مدل تاکسونومی


بکارگیری آنالیز تاکسونومی در سطح بندی توسعه روستایی
مقدمه
بطور كلي آناليز تاكسونومي عددي يك روش عالي درجه بندي ، طبقه بندي و مقايسه فعاليت هاي مختلف با توجه به درجه بهره مندي و برخورداري آن فعاليت ها از شاخص هاي مورد بررسي مي باشد. از توانايي هاي عمده اين روش آن است كه قادر است تا اينكه دو عمل را در كنار هم انجام دهد : يكي اينكه مجموعه مورد بررسي را بر اساس شاخص هاي ارائه شده به زير مجموعه هاي همگن تقسيم كند و ديگر آنكه عناصر و اعضاء هر زير مجموعه همگن را درجه بندي كند.  اين روش همچنين به عنوان مدلي شناخته شده در برنامه ريزي هاي منطقه اي مطرح بوده كه داراي كاربردهاي گسترده و متنوع مي باشد.
این مقاله به کاربرد انالیز تاکسونومی در آبادی های استان اصفهان و بر اساس آمارهای سرشماری رسمی سال 1385 می باشد. نتیجۀ مقاله نشانگر سه سطح از توسعه بالا، متوسط و پایین در دهستانهای این استان است در مقاله به تفصیل بیان شده است.
روش جمع آوری داده ها
اطلاعات و داده های مربوط به روستاهای استان اصفهان، براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 از مرکز آمار ایران ونیز بانک اطلاعات روستائی وزارت جهاد کشاورزی که در برگیرنده داده های زیر بود برای شناسائی تعداد کل دهستان ها وروستاها و نیز سطح برخورداری آن ها از خدمات و تسهیلات اقتصادی و اجتماعی و زیربنائی دریافت شد و مبنای طبقه بندی اولیه روستاهای این استان به سه طبقه توسعه یافتگی بالا، متوسط و پایین قرار گرفت.این طبقه بندی هم چنین مبنای نمونه گیری روستاها واقع شد.
معرفی محدوده
استان اصفهان بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 دارای 21 شهرستان، 44 بخش، 92 شهر و 1934 آبادی دارای سکنه بوده است اگرچه تعداد کل آبادی های استان در این سال، 3005 آبادی بوده است. استان در سال 1385 داارای 4559256 نفر جمعیت بوده است. تعداد 3798728  نفر آن شهری و 760528 نفر آن روستایی بوده است.
همچنین موقعیت استان اصفهان به همراه تقسیمات سیاسی آن در نقشه شماره 1 نشان داده شده است.
نقشه شماره 1: موقعیت و تقسیمات سیاسی استان اصفهان
                       
 
آنالیز تاکسونومی و کاربرد آن
تاريخچه روش تاکسونومی
آناليزتاكسونومي عددي براي نخستين بار توسط آدانسون[1] در سال 1763 ميلادي پيشنهاد گرديد ، اما مدت ها به طول انجاميد تا در اوايل دهه 1950 ميلادي عده‌اي از رياضي دانان لهستاني اهميت اين روش را دريافته و به بسط و گسترش اين نظريه پرداختند.سپس در سال 1968 ميلادي اين روش توسط پروفسور زيگنانت هلويك از مدرسه عالي اقتصاد روكلا[2] به عنوان وسيله اي براي طبقه بندي و تعيين درجه توسعه يافتگي بين ملل مختلف در يونسكو (سازمان علمي و فرهنگي ملل متحد) مطرح گرديد كه تاكنون به عنوان مدل شناخته شده اي مورد استفاده قرار گرفته است و اخيرا نيز آن را جهت تعيين اولويت ها و رتبه بندي ساير فعاليت هاي گسترده اقتصادي و در بخش هاي گوناگون نظير صنعت و كشاورزي به كار مي برند.
تكنيك اجرايي آناليز تاكسونومي عددي
تكنيك مورد بحث داراي چندين مرحله عملياتي است و ازآن جائيكه در عمل كمتر با فضاي يك بعدي سر و كار داريم يعني كمتر اتفاق مي افتد كه طبقه بندي را بر اساس يك شاخص و يا خصوصيت واحد انجام دهيم، به ارائه فضاي تاكسونوميك چند بعدي مي پردازيم.
در ابتداي كار فرض مي كنيم قرار است كه تعداد  n فعاليت مختلف را  بر اساس m شاخص مورد نظر و معرفي شده، طبقه بندي و درجه بندي كنيم:
مثلاً چهار شهر(مهاباد،خوی،پلدشت،اشنویه)را از نظر میزان برخورداری یا محرومیت از شاخص های آموزشی، بهداشتی، اقتصادی،... رتبه بندی می کنیم که کدام یک برخوردارتر و کدام یک محروم ترند؟
مرحله اول: تشكيل ماتريس داده ها
 در اين مرحله ماتريسي را براي هر كدام از فعاليت ها با توجه به شاخص هاي مورد بررسي طراحي نموده به گونه اي كه ابعاد ماتريس n.m بوده يعني اين ماتريس به تعداد فعاليت هاي مورد بررسي سطر و به تعداد شاخص ها(m ) ، ستون داشته باشد. به عنوان نمونه عنصر Xn.m   در اين ماتريس بيانگر شاخص m ام از فعاليت n ام مي باشد. بنابراين مشاهده مي گردد كه هر سطر اين ماتريس مربوط به يك فعاليت مجزا و هر ستون نيز مربوط به يك شاخص خاص مي باشد. از آن جا كه هر كدام از اين شاخص ها مي توانند داراي واحدها و مقياس هاي متفاوت از يكديگر باشند ، لذا در راستاي حذف دخالت مقياس هاي متفاوت بر نتايج كار از داخل مدل ، وارد مرحله دوم روش تحليل آناليز تاكسونومي عددي مي شويم.
مرحله دوم: تشكيل ماتريس استاندارد
با توجه به آن كه شاخص ها با واحد هاي مختلف سنجيده مي شوند، لذا جهت حذف اثر اين واحد ها و جايگزيني مقياس واحد و همين طور حذف اثر مبداء ، ابتدا ميانگين و انحراف معيار ستون ها (شاخص ها) را به دست آورده و سپس كميت استاندارد  Zij را محاسبه مي كنيم: در گام اول ميانگين ستون ها را بدست مي‌آوريم .
در گام بعدي انحراف معيار براي هر ستون از ماتريس Xij را بدست مي آوريم .گام سوم آن است كه عضو هاي استاندارد شده ماتريس Xij جهت همسان سازي اطلاعات ساخته شده ، در قالب ماتريس جديدي  به نام ماتريس استاندارد را تشكيل دهيم كه از طريق فرمول زير قابل محاسبه مي باشد : ماتريس Z نيز داراي ابعاد n . m مي باشد . و يك ماتريس استاندارد است .چون با تغيير متغير، مقياس هاي مختلف شاخص ها به مقياس واحد تبديل شده است.روشن است كه از لحاظ آماري ميانگين هر ستون ماتريس استاندارد شده Z    برابر صفر و انحراف معيار آن مساوي يك است.
با داشتن ماتريس استاندارد Z   ، قدم بعدي بدست آوردن ميزان اختلاف و يا فاصله دو نقطه از نقطه ديگر ( 1 و 2 و 3 و ... و n ) براي هر كدام از m متغيير يا شاخص مي باشد كه حاصل آن تشكيل ماتريس فواصل مي باشد . ( منظور از نقطه همان فعاليت مورد بررسي ، در مطالعه مورد نظر مي باشد ) .
مرحله سوم: تشكيل ماتريس فواصل
در اين مرحله با توجه به اعداد استاندارد شده در ماتريس استانداردZ ، فواصل مركب را بين فعاليت هاي مختلف n گانه ، براي شاخص هاي m گانه به صورت زير به دست مي آوريم.
در صورتي كه فاصله فعاليت ها را دو به دو به دست آوريم ،در آن صورت ماتريس فواصل مركب به دست مي آيد.
چون ماتريس فواصل يك ماتريس قرينه مي باشد ، مي توان نتيجه گرفت اين ماتريس متقارن بوده و قطر آن مساوي صفر است.ضمن اينكه ماتريسي مربع و با ابعاد n.n مي باشد.عضوهاي اين ماتريس فاصله تركيبي هر فعاليت را از فعاليت ديگر نشان مي دهند و در هر سطر اين ماتريس كمترين مقدار نشان دهنده كوتاه ترين فاصله بين آن فعاليت ، با ساير فعاليت ها و يا بيشترين نزديكي مي باشد.
مرحله چهارم: تعيين كوتاه ترين فواصل
هر عنصر ماتريس C نشان دهنده فاصله بين هر دو فعاليت در شاخص مورد نظر است.در اين ماتريس در هر سطر كوتاه ترين فاصله بين دو فعاليت را مشخص كرده و در ستون جداگانه اي (مثلا ستون d ) مي نويسيم.سپس ، ميانگين و انحراف معيار كوچكترين فواصل هر سطر يعني همان ستون dرا محاسبه مي كنيم.  حال براي آنكه فعاليت هاي همگن را مشخص نمائيم، فواصل حد بالا (d +) و حد پائين (d -) را طبق رابطه، محاسبه مي كنيم:
d(+) = d + 2Sd
   در اين مرحله فعاليت هايي كه حداقل فواصل آن ها مابين دو حد بالا و پائين باشد ، همگن بوده و در يك گروه قرار مي گيرند. چنانچه حداقل اختلاف بين دو فعاليت بيشتر از حد بالا و يا كمتر از حد پائين باشد، در اين صورت فعاليت هاي فوق به دليل غير همگني بايد حذف گردند.
مرحله پنجم: رتبه بندي فعاليت هاي همگن از لحاظ معيارهاي مورد بررسي
اگر در اين مرحله تمام فعاليت ها در يك گروه همگن قرار نگيرند، در اين صورت ماتريس داده ها را براي فعاليت هاي همگن تشكيل مي دهيم ، سپس استاندارد نموده و در ماتريس شاخص هاي استاندارد شده، براي تك تك شاخص ها، مورد ايده آل را در نظر گرفته و پس ازيافتن مقادير ايده آل براي تك تك فعاليت ها ، “برخورداري مطلوب” براي هر فعاليت را محاسبه مي كنيم.انتخاب مقدار ايده آل بستگي به نوع شاخص هاي مورد بررسي دارد به نحوي كه چنانچه جهت شاخص هاي انتخاب شده مثبت باشد يعني اگر مقدار شاخص هر چه بيشتر باشد ، برخورداري بيشتر را نشان دهد ، بزرگترين عدد هر ستون را به عنوان ايده آل در نظر مي گيريم و چنانچه جهت شاخص منفي باشد ، عدد بزرگتر نشانه عدم برخورداري است ، لذا كوچكترين مقدار را به عنوان مقدار ايده آل انتخاب مي كنيم.
مرحله ششم: محاسبه درجه برخورداري فعاليت هاي همگن
در اين مرحله شاخص تلفيقي به نام “درجه برخورداري” معرفي مي گردد كه دامنه محدودي داشته باشد و بين مقادير صفر و يك قرار مي گيرد. هرچقدر fi به صفر نزديكتر باشد ، فعاليت مورد نظر برخوردارتر و هر قدربه يك نزديكتر باشد، نشان دهنده عدم برخورداري فعاليت مربوطه مي باشد.كه با توجه به اين درجه برخورداري مي توان فعاليت ها را با توجه به شاخص هاي مورد بررسي رتبه بندي و اولويت بندي نمود.
 
محدودیت های روش تاکسونومی
 از جمله محدوديت هاي روش آناليز تاكسونومي عددي اين است كه در اين روش نوع اطلاعاتي كه بايستي تعيين گردند وابستگي بسيار زيادي به هدف انجام مطالعه دارند و ضمن اينكه تعداد اين اطلاعات نيز تاثير بسزايي بر كيفيت درجه بندي مي گذارد، به گونه اي كه هر چه تعداد اين اطلاعات بيشتر باشد و يا اينكه هر چند موضوع اين اطلاعات بيشتر توجيه كننده هدف باشد، درجه بندي دقيق تر و عادلانه تر خواهد بود.از طرفي ديگر روش تحليل تاكسونومي عددي به تمامي شاخص ها با اهميت يكسان مي نگرد و فاقد وزن دهي به شاخص ها در درون مدل است كه چنانچه تمايل داشته باشيم تا به برخي از شاخص ها وزن و اهميت بيشتري داده شود درآن صورت داده هاي مربوط به آن شاخص را بايد با وزن بيشتر و از ابتداي كار وارد مدل كنيم.
 
 
روش و مراحل انتخاب دهستان ها و آبادي ها
برای سطح بندی توسعه، مشخص بود كه در هر شهرستان چند دهستان وجود دارد و هر دهستان، شامل چند آبادي است. در ضمن مشخص بود كه در هر دهستان، چند آبادي از امكانات و تاسيسات مختلف، بهره مند مي باشند. لذا درصد تاسيسات در هركدام از اين دهستان ها محاسبه شده و با روش آناليز تاكسونومي نسبت به سطح بندي اين دهستان ها اقدام شد.
چنان چه بخواهیم با استفاده از سه شاخص ، توسعه یافتگی چندین ناحیه را نسبت به یکدیگر مورد ارزیابی قرار دهیم می توان بطور ذهنی وزن ، ارزش و اهمیت هر یک از سه شاخص مزبور را ارزیابی نمود. ولی در صورتیکه تعداد شاخص ها افزایش یابد نیازمند تحلیل آن بر پایه کامپیوتر خواهیم بود تا میزان درجه بندی و اولویت شاخص ها را نسبت بهم سنجید و بدین ترتیب از اعمال نظر و قضاوت فردی که می تواند نتایج تحلیل را دست خوش انحراف سازد پیش گیری نمود. برای انجام این آنالیز، مراحل زیر انجام شد:
-         تشکیل ماتریس داده ها
-         تشکیل ماتریس استاندارد
-         محاسبه فواصل مرکب بین مناطق
-         تعیین کوتاه ترین فواصل بین مناطق
-         یافتن مناطق همگن
-         تعیین درجه توسعه یافتگي
-         توضيح مراحل و روش انتخاب آبادي ها
بايد دانست كه در آناليز تاكسونومي، وقتي تعداد مكان هاي سطر و ستون زياد مي شود، انجام محاسبات بسيار دشوار خواهد بود. لذا از 122 دهستان، تعداد 12 دهستان انتخاب شدند. شيوه انتخاب اين دهستان ها به شرحی است که در ادامه بیان می شود.
از آنجايي كه در آنالیز تاکسونومی، تعداد سطرها و ستون های ماتریسی که تشکیل می شود محدود باشد و به عبارتی برای دستیابی زودتر به نتیجه، تعداد 12 دهستان از میان دهستان های موجود، انتخاب شد. توجیحی که برای انتخاب این دهستان ها از میان مجموعه دهستان ها وجود داشت این است که آبادی های هدف، دارای بیشترین درصد از نهادها مانند تعاونی باشند. بدین منظور، تعداد آبادی هایی که در هر دهستان دارای تاسیسات مذکور بودند را بر عدد آبادی های همان دهستان تقسیم کرده و متوسط آن (تاسیسات، امکانات و خدمات و یا نهادها) بعنوان درصدی برای آن دهستان درنظر گرفته شد.
ابتدا امکانات و تاسیسات و نهادها، در گروه های مربوطه ادغام و سپس درصد هر گروه از شاخص ها بدست آمد.
 
جدول شماره1- امکانات آبادی های دهستان های نمونه و محاسبه نسبت(درصد) برخورداری آن در استان اصفهان-1385
دهستان
تعداد   آبادي
آب   لوله کشی
آسفالت
برق
بهیار
دبستان
دبیرستان
داروخانه
لوله   کشی گاز
حمام
اینترنت
راهنمایی
ماما
مرکز   خ د
دفتر   خد مخا
پزشک
شورا
تعاونی
نهادها
درصد   نهادها
پزشكي
درصد   پزشكي
زيربنايي
درصد   زيربنايي
خدمات   برتر
درصد   خدمات برتر
آموزشي
درصد   آموزشي
كوير
6
5
4
6
2
4
1
0
0
3
4
1
2
 
2
3
3
1
4
0.6667
10
1.6667
15
2.5
6
1
6
1
كويرات
14
5
6
14
2
3
0
1
1
2
2
1
2
2
3
4
4
2
6
0.4286
13
0.9286
26
1.86
5
0.357
4
0.286
سفيددشت
23
9
14
23
3
4
2
3
5
4
 
3
3
5
5
5
4
3
7
0.3043
23
1
51
2.22
5
0.217
9
0.391
 
در نتیجه، دهستان هایی که دارای بالاترین نسبت(درصد) به لحاظ برخورداری از نهادهای اجتماعی و اقتصادی می باشند برگزیده شد. دهستان های انتخابی برای آنالیز تاکسونومی، شامل جرقویه علیا(شهرستان اصفهان)، چم کوه(شهرستان لنجان)، برزرود(شهرستان نطنز)، رودشت شرقی(شهرستان اصفهان)، گرجی(شهرستان فریدن)، ورزق جنوبی(شهرستان فریدن)، گلاب(شهرستان کاشان)، کرون سفلی(شهرستان تیران و کرون)، کرون علیا(شهرستان تیران و کرون)، دالانکوه(شهرستان فریدن)، زاینده رود شمالی(شهرستان فریدن) و ماربین علیا(شهرستان خمینی شهر) می باشد. یعنی همان دهستان هایی که دارای بیشترین نسبت از نهادهای اجتماعی و اقتصادی در میان دهستان های استان اصفهان است.در ادامه، نسبت یا درصد برخورداری برای گروه های 5 گانه، انحراف معیار و نیز میانگین آن محاسبه گردید.
 
جدول شماره 2- محاسبه نسبت برخورداری، میانگین و انحراف معیارها برای دهستان های هدف در استان اصفهان-1385
دهستان
تعداد   آبادي
درصد   نهادها
درصد   پزشكي
درصد   زيربنايي
درصد   خدمات برتر
درصد   آموزشي
رودشت   شرقي
7
1.714285714
1.571428571
3
1.142857143
2.428571
جرقويه   عليا
5
1.8
2.6
3
0.4
2
كرون   سفلي
16
2
2
3.375
0.8125
1.8125
كرون   عليا
11
1.818181818
2.181818182
3.363636364
1
1.454545
ماربين   عليا
2
2
7.5
4.5
1.5
2.5
گرجي
1
2
4
3
1
1
دالانكوه
3
1.666666667
2.333333333
3.666666667
1
2
زاينده   رودشمالي
5
1.8
2.8
3
1.4
1.8
ورزق   جنوبي
9
1.666666667
2.111111111
2.888888889
0.888888889
1.888889
گلاب
8
1.625
3.75
3
0.875
1.625
چم   كوه
9
1.888888889
1.111111111
3
0.666666667
1.666667
برزرود
14
1.714285714
1
2.714285714
1
0.571429
ميانگين
1.807831289
2.746566859
3.209039803
0.973826058
1.728967
انحراف   معيار
0.137632679
1.75173853
0.480237395
0.294869047
0.54186
 
هر یک از گروه های شاخص ها برای دهستان های هدف، منهای میانگین مربوط به همان گروه گردید و بر انحراف معیار تقسیم شد.
 
