه این پدیده های جغرافیایی حاصل یک رشته ساز و کارهای ریشه داری است که در طول زمان بوجود آمده اند و شکل گیری خود را از ساختارهای پنهان وآشکار اخذ می نمایند.(شکویی.169.138

در جغرافیای ساختاری شرایط و ساختارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر توزیع ثروت ، درامد و قدرت حاکمیت دارند و این ساختارها شیوه زندگی و مسیر تحرک اجتماعی انسان را تعیین می کنند، در جغرافیای ساختاری دو گانگی روابط میان ساختار و عاملیت (انسان) و پیوستگی میان این دو در زمان و فضا تبیین می شود.(همان.170.1385)                                               

در جغرافیای ساختاری زندگی و رفتار اجتماعی افراد و گروهها در ارتباط با شرایط زندگی ،باورها و نظام اجتماعی مورد مطالعه قرار میگیرد ، بدینسان که هر پدیده مشهود جغرافیایی نظیر گرانی مسکن ،حاشیه نشینی ،بیکاری ، گسترش امراض، انحرافا ت اجتماعی ، نتیجه ساختارهای اجتماعی ، اقتصادی شناخته میشود. اما این ساختارها در خود پدیده های جغرافیایی مشهود نیستند ، بلکه به صورت پنهان عمل می کنند.(همان.169.1385)

ساختار گرایی به شکل های مختلف در رشته های زیست شناسی، ریاضیات و فلسفه تاثیر گذار بوده است. در این میان علاوه بر مارکسیسم ، ساختارگرایی آلتوسری نزد بیشتر جغرافیدانان غربی از اعتبار خاصی برخوردار بوده است ،چنانکه جغرافیدانان معروفی چون دریک گریگوری ، مانوئل کاستنز ، از توانمندی های ساختار گرایی در تحلیل پدیده های جغرافیایی بهره گرفته اند.(همان.168.1385)


در مطالعات جغرافیای ساختاری عامل سلطه در کانون مطالعات قرار دارد، که نمونه روشن آن را در جغرافیای استعماری می بینیم . از اوایل قرن 16 سلطه استعمار اروپایی در کشورهای امریکای مرکزی و جنوبی با دگرگونی شدید اجتماعی ،اقتصادی همراه بوده است. چنین شرایطی به سرعت باعث گسترش امراض همه جا گیر نظیر آبله ،تب زرد و تیفوس را فراهم ساخت، نابودی جمعیت این نواحی تا بدان حد بالا گرفت که صد سال بعد میزان جمعیت 07/ جمعیت اوایل قرن 16 رسید.(همان.173.1385)

 

طریقه ورود مکتب  به جغرافیا:{how to enter the school of GEOGRAPHY}

به طور کلی ساختار یک رویکرد نظریه ای است که از طریق زبانشناسی و فلسفه وارد جغرافیا شده است، این رویکرد بیشتر مد یون  کلود لوی اشتراوس در انسان شناسی و ژان پیازه در روانشناسی است.(شکویی.157.1385) علل نفوذ و گسترش ساختارگرایی درجغرافیا مدیون دانشمندانی چون امیل دورکیم،بوریسنیلا مالینوسکی و تالکوت پارسنز است.(همان.153.1385) اعتبار یابی جغرافیای ساختاری به اوایل دهه 1970 برمی گردد ، که در ابتدا جغرافیدانان رادیکال با تاثیر پذیری از ساختار گرایی آلتوسری کار را شروع کردند. بطور کلی مکتب ساختار گرایی جهت نقد مکتب اثبات گرایی بوجود آمد.(همان.168.1385)

 

تاثیر مکتب در جغرافیا: {the school of geography}

 

سرچشمه پارادایم جغرافیای ساختاری ، نظریه های رادیکالی بود که در آن به حذف سلطه و ستم    دیدگی تاکید می شد ، زیرا عامل سلطه زمینه نابرابری های شدید اجتماعی و اقتصادی را فراهم می کند.