جدول شماره 3- تفریق هر گروه از شاخص ها بر میانگین-دهستان های هدف استان اصفهان-1385
نها   منها ميا
پزش   منها ميا
زير   منها ميا
خد   بر منها ميا
آموزشی   منهای ميانگین
-0.0935
-1.1751
-0.21
0.169
0.699605
-0.0078
-0.1466
-0.21
-0.574
0.271033
0.19217
-0.7466
0.17
-0.161
0.083533
0.01035
-0.5647
0.15
0.0262
-0.27442
0.19217
4.75343
1.29
0.5262
0.771033
0.19217
1.25343
-0.21
0.0262
-0.72897
-0.1412
-0.4132
0.46
0.0262
0.271033
-0.0078
0.05343
-0.21
0.4262
0.071033
-0.1412
-0.6355
-0.32
-0.085
0.159922
-0.1828
1.00343
-0.21
-0.099
-0.10397
0.08106
-1.6355
-0.21
-0.307
-0.0623
-0.0935
-1.7466
-0.49
0.0262
-1.15754
 
اعداد حاصل بر انحراف معیار مربوط به هرگروه تقسیم شد. نتایج آن در جدول بعدی مشاهده می شود.
 
جدول شماره 4- تقسیم اعداد حاصل از مرحله پیشین بر انحراف معیار گروه مربوط-دهستان های هدف استان
 
تق   انح نها
تق   انح پزش
تق   انح زير
تق   انح خد بر
تقسیم   بر انحراف معیار آموزشی
-0.68
-0.67
-0.44
0.57
1.29
-0.06
-0.08
-0.44
-1.95
0.50
1.40
-0.43
0.35
-0.55
0.15
0.08
-0.32
0.32
0.09
-0.51
1.40
2.71
2.69
1.78
1.42
1.40
0.72
-0.44
0.09
-1.35
-1.03
-0.24
0.95
0.09
0.50
-0.06
0.03
-0.44
1.45
0.13
-1.03
-0.36
-0.67
-0.29
0.30
-1.33
0.57
-0.44
-0.34
-0.19
0.59
-0.93
-0.44
-1.04
-0.11
-0.68
-1.00
-1.03
0.09
-2.14
میانگین
0.00
0.00
0.00
0.00
0.00
عدد ايده آل
1.3962433
2.7135517
2.6881709
1.7844326
1.4229369
 
همان گونه که مشاهده می گردد، میانگین ستون های مربوط در جدول قبلی، برابر با صفر(0) است که این امر نشان دهنده درستی مراحل کار تاکنون می باشد.
مرحله بعدی محاسبه فواصل بین مکان های منتخب می باشد. برای نمونه، در دو جدول بعدی، نحوه محاسبه فاصله دهستان رودشت غربی از دهستان های دیگر نشان داده می شود.
 
جدول شماره 5- نحوه محاسبه فواصل دهستان های هدف استان اصفهان-1385
فاصله   رودشت غربي از آبادي هاي
جرقويه   عليا
كرون   سفلي
كرون   عليا
ماربين   عليا
گرجي
دالانكوه
زاينده   رودشمالي
ورزق   جنوبي
گلاب
چم   كوه
برزرود
-0.622775684
-2.0759
-0.755
-2.07592
-2.0759
0.346
-0.623
0.35
0.6487
-1.27
0
-0.587171779
-0.2447
-0.348
-3.38439
-1.3864
-0.435
-0.701
-0.3
-1.244
0.263
0.3262
0
-0.7809
-0.757
-3.12346
0
-1.388
0
0.23
0
0
0.5949
2.519278139
1.1204
0.4845
-1.21119
0.48448
0.4845
-0.872
0.86
0.9084
1.615
0.4845
0.790925833
1.137
1.7976
-0.13182
2.63642
0.7909
1.16
1
1.483
1.406
3.4273
 
 
جدول شماره 6- نحوه محاسبه فواصل دهستان های هدف استان اصفهان-1385
 
توان   دوم-فاصله رودشت غربی از آبادی های
 
جرقويه   عليا
كرون   سفلي
كرون   عليا
ماربين   عليا
گرجي
دالانكوه
زاينده   رودشمالي
ورزق   جنوبي
گلاب
چم   كوه
برزرود
 
0.387849553
4.3094395
0.56984
4.309439474
4.30944
0.11971
0.38785
0.119706652
0.4208
1.60939
0
 
0.344770698
0.059856
0.12142
11.45411524
1.92204
0.18917
0.491884
0.094915725
1.5467
0.06905
0.1064
 
0
0.6097483
0.57335
9.755972532
0
1.92711
0
0.053530713
0
0
0.354
 
6.346762343
1.2551887
0.23472
1.466984639
0.23472
0.23472
0.760485
0.741823343
0.8252
2.60797
0.2347
 
0.625563673
1.2926687
3.23122
0.017376769
6.95071
0.62556
1.345657
0.991977512
2.1992
1.97709
11.747
جمع
7.704946266
7.5269012
4.73055
27.00388865
13.4169
3.09627
2.985875
2.001953946
4.992
6.2635
12.442
جذر
2.775778497
2.7435199
2.17498
5.196526595
3.66291
1.75962
1.727968
1.414904218
2.2343
2.5027
3.5273
 
 
این روش بطور مشابه برای همه دهستان ها به اجرا در آمد تا فاصله هر دهستان از سایر دهستان ها محاسبه گردد. نتیجه نهایی در ماتریس 12 در 12 گنجانده شد که در قالب جدول شماره بعدی نشان داده می شود.
جدول شماره 7-ماتریس فواصل مرکب دهستان های هدف استان اصفهان-1385
دهستان
رودشت   شرقي
جرقويه   عليا
كرون   سفلي
كرون   عليا
ماربين   عليا
گرجي
دالانكوه
زاينده   رودشمالي
ورزق   جنوبي
گلاب
چم   كوه
برزرود
كوتاهترين   فاصله
رودشت   شرقي
0.00
2.78
2.74
2.17
5.20
3.66
1.76
1.73
1.41
2.23
2.50
3.53
1.41
جرقويه   عليا
2.78
0.00
2.22
2.41
5.87
3.21
2.65
3.41
1.96
2.26
1.53
3.56
1.53
كرون   سفلي
2.74
2.22
0.00
1.61
4.73
2.14
2.61
2.63
2.64
3.03
1.35
3.49
1.35
كرون   عليا
2.17
2.41
1.61
0.00
4.81
2.02
1.62
1.72
1.72
1.90
1.63
2.35
1.61
ماربين   عليا
5.20
5.87
4.73
4.81
0.00
4.93
4.62
4.57
5.67
5.37
5.84
6.89
4.57
گرجي
3.66
3.21
2.14
2.02
4.93
0.00
3.48
2.57
3.15
2.99
2.48
2.87
2.02
دالانكوه
1.76
2.65
2.61
1.62
4.62
3.48
0.00
2.22
1.68
1.83
2.58
3.40
1.62
زاينده   رودشمالي
1.73
3.41
2.63
1.72
4.57
2.57
2.22
0.00
2.04
2.28
2.76
2.96
1.72
ورزق   جنوبي
1.41
1.96
2.64
1.72
5.67
3.15
1.68
2.04
0.00
1.12
1.93
2.59
1.12
گلاب
2.23
2.26
3.03
1.90
5.37
2.99
1.83
2.28
1.12
0.00
2.54
2.68
1.12
چم   كوه
2.50
1.53
1.35
1.63
5.84
2.48
2.58
2.76
1.93
2.54
0.00
1.64
1.35
برزرود
3.53
3.56
3.49
2.35
6.89
2.87
3.40
2.96
2.59
2.68
1.64
0.00
1.64
 
در ادامه، تفریق گروه های شاخص های مرحله قبلی (یعنی جدولی که میانگین ستون های آن، صفر می باشد) از ایدآل مربوط به همان ستون محاسبه و توان دوم هر کدام محاسبه می گردد. بطوری که در جدول بعد مشاهده می شود.
 
جدول شماره 8- تفریق گروه های شاخص از عدد ایدآل و توان دوم آن-دهستان های هدف اصفهان-1385
شاخص   منهاي ايدآل
توان   دوم (شاخص منهاي ايدآل)
نهادها
پزشكي
زيربنايي
خدمات   برتر
آموزشي
نهادها
پزشكي
زيربنايي
خدمات   برتر
آموزشي
-2.08
-3.38
-3.12
-1.21
-0.13
4.31
11.45
9.76
1.47
0.02
-1.45
-2.80
-3.12
-3.73
-0.92
2.11
7.82
9.76
13.92
0.85
0.00
-3.14
-2.34
-2.33
-1.27
0.00
9.86
5.49
5.44
1.61
-1.32
-3.04
-2.37
-1.70
-1.93
1.75
9.22
5.60
2.88
3.72
0.00
0.00
0.00
0.00
0.00
0.00
0.00
0.00
0.00
0.00
0.00
-2.00
-3.12
-1.70
-2.77
0.00
3.99
9.76
2.88
7.66
-2.42
-2.95
-1.74
-1.70
-0.92
5.87
8.70
3.01
2.88
0.85
-1.45
-2.68
-3.12
-0.34
-1.29
2.11
7.20
9.76
0.12
1.67
-2.42
-3.08
-3.35
-2.07
-1.13
5.87
9.46
11.25
4.30
1.27
-2.72
-2.14
-3.12
-2.12
-1.61
7.42
4.58
9.76
4.49
2.61
-0.81
-3.65
-3.12
-2.83
-1.54
0.65
13.30
9.76
7.99
2.37
-2.08
-3.71
-3.72
-1.70
-3.56
4.31
13.77
13.83
2.88
12.67
 
درنهایت، اعداد مربوط به گروه های 5 گانه جمع شده و از آن، جذر گرفته می شود.به بیان دیگر، اعداد جدولی که با نام «توان دوم شاخص منهای ایدآل)» نام دارند با یکدیگر جمع شده و در نهایت جذر آن گرفته می شود. اعداد حاصله، سرمشق توسعه نام دارند. از تقسیم هر کدام از سرمشق های توسعه بر بالاترین سرمشق توسعه(یا همان حد بالای سرمشق توسعه)، درجه توسعه یافتگی مکان ها بدست می آید. همان گونه که در جدول بعدی مشاهده می شود.
 
جدول شماره 9- سرمشق توسعه و درجه توسعه دهستان های هدف اصفهان-1385
 
سرمشق   توسعه
 
نهايي(هرچه   به صفر نزديكتر،‌توسعه يافته تر)( به يك نزديكتر، كمتر توسعه يافته)
جمع
جذر
تكرار   حد بالاي سرمش توسعه
درجه   توسعه
دهستان
رتبه   بندي
ميزان   توسعه
27.00
5.20
8.226404627
0.63
رودشت   شرقي
2
متوسط
34.46
5.87
8.226404627
0.71
جرقويه   عليا
3
كمتر   توسعه يافته
22.39
4.73
8.226404627
0.58
كرون   سفلي
1
توسعه   يافته تر
23.16
4.81
8.226404627
0.58
كرون   عليا
1
توسعه   يافته تر
0.00
0.00
8.226404627
0.00
ماربين   عليا
1
توسعه   يافته تر
24.29
4.93
8.226404627
0.60
گرجي
2
متوسط
21.30
4.62
8.226404627
0.56
دالانكوه
1
توسعه   يافته تر
20.85
4.57
8.226404627
0.56
زاينده   رودشمالي
1
توسعه   يافته تر
32.15
5.67
8.226404627
0.69
ورزق   جنوبي
2
متوسط
28.86
5.37
8.226404627
0.65
گلاب
2
متوسط
34.06
5.84
8.226404627
0.71
چم   كوه
3
كمتر   توسعه يافته
47.45
6.89
8.226404627
0.84
برزرود
3
كمتر   توسعه يافته
 
4.87
ميانگين
 
 
1.676201639
انحراف   معيار
 
3.352403278
انحراف   معيار ضرب دو
 
8.23
حد   بالاي سرمشق توسعه
 
 
 
 
 
با توجه به اینکه، در جدول نهایی، هرچه عدد حاصله به صفر نزدیکتر باشد، آن مکان توسعه یافته تر است و بالعکس این قضیه نیز صادق است، پس گروه بندی دهستانها به شرح زیر خواهد بود:
گروه اول؛ دهستان های کمتر توسعه یافته تر؛ شامل جرقوبه علیا، چم کوه و برزرود که بین 0.7 و 1 قرار دارند.
گروه دوم؛ دهستان های متوسط؛ شامل رودشت شرقی، گرجی، ورزق جنوبی و گلاب که بین 0.6 و 0.699 قرار دارند.
گروه سوم؛ دهستان های توسعه یافته تر؛ شامل کرون سفلی، کرون علیا، دالانکوه، زاینده رود شمالی و ماربین علیا که عدد مربوط به درجه توسعه یافتگی در این دهستان ها بین 0 و 0.599 قرار دارد.
نتیجه گیری
آنالیز تاکسونومی یکی از روش ها و مدلهای سنجش درجه توسعه یافتگی است. در این مقاله با استفاده از این مدل، سطح توسعه آبادی های استان اسفهان بر مبنای آمارهای سال 1385 درجه بندی شد. نتیجه مشان داد که: گروه اول؛ دهستان های کمتر توسعه یافته تر هستند که شامل جرقوبه علیا، چم کوه و برزرود بوده و بین 0.7 و 1 قرار دارند. گروه دوم؛ دهستان های متوسط؛ شامل رودشت شرقی، گرجی، ورزق جنوبی و گلاب هستند که بین 0.6 و 0.699 قرار دارند. در نهایت، گروه سوم؛ دهستان های توسعه یافته تر می باشند که شامل کرون سفلی، کرون علیا، دالانکوه، زاینده رود شمالی و ماربین علیا بوده و عدد مربوط به درجه توسعه یافتگی در این دهستان ها بین 0 و 0.599 قرار دارد.
- منابع و مآخذ و منابع پيشنهادي جهت مطالعه بيشتر:
1-آسايش،حسين(1375)؛اصول و روشهاي برنامه ريزي ناحيه اي؛تهران:انتشارات پيام نور.
2-بهشتي،محمد باقر و همكاران(1362)؛معرفي تاكسونومي عددي،روشي براي گروه بندي ،درجه بندي و تعيين درجه و اهداف توسعه؛تبريز:انتشارات سازمان برنامه و بودجه آذربايجان.
3-بيدآباد، بيژن(1362)؛ آناليز تاكسونومي و كاربرد آن؛تهران:انتشارات سازمان برنامه و بودجه.
4-زياري،كرامت اله(1378)؛اصول و روشهاي برنامه ريزي منطقه اي؛يزد:انتشارات دانشگاه يزد.
معرفي چند مطالعه كاربردي انجام شده با روش آناليز تاكسونومي عددي:
1- آذري، لطفعلي(1383)؛ تحليلي از ساختار صنعت و تعيين اولويت هاي توسعه صنعتي استان كرمان، پايان نامه كارشناسي ارشد، به راهنمايي دكتر محمود هوشمند، دانشگاه فردوسي مشهد.
2-برنامه اقتصاد بدون اتكاء به درآمدهاي حاصل از نفت خام،رتبه بندي صنايع كشور بر اساس روش تحليل تاكسونومي عددي،دفتر اقتصاد كلان، سازمان برنامه و بودجه(1376).
3-حكمتي فريد،صمد(1382)؛رتبه بندي شهرستان هاي استان آذربايجان شرقي از نظر توسعه؛سازمان مديريت و برنامه ريزي آذربايجان شرقي.
4-سازمان برنامه و بودجه،طبقه بندي استان هاي كشور،مدلي در جهت تعيين اولويت ها در كاهش تفاوت منطقه اي،تهران (1365).
5-مشرفي،مهدي؛كوششي براي سنجش توسعه استان هاي كشور طي بيست ساله اخير،سازمان برنامه و بودجه آذربايجان غربي(1375)

مدل ها در تعیین مناطق همگن و ناهمگن

روش های مکانیابی و سطح بندی

ضریب ویژگی:

در اين مدل گروه هاي عمده کارکردي در نظر گرفته مي شود. یعنی خدمات و سرویس ها در چند بخش عمده طبقه بندی شده(دبستان+ راهنمایی + دبیرستان) و براي سنجش نقش و اهميت هر سرويس خدماتي در يک سيستم شهری به درجه سرويس دهندگي آن سرويس در کل سيستم توجه مي شود تا مرکزیت آن حوزه را مشخص نماید . اساس این مدل بر این منوال است که برای سنجش نقش و اهمیت هر عنصر خدمات رسان شهری به درجه سرویس دهنگی آن عنصر در کل سیستم توجه می کند.

ضریب ویژگی (OSD) از فرمول زیر محاسبه میشه که واسه نمونه ضریب ویژگی آموزشی در ناحیه 1 هم تو فرمول حساب شده:

در نمونه مورد بررسی که در مورد سطح بندی نواحی منطقه 1 شهر تهران در سال 1375 می باشد 5 نوع از خدمات و کاربری ها در نظر گرفته شده است و تعداد هرکدام در 8 ناحیه منطقه آورده شده است. جمع تمام سرویسها در یک ناحیه را بر جمع یک نوع از سرویس ها در تمام نواحی تقسیم نموده و نتیجه را در تعداد آن سرویس در ناحیه مورد نظر ضرب می نماییم تا ضریب ویژگی آن سرویس (OSD) در ناحیه مورد نظر بدست بیاید. به عنوان مثال ضریب ویژگی آموزشی در ناحیه 1 برابر با 5.6 بدست می آید. سایر ضریب ها نیز در جدول قابل مشاهده می باشد. در پایان، ضریب ویژگی های سرویس های مختلف را در یک ناحیه با هم جمع نموده و در ستونی به عنوان جمع ضریب ویژگی یا جمع OSD می نویسیم. ناحیه ای که بیشترین مقدار را بدست بیاورد رتبه 1 داشته و در بالاترین سطح قرار دارد و ناحیه ای که پایین ترین مقدار را داشته باشد در پایین ترین سطح و رتبه آخر قرار می گیرد. در نمونه مورد بررسی شده، ناحیه 2 با جمع ضریب ویژگی 92.2 بالاترین رتبه و ناحیه 1 با 20.6 پایین ترین رتبه را دارد. سایر سطح بندی ها و نتایج بدست آمده رو در جدول فوق مشاهده می کنید. این روش نیز جمعیت و کیفیت شبکه ارتباطی و شرایط طبیعی را در نظر نگرفته است و از وزن دهی غیر استاندارد استفاده کرده است و همچون روش های قبلی توانایی پیش بینی آینده را ندارد و فقط گزارشی از سطح بندی وضع موجود در اختیار می گذارد.

روش های مکانیابی و سطح بندی

5-4- مدل ضریب مکانی (Location Coefficient):

در اين مدل بر اساس کارکردها يک ضريب مکاني به هر کارکرد داده مي شود . از ضرب ضريب مکاني هر کارکرد در تعداد آن براي هر مکان شاخص مرکزيت به دست مي آيد. از جمع اين شاخص ها به عددي مي رسيم که عدد بزرگتر نشان دهنده اهميت بيشتر مکان مي باشد. ضريب مکاني هر عملکرد عبارت است از 100 تقسيم بر کل تعداد آن عملکرد در منطقه. می توان گفت که "ضریب مکانی اهمیت کارکردی عملکردها را نه تنها بر مبنای تعداد عملکرد در یک مکان بلکه بر اساس فراوانی این عملکرد در کل منطقه اندازه گیری می کند و عملکردها وزنی معادل نسبت معکوس آنها به خود می گیرند که ضریب مکانی می نامند."اهميت اين مدل در در نظر گرفتن خدمات تخصصي مي باشد.خدمات عمومی که در اکثر سکونتگاهها وجود دارد وزن کمتری داده می شود بنا براین می توان گفت "شاخص مرکزیت برای یک مکان برابر است با مجموع وزن آن عملکردهای موجود در آن مکان که هر چه میزان این شاخص بیشتر باشد اهمیت کارکردی آن افزایش می یابد"

در نمونه مورد بررسی که برای نواحی منطقه 1 شهر تهران در سال 1375 می باشد 5 سری از سرویس ها در نظر گرفته شده است. برای تعیین ضریب مکانی، عدد 100 را بر تعداد مجموع هریک از عملکردها تقسیم می کنیم و در انتهای جدول اول یادداشت می کنیم. به عنوان مثال ضریب مکانی دبستان 0.74 شده است. به همین ترتیب بقیه عملکردها نیز محاسبه شده در جدول آورده شده است. این عمل باعث می شود که هر عملکردی که تعداد کمتری را دارد، ارزش بیشتری را داشته باشد و در نتیجه ضریب مکانی آن عملکرد بیشتر باشد. در مرحله دوم ضریب مکانی را در تعداد عملکرد در هر ناحیه ضرب نموده و به عنوان شاخص مرکزیت یادداشت می کنیم. به عنوان مثال شاخص مرکزیت دبستان در ناحیه 1 مقدار 8.88 می شود. به همین ترتیب بقیه موارد محاسبه شده و در جدول آورده شده است. جمع شاخص های مرکزیت هر عملکرد نیز 100 می شود.

در انتهای کار، اعداد بدست آمده در هر ناحیه را با هم جمع می نماییم و به عنوان جمع مرکزیت در جدول می آوریم. هر ناحیه ای که بیشترین مقدار جمع مرکزیت را داشته باشد در رتبه اول و بالاترین سطح قرار می گیرد و هر ناحیه که کمترین مقدار را داشته باشد در آخرین رتبه و پایین ترین سطح قرار می گیرد. در نمونه مورد بررسی نیز ناحیه 7 با 105.87 در بالاترین سطح و ناحیه 1 با 35.94 در پایین ترین سطح قرار گرفتند. نتایج کامل در جداول فوق قابل مشاهده می باشد. این روش اگرچه از سعی بر اهمیت دادن بر خدمات تخصصی تر داشته است اما همچنان این وزن دهی نیز چندان استاندارد نیست و عوامل جمعیت و کیفیت شبکه ارتباطی و عوامل طبیعی را در نظر نگرفته است و همچون روش های قبلی قابلیت پیش بینی آینده را ندارد و سطح بندی را برای زمان حال انجام می دهد.

 

- مدل تاکسونومی عددی:

این مدل در چندین مرحله محاسبه می شود و کمی پیچیده تر از مدل های قبلی می باشد. در مرحله اول مجموع داده ها، میانگین داده و انحراف معیار آنها را حساب می کنیم.

یکی از گیج کننده ترین روش ها هستش .... انقدر که طولانیه حالا ما تو مثال فاکتورای کمی رو در نظر گرفتیم فقط واسه اینکه روش کار رو میخواستیم توضیح بدیم. وگرنه خیلی مفصل تر از این هست ....

در نمونه مورد بررسی که برای سطح بندی نواحی منطقه 1 شهر تهران در سال 1375 می باشد 4 فاکتور مرکز بهداشتی، پزشک، مرکز آموزشی و پارک در نظر گرفته شده است که نتایج در جدول فوق آورده شده است.

اعداد جدول اول اختلافات زیادی را با هم دارند، پس باید استاندارد سازی شده و بهم نزدیک شوند. در مرحله دوم داده های موجود را استاندارد سازی می کنیم. برای اینکار هر داده را از میانگین کم نموده و نتیجه را بر انحراف معیار تقسیم می کنیم و عدد بدست آمده که عدد استاندارد شده می باشد را در جدول یادداشت می کنیم. البته در ردیف آخر جدول، بزرگترین عدد هر ستون را نیز به عنوان عدد ایده آل یا (Dio) یادداشت می کنیم.این جدول به Z-Score معروف است.

در مرحله سوم که فاصله مرکب بین داده ها می باشد، فاصله بین دو ناحیه را در هر فاکتور بدست می آوریم و در جدولی به نام جدول dab یاد داشت می کنیم.سپس این داده ها را به توان 2 رسانده،با هم جمع می کنیم و در نهایت جذر آنها را می گیریم. تمام اقدامات ذکر شده را در جدول زیر مشاهده می کنید.

روش های مکانیابی و سطح بندی ( 7-4- مدل تاکسونومی عددی )

در این مرحله ناحیه های همگن را پیدا می کنیم و اگر ناحیه ای همگن نباشد، حذف می کنیم و دوباره از ابتدا مراحل را تکرار می کنیم. برای این کار فاصله دو به دوی داده های نواحی را در جدولی یادداشت نموده و کوتاهترین فاصله یا همان کمترین داده را در ستون آخر می نویسیم و سپس میانگین و انحراف معیار این کوتاه ترین فاصله ها را بدست می آوریم. در نهایت داده هایی که کوتاه ترین فاصله آنها بین فاصله میانگین دو برابر انحراف معیار قرار ندارند، حذف می شوند زیرا هیچ مشابهتی بین آن ناحیه و نواحی دیگر وجود ندارد و در این صورت باید از ماتریس اول حذف شده و تمام مراحل از ابتدا بدون در نظر گرفتن آن ناحیه تکرار شود و در صورت نبود داده خارج از این فاصله کار را ادامه خواهیم داد.

همانطور که در جدول فوق مشاهده می کنیم تمام داده ها بین این دو عدد قرار می گیرند. پس مراحل کار را ادامه می دهیم.

 

در مرحله بعدی لازم است که Cio یا سرمشق توسعه را بدست آوریم. برای این کار به ماتریس دوم یا همان Z-Score مراجعه می کنیم. در این ماتریس مقدار Dio که بزرگترین مقدار هر ستون بود را از تمامی اعداد کم نموده و حاصل را به توان 2 می رسانیم، سپس آنها را با هم جمع نموده و جذرشان را حساب می کنیم تا مقدار Cio بدست بیاید. سپس میانگین و انحراف معیار Cio را نیز محاسبه می کنیم تا در مراحل بعدی استفاده کنیم. باید توجه داشته باشیم که با توجه به معیار در نظر گرفته شده، گاهی اوقات Dio بیشتر بهتر است و گاهی اوقات (مانند زمانی که معیار مرگ و میر می باشد) Dio کمتر مناسب تر است. در نمونه مورد بررسی و هر 4 فاکتور لحاظ شده، مقدار Dio بیشتر مناسب تر می باشد و به همین دلیل ما بزرگترین عدد در ماتریس دوم را برای هر معیار به عنوان Dio در نظر گرفتیم.

در مرحله آخر به محاسبه درجه توسعه یافتگی و رتبه بندی نواحی می رسیم. برای اینکار ابتدا Co را به روش زیر محاسبه می کنیم:

Co = میانگین Cio + 2(انحراف معیار Cio)

Co = 5.36

سپس در پایان کار درجه توسعه یافتگی یا fi را با استفاده از فرمول زیر برای هر ناحیه محاسبه می کنیم.

به همین ترتیب درجه توسعه یافتگی را برای تمام نواحی محاسبه می کنیم. هرچه عدد بدست آمده به 0 نزدیکتر باشد ناحیه توسعه یافته تر بوده و رتبه بهتری دارد و هرچه به عدد 1 نزدیکتر باشد، توسعه یافتگی کمتر و رتبه پایین تر خواهد بود. محاسبات انجام شده را در جدول زیر که جدول پایانی می باشد، مشاهده می کنید:

طبق محاسبات انجام شده و با توجه به معیارهای در نظر گرفته شده، مشاهده می کنیم که ناحیه 1 بالاترین رتبه را داشته و بیشترین درجه توسعه یافتگی را دارند و ناحیه 7 پایین ترین رتبه و درجه توسعه یافتگی را دارند. قطعاً در نظر گرفتن معیارها و فاکتورهای بیشتر دقت محاسبه را نیز افزایش خواهد داد.

 

روش اسکالوگرام گاتمن در تعیین مناطق همگن

مناطق طبیعی یا همگن

 

منطقه همگن از نواحی تشکیل شده که اختلاف محل به محل درون آن بسیار ناچیز است. برای  تعیین مناطق همگن می توان از عوامل طبیعی، فرهنگی و اقتصادی بهره جست. در تعیین مناطق همگن عمدتاً از روش های قیاسی بهره گرفته می شود.

روش کلی تشخیص مناطق همگن

در این روش با تجمیع واحدهای محلی بر اساس میزان تشابه در یک گروه، مناطق همگن مشخص می گردند. میزان تشابه بر اساس میزان انحراف از میانگین تعیین می گردد. برای تشخیص مناطق همگن بر اساس میزان اطلاعات و شاخصها از روشهای مختلفی استفاده می شود.

مراحل کلی روشهای تعیین مناطق همگن به شرح زیر است :

۱٫ تعیین واحدهای مطالعاتی (واحدهای های محلی)

۲٫ تعیین هدف از منطقه بندی

۳٫ انتخاب شاخصهای همگنی

۴٫ جمع آوری اطلاعات

۵٫ انتخاب روش مناسب

۶٫ انجام مراحل روش انتخابی و تعیین مناطق همگن

روش اسکالوگرام گاتمن     

از جمله معیار های بسیار متداول در توسعه منطقه ای و یا ناحیه ای، طبقه بندی یا سطح بندی نواحی یا شهرستان های کشور بر اساس میزان برخورداری از شاخص های مختلف اقتصادی، اجتماعی،فرهنگی و کالبدی است. بر اساس این معیار مناطق به سه دسته توسعه یافته یا برخوردار، نیمه توسعه یافته یا نیمه برخوردار و محروم یا نابرخوردار سطح بندی می شوند. اهمیت این سطح بندی آن است که با شناخت تنگناها و قابلیت ها و سطوح توسعه نواحی، می توان سطح زندگی مردم یک ناحیه را به خوبی نشان داد و از طرف دیگر به ارائه طرح ها و برنامه هایی جهت کاهش محرومیت آن نواحی پرداخت.

در این راستا روش های تاکسونومی عددی و اسکالوگرام گاتمن که از فنون برنامه ریزی منطقه ای در تعیین مناطق همگن هستند، بسیر کمک کننده هستند و با استفاده از این روش ها می توان تفاوت های منطقه ای را شناسایی کرد.

آنالیز اسکالوگرام که به ماتریس قطری نیز معروف است یکی از ساده ترین روش های رتبه بندی در برنامه ریزی ناحیه ای به شمار می رود. به کمک این مدل می توان ماتریس تشکیل داد و مشخص کرد که کدام سکونتگاه ها در وضعیت بهتری قرار دارند.

انتخاب متغییر بر اساس هدف (تراکم، نرخ رشد، شاغلین بخش صنعت، تولیدات ناخالص سرانه برای شاغلین، مالیات یا عوارض سرانه، تعداد خودرو شخصی)

تعیین نواحی مطالعاتی

جمع آوری اطلاعات

محاسبه میانگین برای هر یک از متغییر ها

محاسبه انحراف معیار

محاسبه ۴/۱ انحراف معیار

تعیین محدوده های همگنی برای هر یک از متغییر ها

تعیین وضعیت هر منطقه (منفی، خنثی و مثبت)

 منفی : مقادیر کمتر از  “میانگین منهای  ۰٫۲۵ انحراف معیار”

خنثی : مقادیر بین “میانگین منهای  ۰٫۲۵ انحراف معیار” و “میانگین به علاوه  ۰٫۲۵ انحراف معیار”

مثبت : مقادیر بیشتر از  “میانگین به علاوه  ۰٫۲۵ انحراف معیار”

ارزیابی نتیجه

(X) ∑  مجموع متغییر های خارج از ردیف و   x∑   مجموع کل متغییر ها

 

متغییرهای خارج از ردیف متغییر هائی هستند که با سایر متغییرها در تضاد می باشند.

 

اگر  kr   بین ۱- ۰٫۵ باشد متغییرها خوب استفاده شده اند و اگر کمتر از ۰٫۵ باشند بایستی در انتخاب تجدید نظر شود.

 

مثال ) تعیین مناطق همگن در شهرستان های استان فارس بر اساس آمار سال ۱۳۸۵ و با استفاده از روش اسکالوگرام گاتمن

 

مناطق مورد مطالعه را شهرستان های استان فارس قرار دادیم اما به دلیل نبود اطلاعات برای تعدادی از شهرستان ها، تمامی شهرستان ها را در نظر نگرفتیم.

 

متغییر های زیر برای بررسی مناطق همگن در نظر گرفته شده اند.

 

 نسبت شاغلین به جمعیت فعال، نسبت شاغلین صنعت به کل شاغلین، نسبت باسوادی جمعیت، تعداد تخت بیمارستانی به ازای هر ۱۰۰۰ نفر، تعداد پزشک به ازای هر ۱۰۰۰ نفر

 

میانگین، انحراف معیار، m +1/4 SD و  m – 1/4 SD برای متغیر های بالا در انتهای جدول زیر، محاسبه شده است

محدوده همگنی برای هر یک از متغیر ها

 

 

 

طرح کالبدی ملی ایران

طرح کالبدی ملی ایران

چکيده:


مشكلات ناشي از رشد شديد جمعيت و در پي آن گسترش نامنظم و بي قاعده مراكز سكونتي و فعاليتي بويژه در شهرها باعث شد تا انديشه طرح هاي كالبدي ملي و منطقه اي براي برنامه ريزي توسعه پايدار سكونتگاه ها و مديريت خردمندانه سرزمين در سال هاي گذشته مطرح شود. سه هدف مشخص اين طرح ها «بررسي تناسب زمين ها براي گسترش آينده شهرهاي كنوني و ايجاد شهرها و شهرك هاي جديد، پيشنهاد شبكه شهري آينده كشور و منطقه بندي سراسر سرزمين به معناي تعيين كاربري هاي مطلوب زمين هاي كشور و مقررات تفكيك و ساخت وساز در هريك از آن ها؛ براي پاسخگويي به مشكلات فوق» تعيين شد.
پس از تهيه و تصويب طرح كالبدي ملي، مطالعات طرح هاي منطقه اي به عنوان طرح هاي پايين دست در دستوركار معاونت معماري و شهرسازي وزارت مسكن قرار گرفت. مطالعات طرح هاي كالبدي منطقه اي، به عنوان دومين سطح از سطوح طرح هاي كالبدي، از سال 1374 آغاز شد. باتوجه به مشترك بودن هدف هاي طرح هاي كالبدي منطقه اي با طرح كالبدي ملي، فرق ميان اين دو سطح از مطالعه را، انتظارات از مطالعات منطقه اي تعيين مي كند. اين انتظارات عبارتند از: دقيق تر كردن، كامل كردن و گسترده تر كردن دامنه مطالعات نسبت به مطالعات ملي. با توجه به گستردگي موضوع، استفاده از طيف وسيع امكانات اطلاعاتي، پردازش و تحليل هاي مختلف در طرح هاي كالبدي، امري اجتناب ناپذير محسوب مي شود. از آغاز تهيه طرح هاي كالبدي منطقه اي در مركز مطالعات و تحقيقات شهرسازي و معماري ايران، طرح پنج منطقه از مناطق دهگانه را، تهيه كرده و به تصويب شوراي عالي معماري و شهرسازي رسانده است.

                                                                                          

انواع طرحهای برنامه ریزی شهری و منطقه ای

طرح جامع سرزمين

طرح كالبدي ملي

طرح كالبدي منطقه‌اي

طرح توسعه و عمران (جامع) ناحيه‌اي

طرح جامع شهر

طرح تفصيلي

طرحهاي بهسازي، نوسازي، بازسازي و مرمت بافت‌ها

طرح آماده‌سازي توسعه‌هاي جديد در شهرها

طراحي شهري

طرح تفصيلي موضوعي

طرح تفصيلي موضعي

طرح هادي شهري

طرح شهرهاي جديد

طرح شهرك‌هاي مسكوني

طرح هادي روستا

 

طرح كالبدي ملي

 

 

با هدف مكانيابي براي گسترش آينده شهرهاي موجود و ايجاد شهرها و شهرك‌هاي جديد،‌پيشنهاد شبكه شهري آينده كشور يعني اندازه شهرها، چگونگي استقرار آنها در پهنه كشور و سلسله مراتب ميان شهرها به منظور تسهيل و مديريت سرزمين و امر خدمت رساني به مردم و پيشنهاد چارچوب مقررات ساخت و ساز در كاربري‌هاي مجاز زمين‌هاي سراسر كشور

 

لزوم مطرح شدن طرح کالبدی ملی

اندیشه تهیه طرحهای کالبدی و احساس نیاز به این مطالعات، براثر رویاروئی با دشواریهائی چند پدیدار شد. این دشواریها عبارت بودند از :

1 ـ رشد انفجاری جمعیت شهری

2 ـ گستردگی نیاز به شهرسازی جدید

3 ـ نارسائی گسترش خود جوش شهرها

4 ـ فقدان مطالعات بالا دست برای طرحهای جامع شهری

5 ـ فقدان مطالعات پایه برای شهرسازی

6 ـ فقدان نقشه های کاربری و مقررات احداث بنا برای زمینهای سراسر کشور.

 

شرح خدمات و مقیاس مطالعات:

به دنبال نیاز به تهیه طرحهای کالبدی در خرداد ماه سال 1369 تهیه چارچوب نظری و شرح خدمات «طرح جامع سرزمین» یا «طرح‌های کالبدی ملی و منطقه‌ای» ازسوی واحد شهرسازی و معماری وزارت مسکن وشهرسازی به مهندس مشاور واگذار شد. نتیجه مطالعات مشاور در مهرماه سال 1369 زیرعنوان «طرح ریزی کالبدی: ملی و منطقه‌ای، چارچوب نظری و شرح خدمات» انتشار یافت. دراین گزارش پیش بینی شده بود که مطالعات طرحهای کالبدی در سه سطح انجام گیرند. این سطوح عبارتند از :

1 ـ مطالعات ملی در مقیاس                   000ر000ر1 : 1    تا          000ر250ر : 1

2 ـ مطالعات منطقه ای در مقیاس    000ر250 : 1       تا       000ر50 : 1

3 ـ مطالعات محلی در مقیاس                    000ر50 : 1     تا        000ر2 : 1

 هدف های طرح کالبدی ملی

 

 هدف کلی طرح کالبدی ملی، برنامه‌ریزی توسعه پایدار سکونت‌گاهها و مدیریت خردمندانه سرزمین (فضا) است. برای پاسخگوئی به این هدف کلی، سه هدف مشخص به شرح زیر تعریف شده است:

1 ـ بررسی تناسب زمینها برای گسترش آینده شهرهای کنونی و ایجاد شهرها و شهرک های جدید.

2 ـ پیشنهاد شبکه شهری آینده کشور یعنی اندازه شهرها، چگونگی استقرار آنها در پهنه کشور و سلسله مراتب میان شهرها به منظور تسهیل مدیریت سرزمین و امر خدمات رسانی به مردم.

3 ـ منطقه بندی (زونینگ) سراسر سرزمین به معنای تعیین کاربریهای مطلوب زمینهای کشور و مقررات تفکیک و ساخت وساز درهریک از آنها.