 

جغرافیای پزشکی:{medical geography}

در مطالعات بوم شناسی سیاسی امراض به مناسبات متقابلی میان امراض گسترش جغرافیایی آن با شرایط طبیعی ،اجتماعی ، اقتصادی و مکانی برخورد می کنیم. جغرافیای ساختاری بر این باور است که علل گسترش جغرافیایی این امراض پیش از شیوه زندگی افراد به نظامهای سیاسی و اقتصادی آن کشورها وابسته است.

جغرافیای ساختاری به ما می گوید : که منشاء امراض و به خطر افتادن سلامتی عمومی بیشتر از فقر ناشی می شود که در سرمایداری جهان سومی کمتر به ریشه های  آن توجه می شود. بدینسان که به جای هزینه سازی در پیشگیری امراض و درمان فقر مردم ، مبالغ هنگفتی صرف واردات و یا ساخت داروهای درمان بخش می گردد. حتی از اواخر قرن 19 که گروه های مسیحی در شرق افریقا شروع به فعالیت کردند به جمعیت بومی داروهای غربی را عرضه می کردند، اما بعلل امراض و فقر مردم کاری نداشتند.(شکویی.172.1385)

 

جغرافیای شهری :{urban geography}

در مکتب ساختار گرایی ، پدیده های جغرافیای شهری به صورت مجزا در کنار هم قرار نمی گیرند، بلکه هر پدیده جغرافیای شهری جزیی از کل ساختاری است و تنها در درون این ساختار می توان آن را تحلیل نمود، زیرا کل ساخت فضای زندگی بر هر پدیده جغرافیای شهری اثر می گذارد ، همچنین پیوند پدیده ها با پدیده های قبلی به منزله علت وجودی پدیده های فعلی مورد نظر نیست، بلکه تنها بر ارتباط پدیده ها در داخل یک ساختار تاکید می شود. بطور مثال در نظریه ساخت شهر ، ارتباط و پیوند میان میزان اجاره بها ، قیمتهای زمین و کاربری زمین بررسی میگردد، یعنی میزان اجاره بها با توجه به بازار زمین ، قوانین درباره زمین ، همچنین کاربری زمین با توجه به چگونگی نظارت دولتها به نحوه استفاده از زمین های شهری و مانند آن.در مکتب ساختار گرایی شهر و پدیده های شهری بخشی از یک جامعه وسیعتر محسوب می شود و برای شناخت عمیقتر و منطقی تر مسائل شهری  باید کل جامعه که شهر نیز جزئی از آن است مورد بررسی قرار بگیرد.در جغرافیای شهری در  داخل مکتب ساختاری ساخت گرایی عمدتآ با دو نوع نگرش روبرو است:

 

1.نگرشی که در آن گونه های نهادی و سازمانهای مختلف از عوامل اصلی در شکل گیری شهرها ساخته می شود.

 

2.نگرش سوسیالیستی به شهر، که بین ساختهای اقتصادی ، طبقات اجتماعی و تولید و مصرف در فضای شهری همواره رابطه محکمی وجود دارد.  (شکویی.123.1379)

 

 

 

 

ساختارگرايان چه مي گويند؟

 

اولين كمك آمريكاييها به علم اقتصاد و تاريخ عقايد اقتصادي از همين مكتب ساختارگرايي انجام شد. داعيه داران اين مكتب اقتصادي، توريستين وبلن، جان كامنز و وزلي ميچل بوده است. اين مكتب اواخر سالهاي 1880 در آمريكا توسعه يافته كه تحت تأثير مكتب تاريخي آلمان قرار گرفته بود(گرجي، ص69). مكتب ساختاري يك روش تحقيق است كه فروض اثبات گرايي(empiricism) و تجربه گرايي (positivism) در اقتصاد را به چالش كشيده است (پالما، ص529). در واقع اين مكتب استدلال مي كند كه عوامل تاريخي، اجتماعي و ساختاري كه قوانين اقتصادي را شكل مي دهند بايد در اقتصاد و توصيه هاي سياستي مورد توجه قرار بگيرند و بسياري از عوامل در اقتصاد تحت تأثير وقايع تاريخي كه دائماً در حال تغيير هستند قرار گرفته و اين وقايع چه بطور مستقيم و چه غير مستقيم، از طريق ساختارها و جامعه اي كه فرد را احاطه نموده اند بر روي او تأثير گذاشته اند.