تاریخ نگار طرح کالبدی ملی در ایران

v  بهمن 1345 : مساله افزایش جمعیت شهر تهران و نکاتی پیرامون عمران کشوری و آغاز فعالیت همزمان وزارت آبادانی و مسکن و سازمان برنامه و بودجه .

v   1348: مطالعات برنامه ریزی شهری و منطقه ای زیر نظر مشاور سازمان ملل .

v   1350 : تهیه اطلس یرنامه ریزی شهری و منطقه ای در مقیاس 1:5000000  .

v   1353 : قانون تغییر نام وزارت آبادانی و مسکن  به مسکن و شهرسازی با وظیفه تهیه طرح جامع سرزمین .

v   1353 :  تهیه طرح آمایش سرزمین در شورای اقتصاد .

v   1354 : عقد قرارداد تهیه طرح آمایش سرزمین با مهندسین مشاور ستیران .

v  1354 :  گزارش مرحله نخست آمایش سرزمین .

v   1356 : انتشار مرحله دوم طرح با عنوان استراتژی دراز مدت آمایش سرزمین .

v   1362 : انتشار طرح پایه آمایش سرزمین اسلامی در دفتر برنامه ریزی منطقه ای سازمان برنامه و بودجه .

v   1366 : مطالعات منطقه ای گیلان و مازندران در وزارت مسکن و شهر سازی .

v   1369 : قرار داد تهیه طرح منطقه ای سیستان با مشاور بست

v   خرداد 1369 : واگذاری تهیه چارچوب نظری و شرح خدمات طرح کالبدی ملی به مشاوران مهرازان و کاوآب .

v   مهر 1369 : تهیه شرح خدمات و چارچوب نظری طرح کالبدی ملی .

v   1370 : نخستین قرارداد  طرح با گروههای تخصصی در واحد شهرسازی و معماری وزارت مسکن و شهرسازی .

v  1371 : امضای آخرین قرارداد طرح .

v  آبان ماه 1371 : آغاز واقعی طرح کالبدی ملی ایران .

 1371 : تعیین تکلیف تقسیم کار میان وزارت مسکن و شهرسازی و سازمان برنامه و بودجه

 

 

 اصول و راهبـردها:

 افزون بر هدفها، اصول یا راهبردهای زیر نیز در مطالعات طرح رعایت شده است :

ـ اصل حفاظت محیط زیست، منابع طبیعی و آثار تاریخی و پر ارزش

ـ اصل صرفه جوئی در هزینه ها

ـ اصل ارتقاء بهره وری و کارآئی

ـ اصل تمرکز زدائی

ـ اصل محرومیت زدائی

ـ اصل مشارکت پذیری

ـ موقعیت کشور در منطقه

 مطالعات طرح:

 در طرح کالبدی ملی، کشور به 10 منطقه کلان برنامه ریزی (برای انجام مطالعات منطقه ای) و 85 ناحیه برنامه ریزی (برای انجام مطالعات ناحیه‌ای) تقسیم شده‌است.

مطالعات طرح که همگی در جهت پاسخگوئی به هدفهای طرح انجام گرفته اند، متعدد و متنوع بوده و عبارتند از :

1 ـ جمعیت و فضا

2 ـ صنعت و فضا

3 ـ آب  مورد نیاز شهرها

4 ـ منابع آب

5 ـ قابلیت اراضی

6 ـ کاربری اراضی

7 ـ انرژی و فضا

8 ـ ارتباطات

9 ـ شبکه مخابرات

10 ـ تمرکز زدائی

11 ـ محرومیت زدائی

12 ـ اقتصاد و فضا

13 ـ شبکه شهرهای مهم کشور

14 ـ آب و هوا و اقلیم

15 ـ مطالعات لرزه‌ خیزی ـ شامل لرزه زمین ساخت و لرزه شناسی مهندسی

16 ـ پستی و بلندیها

17 ـ تقسیمات فرعی سرزمین

18 ـ مناطق چهارگانه سازمان حفاظت محیط زیست.

19 ـ طرح کالبدی ملی (تلفیق مطالعات)

 نتایج اصلی مطالعات:

 باتلفیق و ترکیب رایانه‌ای مطالعات موضوعی، هدفهای طرح در قالب چهار نقشه به شرح زیر ارائه شده است :

1 ـ تناسب زمینها

2 ـ کاربری مطلوب زمینها

3 ـ پهنه بندی خطر زمین لرزه

4 ـ شبکه شهری پیشنهادی 

 

—  نقشه های تولید شده در طرح :

 

—  نقشه پراکندگی صنایع , شهرک های صنعتی و معادن , گسل ها و مراکز زمینلرزه , پهنه بندی خطر زلزله , پهنه بندی اقلیم آسایش و اقلیم ساختمان , مطالعات پراکنش جمعیت , نقشه کاربری و پوشش زمین ها , قابلیت اراضی , منابع آب و . . .  .

 

سرفصل های مطالعاتی

—  گزارش کلی طرح در قالب پنج بخش و 14 فصل تنظیم شده است که عبارتند از :

ü   چارچوب اداری منطقه و جمعیت و سکونت

ü   عوامل طبیعی ( ناهمواری ها , کاربری و قابلیت زمین , آب و هوا , منابع آب و سوانح طبیعی ) .

ü   زیر ساخت ها .

ü   بررسی مسائل اجتماعی و اقتصادی .

ü   آینده مطالعات .

ü   

ü      فهرست مطالعات طرح به شرح زیر است:

ü     
۱- جمعیت و تحول آن
۲- شبکه شهرها و خدمات
۳- شبکه روستاها
۴- کاربری و پوشش زمین ها
۵- اقلیم ، سکونت و آسایش
۶- محیط زیست
۷- شبکه تولید و توزیع انرژی
۸- صنعت و معدن
۹- نابرابری و محرومیت زدایی
۱۰- شبکه ارتباطات
۱۱-پهنه بندی خطر نسبی سیل
۱۲-شبکه راهها
۱۳-جاذبه های جهانگردی و ایرانگردی
۱۴-منابع آب (سطحی و زیر زمینی)
۱۵-خاک و کشاورزی
۱۶-ژئوتکنیک ، آبهای زیرزمینی و ژئوتکنیک لرزه ای
۱۷-توپوگرافی و شیب
۱۸-حفاظت آثار باستانی و پرارزش
۱۹-طرح کالبدی منطقه ای (تلفیق مطالعات)

مدیریت فضا

 

چارچوب اداری : در این طرح کل کشور به 10 منطقه و 85 ناحیه تقسیم گردید

معیارهای تقسیم بندی حوزه ها و نواحی :

ü   رعایت تقسیمات کشوری

ü   مجاورت شهرستان ها با یکدیگر

ü   همگونی طبیعی و حوزه آبخیز

ü   همگونی فرهنگی

ü   همگونی از نظر مساحت و جمعیت

ü   تحت پوشش یک مرکز واحد قرار داشتن

ü       

ü       

ü      طرحهای کالبدی منطقه ای

ü     
مطالعات طرح كالبدي منطقه ای ، به عنوان دومین سطح از سطوح طرحهای کالبدی ، از سال 1374 آغاز شد. براي انجام این مطالعات سراسر كشور در طرح کالبدی ملی ، به ده کلان منطقه (هر کلان منطقه شامل یک یا چند استان) به شرح زیر تقسیم شده است:

ü     
1 – آذربایجان (آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل)
2 – زاگرس (همدان، کرمانشاه، کردستان، لرستان و ایلام)
3- خوزستان (خوزستان، کهگیلویه وبویراحمد)
4 – فارس (فارس)
5- مرکزی (اصفهان، یزد، چهارمحال و بختیاری)
6 – البرز جنوبی (تهران، مرکزی، سمنان، زنجان، قزوین و قم)
7 – ساحلی شمالی (گیلان، مازندران، گلستان)
8 – ساحلی جنوبی (هرمزگان، بوشهر)
9 – خراسان (خراسان)
10 – جنوب شرقی (کرمان، سیستان و بلوچستان)

سکونت و شهرنشینی

تراکم : چگالی بالای 200 نفر در کیلومتر در این طرح جزو تراکم بیش از حد محسوب شده است . تراکم کل کشور برای سال 1370 معادل 35 نفر در کیلومتر بوده است و بر اساس یافته ها 18 شهرستان در کشور از مرز 200 نفر گذشته اند و جزو تراکم بالا محسوب می شوند .بیشترین این شهرستان ها در شمال کشور و در کلانشهرهای تهران , مشهد و اصفهان استقرار یافته اند .

بر اساس یافته ها 40 درصد جمعیت کل کشور در اطراف و پیرامون کوههای زاگرس مستقر شده اند .

تحول جمعیت :  بیشترین افزایش شهرنشینی  از سال 1335 تا سال 1370 در مناطق ساحلی جنوب و جنوب شرقی رخ داده است  . این دو منطقه به ترتیب 16 و 9 برابر شده اند . در مراحل بعدی مناطق زاگرس , خراسان قرار دارند که 8 جمعیت شهری آنها 8 برابر شده است . این رقم برای البرز جنوبی 6 برابراست . رشد منطقه خوزستان به سبب جنگ و ناامنی بیش از 3 برابر نبوده است و کمترین رشد شهرنشینی را دارا بوده است  همچنین در منطقه ساحلی شمال به سبب اشباع جمعیت در شهرها شهرنشینی 4 برابر شده است .

پیش بینی جنعیت آتی کشوردر سال 1400 : جمعیت کل کشور  131 میلیون  نفر

شهری  100 میلیون نفر و نسبت شهرنشینی 77 درصد

رشد جمعیت شهری آهنگ کاهنده خواهد داشت و به 3 درصد خواهد رسید

شاخص گسترش شهرنشینی 1.5 درصد تا سال 1400

 

بر اساس پیش بینی ها , ایران در بلند مدت یک شهر بالای 10 میلیون نفر ( تهران) , یک شهر 5 تا 10 میلیون نفر (مشهد) , چهار شهر 2.5 تا 5 میلیون نفر ( اصفهان , تبریز, شیراز , قم) , 13 شهر 1 تا 2.5 میلیون نفر و 13 شهر 0.5 تا 1 میلیون نفری خواهد داشت .

 

شبکه شهرها :

شهر های فرامنطقه ای : تهران , مشهد , اصفهان , تبریز , شیراز , اهواز , مجتمع رشت-انزلی , مجتمع ساری – بابل-قائم شهر – آمل , کرمانشاه , زاهدان و بندرعباس .

مراکز منطقه ای سطح یک : اراک , سمنان , زنجان , بیرجند , شهرکرد , بوشهر , اردبیل  , یاسوج , گرگان , خرم آباد , سنندج و ایلام .

مراکز منطقه ای ویژه : همدان , یزد , ارومیه , بندرعباس

 

—  اولویت برای گسترش شهرها : در طرح اولویت به گسترش شهرهای موجود داده شده است , اولویت دوم ایجاد شهرهای اقماری و اولویت سوم ایجاد نوشهرهاست .

—  بدین ترتیب : 

—  پیرامون 5 کیلومتری شهرها : پیرامون بی فاصله و توسعه پذیر

—  10 کیلومتری شهرها : کانون توسعه نا پیوسته

—  60-10 کیلومتری شهرها : در داخل این محدوده شهرهای اقماری و خارج از آن محدوده نوشهرها محسوب شده است .

ناهمواری ها و تناسب زمین ها برای شهرسازی

—  از 257 شهر مورد بررسی : 16 شهر در ارتفاع کمتر از سطح دریا , 35 شهر در کمتر از 100 متر , و 12 شهر نیز بیش از 2000 متر ارتفاع قرار داشته اند. ارتفاع ما بقی شهرها (193) یا سه چهرم تعداد شهرهای بررسی شده بین 200 تا 2000 متر ارتفاع داشته اند و از آن میان 117 شهر یا 46 درصد کل شهرها ی مهم کشور در ارتفاع 1000 تا 1800 متر استقرار یافته اند.شهرهای بالای 2000 متر عبارتند از : ( آباده , اقلید , اردکان , شهرکرد , سمیرم , خوانسار , داران , بلده , گچسر , بافت و بردسیر ) .

—   اصل پذیرغته شده در این طرح در خصوص ارتفاع شهرها حذف ارتفاعات بیش از 2500 متر در عرض های بیش از 33 درجه و ارتفاعات بیش از 3000 متر در عرض های پایین تر از 33 درجه می باشد.

به لحاظ استاندارد شیب : برای کاربری مسکونی 15 درصد , برای خیابان ها و کوچه ها 8 درصد و حداقل 0.5 درصد . لازم به ذکر است که مطالعات شیب با استفاده از نقشه های شیب در موسسه جغرافیایی دانشگاه تهران صورت گرفته است .

 

کاربری و قابلیت زمین ها

این بخش با استفاده از نقشه های 1:250000 و 1:500000 تهیه شده است .

روش مطالعه در این بخش : گردآوری داده ها , تهیه نقشه پایه , انطباق هندسی و تعدیل خطا , تقسیم تصاویر ماهواره ای و استخراج اطلاعات , استفاده از آگاهی های جانبی , کنترل زمینی , تهیه نقشه پوشش و کاربری زمین ها , مساحی نقشه ها و سرانجام تهیه گزارش .

واحدهای کاربری زمین که بررسی شده اند :

ü   زمین های شهری و ساخته شده

ü  زمین های کشاورزی

ü   زمین های مرتعی

ü   زمین های جنگلی و بیشه ای

ü   سطوح آبی

ü   زمین های مرطوب

ü   زمین های بایر

منابع آب

—  کاربرد مطالعات کاربری و قابلیت در طرح کالبدی ملی :

Ø   پاسخگویی به هدف طرح مکان یابی برای توسعه شهرها

Ø   تحقق هدف تهیه نقشه ای کاربری های دلخواه اراضی و وضع مقررات احداث بنا در هر یک از آنها

در این بخش هدف دست یابی به نحوه توزیع منابع آب در سطح کشور به تفکیک مناطق و تعیین منابع تامین آب شهرها و روستاها می باشد. و همکچنین امتیاز  نواحی گوناگون از نظر دسترسی به منابع آب , امکانات توسبعه منابع آب , هزینه تجهیزز منابع آب و مازاد آب مورد بررسی قرار گرفته است .

بر این اساس بیشترین رشد استحصال آب مربوط به مناطق ساحلی جنوب و خوزستان با 9.6 و 9 درصد رشد است و کمترین رشد به ترتیب به فارس و آذربایجان اختصاص یافته است .سرانه در نظر گرفته شده برای مصرف آب شهری برای نقاط کشور متفاوت است و از 243 لیتر در منطقه خراسان تا 278 لیتر در منطقه خوزستان متفتوت است. میانگین آب مصرفی برای کل کشور نیز 253 لیتر بوده است

پهنه بندی خطر زمین لرزه

—  این بخش توسط دو گروه ( لرزه زمین ساخت . مهندسی زلزله ) و با استفاده از نقشه های 1:1000000 تهیه شده است.

—   گروه اول دو نقشه  تهیه کرده اند  که نقشه نخست نمایانگر گسله های پوسته جامد زمین و نقشه دوم میزان زمینلرزه را بااستفاده از داده های لرزه خیزی و تارخ زمینلرزه ها تهیه کرده است .

—  گروه دوم اقدام به تحلیل خطر زمینلرزه کرده و بیشینه شتاب افقی حرکت زمین با دوره های برگشت 500 , 1000 , و 2000 ساله تهیه کرده است .

 

شبکه ارتباطات

—  در این بخش با تقسیم بندی راهها و شبکه های حمل و نقل به 3 بخش جاده ای , ریلی و هوایی , سعی شده تا شبکه های ارتباطی کشور مورد بررسی قرار گیرد .در این راه نتایج حاکی است که در سراسر کشور از هر 100 کیلومتر مساحت 3.5 کیلومتر راه وجود دارد .

—  از کل 411 کیلومتر آزادراه موجود در سال 1370 , بیش از نیمی از آن در منطقه البرز جنوبی( تهران ) قرار داشته است . طول بزرگراه ها 944 کیلومتر بوده است که 60 درصد آن در مالبرز جنوبی و اصفهان بوده است . طول راههای اصلی کشور 19 هزار کیلومتر بوده است و 37 هزار کیلومتر نیز راه فرعی وجود داشته است .

 

صنعت و معدن

—  در باب صنعتع و معدن طرح کالبدی ملی ایران سر فصل های : توان صنعتی , گرایش سرمایه گذاران , نظر صاحبان صنایع , دخالت دولت در جایگزینی صنایع , سرمایه گذاری دولت , شهرک های صنعتی , آینده نگری درباره شهرک های صنعتی , آینده نگری درباره اشتغال صنعتی و پیامدهای زیست محیطی گسترش صنعتی  را مورد بررسی  قرار داده است .

—   در بخش کارگاههای صنعتی , 28 درصد همه کارگاهها و 35 درصد کارگاههای شهری در کشور در تهران و منطقه البرز جنوبی متمرکز شده اند. بعد از این منطقه ,  بیشترین تمرکز کارگاههای صنعتی در منطقه مرکزی و به ویژه در اصفهان  بوده است که حدود 15 درصد کل کارگاهها و 14 درصد کارگاههای شهری را در خود جای داده است . سهم استان اصفهان از مقادیر مذکور به ترتیب 75 و 78 درصد بوده است . رتبه های بعدب را خراسان , آذربایجان  و منطقه ساحلی شمال قرار گرفته اند.

—  مهمترین مراکز صنعتی کشور را به اعتبار نسبت شاغلان صنعتی می توان اینچنین بر شمرد :

—  شهرستان تهران با 19 درصد شاغلان صنعتی سراسر کشور قطب اصلی صنعت کشور محسوب می شود , شهرستان های اصفهان , تبریز , مشهد و کرج هر یک با 3.7 تا5.4 درصد شاغلان صنعتی در مراحل بعد قرار دارند .

—  نکته شایان توجه اینکه : چون بیشتر صنایع کشور از نوع صنایع مصرفی کوچک یا تولید مصالح ساختمانی هستند , توزیع جغرافیایی آنها با توزیع فضایی جمعیت به ویژه جمعیت شهری ملازمه دارد . این گونه صنایع بیش از آنکه علت تمرکز باشند , خود از تمرکز های شهری متاثرند .

—  شاخص های به کار برده شده برای مشخص کردن توان صنعتی نواحی مختلف کشور :

—  نسبت مصرف برق صنعتی , وجود گازرسانی , نسبت راههای اصلی , وجود فرودگاه , بندر , راه آهن , نسبت شماره های تلفن , نسبت مساحت شهرک های صنعتی و . . .

—  حاصل بررسی کل کشور در قالب شاخص های فوق تقسیم بندی کشور به لحاظ توان صنعتی است که عبارتند از :

Ø   گروه اول : استعداد بسیار بالای توسعه صنعتی ( تهران , اصفهان ,تبریز , مشهد )

Ø   گروه دوم : با استعداد بالای توسعه صنعتی ( شیراز , کرج , اهواز , قزوین )*

Ø   گروه سوم : با استعداد متوسط توسعه صنعتی ( قم , یزد , اراک,کرمانشاه , کرمان , رشت , زاهدان , بندر ماهشهر , خرم آباد و . . .

Ø  گروه چهارم : مناطق با استعداد نسبتا کم صنعتی ( گرگان , سمنان ,ورامین , انزلی , بابل , سنندج , ساوه , بوشهر و . . .

Ø   گروه پنجم : استعداد کم توسعه صنعتی ( اغلب مراکز شهرستان )

 

جمع بندی:

طرح های کالبدی ملی و منطقه ای با هدف برنامه ریزی توسعه پایدار سکونتگاهها و مدیریت خردمندانه سرزمین (فضا)،به انجام رسیده است و استفاده از آن ها در طرح های شهری و روستایی در بخش های مطالعات اجتماعی،جمعیتی،صنعت،قابلیت اراضی برای توسعه،محرومیت زدایی،اقتصاد،اقلیم و از همه مهمتر جهات مناسب برای توسعه و...با توجه به معیارهای برنامه ریزی یکپارچه سرزمین ضروری است.

از طرفی مطالعاتی نظیر خطرات سوانح طبیعی و یا محیط زیست که معمولأ در طرح های روستایی و شهری با کمبود داده ها روبرو بوده و در برنامه ریزی برای توسعه پایدار نقش کلیدی دارند،جزو نقاط قوت طرح های کالبدی ملی و منطقه ای می باشند که استفاده از آن ها در انجام سایر طرح های روستایی ، شهری و ناحیه ای و...ضروری و منطقی بی شک تهیه طرح های کالبدی ملی و منطقه ای و اصولأ طرح هایی از این دست که با طیف گسترده و متنوع از اطلاعات توصیفی و فضایی سروکار دارد،همان طور که قبلأ گفته شد بدون بهره گیری و تحلیل داده ها و اطلاعات گوناگون و به روز میسر نخواهد بود.با این وجود همین مشخصه اصلی این قبیل طرح ها به نقطه ضعف اصلی آن ها نیز تبدیل شده است.زیرا در نبود و یا کمبود اطلاعات و منابع لازم و به روز موضوعات مطالعاتی بیشتر توان و انرژی مادی و معنوی آن ها صرف جمع آوری و تهیه داده های اولیه طرح می شود.با این حال تلاش گسترده ای که برای جمع آوری،تهیه و تحلیل این اطلاعات در خلال تهیه طرح های کالبدی ملی انجام شده و می شود نتایج گران بهایی را در اختیار وزارت مسکن وشهرسازی به عنوان متولی اصلی امور شهرها و سکونتگاهها در کشور،همچنین مسولان و کارشناسان وزارتخانه ها و سازمان های دیگر،استادان و دانشجویان دانشگاهها و...قرار داده است.آن چه که موجب ارج نهادن و تأثیرگذاری بیش تر این طرح ها می شود،استناد و مراجعه و استفاده از اطلاعات و نتایج ارزشمند این طرح ها به عنوان طرح های بالادست،ملی و مرجعی برای سایر طرح ها و برنامه های میهن عزیزمان است.

 

منابع:

 

1-توفیق،فیروز.طرح ریزی کالبدی راه و رسمی نو در برنامه ریزی،مجله آبادی،سال اول،شماره دوم،پاییز 1370

2-طرح کالبدی منطقه آذربایجان،برآیند مطالعات،تهران،مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران.1379

3-مجموعه مقالات کنفرانس بین المللی-طرح ریزی کالبدی (ملی و منطقه ای).مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران.1370

4-مهندسین مشاور کاواب و مهرازان،طرح ریزی کالبدی(ملی و منطقه ای)،چهارچوب نظری و شرح خدمات،وزارت مسکن و شهرسازی،1369

5-کتاب برنامه ریزی شهری و منطقه ای(مباحث عمومی شهرسازی ایران)،پارسه.تألیف بهروز جعفری

برنامه ریزی شهری (Urban planning)


Urban planning designs settlements, from the smallest towns to the largest cities. Shown here is Hong Kong from Western District overlooking Kowloon, across Victoria Harbour.
Urban planning (urban, city, and town planning) is a technical and political process concerned with the control of the use of land and design of the urban environment, including transportation networks, to guide and ensure the orderly development of settlements and communities. It concerns itself with research and analysis, strategic thinking, architecture, urban design, public consultation, policy recommendations, implementation and management.[1]
A plan can take a variety of forms including strategic plans, comprehensive plans, neighborhood plans, regulatory and incentive strategies, or historic preservation plans. Planners are often also responsible for enforcing the chosen policies.
The modern origins of urban planning lie in the movement for urban reform that arose as a reaction against the disorder of the industrial city in the mid-19th century. Urban planning can include urban renewal, by adapting urban planning methods to existing cities suffering from decline. In the late-20th century, the term sustainable development has come to represent an ideal outcome in the sum of all planning goals.[2]
Contents 1 History 1.1 Classical and Medieval Europe 1.2 Renaissance Europe 1.3 Americas 1.4 Modern planning 1.4.1 Garden City Movement 1.4.2 Modernism 1.5 Reaction 2 Sustainable development and sustainability 3 Aspects 3.1 Aesthetics 3.2 Safety and security 3.3 Slums 3.4 Decay 3.5 Reconstruction and renewal 3.6 Transport 3.7 Suburbanization 3.8 Environmental factors 3.9 Light and sound 4 Theories of planning 4.1 Rational planning 4.2 Synoptic planning 4.3 Incrementalism 4.4 Mixed scanning model 4.5 Transactive planning 4.6 Advocacy planning 4.7 Bargaining model 4.8 Communicative approach 5 Process 5.1 Changes to the planning process 6 See also 7 Notes 8 References 9 Further reading 10 External links
History
In the Neolithic period, agriculture and other techniques facilitated larger populations than the very small communities of the Paleolithic, which probably led to the stronger, more coercive governments emerging at that time. The pre-Classical and Classical periods saw a number of cities laid out according to fixed plans, though many tended to develop organically. Designed cities were characteristic of the Mesopotamian, Harrapan, and Egyptian civilizations of the third millennium BC (see Urban planning in ancient Egypt). The first recorded description of urban planning is described in the Epic of Gilgamesh for the city of Uruk (insert ref).
Distinct characteristics of urban planning from remains of the cities of Harappa, Lothal, and Mohenjo-daro in the Indus Valley Civilization (in modern-day northwestern India and Pakistan) lead archeologists to conclude that they are the earliest examples of deliberately planned and managed cities.[3][4] The streets of many of these early cities were paved and laid out at right angles in a grid pattern, with a hierarchy of streets from major boulevards to residential alleys. Archaeological evidence suggests that many Harrapan houses were laid out to protect from noise and enhance residential privacy; many also had their own water wells, probably for both sanitary and ritual purposes. These ancient cities were unique in that they often had drainage systems, seemingly tied to a well-developed ideal of urban sanitation.[3]
Classical and Medieval Europe


Map of Piraeus, the port of Athens, showing the grid plan of the city.
The Greek Hippodamus (c. 407 BC) has been dubbed the "Father of City Planning" for his design of Miletus; Alexander commissioned him to lay out his new city of Alexandria, the grandest example of idealized urban planning of the ancient Mediterranean world, where the city's regularity was facilitated by its level site near a mouth of the Nile. The Hippodamian, or grid plan, was the basis for subsequent Greek and Roman cities.[5] Aristotle's critique and indeed ridicule of Hippodamus, which appears in Politics 2. 8, is perhaps the first known example of a criticism of urban planning.
The ancient Romans used a consolidated scheme for city planning, developed for military defense and civil convenience. The basic plan consisted of a central forum with city services, surrounded by a compact, rectilinear grid of streets, and wrapped in a wall for defense. To reduce travel times, two diagonal streets crossed the square grid, passing through the central square. A river usually flowed through the city, providing water, transport, and sewage disposal.[6] Many European towns, such as Turin, preserve the remains of these schemes, which show the very logical way the Romans designed their cities. They would lay out the streets at right angles, in the form of a square grid. All roads were equal in width and length, except for two, which were slightly wider than the others. One of these ran east–west, the other, north–south, and intersected in the middle to form the center of the grid. All roads were made of carefully fitted flag stones and filled in with smaller, hard-packed rocks and pebbles. Bridges were constructed where needed. Each square marked by four roads was called an insula, the Roman equivalent of a modern city block.
Each insula was 80 yards (73 m) square, with the land within it divided. As the city developed, each insula would eventually be filled with buildings of various shapes and sizes and crisscrossed with back roads and alleys. Most insulae were given to the first settlers of a Roman city, but each person had to pay to construct his own house.
The city was surrounded by a wall to protect it from invaders and to mark the city limits. Areas outside city limits were left open as farmland. At the end of each main road was a large gateway with watchtowers. A portcullis covered the opening when the city was under siege, and additional watchtowers were constructed along the city walls. An aqueduct was built outside the city walls.
The collapse of Roman civilization saw the end of Roman urban planning, among other arts. Urban development in the Middle Ages, characteristically focused on a fortress, a fortified abbey, or a (sometimes abandoned) Roman nucleus, occurred "like the annular rings of a tree",[7] whether in an extended village or the center of a larger city. Since the new center was often on high, defensible ground, the city plan took on an organic character, following the irregularities of elevation contours like the shapes that result from agricultural terracing.
The ideal of wide streets and orderly cities was not lost, however. A few medieval cities were admired for their wide thoroughfares and orderly arrangements, but the juridical chaos of medieval cities (where the administration of streets was sometimes passed down through noble families), and the characteristic tenacity of medieval Europeans in legal matters prevented frequent or large-scale urban planning until the Renaissance and the early-modern strengthening of central government administration, as European society transited from city-states to what we would recognize as a more modern concept of a nation-state.
Renaissance Europe
Florence was an early model of the new urban planning, which took on a star-shaped layout adapted from the new star fort, designed to resist cannon fire. This model was widely imitated, reflecting the enormous cultural power of Florence in this age; "[t]he Renaissance was hypnotized by one city type which for a century and a half— from Filarete to Scamozzi— was impressed upon utopian schemes: this is the star-shaped city".[8] Radial streets extend outward from a defined center of military, communal or spiritual power.


The Ideal City by Fra Carnevale, between 1480 and 1484. This extraordinary panel exemplifies Renaissance ideals of urban planning and offers a model of the architecture and sculpture that would be commissioned by a virtuous ruler who cares for the welfare of the citizenry.


The ideal centrally planned urban space: Sposalizio by Raphael Sanzio, 1504
Only in ideal cities did a centrally planned structure stand at the heart, as in Raphael's Sposalizio (Illustration) of 1504. As built, the unique example of a rationally planned quattrocento new city center, that of Vigevano (1493–95), resembles a closed space instead, surrounded by arcading.
Filarete's ideal city, building on Leone Battista Alberti's De re aedificatoria, was named "Sforzinda" in compliment to his patron; its twelve-pointed shape, circumscribable by a "perfect" Pythagorean figure, the circle, took no heed of its undulating terrain in Filarete's manuscript.[9] This process occurred in cities, but ordinarily not in the industrial suburbs characteristic of this era (see Braudel, The Structures of Everyday Life), which remained disorderly and characterized by crowding and organic growth.
Following the 1695 bombardment of Brussels by the French troops of King Louis XIV, in which a large part of the city center was destroyed, Governor Max Emanuel proposed using the reconstruction to completely change the layout and architectural style of the city. His plan was to transform the medieval city into a city of the new baroque style, modeled on Turin, with a logical street layout, with straight avenues offering long, uninterrupted views flanked by buildings of a uniform size. This plan was opposed by residents and municipal authorities, who wanted a rapid reconstruction, did not have the resources for grandiose proposals, and resented what they considered the imposition of a new, foreign, architectural style. In the actual reconstruction, the general layout of the city was conserved, but it was not identical to that before the cataclysm. Despite the necessity of rapid reconstruction and the lack of financial means, authorities did take several measures to improve traffic flow, sanitation, and the aesthetics of the city. Many streets were made as wide as possible to improve traffic flow.
Americas
Many Central American civilizations also planned their cities, including sewage systems and running water. In Mexico, Tenochtitlan was the capital of the Aztec empire, built on an island in Lake Texcoco in what is now the Federal District in central Mexico. At its height, Tenochtitlan was one of the largest cities in the world, with over 200,000 inhabitants.[10]
Modern planning


During the Second French Empire, Haussmann transformed the medieval city of Paris into a modern capital, with long, straight, wide boulevards. The planning was influenced by many factors, not the least of which was the city's history of street revolutions.
Modern urban planning dates from 1755 in Lisbon (Baixa de Lisboa) after the Great Lisbon Earthquake.
In 1852, Baron Georges-Eugène Haussmann was commissioned to remodel the Medieval street plan of Paris by demolishing swathes of the old city and laying out wide boulevards, extending outwards beyond the old city limits. Haussmann's project encompassed all aspects of urban planning, both in the centre of Paris and in the surrounding districts, with regulations imposed on building facades, public parks, sewers and water works, city facilities, and public monuments. Beyond aesthetic and sanitary considerations, the wide thoroughfares facilitated troop movement and policing.[11]
The plan chosen to extend Barcelona was a rigorous project based on a scientific analysis of the city and its modern requirements. It was drawn up by the Catalan engineer Ildefons Cerdà to fill the space beyond the city walls after they were demolished from 1854. He is credited with inventing the term ‘urbanization’ and his approach was codified in his General Theory of Urbanization (1867). Cerdà's Eixample (Catalan for 'extension') consisted of 550 regular blocks with chamfered corners to facilitate the movement of trams, crossed by three wider avenues. His objectives were to improve the health of the inhabitants, towards which the blocks were built around central gardens and orientated NW-SE to maximize the sunlight they received, and assist social integration.[12]


Ebenezer Howard's influential 1902 diagram, illustrating urban growth through garden city "off-shoots"
In the developed countries of Western Europe, North America, Japan, and Australasia, planning and architecture can be said to have gone through various paradigms or stages of consensus in the last 200 years. Firstly, there was the industrialised city of the 19th century, where building was largely controlled by businesses and wealthy elites. Around 1900, a movement began for providing citizens, especially factory workers, with healthier environments.
Garden City Movement
The garden city movement is a method of urban planning that was initiated in 1898 by Sir Ebenezer Howard in the United Kingdom. Garden cities were intended to be planned, self-contained communities surrounded by "greenbelts" (parks), containing proportionate areas of residences, industry and agriculture.
Inspired by the Utopian novel Looking Backward and Henry George's work Progress and Poverty, Howard published his book To-morrow: a Peaceful Path to Real Reform in 1898 (which was reissued in 1902 as Garden Cities of To-morrow). His idealised garden city would house 32,000 people on a site of 6,000 acres (2,400 ha), planned on a concentric pattern with open spaces, public parks and six radial boulevards, 120 ft (37 m) wide, extending from the centre. The garden city would be self-sufficient and when it reached full population, another garden city would be developed nearby. Howard envisaged a cluster of several garden cities as satellites of a central city of 50,000 people, linked by road and rail.[13]
To build a garden city, Howard needed money to buy land. He decided to get funding from “gentlemen of responsible position and undoubted probity and honour”.[14] He founded the Garden Cities Association (later known as the Town and Country Planning Association or TCPA), which created First Garden City, Ltd. in 1899 to create the garden city of Letchworth.[15] However, these donors would collect interest on their investment if the garden city generated profits through rents or, as Fishman calls the process, ‘philanthropic land speculation’.[16] Howard tried to include working class cooperative organisations, which included over two million members, but could not win their financial support.[17] Because he had to rely only on the wealthy investors of First Garden City, Howard had to make concessions to his plan, such as eliminating the cooperative ownership scheme with no landlords, short-term rent increases, and hiring architects who did not agree with his rigid design plans.[18]
In 1904, Raymond Unwin, a noted architect and town planner, along with his partner Barry Parker, won the competition run by the First Garden City, Limited to plan Letchworth, an area 34 miles outside London.[19] Unwin and Parker planned the town in the centre of the Letchworth estate with Howard’s large agricultural greenbelt surrounding the town, and they shared Howard’s notion that the working class deserved better and more affordable housing. However, the architects ignored Howard’s symmetric design, instead replacing it with a more ‘organic’ design.[20]
Howard organised the Garden City Association in 1899. Two garden cities were built using Howard's ideas: Letchworth Garden City and Welwyn Garden City, both in Hertfordshire, England. Howard's successor as chairman of the Garden City Association was Sir Frederic Osborn, who extended the movement to regional planning.[21]
The concept was adopted again in England after World War II, when the New Towns Act caused the development of many new communities based on Howard's egalitarian ideas.
In North America, the Garden City movement was also popular, and quickly evolved to create the "Neighbourhood Unit" form of development. In the early 1900s, as cars were introduced to city streets for the first time, residents became increasingly concerned with the number of pedestrians being injured by car traffic. The response, seen first in Radburn, New Jersey, was the Neighbourhood Unit-style development, which oriented houses toward a common public path instead of the street. The neighbourhood is distinctively organized around a school, with the intention of providing children a safe way to walk to school. An example of a Neighbourhood Unit-style development can be observed in Halifax, Nova Scotia's Westmount neighbourhood.
 
Modernism
In the 1920s, the ideas of modernism began to surface in urban planning. Based on the ideas of Le Corbusier and using new skyscraper-building techniques, the modernist city stood for the elimination of disorder, congestion, and the small scale, replacing them with preplanned and widely spaced freeways and tower blocks set within gardens. There were plans for large-scale rebuilding of cities in this era, such as the Plan Voisin (based on Le Corbusier's Ville Contemporaine), which proposed clearing and rebuilding most of central Paris. No large-scale plans were implemented until after World War II, however. Throughout the late 1940s and 1950s, housing shortages caused by wartime destruction led many cities to subsidize housing blocks. Planners used the opportunity to implement the modernist ideal of towers surrounded by gardens. The most prominent example of an entire modernist city is Brasilia in Brazil, constructed between 1956 and 1960.
An outstanding example was the plan of Tel Aviv by Sir Patrick Geddes, adopted by 1927. It consisted of about 40 blocks, sized around 150 meters square. The block contained an inner small public garden, disposed into a windmill configuration of inner access roads, making it awkward for car traffic. The big blocks form a gently undulating street pattern, north-south commercial, east-west arranged to catch the sea breeze. This was a simple and efficient manner to modernize the historical fixed grid patterns. A series of shaded boulevards short cuts the system, with some public squares, accessing the sea front. The plan of the new town became a success, perhaps the only one of modern times. It is a lively, intensive and fully diversified city.
Reaction
By the late 1960s and early 1970s, many planners felt that modernism's clean lines and lack of human scale sapped vitality from the community, blaming them for high crime rates and social problems.[22]
Modernist planning fell into decline in the 1970s when the construction of cheap, uniform tower blocks ended in most countries, such as Britain and France. Since then many have been demolished and replaced by other housing types. Rather than attempting to eliminate all disorder, planning now concentrates on individualism and diversity in society and the economy; this is the post-modernist era.[22]
Minimally planned cities still exist. Houston is a large city (with a metropolitan population of 5.5 million) in a developed country without a comprehensive zoning ordinance. Houston does, however, restrict development densities and mandate parking, even though specific land uses are not regulated. Also, private-sector developers in Houston use subdivision covenants and deed restrictions to effect land-use restrictions resembling zoning laws. Houston voters have rejected comprehensive zoning ordinances three times since 1948. Even without traditional zoning, metropolitan Houston displays large-scale land-use patterns resembling zoned regions comparable in age and population, such as Dallas. This suggests that non-regulatory factors such as urban infrastructure and financing may be as important as zoning laws in shaping urban form.
Sustainable development and sustainability
Sustainable development and sustainability influence today's urban planners. Some planners argue that modern lifestyles use too many natural resources, polluting or destroying ecosystems, increasing social inequality, creating urban heat islands, and causing climate change. Many urban planners, therefore, advocate sustainable cities.[23]
However, sustainable development is a recent, controversial concept.[23] Wheeler, in his 2004 book, defines sustainable urban development as "development that improves the long-term social and ecological health of cities and towns." He sketches a 'sustainable' city's features: compact, efficient land use; less automobile use, yet better access; efficient resource use; less pollution and waste; the restoration of natural systems; good housing and living environments; a healthy social ecology; a sustainable economy; community participation and involvement; and preservation of local culture and wisdom.[23]
Because of political and governance structures in most jurisdictions, sustainable planning measures must be widely supported before they can affect institutions and regions. Actual implementation is often a complex compromise.[24]
Nature in cities Often an integral party of sustainable cities is the Incorporation of nature within a city.
Car free sustainability in city planning can include large pedestrian zones or be a totally Car free.
Collaborative Strategic Goal Oriented Programming (CoSGOP) is a collaborative and communicative way of strategic programming, decision-making, implementation, and monitoring oriented towards defined and specific goals. It is based on sound analysis of available information, emphasizes stakeholder participation, works to create awareness among actors, and is oriented towards managing development processes. It was adopted as a theoretical framework for analyzing redevelopment processes in large urban distressed areas in European cities (see “LUDA : Improving quality of life in Large Urban Distressed Areas” project – Research funded by the European Commission, EVK4-CT2002-00081).
Background of CoSGOP'
CoSGOP is derived from goal-oriented planning (Gesellschaft für Technische Zusammenarbeit - GTZ 1988), which was oriented towards the elaboration and implementation of projects based on a logical framework, which was useful for embedding a specific project in a wider development frame and defining its major elements. This approach had weaknesses: its logical rules were strictly applied and the expert language did not encourage participation. CoSGOP introduced a new approach characterized by communication with and active involvement of stakeholders and those to be affected by the program; strategic planning based on the identification of strengths and weakness, opportunities and threats, as well as on scenario-building and visioning; the definition of goals as the basis for action; and long-term, flexible programming of interventions by stakeholders.
Elements of CoSGOP
CoSGOP is not a planning method but a process model. It provides a framework for communication and joint decision-making, in a structured process characterized by feedback loops. It also facilitates stakeholder learning. The essential elements of CoSGOP are analysis of stakeholders (identifying stakeholders’ perceptions of problems, interests, and expectations); analysis of problems and potentials (including objective problems and problems and potentials perceived by stakeholders); development of goals, improvement priorities, and alternatives (requiring intensive communication and active stakeholder participation); specification of an improvement program and its main activities (based on priorities defined with the stakeholders); assessment of possible impacts of the improvement program; definition and detailed specification of key projects and their implementation; continuous monitoring of improvement activities, feedback, and adjustment of the programme (including technical and economic information and perceptions of stakeholders).