ويژگي اصلي مكتب ساختاري و ساختارگرايان اين است كه موضوع تحقيق خود را يك نظام (system) مي دانند و روابط متقابل ميان بخشهاي يك كل را به جاي مطالعه مجزاي بخشهاي مختلف مورد بررسي قرار مي دهند (همان). بطور مشخص تر، رويكرد مكتب ساختاري مورد قبول نظريه هايي است كه معتقدند مجموعه اي از ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي غير قابل مشاهده اي وجود دارد كه پديده هاي اقتصادي و اجتماعي قابل مشاهده را ايجاد مي كند. اين مكتب، ارزيابيهاي خود را منحصر به مطالعات تاريخي نكرده، بلكه توجه زيادي به سياستگذاري هاي اقتصادي در سطح كل داشته است. نتايج تحقيقات آنها سياستهاي اقتصادي حمايتي را به عنوان ابزاري براي ارتقاء و پيشرفت اقتصاد به دنبال داشته است. ميچل كه از بنيانگذاران اين مكتب است معتقد بود كه اقتصاد دانش رفتار انسان است. او بر اين باور بود كه آينده علم اقتصاد بستگي به اين دارد كه ما بيشتر به سمت تحقيق و بررسي رفته و كمتر توجه به تئوريزه كردن آن داشته باشيم (گرجي، ص72).

طرفداران اين مكتب اقتصادي تاكيد داشتند كه بايد اقتصاد را بصورت كلي و بعنوان جزئي از فرآيند حركت تكاملي و انقلاب آرام و در يك مجموعه اي از عناصر ساختاري منطبق با واقعيت بررسي نمود. اين مكتب پيدايش سيكلهاي تجاري و وقوع انحصار و خروج از رقابت كامل را به دليل عدم كارآيي اقتصاد نئوكلاسيك دانسته و درنتيجه حركات اصلاح طلبانه اي را كه باعث كاراتر شدن نظام اقتصادي سرمايه داري خواهد گشت معرفي نموده است. همچنين آنها معتقدند تلفيق و نزديكي بيشتر شاخه هاي علوم اجتماعي براي تجزيه و تحليل صحيح تر و دقيق تر مسائل اقتصادي ضروري است(همان، ص70).

مهمترين دستاورد مكتب ساختاري كه در واقع مقابل مكتب كلاسيك و نئو كلاسيك بود، حمله به اقتصاد آزاد يعني عدم دخالت دولت (laissez faire) بوده است. ساختارگرايان دريافتند كه آزادي نامحدود اقتصادي لزوماً بهترين نتايج ممكن را براي جامعه بوجود نخواهد آورد و حداكثر شدن سود تك تك افراد به مثابه حداكثر شدن نفع جامعه نيست. در اينجا يك نكته اي را ياد آوري مي كنيم كه عبارت "دخالت دولت" نمي توان عبارت درست و كاملي باشد. زيرا حتي اگر تعريف ما از  دولت در حد تعريف آدام اسميت (پدر علم اقتصاد) هم باشد باز هم مفهوم دخالت دولت برداشت نمي شود بلكه " حضور دولت" و " عدم حضور دولت" مطرح است. همانطور كه قبلاً گفته شد اين مكتب زاييده ايالات متحده است. نظريه ها و توصيه هاي سياستي ارائه شده توسط اين مكتب باعث انتقاد چپ گرايان و راستگرايان در آمريكا شد. چون اين مكتب به شدت از چپ گرايان به خاطر ناتواني در تبيين كافي سازوكارها و استثمار در درون نظام سرمايه داري انتقاد مي كرد. از طرف ديگر واكنش راستگرايان در مواردي شديد تر بود. توصيه هاي سياستي مكتب ساختاري از ديدگاه نظريه سنتي كاملاً دگر انديشانه بود و منافع سياسي بخش مهمي را تهديد مي كرد. راستگرايان اعتقاد داشتند كه بنيانگذاران اين مكتب اسب ترواي ماركسيسم است و به شدت تحليل ماركسيسم و مكتب ساختاري را بر يكديگر منطبق مي دانستند. راستيها معتقد بودند كه اين مكتب چون عدم حضور دولت را مورد حمله قرار داده است مثل مكتب ماركسيسم است و همچنين اينكه هر دوي آنها بر اين عقيده هستند كه بدون تلاش براي رفع موانع توسعه (يعني بخشهاي سنتي) از فرآيند  صنعتي شدن جلوگيري شود.