The graphical scheme of the Detailed Urbanist Plan for a settlement within the Municipality of Aerodrom within the City of Skopje, Republic of Macedonia.
Application
CoSGOP has been applied in European cross-border policy programming, as well in local and regional development programming. In 2004, the CoSGOP model was applied in the LUDA Project, starting with an analysis of the European experience of urban regeneration projects.
References[25][26][27]
Collaborative planning in the United States
Collaborative planning arose in the US in response to the inadequacy of traditional public participation techniques to provide real opportunities for the public to make decisions affecting their communities. Collaborative planning is a method designed to empower stakeholders by elevating them to the level of decision-makers through direct engagement and dialogue between stakeholders and public agencies, to solicit ideas, active involvement, and participation in the community planning process. Active public involvement can help planners achieve better outcomes by making them aware of the public’s needs and preferences and by using local knowledge to inform projects. When properly administered, collaboration can result in more meaningful participation and better, more creative outcomes to persistent problems than can traditional participation methods. It enables planners to make decisions that reflect community needs and values, it fosters faith in the wisdom and utility of the resulting project, and the community is given a personal stake in its success.[28]
Experiences in Portland and Seattle have demonstrated that successful collaborative planning depends on a number of interrelated factors: the process must be truly inclusive, with all stakeholders and affected groups invited to the table; the community must have final decision-making authority; full government commitment (of both financial and intellectual resources) must be manifest; participants should be given clear objectives by planning staff, who facilitate the process by providing guidance, consultancy, expert opinions, and research; and facilitators should be trained in conflict resolution and community organization.[29][30]
Aspects
Aesthetics


Towns and cities have been planned with aesthetics in mind. Here in Bath, England, 18th-century private sector development was designed to appear attractive.
In developed countries, there has been a backlash against excessive human-made clutter in the visual environment, such as signposts, signs, and hoardings.[31] Other issues that generate strong debate among urban designers are tensions between peripheral growth, housing density and new settlements. There are also debates about the mixing tenures and land uses, versus distinguishing geographic zones where different uses dominate. Regardless, all successful urban planning considers urban character, local identity, respects heritage, pedestrians, traffic, utilities and natural hazards.
Planners can help manage the growth of cities, applying tools like zoning and growth management to manage the uses of land. Historically, many of the cities now thought the most beautiful are the result of dense, long lasting systems of prohibitions and guidance about building sizes, uses and features.[32] These allowed substantial freedoms, yet enforce styles, safety, and often materials in practical ways. Many conventional planning techniques are being repackaged using the contemporary term smart growth.
There are some cities that have been planned from conception, and while the results often don't turn out quite as planned, evidence of the initial plan often remains. (See List of planned cities)
Safety and security


The medieval walled city of Carcassonne in France is built upon high ground to provide maximum protection from attackers.
Historically within the Middle East, Europe and the rest of the Old World, settlements were located on higher ground (for defense) and close to fresh water sources. Cities have often grown onto coastal and flood plains at risk of floods and storm surges. Urban planners must consider these threats. If the dangers can be localised then the affected regions can be made into parkland or green belt, often with the added benefit of open space provision.
Extreme weather, flood, or other emergencies can often be greatly mitigated with secure emergency evacuation routes and emergency operations centres. These are relatively inexpensive and unintrusive, and many consider them a reasonable precaution for any urban space. Many cities will also have planned, built safety features, such as levees, retaining walls, and shelters.
In recent years, practitioners have also been expected to maximize the accessibility of an area to people with different abilities, practicing the notion of "inclusive design," to anticipate criminal behaviour and consequently to "design-out crime" and to consider "traffic calming" or "pedestrianisation" as ways of making urban life more pleasant.
Some city planners try to control criminality with structures designed from theories such as socio-architecture or architectural determinism a subset of environmental determinism. These theories say that an urban environment can influence individuals' obedience to social rules and level of power. Refer to Foucault and the Encyclopedia of the Prison System for more details. The theories often say that psychological pressure develops in more densely developed, unadorned areas. This stress causes some crimes and some use of illegal drugs. The antidote is believed to be more individual space and better, more beautiful design in place of functionalism.[citation needed]
Oscar Newman’s defensible space theory cites the modernist housing projects of the 1960s as an example of environmental determinism, where large blocks of flats are surrounded by shared and disassociated public areas, which are hard for residents to identify with. As those on lower incomes cannot hire others to maintain public space such as security guards or grounds keepers, and because no individual feels personally responsible, there was a general deterioration of public space leading to a sense of alienation and social disorder.
Jane Jacobs is another notable environmental determinist and is associated with the "eyes on the street" concept. By improving ‘natural surveillance’ of shared land and facilities of nearby residents by literally increasing the number of people who can see it, and increasing the familiarity of residents, as a collective, residents can more easily detect undesirable or criminal behavior. "However, this is not a new concept. This was prevalent throughout the middle eastern world during the time of Mohamad[citation needed]. It was not only reflected in the general structure of the outside of the home but also the inside. (refer to various religious texts and archaeological sites)"[citation needed]
Jacobs went further, though, in emphasizing the details in how to achieve this 'natural surveillance', in stressing the necessity of multiple uses on city streets, so that different people co-mingle with different stores and parks in a condensed part of city space.[33] By doing this, as well as by making city streets interesting, she theorized a continuous animation of social actions during an average city day, which would keep city streets interesting and well occupied throughout a 24 hour period. She presented the North End in Boston, Massachusetts, as an idealization of this persistent occupation and tasking in a condensed city space, as a model for criminal control.
The "broken-windows" theory argues that small indicators of neglect, such as broken windows and unkempt lawns, promote a feeling that an area is in a state of decay. Anticipating decay, people likewise fail to maintain their own properties. The theory suggests that abandonment causes crime, rather than crime causing abandonment.[34]
Some planning methods might help an elite group to control ordinary citizens. Haussmann's renovation of Paris created a system of wide boulevards which prevented the construction of barricades in the streets and eased the movement of military troops. In Rome, the Fascists in the 1930s created ex novo many new suburbs in order to concentrate criminals and poorer classes away from the elegant town.
Other social theories point out that in Britain and most countries since the 18th century, the transformation of societies from rural agriculture to industry caused a difficult adaptation to urban living. These theories emphasize that many planning policies ignore personal tensions, forcing individuals to live in a condition of perpetual extraneity to their cities. Many people therefore lack the comfort of feeling "at home" when at home. Often these theorists seek a reconsideration of commonly used "standards" that rationalize the outcomes of a free (relatively unregulated) market.
Slums
Main article: Slums
The rapid urbanization of the last century caused more slums in the major cities of the world, particularly in developing countries. Planning resources and strategies are needed to address the problems of slum development. Many planners are calling for slum improvement, particularly the Commonwealth Association of Planners.[35] When urban planners work on slums, they must cope with racial and cultural differences to ensure that racial steering does not occur.
Slums were often "fixed" by clearance. However, more creative solutions are beginning to emerge such as Nairobi's "Camp of Fire" program, where established slum-dwellers promise to build proper houses, schools, and community centers without government money, in return for land on which they have been illegally squatting on for 30 years. The "Camp of Fire" program is one of many similar projects initiated by Slum Dwellers International, which has programs in Africa, Asia, and South America.[36]
Decay
Main article: Urban decay
Urban decay is a process by which a city, or a part of a city, falls into a state of disrepair and neglect. It is characterized by depopulation, economic restructuring, property abandonment, high unemployment, fragmented families, political disenfranchisement, crime, and desolate urban landscapes.
During the 1970s and 1980s, urban decay was often associated with central areas of cities in North America and Europe. During this time, changes in global economies, demographics, transportation, and policies fostered urban decay.[37] Many planners spoke of "white flight" during this time. This pattern was different than the pattern of "outlying slums" and "suburban ghettos" found in many cities outside of North America and Western Europe, where central urban areas actually had higher real estate values.
Starting in the 1990s, many of the central urban areas in North America have been experiencing a reversal of the urban decay, with rising real estate values, smarter development, demolition of obsolete social housing and a wider variety of housing choices.[5] However, reversal of urban decay (gentrification) often causes housing affordability in the inner city to decrease, with the consequence that poorer residents are pushed out, often to older inner and middle ring suburbs. This "suburbanization of poverty" has important implications for siting affordable housing, and transportation and social services planning.
Reconstruction and renewal
Main article: Urban renewal


The overall area plan for the reconstruction of Kabul's Old City area, the proposed Kabul - City of Light Development.
Areas devastated by war or invasion challenge urban planners. Resources are scarce. The existing population has needs. Buildings, roads, services and basic infrastructure like power, water and sewerage are often damaged, but with salvageable parts. Historic, religious or social centers also need to be preserved and re-integrated into the new city plan. A prime example of this is the capital city of Kabul, Afghanistan, which, after decades of civil war and occupation, has regions of rubble and desolation. Despite this, the indigenous population continues to live in the area, constructing makeshift homes and shops out of salvaged materials. Any reconstruction plan, such as Hisham Ashkouri's City of Light Development, needs to be sensitive to the needs of this community and its existing culture and businesses.
Urban Reconstruction Development plans must also work with government agencies as well as private interests to develop workable designs.
Transport
Main article: Transportation planning


Very densely built-up areas require high capacity urban transit, and urban planners must consider these factors in long term plans (Canary Wharf tube station).


Although an important factor, there is a complex relationship between urban densities and car use.
Transport within urbanized areas presents unique problems. The density of an urban environment increases traffic, which can harm businesses and increase pollution unless properly managed. Parking space for private vehicles requires the construction of large parking garages in high density areas. This space could often be more valuable for other development.
Good planning uses transit oriented development, which attempts to place higher densities of jobs or residents near high-volume transportation. For example, some cities permit commerce and multi-story apartment buildings only within one block of train stations and multilane boulevards, and accept single-family dwellings and parks farther away.
Floor area ratio is often used to measure density. This is the floor area of buildings divided by the land area. Ratios below 1.5 are low density. Ratios above five constitute very high density. Most exurbs are below two, while most city centres are well above five. Walk-up apartments with basement garages can easily achieve a density of three. Skyscrapers easily achieve densities of thirty or more.
City authorities may try to encourage higher densities to reduce per-capita infrastructure costs. In the UK, recent years have seen a concerted effort to increase the density of residential development in order to better achieve sustainable development. Increasing development density has the advantage of making mass transport systems, district heating and other community facilities (schools, health centres, etc.) more viable. However critics of this approach dub the densification of development as 'town cramming' and claim that it lowers quality of life and restricts market-led choice.[citation needed]
Problems can often occur at residential densities between about two and five.[38] These densities can cause traffic jams for automobiles, yet are too low to be commercially served by trains or light rail systems. The conventional solution is to use buses, but these and light rail systems may fail where automobiles and excess road network capacity are both available, achieving less than 2% ridership.[39]
The Lewis–Mogridge Position claims that increasing road space is not an effective way of relieving traffic jams as latent or induced demand invariably emerges to restore a socially tolerable level of congestion.


Low-density (auto-oriented) suburban development near Colorado Springs, Colorado, United States
Suburbanization
Main articles: Suburbanization and Urban sprawl
In some countries, declining satisfaction with the urban environment is held to blame for continuing migration to smaller towns and rural areas (so-called urban exodus). Successful urban planning supported Regional planning can bring benefits to a much larger hinterland or city region and help to reduce both congestion along transport routes and the wastage of energy implied by excessive commuting.
Environmental factors
Main article: Environmental planning
Environmental protection and conservation are of utmost importance to many planning systems across the world. Not only are the specific effects of development to be mitigated, but attempts are made to minimize the overall effect of development on the local and global environment. This is commonly done through the assessment of Sustainable urban infrastructure and microclimate. In Europe this process is known as a Sustainability Appraisal.
In most advanced urban or village planning models, local context is critical. In many, gardening and other outdoor activities assumes a central role in the daily life of citizens. Environmental planners focus now on smaller and larger systems of resource extraction and consumption, energy production, and waste disposal. A practice known as Arcology seeks to unify the fields of ecology and architecture, using principles of landscape architecture to achieve a harmonious environment for all living things. On a small scale, the eco-village theory has become popular, as it emphasizes a traditional 100-140 person scale for communities[citation needed].
An urban planner can use a number of quantitative tools to forecast impacts of development on the environmental, including roadway air dispersion models to predict air quality impacts of urban highways and roadway noise models to predict noise pollution effects of urban highways. As early as the 1960s, noise pollution was addressed in the design of urban highways as well as noise barriers.[40] The Phase I Environmental Site Assessment can be an important tool to the urban planner by identifying early in the planning process any geographic areas or parcels which have toxic constraints. In addition, automated tools have been developed to enable planners to design renewable energy systems at the city scale such as the distribution of roof-mounted photovoltaic systems.[41][42][43][44]
Tall buildings in particular can have a substantial effect in channeling winds and shading large areas. The microclimate around the building will typically be assessed as part of the environmental impact assessment for the building. The placement and design of buildings may also be affected by the land on which they are placed. Soil and rock considerations such as depth to bedrock may influence the height of very tall structures, as in Manhattan, though there is less impact than previously supposed,[45] and geological conditions such as fault lines may affect building requirements. See: Geotechnical engineering.
Light and sound
The urban canyon effect is a colloquial, non-scientific term referring to street space bordered by very high buildings. This type of environment may shade the sidewalk level from direct sunlight during most daylight hours. While an oft-decried phenomenon, it is rare except in very dense, hyper-tall urban environments, such as those found in Lower and Midtown Manhattan, Chicago's Loop and Hong Kong's Kowloon and Central.
In urban planning, sound is usually measured as a source of pollution. Another perspective on urban sounds is developed in Soundscape studies emphasising that sound aesthetics involves more than noise abatement and decibel measurements. Hedfors[46] coined 'Sonotope' as a useful concept in urban planning to relate typical sounds to a specific place.
Light pollution has become a problem in urban residential areas, not only as it relates to its effects on the night sky, but as some lighting is so intrusive as to cause conflict in the residential areas and paradoxically intense improperly installed security lighting may pose a danger to the public, producing excessive glare. The development of the full cutoff fixture, properly installed, has reduced this problem considerably.
Theories of planning
Planning theory is generally called procedural because it generally concerns itself with the process through which planning occurs and whether or not that process is valid. Lane (2005) traces the intellectual history through its different procedural approaches, especially as they relate to public participation.
Rational planning
Following the rise of empiricism during the industrial revolution, the rational planning movement (1890-1960) emphasized the improvement of the built environment based on key spatial factors. Examples of these factors include: exposure to direct sunlight, movement of vehicular traffic, standardized housing units, and proximity to green-space[47] To identify and design for these spatial factors, rational planning relied on a small group of highly specialized technicians, including architects, urban designers, and engineers. Other, less common, but nonetheless influential groups included governmental officials, private developers, and landscape architects. Through the strategies associated with these professions, the rational planning movement developed a collection of techniques for quantitative assessment, predictive modeling, and design. Due to the high level of training required to grasp these methods, however, rational planning fails to provide an avenue for public participation. In both theory and practice, this shortcoming opened rational planning to claims of elitism and social insensitivity.
Although it can be seen as an extension of the sort of civic pragmatism seen in Oglethorpe's plan for Savannah or William Penn's plan for Philadelphia, the roots of the rational planning movement lie in Britain's Sanitary Movement (1800-1890).[48] During this period, advocates such as Charles Booth and Ebenezer Howard argued for central organized, top-down solutions to the problems of industrializing cities. In keeping with the rising power of industry, the source of planning authority in the Sanitary Movement included both traditional governmental offices and private development corporations. In London and it surrounding suburbs, cooperation between these two entities created a network of new communities clustered around the expanding rail system.[49] Two of the best examples of these communities are Letchworth in Hertfordshire and Hampstead Garden Suburb in Greater London. In both communities, architects Raymond Unwin and Richard Barry Parker exemplify the elite, top-down approach associated with the rational planning movement by using the planning process to establish a uniform landscape and architectural style based on an idealized medieval village.
From Britain, the rational planning movement spread out across the world. In areas undergoing industrialization themselves, British influences combined with local movements to create unique reinterpretations of the rational planning process. In Paris, architect Le Corbusier adopted rational planning's centralized approach and added to it a dedication to quantitative assessment and a love for the automobile. Together, these two factors yielded the influential planning aesthetic known as "Tower in the Park". In the United States, Frank Lloyd Wright similarly identified vehicular mobility as a principal planning metric. However, where Le Corbusier emphasized design through quantitative assessment of spatial processes, Wright identified the insights of local public technicians as the key design criteria. Wright's Broadacre City provides a vivid expression of what this landscape might look like.
Throughout both the United States and Europe, the rational planning movement declined in the later half of the twentieth century.[50] The reason for the movement's decline was also it's strength. By focusing so much on design by technical elites, rational planning lost touch with the public it hoped to serve. Key events in this decline in the United States include the demolition of the Pruitt-Igoe housing project in St. Louis and the national backlash against urban renewal projects, particularly urban expressway projects.[51]
Synoptic planning
After, the “fall” of blueprint planning in the late 1950s and early 1960s, the synoptic model began to emerge as a dominant force in planning. Lane (2005) describes synoptic planning as having four central elements:
"(1) an enhanced emphasis on the specification of goals and targets; (2) an emphasis on quantitative analysis and predication of the environment; (3) a concern to identify and evaluate alternative policy options; and (4) the evaluation of means against ends (page 289)."[52]
Public participation was first introduced into this model and it was generally integrated into the system process described above. However, the problem was that the idea of a single public interest still dominated attitudes, effectively devaluing the importance of participation because it suggests the idea that the public interest is relatively easy to find and only requires the most minimal form of participation.[52]
Blueprint and synoptic planning both employ what is called the rational paradigm of planning. The rational model is perhaps the most widely accepted model among planning practitioners and scholars, and is considered by many to be the orthodox view of planning. As its name clearly suggests, the goal of the rational model is make planning as rational and systematic as possible. Proponents of this paradigm would generally come up with a list of steps that the planning process can be at least relatively neatly sorted out into and that planning practitioners should go through in order when setting out to plan in virtually any area. As noted above, this paradigm has clear implications for public involvement in planning decisions.[52]
Incrementalism
Beginning in the late 1950s and early 1960s, critiques of the rational paradigm began to emerge and formed into several different schools of planning thought. The first of these schools is Lindblom’s incrementalism. Lindblom describes planning as “muddling through” and thought that practical planning required decisions to be made incrementally. This incremental approach meant choosing from small number of policy approaches that can only have a small number consequences and are firmly bounded by reality, constantly adjusting the objectives of the planning process and using multiple analyses and evaluations.[53] Lane (2005) explains the public involvement implications of this philosophy. Though this perspective of planning could be considered a large step forward in that it recognizes that there are number of “public interests” and because it provides room for the planning process to be less centralized and incorporate the voices other than those of planners, it in practice would only allow for the public to involved in a minimal, more reactive rather than proactive way.[52]
Mixed scanning model
The mixed scanning model, developed by Etzioni, takes a similar, but slightly different approach. Etzioni (1968) suggested that organizations plan on two different levels: the tactical and the strategic. He posited that organizations could accomplish this by essentially scanning the environment on multiple levels and then choose different strategies and tactics to address what they found there. While Lindblom’s approach only operated on the functional level Etzioni argued, the mixed scanning approach would allow planning organizations to work on both the functional and more big-picture oriented levels.[54] Lane explains though, that this model does not do much more at improving public involvement since the planner or planning organization is still at its focus and since its goal is not necessarily to achieve consensus or reconcile differing points of view on a particular subject.
By the late 1960s and early 1970s, planners began to look for new approaches because as happened nearly a decade before, it was realized that the current models were not necessarily sufficient. As had happened before, a number of different models emerged. Lane (2005) notes that it is most useful to think of these model as emerging from a social transformation planning tradition as opposed to a social guidance one, so the emphasis is more bottom-up in nature than it is top-down.[52]
Transactive planning
Transactive planning was a radical break from previous models. Instead of considering public participation as method that would be used in addition to the normal training planning process, participation was a central goal. For the first time, the public was encouraged to take an active role in the policy setting process, while the planner took on the role of the as a distributor of information and a feedback source.[52] Transactive planning focuses on interpersonal dialogue that develops ideas, which will be turned into action. One of the central goals is mutual learning where the planner gets more information on the community and citizens become more educated about planning issues.[55]
Advocacy planning
Advocacy planning is another radical departure from past theoretical models. This model takes the perspective that there are large inequalities in the political system and in the bargaining process between groups that result in large numbers of people unorganized and unrepresented in the process. It concerns itself with ensuring that all people are equally represented in the planning process by advocating for the interests of the underprivileged and seeking social change.[56][57] Again, public participation is a central tenet of this model. A plurality of public interests is assumed, and the role of planner is essentially as facilitator who either advocates directly for underrepresented groups directly or encourages them to become part of the process.[52]
Bargaining model
The bargaining model views planning as the result of give and take on the part of a number of interests who are all involved in the process. It argues that this bargaining is the best way to conduct planning within the bounds of legal and political institutions. Like the advocacy model, this model recognizes that there are inherent inequalities in society, but it asserts that each group or individual in our unequal society has a chance to influence planning decisions, even if they are unable to dominate it or win the benefits that they are seeking.[58] The most interesting part of this theory of planning is that makes public participation the central dynamic in the decision-making process. Decisions are made first and foremost by the public, and the planner plays a more minor role.[52]
Communicative approach
The communicative approach to planning is perhaps the most difficult to explain. It focuses on using communication to help different interests in the process understand each other. The idea is that each individual will approach a conversation with his or her own subjective experience in mind and that from that conservation shared goals and possibilities will emerge. Again, participation plays a central role under this model. The model seeks to include as a broad range of voice to enhance the debate and negotiation that is supposed to form the core of actual plan making. In this model, participation is actually fundamental to the planning process happening. Without the involvement of concerned interests there is no planning.[52]
Looking at each of these models it becomes clear that participation is not only shaped by the public in a given area or by the attitude of the planning organization or planners that work for it. In fact, public participation is largely influences by how planning is defined, how planning problems are defined, the kinds of knowledge that planners choose to employ and how the planning context is set.[52] Though some might argue that is too difficult to involve the public through transactive, advocacy, bargaining and communicative models because transportation is some ways more technical than other fields, it is important to note that transportation is perhaps unique among planning fields in that its systems depend on the interaction of a number of individuals and organizations.[59]
Process


Blight may sometimes cause communities to consider redeveloping and urban planning.
Prior to 1950, Urban Planning was seldom considered a unique profession.[60] There were, and are, of course, differences from country to country. For example, the UK's Royal Town Planning Institute was created as a professional organisation in 1914 and given a Royal Charter in 1959. Town planning focused on top-down processes by which the urban planner created the plans. The planner would know architecture, surveying, or engineering, bringing to the town planning process ideals based on these disciplines. They typically worked for national or local governments. Urban planners were seen as generalists, capable of integrating the work of other disciplines into a coherent plan for whole cities or parts of cities. A good example of this kind of planner was Lewis Keeble and his standard textbook, Principles and Practice of Town and Country Planning, published in 1951.[61]
Changes to the planning process
Strategic Urban Planning over past decades have witnessed the metamorphosis of the role of the urban planner in the planning process. More citizens calling for democratic planning & development processes have played a huge role in allowing the public to make important decisions as part of the planning process. Community organizers and social workers are now very involved in planning from the grassroots level.[62] The term advocacy planning was coined by Paul Davidoff in his influential 1965 paper, "Advocacy and Pluralism in Planning" which acknowledged the political nature of planning and urged planners to acknowledge that their actions are not value-neutral and encouraged minority and under represented voices to be part of planning decisions.[63] Benveniste argued that planners had a political role to play and had to bend some truth to power if their plans were to be implemented.[64]
Ozawa and Seltzer (1999) advocate a communicative planning model in education to teach planners to work within the social and political context of the planning process. In their paper "Taking Our Bearings: Mapping a Relationship among Planning Practice, Theory, and Education," the authors demonstrate the importance of educating planners beyond the rational planning model in which planners make supposedly value-neutral recommendations based on science and reason. Through a survey of employers, it was found that the most highly rated skills in entry-level professional hiring are communication-based. The results suggest this view of planning as a communicative discourse as a possible bridge between theory and practice, and indicate that the education of planners needs to incorporate synthesis and communication across the curriculum.[65]
Developers have also played huge roles in development, particularly by planning projects. Many recent developments were results of large and small-scale developers who purchased land, designed the district and constructed the development from scratch. The Melbourne Docklands, for example, was largely an initiative pushed by private developers to redevelop the waterfront into a high-end residential and commercial district.
Recent theories of urban planning, espoused, for example by Salingaros see the city as an adaptive system that grows according to process similar to those of plants. They say that urban planning should thus take its cues from such natural processes.[66] Such theories also advocate participation by inhabitants in the design of the urban environment, as opposed to simply leaving all development to large-scale construction firms.[67]
In the process of creating an urban plan or urban design, carrier-infill is one mechanism of spatial organization in which the city's figure and ground components are considered separately. The urban figure, namely buildings, are represented as total possible building volumes, which are left to be designed by architects in following stages. The urban ground, namely in-between spaces and open areas, are designed to a higher level of detail. The carrier-infill approach is defined by an urban design performing as the carrying structure that creates the shape and scale of the spaces, including future building volumes that are then infilled by architects' designs. The contents of the carrier structure may include street pattern, landscape architecture, open space, waterways, and other infrastructure. The infill structure may contain zoning, building codes, quality guidelines, and Solar Access based upon a solar envelope.[68][69] Carrier-Infill urban design is differentiated from complete urban design, such as in the monumental axis of Brasília, in which the urban design and architecture were created together.
In carrier-infill urban design or urban planning, the negative space of the city, including landscape, open space, and infrastructure is designed in detail. The positive space, typically building site for future construction, are only represented as unresolved volumes. The volumes are representative of the total possible building envelope, which can then be infilled by individual architects.
See also Index of urban planning articles Index of urban studies articles List of planned cities List of planning journals List of urban planners List of urban theorists
Notes
1.      ^ Taylor, Nigel (2007). Urban Planning Theory since 1945, London, Sage.
2.      ^ Wheeler, Stephen (2004). "Planning Sustainable and Livable Cities", Routledge; 3rd edition.
3.      ^ a b Davreu, Robert (1978). "Cities of Mystery: The Lost Empire of the Indus Valley". The World’s Last Mysteries. (second edition). Sydney: Readers’ Digest. pp. 121-129. ISBN 0-909486-61-1.
4.      ^ Kipfer, Barbara Ann (2000). Encyclopedic Dictionary of Archaeology. (Illustrated edition). New York: Springer. p. 229. ISBN 306461587.
5.      ^ a b Jackson, Kenneth (1985). Crabgrass Frontier: The Suburbanization of the United States. Oxford University Press. pp. 73–76.
6.      ^ Vitrivius (1914). The Ten Books on Architecture, Bk I. Harvard University Press. Unknown parameter |trans= ignored (help)
7.      ^ Siegfried Giedion, Space, Time and Architecture (1941) 1962, in reference to an air view (fig.8) of the medieval Italian town of Bagnocavallo. Giedion's source was Luigi Piccinati, "Urbanistica Medioevale" in Urbanistica deal Antichità ad Oggi (Florence 1943).
8.      ^ Siegfried Giedion, Space, Time and Architecture (1941) 1962 p 43.
9.      ^ The undulating terrace of housing makes its appearance surprisingly late: Giedion's example is Lansdown Crescent, Bath, 1794; Giedion 1962, fig. 83.
10.  ^ Smith, Michael E. (May 2005). "City Size in Late Post-Classic Mesoamerica" (PDF). Journal of Urban History (Beverley Hills, CA: SAGE Publications) 31 (4): 403–434. doi:10.1177/0096144204274396. OCLC 1798556. Retrieved 2008-02-01.
11.  ^ Girouard, Mark, Cities and People, 1985, London, p. 285.
12.  ^ Busquets, Joan Barcelona, the urban evolution of a compact city, 2005, ISBN 88-8447-204-0, Harvard University, p. 122.
13.  ^ Goodall, B (1987), Dictionary of Human Geography, London: Penguin.
14.  ^ Fainstein & Campbell 2003, p. 42.
15.  ^ Hardy 1999, p. 4.
16.  ^ Fainstein & Campbell 2003, p. 43.
17.  ^ Fainstein & Campbell 2003, p. 46.
18.  ^ Fainstein & Campbell 2003, p. 47.
19.  ^ Hall 2002, p. 68.
20.  ^ Fainstein & Campbell 2003, p. 48.
21.  ^ History 1899–1999 (PDF), TCPA.
22.  ^ a b Smith Morris et al. British Town Planning and Urban Design, 1997, ISBN 0-582-23496-4, Longman, Singapore.
23.  ^ a b c Wheeler, Stephen (2004). Planning Sustainable and Livable Cities. New York: Routledge. ISBN 0-415-27173-8.
24.  ^ Oregon Ballot Measures 37 (2004) and 49 (2007)
25.  ^ [Gesellschaft für Technische Zusammenarbeit (GTZ)Zopp An introduction to the Method. Eschborn. Germany (1988)]
26.  ^ B.Muller, S.Curwell, J. Turner: Model for the improvement of LUDA development of collaborative strategic goal oriented programming in Urbanistica Dossier n.74 INU Edizioni Italia (2205)
27.  ^ Luda Project
28.  ^ Innes, Judith; Booher, David (2000). "Public Participation in Planning: New Strategies for the 21st Century". Working Paper 2000-2007 (University of California, Berkeley: Institute of Urban and Regional Development).
29.  ^ Shandas, Vivek; Messer, W. Barry (2008). "Fostering Green Communities Through Civic Engagement, Community-Based Environmental Stewardship in the Portland Area". JAPA 74 (4): 408–418. doi:10.1080/01944360802291265.
30.  ^ Sirianni, Carmen (2007). "Neighborhood Planning as Collaborative Democratic Design, The Case of Seattle". JAPA 73 (4): 373–387. doi:10.1080/01944360708978519.
31.  ^ Orsman, Bernard (16 March 2007). "Tensions spill over in billboard row". The New Zealand Herald. Retrieved 26 November 2011.
32.  ^ Christopher Alexander, A Pattern Language, Towns Buildings, Construction
33.  ^ "City Planning". An article on Jane Jacobs.
34.  ^ George L. Kelling, Catherine M. Coles, Fixing Broken Windows: Restoring Order And Reducing Crime In Our Communities
35.  ^ Reinventing planning: A new governance paradigm for managing Human settlements, Commonwealth Association of Planners
36.  ^ The Christian Science Monitor: Kenyans buy into slum plan, 26 May 2004
37.  ^ Urban Sores: On the Interaction Between Segregation, Urban Decay, and Deprived Neighbourhoods By Hans Skifter Andersen. ISBN 0-7546-3305-5. 2003.
38.  ^ Stewart Brand, How Buildings Learn
39.  ^ Transportation Efficient Land Use- Municipal Services and Research Center of Washington, Accessed 09nov09, says that each 40% increase in density reduces trips by 20–30%.
40.  ^ C. Michael Hogan, Analysis of highway noise, Journal of Water, Air, and Soil Pollution, Volume 2, Number 3, Biomedical and Life Sciences and Earth and Environmental Science Issue, pages 387-392, September, 1973, Springer Verlag, Netherlands ISSN 0049-6979
41.  ^ Bergamasco, Luca, and Pietro Asinari. "Scalable methodology for the photovoltaic solar energy potential assessment based on available roof surface area: Further improvements by ortho-image analysis and application to Turin (Italy)." Solar Energy (2011).
42.  ^ Ha T. Nguyen, Joshua M. Pearce, Rob Harrap, and Gerald Barber, “The Application of LiDAR to Assessment of Rooftop Solar Photovoltaic Deployment Potential on a Municipal District Unit”, Sensors, 12, pp. 4534-4558 (2012).
43.  ^ H.T. Nguyen and J.M. Pearce, “Automated Quantification of Solar Photovoltaic Potential in Cities” International Review for Spatial Planning and Sustainable Development 1(1), 57-70 (2013). Open access
44.  ^ Strzalka, Aneta, Ursula Eicker, and Roman Ulbrich. "Assessment of Photovoltaic Potential in Residential Area Scharnhauser Park."
45.  ^ Jason Barr and Jeffrey P. Cohen, [www.aeaweb.org/aea/2011conference/program/retrieve.php?pdfid=352 "Why are Skyscrapers so Tall? Land Use and the Spatial Location of Buildings in New York"], December 2010
46.  ^ 2003 Site Soundscapes - Landscape Architecture in the Light of Sound - Per Hedfors (ISBN 91-576-6425-0) - book & CD-Rom
47.  ^ Hall, Peter (2008). The Cities of Tomorrow. Oxford, UK: Blackwell Publishing. pp. 13–141. ISBN 978-0-631-23252-0.
48.  ^ Hall, Peter (2008). The Cities of Tomorrow. Publishing: Blackwell. pp. 13–47,87–141. ISBN 978090631-23252-0 Check |isbn= value (help).
49.  ^ Hall, Peter (2008). The Cities of Tomorrow. Publishing: Blackwell. pp. 48–86. ISBN 978090631-23252-0 Check |isbn= value (help).
50.  ^ Allmendinger, Philip (2002). Planning Futures: New Directions for Planning Theory. Routledge. pp. 20–25.
51.  ^ Black, William R. Transportation: A Geograpical Analysis. The Guilford Press. p. 29.
52.  ^ a b c d e f g h i j Lane, M. B. (2005). Public Participation in Planning: An Intellectual History. Australian Geographer , 36 (3), 283-299
53.  ^ Lindblom, C. E. (1959). The science of "muddling through". Public Administration Review , 19 (2), 79-88.
54.  ^ Etzioni, A. (1968). The active society: a theory of societal and political rocesses. New York: Free Press.
55.  ^ Friedman, J. (1973). Retracking America: A Theory of Transactive Planning. Garden City, NJ: Anchor Press/Doubleday.
56.  ^ Davidoff, P. (1965). Advocacy and Pluralism in Planning. Journal of the American Institute of Planners , 31 (4), 331-338.
57.  ^ Mazziotti, D. F. (1982). The underlying assumptions of advocacy planning: pluralism and reform. In C. Paris (Ed.), Critical readings in planning theory (pp. 207-227). New York: Pergamon Press.
58.  ^ McDonald, G. T. (1989). Rural Land Use Planning Decisions by Bargaining. Journal of Rural Studies , 5 (4), 325-335.
59.  ^ Wachs, M. (2004). Reflections on the planning process. In S. Hansen, & G. Guliano (Eds.), The Geography of Urban Transportation (3rd Edition ed., pp. 141-161). The Guilford Press.
60.  ^ Hodge, Gerald and Gordon, David Planning Canadian Communities (fifth edition), Nelson College Indigenous, 2007
61.  ^ Keeble, Lewis B. (1951) Principles and Practice of Town and Country Planning, Estates Gazette, London
62.  ^ Forester John. "Planning in the Face of Conflict", 1987, ISBN 0-415-27173-8, Routledge, New York.
63.  ^ http://www.plannersnetwork.org/publications/2007_spring/angotti.htm
64.  ^ Benveniste, Guy (1994). Mastering the Politics of Planning. San Francisco: Jossey-Bass.
65.  ^ Ozawa, C.P., Seltzer, E.P.(1999). "Taking our bearings: Mapping a relationship among planning practice, theory and education". Journal of Planning Education and Research. 18: 257-266.
66.  ^ "Life and the geometry of the environment", Nikos Salingaros, November 2010
67.  ^ "P2P Urbanism", collection of articles by Nikos Salingaros and others.
68.  ^ Capeluto, I. G. and Shaviv, E. On the Use of 'Solar Volume' for Determining the Urban Fabric. Solar Energy Vol. 70, No. 3, pp. 275-280, 2001.
69.  ^ Nelson, Nels O. Planning the Productive City, 2009, accessed December 30, 2010.
References Allmendinger, Phil and Michael Gunder, 2005, "Applying Lacanian Insight and a Dash of Derridean Deconstruction to Planning's 'Dark Side'," Planning Theory, vol. 4, pp. 87–112. Atmospheric Environment Volume 35, Issue 10, April 2001, Pages 1717-1727. "Traffic pollution in a downtown site of Buenos Aires City" Garvin, Alexander (2002). The American City: What Works and What Doesn't. New York: McGraw Hill. ISBN 0-07-137367-5. (A standard text for many college and graduate courses in city planning in America) Gunder, Michael, 2003, "Passionate Planning for the Others' Desire: An Agonistic Response to the Dark Side of Planning," Progress in Planning, Vol. 60, no. 3, October, pp. 235–319. Hoch, Charles, Linda C. Dalton and Frank S. So, editors (2000). The Practice of Local Government Planning, Intl City County Management Assn; 3rd edition. ISBN 0-87326-171-2 (The "Green Book") Oke, T. R. (1982). "The energetic basis of the urban heat island". Quarterly Journal of the Royal Meteorological Society 108: 1–24. Pløger, John, 2001, "Public Participation and the Art of Governance," Environment and Planning B: Planning and Design, vol. 28, no. 2, pp. 219–241. Roy, Ananya, 2008, "Post-Liberalism: On the Ethico-Politics of Planning," Planning Theory, vol. 7, no. 1, pp. 92–102. Santamouris, Matheos (2006). Environmental Design of Urban Buildings: An Integrated Approach. Tang, Wing-Shing, 2000, "Chinese Urban Planning at Fifty: An Assessment of the Planning Theory Literature," Journal of Planning Literature, vol. 14, no. 3, pp. 347–366. Tunnard, Christopher and Boris Pushkarev (1963). Man-Made America: Chaos or Control?: An Inquiry into Selected Problems of Design in the Urbanized Landscape, New Haven: Yale University Press. (This book won the National Book Award, strictly America; a time capsule of photography and design approach.) Wheeler, Stephen (2004). "Planning Sustainable and Livable Cities", Routledge; 3rd edition. Yiftachel, Oren, 1995, "The Dark Side of Modernism: Planning as Control of an Ethnic Minority," in Sophie Watson and Katherine Gibson, eds., Postmodern Cities and Spaces (Oxford and Cambridge, MA: Blackwell), pp. 216–240. Yiftachel, Oren, 1998, "Planning and Social Control: Exploring the Dark Side," Journal of Planning Literature, vol. 12, no. 4, May, pp. 395–406. Yiftachel, Oren, 2006, "Re-engaging Planning Theory? Towards South-Eastern Perspectives," Planning Theory, vol. 5, no. 3, pp. 211–222.
Further reading Urban Planning, 1794-1918: An International Anthology of Articles, Conference Papers, and Reports, Selected, Edited, and Provided with Headnotes by John W. Reps, Professor Emeritus, Cornell University. City Planning According to Artistic Principles, Camillo Sitte, 1889 Tomorrow: A Peaceful Path to Real Reform, Ebenezer Howard, 1898 The Improvement of Towns and Cities, Charles Mulford Robinson, 1901 Town Planning in practice, Raymond Unwin, 1909 The Principles of Scientific Management, Frederick Winslow Taylor, 1911 Cities in Evolution, Patrick Geddes, 1915 The Image of the City, Kevin Lynch, 1960 The Concise Townscape, Gordon Cullen, 1961 The Death and Life of Great American Cities, Jane Jacobs, 1961 The City in History, Lewis Mumford, 1961 The City is the Frontier, Charles Abrams, Harper & Row Publishing, New York, 1965. A Pattern Language, Christopher Alexander, Sara Ishikawa and Murray Silverstein, 1977 What Do Planners Do?: Power, Politics, and Persuasion, Charles Hoch, American Planning Association, 1994. ISBN 978-0-918286-91-8 Planning the Twentieth-Century American City, Christopher Silver and Mary Corbin Sies (Eds.), Johns Hopkins University Press, 1996 "The City Shaped: Urban Patterns and Meanings Through History", Spiro Kostof, 2nd Edition, Thames and Hudson Ltd, 1999 ISBN 978-0-500-28099-7 The American City: A Social and Cultural History, Daniel J. Monti, Jr., Oxford, England and Malden, Massachusetts: Blackwell Publishers, 1999. 391 pp. ISBN 978-1-55786-918-0. Urban Development: The Logic Of Making Plans, Lewis D. Hopkins, Island Press, 2001. ISBN 1-55963-853-2 Readings in Planning Theory, Susan Fainstein and Scott Campbell, Oxford, England and Malden, Massachusetts: Blackwell Publishers, 2003. Taylor, Nigel, (2007), Urban Planning Theory since 1945, London, Sage.
 