 

مهمترين عقيده ساختارگرايان:

 

- تصوير كلي و عملكرد گروهي: طرفداران اين مكتب بر اين باورند كه اقتصاد را به جاي اينكه در اجزاء كوچك و جداي از يكديگر بررسي كنيم، بايستي بطور كل مورد مطالعه قرار دهيم. در يك مجموعه، مثل بدن انسان صرفاً نمي توان با اتكاء به يك جزء از بدن و بدون توجه به اعضاء ديگر به درمان آن پرداخت. يعني فعاليتهاي اقتصادي مجموعه فعاليتهاي انفرادي جهت حداكثر كردن سود نيست و عملكرد دسته جمعي كه بزرگتر از مجموع اجزاء مي باشد وجود دارد. آنها بر اين باورند كه اقتصاد با سياست، جامعه شناسي، حقوق، عادات و سنتها، ايدئولوژي و ساير جنبه هاي اعتقادي و تجربه بشري در ارتباط است.

- اهميت دادن به نقش دولت: از نظر اين مكتب، به جاي فرد، جامعه و دولت بايد مورد توجه قرار بگيرد. براي مثال، در آلمان و كره جنوبي اين جامعه و دولت بود كه  محور توسعه و پيشرفت صنعت، حمل ونقل و رشد اقتصادي گشت. - در بحران جنوب شرق آسيا دولت كره جنوبي براي وام گرفتن از صندوق بين المللي پول از مردم درخواست كرد كه طلاهاي خود را به دولت امانت بدهد تا دولت از طريق گرو گذاشتن آنها وام دريافت كند و اين كار انجام شد.-  تأكيد طرفداران اين مكتب بر اين است كه جامعه منافعي دارد كه در تضاد منافع افراد است و دولت بايد حضور داشته باشد. بعضي ها معتقدند مكتب ساختاري مكتب ملي گراست.

 

- تمركز بر نهادها و نهادگرايي: اين مكتب بر نقش ساختارها و نهادها در اقتصاد تمركز دارد. نهاد در بر گيرنده سنتها، عادات اجتماعي، حقوق، طرز تفكر و راه وروش زندگي مي باشد. ساختارگرايان معتقدند زندگي اقتصادي بوسيله نهادهاي اقتصادي تنظيم مي گردد و نه صرفاً بوسيله قوانين اقتصادي.

 

- بكار بردن روش تاريخي- قياسي استنتاجي: اين مكتب روش تجزيه و تحليل اقتصادي كلاسيكها و نئوكلاسيكها را مورد انتقاد قرار داده و معتقد بودند كه روش آنها غير پويا (استاتيك)، غيرواقعي و غير تاريخي است. آنها معتقدند كه هيچ گونه قانون اقتصادي معتبر وجود نداشته باستثناء الگوهاي توسعه اي كه در تاريخ قابل مشاهده بوده كه مي توان آنها را بصورت قوانين توسعه عموميت داد.

 

- برخورد منافع و حضور دولت: نظريه پردازان اين مكتب معتقدند برخورد منافع و تضاد بين گروهها هميشه وجود داشته است مثلاً شركتهاي بزرگ با ايجاد كارتلها و تراستها در مقابل شركتهاي كوچك قد علم كرده اند، توليد كنندگان بر عليه مصرف كنندگان، كارفرمايان در مقابل كارگران و... داراي تضاد منافع بوده و لذا بايد دولت، بي طرف وارد عمل شده و با حضور خود موجب بهينه شدن اقتصاد شود.

 

- رد ايده و نظريه تعادل نرمال: از ديدگاه ساختارگرايان عدم تعادلهاي ايجاد شده در اقتصاد دور شدن از تعادل نرمال نيست. عدم تعادلهاي بوجود آمده مثل سقوط يكباره فعاليت تجاري، ركود تورمي (stagflation)- وقوع همزمان تورم و بيكاري- و مشكلات كسري تجاري و كسري بودجه دولت معضل اساسي در طول تاريخ بوده اند. آنها اعتقاد دارند كه كنترلهاي دسته جمعي از طريق دولت، جهت اصلاح مداوم و از بين بردن كاستي ها و عدم تعديل هاي ايجاد شده در زندگي اقتصادي لازم مي باشند.

 

- اصلاح سيستم كاملاً ليبرال: ساختارگرايان اعتقاد دارند كه يك استانداردي از توليد و توزيع مناسب ثروت تعريف شود كه در نتيجه آن عدالت و اخلاق مورد قبول واقع گردند. آنها همچنين سيستم بازار را بهينه ندانسته و معتقدند توزيع درآمد عادلانه را برقرار نمي سازد. از ديدگاه آنها اين نوع اصلاحات مي تواند طبقه كارگران را از افتادن به دامان سوسياليست نجات دهد به اين خاطر به طرفدارن اين ايده، سوسياليستهاي ميز نشين مي گفتند كه در واقع به كرسي دانشگاه تكيه كرده بودند. از جمله اين افراد، فردريك ليست مي باشد او بطور جدي ديدگاه آدام اسميت را كه دكترين كلاسيكها براي اقتصاد انگلستان مناسب بوده براي كشورهاي در حال توسعه هم مناسب مي باشد، رد مي نمايد. او تأكيد دارد كه ببينيم تاريخ چه چيزي به ما مي آموزد و معتقد بود كه در مراحل اوليه رشد اقتصادي، دولت بايد بطور فعال در فعاليتهاي اقتصادي حضور داشته و به مردم كمك نمايد و موقعي تجارت آزاد را در پيش بگيرد كه كشور به بلوغ صنعتي رسيده باشد. همچنين فردريك ليست اعتقاد كلاسيكها مبني بر اينكه چون افراد دنبال حداكثر كردن سود اقتصادي هستند پس سود جامعه حداكثر مي شود را رد كرد.

نگاهي به اقتصاد كشورمان، نشان دهنده اين است كه مديران كشور در عمل به مباني گفته شده در مورد مكتب ساختاري، اعتقاد بيشتري دارند تا به مكاتب ديگر. چرا در بين اقتصاددانها و اساتيد اقتصاد، هستند افرادي كه معتقدند صرف استفاده از فرمولهاي اقتصادي براي كشور ايران، با نوع اقتصاد و نوع اعتقاد مردم، نمي تواند گره گشاي مشكلات اقتصادي كشور باشد و بر اين اعتقاد هستند كه دكترين اقتصاد كشورهاي ديگر با اقتصاد كشور ايران مطابقت ندارد و ازحضور بيشتر دولت در اقتصاد حمايت مي كنند.

موضوعي كه در آخر بايد گفته شود اين است كه عليرغم مطالعات فراواني كه طرفداران مكتب ساختاري انجام دادند ولي به تئوري منسجمي دست نيافتند. در واقع با بوجود آمدن مكاتب اقتصادي ديگر، مثل مكتب كينزي، كه آنها تئوري اقتصادي ارائه داده و ديدگاههاي خود را بر اساس آن تئوريها ارزيابي كردند.

 

نظریه پردازان مکتب:{school theorists}

آنتونی گید نز:

آنتونی گیدنز جامعه شناس انگلیسی است که امروزه در جهان غرب نظریه ساختاری او بیشترین طرفداران را دارد. گیدنز در نظریه ساختاری خود پلی میان جدایی نظریه ها ی اراده گرایی و جبر گرایی برقرار می کند.

از دیدگاه گیدنز مسئله اساسی رویارویی نظریه های اجتماعی، ارائه پیوند مناسب میان کنشگران و ساختار اجتماعی است ، نظریه ساختاری او کوششی  است  برای چیره شدن بر دوگانه انگاری که به عقیده وی پیوسته دامنگیر نظریه های دیگر بوده است .

به طور کلی  گیدنز با تاکید بیش از حد به ساختار یا عاملیت انسان مخالف است، از نظر او شناخت دو گانگی ساختار و عاملیت انسانی در هر مطالعه علمی منطقی می باشد.(شکویی.154.1385)

 

لویی آلتوسر:

آلتوسر در میان مفسران مارکسیسم غربی شاید سرشناس ترین چهره باشد، آلتوسر از مکتب فلسفی ساختار گرایی معتقد است که ،ائدولوژی ، ترکیبی از اگاهی ها ونا اگاهی       فکری ما را شکل می دهد و نقش مهمی در نظام بخشی به رفتار ما دارد. آلتوسر جامعه را یک کل می شناسد و این کل همان چیزی است که آلتوسر آن را ساختار مسلط می نامد .(همان.155.1385)

 

امیل دورکیم:

امیل دورکیم  از جمله افرادی بود که باعث نفوذ ساختار گرایی به جغرافیا شد. او به جامعه نگرش اندامواره دارد و جامعه را به منزله یک هستی در مکان و زمان  می شناسد.(همان.154.1385)

 

 

تالکوت پارسنز:

 پارسنز به یگانگی جهان اجتماعی به عنوان یک نظام معتقد است، از این دیدگاه کلی ترین و اساسی

ترین خصلت یک نظام ، رابطه پیوسته اجزا و متغیر هاست. .(همان.154.1385)

 

 بورینیسلا مالینوسکی:

 مالینوسکی  نقش کارکردی بخشهای تشکیل دهنده یک جامعه و وابستگی کارکردی میان خرده نظامهای جامعه را در جهت تعادل یابی نظام مورد تاکید قرار می دهد.(همان.154.1385)  

 

 

نظرگاه {VIEW}

ساختارگرایی به دنبال راهی است برای شرح و گزارش پیوند درونی‌ای که از طریق آن معنایی در یک فرهنگ ساخته می‌شود. کاربرد دوم آن که به تازگی دیده شده‌است در فلسفهٔ ریاضی می‌باشد. بر پایهٔ اندیشهٔ ساختارگرا معنا در یک فرهنگ از راه پدیده‌ها و کارکردهای گوناگونی که سامانه معنایی را می‌سازند، بارها پدیدار می‌شود. ساختارگرایی می‌تواند به پژوهش در ساختارهای نشانه‌مندی مانند آیین‌های پرستش، بازیها، نوشتارهای ادبی و غیر ادبی، رسانه‌ها و هر چه که در آن معنایی از درون فرهنگی بدست آید، بپردازد و ساختار آن را بررسی نماید.

از سوسور به بعد یافتن ساختارها، اصلی‌ترین دل مشغولی پژوهشگران در علوم مختلف، از جمله ادبیات گردید. تئوری نظام‌مند بودن زبان منتقدان را بر آن داشت که ادبیات را نیز نظامی همبسته بدانند و همان تمایزی را که سوسور میان زبان و گفتار می‌یافت، میان مطلق ادبیات و سبک‌های (genre) گوناگون بیابند. زبان شناسی ساختار گرا توجه خود را به مصادیق متنوع زبان یعنی گفتارها معطوف می‌کند. در سبک شناسی ساختاری هر چند، منتقد علاقه‌مندی خود را به حفظ نظریه‌پردازی در باب ادبیات حفظ می‌کند. اما اصلی‌ترین کوشش او تشریح مصادیق و الحان مختلف ادبیات، یعنی ژانرهای مختلف و چگونگی متابعت یا عدول از معیار مسلط و نرم (norm) تثبیت شده‌است.

ساختار نظامی است متشکل از اجزایی که رابطه‌ای همبسته با یکدیگر و با کل نظام دارند، یعنی اجزا به کل و کل به اجزا سازنده وابسته‌اند، چنان که اختلال در عمل یک جز، موجب اختلال در کارکرد کل نظام می‌شود. لوسین گلدمن در زمینه ادبیات ساختار گفته‌است: "در ادبیات منظور از ساختارگرایی بیشتر به معنای نظامی است که بر پایه زبان شناسی استوار است... وظیفه نقد ساختاری از ۳ مرحله تشکیل می‌شود:

1.     استخراج اجزا ساختار اثر

2.     برقرار ساختن ارتباط موجود بین این اجرا

3.     نشان دادن دلالتی که در کلیه ساختار اثر هست.

اما آن چه در نقد ساختاری بیشترین اهمیت را دارد آن است که این روش نمی‌کوشد تا معانی درونی اثر را آشکار کند، بلکه کوشش آن بر این است که سازه‌های یک متن را استخراج کند. به گفته لوی استروس، شاید روش ساختارگرایی چیزی بیش از این نباشد، تلاش برای یافتن عنصر دگرگونی ناپذیر در میان تمایزهای سطحی.

این گفته در واقع جانمایه ساختارگرایی را روشن می‌سازد. ساختارگرا باید تمایزهای سطحی و ظاهری بین متون را کناز زده، تا به آن عنصر یکه و ثابت متون همپایه دست یابد.

اگر بخواهیم به آغازگاه ساختارگرایی بازگردیم، بی‌شک باید به اصلی‌ترین متن آغازی تاریخی آن، یعنی نظریه پوتیک ( Poetics ) یا فن شعر ارسطو (و نیز رساله فن شاعری هوراس) بازگردیم. هنگامی که ارسطو می‌گوید: « پس به حکم ضرورت، در تراژدی شش جزء وجود دارد که تراژدی از آنها ترکیب می‌یابد و ماهیت آن، بدان شش چیز حاصل می‌گردد». به واقع کاری جز استخراج اجزاء تراژدی و یافتن سازه‌های سازنده آن نمی‌کند. نکته جذاب این است که خود اصطلاح Poetics از واژه یوناین Poetikos به معنای شناخت ساختار ادبی و از ریشه Poesis به معنای ساختن اخذ شده‌است.

اما نقد ساختاری به معنای امروزی آن، در واقع در حدود دهه ۱۹۶۰، به منظور به کار بستن روش‌ها و دریافت‌های سوسور در عرصه ادبیات شکوفا شد. ما در واقع تاکنون چیزی جز نظریان ساختارگرایان در باب ادبیات بیان نکرده‌ایم.

در حالی که ساختارگرایی همواره سویه‌های متفاوت و جذابی یافته‌است: میشل فوکو کوشید تا با مطالعه ریزنگارانه اسناد تاریخی، ساختار و سویه تاریخ بند باورها و نهادها ( همچون طرد دیوانگان از جامعه، زایش درمانگاه، تاریخ پزشکی، تاریخ مجازات و زندان و تاریخ جنسیت ) را عیان سازد. موضوعات مورد پژوهش وی، چه در دورنمایه و چه در ظاهر با تحقیقات رایج تاریحی متفاوت است. ژاک لاکان سعی نمود تا با بهره‌گیری از دو تفکر مسلط روزگار خود، یعنی روانکاوی فروید و زبانشناسی سوسور، اختلالات روانی تشریح کرده و روانشناسی ساختارگرا را بنیان نهد.

 

 

 

نقد مکتب:{school review}

 

1-رویکرد ساختار گرایانه با تاکید بیش از حدی که بر ساختارها و عمق نظام می کند ممکن است از ظاهر و اتفاقات مهمی که در سطح روبنایی نظام می افتد غفلت کند و منجر به نوعی تقلیل گرایی و ساده انگاری توهم درک کامل حقیقت شود. تقلیل گرایی که شاید مارکس با تمرکز بیش از حد بر زیر بنا و غفلت از اتفاقاتی که در روبنای ائدو لوژیک یک جامعه رخ می دهد دچارش شده بود.(شکویی.174.1385)

 

2-تفکر ساختارگرایانه نقطه ضعف هایی دارد که جاذبه ان را به عنوان یک چارچوب نظری کلی در جامعه شناسی محدود می کند. ساختگرایی از مطالعه زبان سرچشمه می گیرد و نشان داده است که در تحلیل جنبه های معینی از رفتار انسان بیش از جنبه های دیگر اهمیت دارد ، این نظریه برای بررسی  ارتباط و فرهنگ مفید است ، اما در مسائل علمی تر زندگی اجتماعی کاربردی ندارد.(گیدنز.752.1373)

 

3- در جوامع سرمایداری منتقدان اعتقاد دارند که در جغرافیای ساختاری به عاملیت انسان کم بها داده می شود و در این پارادایم عاملیت انسان بصورت ایستا فرض میشود، زیرا تنها ساختارها می توانند رفتارها ، شرایط اجتماعی و اقتصادی را تعیین کنند.(شکویی.174.1385)

 

 

 

 

نتیجه گیری:{conclusions}

 

1-امروزه جغرافیا با جبر محیطی کمتر برخورد می کند ، بلکه بیشتر به جبر گرایی ساختاری می اندیشد ، جبر گرایی ساختاری از طریق سلطه ائدولوژیها ، نظامهای سیاسی و اقتصادی سرنوشت و کیفیت زندگی مردم را تعیین میکند.

2- به طور کلی در مکان و فضا همواره یک ساختار بنیادی به صورت پنهان و آشکار پدیده های جغرافیایی را بوجود می اورد و به آن شکل میدهد.

3- کلیت از ویژگیهای جغرافیای ساختاری است ، از این رو هر پدیده جغرافیایی از قوانین و اصول این کلیت تبعیت می کند.

4- در جهان سوم انسانها قربانیان بی دفاع جبر ساختاری هستند.

 5. ساختارهای اجتماعی بر خلاف ساختارهای جهان طبیعی مستقل از عملکرد نظامهای سیاسی و اقتصادی نمی باشند.     

 

 

 

 

با  همه اینها ساختار گرایان نگاهی تازه به دنیا انداختند ، هر چند که آن نگاه تازه  نگاه کاملا درستی نبوده ، اما به ما خیلی چیز ها یاد داده است ، از جمله نشان داده است که می توانیم دنیا را جور دیگر ببینیم .

 

 

 

 

 

 

 

منابع ومآ خذ :{resources}

 

 

1-سیف الدینی – فرانک –زبان تخصصی برنامه ریزی شهری – 1388- انتشارات اییژ

2-شکویی – حسین –دیدگاهای نو در جغرافیای شهری-1379-انتشارات سمت

3-شکویی – حسین – جغرافیای کاربردی و مکتبهای ان -1385- انتشارات استان قدس

4-شکویی – حسین –فلسفه های محیطی و مکتبهای جغرافیایی-1385- گیتا شناسی

5-شکویی – حسین – اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا-1386- گیتا شناسی

6-گیدنز – آنتونی – جامعه شناسی – ترجمه منوچهر صبوری-1373- نشر نی

7-نوروزی خیابانی- مهدی – فرهنگ لغت و اصطلاحات سیاسی – 1383- نشر نی