قانون تعاريف محدوده و حريم شهر، روستا و شهرك و نحوه تعيين آنها


ماده 1


محدوده شهر عبارت است از حد كالبدي موجود شهر و توسعه آتي در دوره طرح جامع و تا تهيه طرح مذكور در طرح هادي شهر كه ضوابط و مقررات شهرسازي در آن لازم‌الاجرا مي‌باشد .
شهرداريها علاوه بر اجراي طرحهاي عمراني از جمله احداث و توسعه معابر و تأمين خدمات شهري و تأسيسات زيربنايي در چارچوب وظايف قانوني خود كنترل و نظارت بر احداث هر گونه ساختمان و تأسيسات و ساير اقدامات مربوط به توسعه و عمران در داخل محدوده شهر را نيز به عهده دارند .


ماده 2


حريم شهر عبارت است از قسمتي از اراضي بلافصل پيرامون محدوده شهر كه نظارت و كنترل شهرداري در آن ضرورت دارد و از مرز تقسيمات كشوري شهرستان و بخش مربوط تجاوز ننمايد.


به منظور حفظ اراضي لازم و مناسب براي توسعه موزون شهرها با رعايت اولويت حفظ اراضي كشاورزي ، باغات و جنگلها ، هر گونه استفاده براي احداث ساختمان و تأسيسات در داخل حريم شهر تنها در چارچوب ضوابط و مقررات مصوب طرحهاي جامع و هادي امكان‌پذير خواهد بود .


نظارت بر احداث هر گونه ساختمان و تأسيسات كه به موجب طرحها و ضوابط مصوب در داخل حريم شهر مجاز شناخته شده و حفاظت از حريم به استثناي شهرك‌هاي صنعتي (كه در هر حال از محدوده قانوني و حريم شهرها و قانون شهرداريها مستثني مي‌باشند ) به عهدة شهرداري مربوط مي‌باشد ، هر گونه ساخت و ساز غير مجاز در اين حريم تخلف محسوب و با متخلفين طبق مقررات رفتار خواهد شد .


ماده 3


محدوده روستا عبارت است از محدوده‌اي شامل بافت موجود روستا و گسترش آتي آن در دوره طرح هادي روستايي كه با رعايت مصوبات طرحهاي بالادست تهيه و به تصويب مرجع قانوني مربوط مي‌رسد . دهياريها كنترل و نظارت بر احداث هر گونه ساخت و ساز در داخل محدوده را عهده‌دار خواهند بود .


تبصره 1 : روستاهايي كه در حريم شهرها واقع ميشوند مطابق طرح هادي روستايي داراي محدوده و حريم مستقل بوده و شهرداري شهر مجاور حق دخالت در ساخت و ساز و ساير امور روستا را ندارد.


تبصره 2 : روستاهايي كه به موجب طرحهاي مصوب جامع و هادي در داخل حريم شهرها واقع شوند در صورت رسيدن به شرايط شهر شدن ، شهر مستقل شناخته نشده و به صورت منفصل به عنوان يك ناحيه يا منطقه از نواحي يا مناطق شهر اصلي تلقي و اداره خواهند شد و براي آنها در قالب طرحهاي جامع و تفصيلي ضوابط و مقررات ويژه متضمن امكان استمرار فعاليتهاي روستايي تهيه و ملاك عمل قرار خواهد گرفت .


تبصره 3 : محدوده روستاهاي فاقد طرح هادي ، با هماهنگي شوراي اسلامي روستا توسط بنياد مسكن انقلاب اسلامي در قالب بافت مسكوني روستا پيشنهاد گرديده و به تصويب مراجع قانوني مربوطه در استان ميرسد .

تبصره 4 : درآمد ناشي از ساخت و سازها و عوارض روستايي كه در حريم شهرها قرار مي‌گيرند اعم از روستاهاي داراي طرح هادي و فاقد طرح هادي ، به حساب دهياريهاي روستا جهت توسعه و عمران واريز ميگردد.

تبصره 5 : در هر محدوده و يا حريمي كه شهرداري عوارض ساختماني و غيره را دريافت مينمايد موظف به ارائه كليه خدمات شهري ميباشد.


ماده 4


محدوده شهركها اعم از شهركهاي مسكوني و صنعتي يا ساير شهركهايي كه طبق مقررات و با مجوزهاي قانوني مربوط ايجاد و احداث ميشوند در طرح مصوب آنها تعيين و تصويب ميگردد .


تبصره 1 : محدوده شهركهاي ياد شده و همچنين محدوده نقاط و مراكز جمعيتي كه قبل از سال 1355 داراي طرح ايجاد شهرك و صورتجلسه تفكيكي بوده و تاكنون موفق به اخذ پروانه شهرك نشده و به صورت غير مصوب باقي مانده‌اند در صورتي كه بنا به ضرورت و با ارائه دلايل توجيهي كافي بر اساس مطالعات طرحهاي جامع و هادي مصوب در داخل حريم شهرها قرار گيرند ، اعم از اينكه عمليات شهرك‌سازي در آنها خاتمه يافته و پروانه بهره‌برداري آنها صادر شده باشد و يا هنوز در دست احداث و تكميل باشند تحت كنترل و نظارت شهرداري مربوط خواهند بود .


تبصره 2 : هر گونه ساخت و ساز در شهركهاي ياد شده تابع ضوابط و طرح مصوب قانوني خود خواهد بود .


ماده 5


محدوده شهر بر اساس طرحهاي جامع مصوب شهري و تا تهيه طرحهاي مذكور در طرحهاي هادي شهر و تغييرات بعدي آنها به صورت قابل انطباق بر عوارض طبيعي يا ساخته شدة ثابت ، همراه با مختصات جغرافيايي نقاط اصلي تعيين و به تصويب مراجع قانوني تصويب كننده طرحهاي مذكور ميرسد . اين محدوده حداكثر ظرف سه ماه از ابلاغ طرحهاي مذكور به صورتي كه كليه نقاط آن قابل شناسايي و پياده كردن روي زمين باشد توسط شهرداري تدقيق شده و پس از كنترل و امضاي دبير مرجع تصويب كننده و تأييد شدن به مهر دبيرخانه مربوط به امضاي استاندار جهت اجرا به شهرداري و دستگاههاي اجرايي ذيربط ابلاغ مي‌گردد .


تبصره 1 : چنانچه اقدامات لازم ظرف مهلت مقرر مذكور به انجام نرسد ، استاندار دستور تدقيق محدوده را به ساير مراجع ذيصلاح صادر خواهد كرد .

تبصره 2 : پيگيري اجراي اين ماده در قالب مهلت تعيين شده تا مرحله ابلاغ محدوده شهرها ، به عهده دبيرخانه مرجع تصويب كننده طرحها خواهد بود .

تبصره 3 : در تهيه طرحهاي جامع و هادي شهري پيشنهادات شهرداري كه به تصويب شوراي اسلامي شهر رسيده باشد براي تأييد نهايي به مراجع قانوني منعكس ميشود.


ماده 6


حريم شهر در طرح جامع شهر و تا تهيه طرح مذكور در طرح هادي شهر تعيين و تصويب ميگردد .


ماده 7


محدوده روستا براساس طرحهاي هادي روستايي و غييرات بعدي آنها و تا تهيه طرحهاي مذكور توسط بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان مربوط به صورت قابل انطباق بر عوارض طبيعي يا ساخته شدة ثابت ، همراه با مختصات جغرافيايي نقاط اصلي تعيين و به تصويب مرجع تصويب كننده طرح هادي روستايي ميرسد . اين محدوده حداكثر ظرف مدت سه ماه پس از تصويب ، توسط بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان مربوط تدقيق شده و به امضاي فرماندار شهرستان مربوط جهت اجرا به دهياري و دستگاههاي اجرايي ذيربط ابلاغ ميشود .


ماده 8


محدوده‌ها و حريم‌هاي تعيين شده براي شهرهاي مجاور و محدوده روستاهاي مجاور و محدوده شهركهاي مجاور ، نبايد با هم تداخل داشته باشند. در صورت تداخل ، مرجع حل اختلاف و رفع تداخل ، مراجع تصويب كننده طرحهاي هادي و جامع حسب مورد خواهند بود.


ماده 9


محدوده مجموعه‌هاي شهري در طرح مصوب آنها تعيين و تصويب ميشود .


ماده 10


هيچ يك از شهرها محدوده و حريم ديگري به جز محدوده و حريم موضوع مواد (1) و (2) اين قانون و هيچ يك از روستاها و شهركها ، محدوده ديگري به جز محدوده موضوع مواد (3) و (4) اين قانون نخواهند داشت و عناوين ياد شده جايگزين كليه عناوين متناظر آنها از جمله « محدوده قانوني » ، « حريم قانوني » ، « حوزه شهرداري » ، « حدود مصوب شهر » و نظاير آنها در مورد محدوده شهر ، « محدوده استحفاظي » ، « حوزه استحفاظي » ، « حريم استحفاظي » ، « محدوده نهايي » ، « محدوده نفوذي » و نظاير آنها در مورد حريم شهر ، « محدوده مسكوني روستا » يا « حدود روستا » در مورد « محدوده روستا » و « محدوده قانوني شهرك » ميگردد و هر ترتيب ديگري كه در مورد تعاريف محدوده و حريم شهر ، محدوده شهرك و روستا و نحوه تعيين آنها با هر عنوان ديگري در قوانين و مقررات قبلي مقرر شده باشد ، با تصويب اين قانون ملغي خواهد بود .


تبصره : تعاريف و مراجع تصميم‌گيري مربوط به محدوده‌ها و حريم‌هاي مورد اشاره در اين قانون جايگزين تعاريف و مراجع تصميم‌گيري مربوط در قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري مصوب 1362 ميشود .


ماده 11


محدوده و حريم تعريف شده در اين قانون براي مناطق مسكوني شهري و روستايي و شهركهاي مسكوني است و شامل ساير محدوده‌ها و حريم‌هاي خاص كه حسب قوانين خاص تعيين شده‌اند ( مثل حريم راهها و راه‌آهن ، محدوده مناطق چهاردانگه حفاظت شده محيط زيست ، حريم ميراث فرهنگي و نظاير آن ) نخواهد شد.


ماده 12


هر گونه تخلف از احكام موضوع اين قانون به عنوان تجاوز به حقوق عمومي ، جرم محسوب شده و مرتكبين علاوه بر وضع و رفع اثر از تخلفات ، به مجازات مربوط برابر قانون مجازات اسلامي محكوم خواهند شد .

 

سيرتحول تهيه طرحهاي توسعه شهري در جهان و ايران

   

چكيده

 

     تهيه و تدوين برنامه هاي توسعه شهري در جهان و ايران با مفهوم امروزي از قدمت زيادي برخودار نيست ولي تلاش هاي انجام گرفته در اين خصوص به زمان هاي گذشته باز مي گردد، نخستين تلاش هايي كه به نوعي در راستاي نظم دهي به سكونتگاه انساني بوده است كه اولين سرچشمه هاي تدوين برنامه توسعه را فراهم نموده است.

 

در يك تقسيم بندي عمده مي توان 4 مرحله زير را براي سير تحول طرح هاي توسعه شهري در جهان برشمرد.

مرحله نخست (سال هاي 1800 تا 1900 ميلادي) شكل گيري ايده آرمان شهري براي رفع مشكلات شهروندان ارائه مي شود.

مرحله دوم (سال هاي 1900 لغايت 1950 ميلادي) با تهيه طرح توسعه براي شهرهاي اروپايي همچون آمستردام، پاريس و لندن، نخستين تفكرات مبتني بر برنامه ريزي به وجود مي آيد.

مرحله سوم (سال هاي 1950 تا 1970) شكل گيري و تدوين منشور آتن وتوجه به استانداردهاي كمي زندگي شهري.

مرحله چهارم (1970 به بعد) توجه به جنبه هاي غير كالبدي شهرها و ايجاد نگرش هاي جديد در برنامه ريزي توسعه شهري.

 بررسي سيرتحول مطالعات طرح هاي توسعه شهري در ايران در يك طبقه بندي كلي 3 مقطع تاريخي زير را بيان مي كند:

مرحله اول: قبل از اسلام و دوران باستان با شكل گيري مجموعه هاي باشكوه و عظيم همچون چغازنبيل ـ تخت جمشيد ـ جندي شاپور  و ....

مرحله دوم: بعد از اسلام تا مشروطيت رونق شهرنشيني با گسترش هنر دوران اسلامي و معماري باشكوه در مساجد بازارها و ايجاد شهرهاي پررونق مثل سمرقند، بخارا، اصفهان و...

مرحله سوم: دوران معاصر، با ورود اتومبيل به شهرهاي گور و تغيير ساختار قضايي شهرها با شكل گيري خيابان  هاي عريض و تهيه اولين طرح هاي توسعه شهري از دهه 1340 شمسي به بعد.

 

واژگان كليدي

توسعه شهري در جهان، سكونتگاه انساني، تغيير ساختار فضايي شهرها، 

  

مقدمه

 

     تفكر در خصوص تهيه طرح براي شهر و بررسي ابعاد مختلف توسعه آتي آن از قدمت زيادي برخوردار نيست و واقعيت آن است كه با هريك از تقسيم بندي هاي انجام گرفته در اين خصوص مقايسه شود،[2] مشخص مي گردد[3] كه مدت زمان قابل تصور براي تفكر و تهيه طرح شهري حداكثر دو قرن است كه از اوايل قرن نوزدهم به بعد را شامل مي شود. بنابراين شهرسازي نسبت به برخي علوم ديگر از عمر كوتاهي برخوردار است و خصوصاً در جريان تحولات انجام گرفته در طول دو سده اخير نيز با نوساناتي مواجه بوده است كه بعضاً دگرگون كننده برخي بنيانهاي اساسي اين علم شده است. بنا به همين سابقه، شهرسازي از نظريه پردازي صرف در باب مباحث اجتماعي، اقتصادي و يا ايده آل گرايي و تخيل پردازي شروع و قريب يك قرن با اين شيوه تفكر تداوم مي يابد. (اوايل قرن نوزدهم با نظريات رابرت اوئن، شارل فوريه، ژول ورن، ژان باتيست گودن و ديگران)[

 

 

     با شروع قرن بيستم و رواج تفكرات عملي مبني بر پوزتيويسم و اثبات گرايي تجربي حاكم بر علوم، تفكرات طرح شهري و توسعه آن نيز از قاعده كلي تبعيت مي كند و به همين دليل شيوههاي تفكر مباحث شهري يكباره از مسائل انتزاعي و كلي به موارد عيني و جزيي تبديل مي گردد و توجه به مسائل عمومي و روزمره همچون بهداشت، حمل و نقل، ميدان و  فرم شهري جاي خود را به مسائل كلي همچون طبقه بندي نظام مسكن (نظريه رابرت اوئن 1771-1858)[5] جامعه اشتراكي فالانستر (نظريه شارل فوريه 1838-1772)[6] و طرح قصر اجتماعي (نظريه ژان باتيست گودن 1819-1888) [7] مي دهد.

     وارد شدن عرضه مهندسي عمدتاً با مفهوم Civil در شهرسازي كه عموماً با ماهيت عمران و ساختمان سازي قابل بيان است، تغيير عميقي در انديشه و شيوه عمل شهرسازي به جـــاي مــي گـذارد و باعث مي شود كه ماهيتاً جايگاهي زميني پيدا كند و از تخيلات به واقعيات روزمره تغيير يابد. به همين دليل توجه به جنبه هاي كالبدي شهر هم در نقشه شهري (طرح   خيابان بندي شطرنجي Grid Iron) و هم عناصر شهري (ميدان هاي بزرگ توسط بارن اوسمان)[8] نمود مي يابد از اين مقطع اصول نظري شهرسازي مدرن پايه ريزي مي شود و توجه شديد به كميات معماري و جدايي فعاليت هاي شهري به عنوان يك اصل اجتناب ناپذير معرفي   مي گردد (تفكرات لكر بوزيه 1965-1887).

از طرف ديگر وقوع جنگ جهاني دوم و تبعات ناشي از تخريب همه جانبه شهرها در اثر جنگ، باعث شد كه توسعه شهري از نگاه تك بعدي به چند وجهي تغيير يابد و به همين دليل توجه به مشكلات شهري از نگاه جامع ديدن به همه مسائل شهري مطرح مي گردد. به اين اميد كه جامع بيني بتواند همه پيچيدگي هاي نظام شهري را حل كند و محققان مختلف هريك از فراخور علم مكتسب خود به شناخت و تحليل برسند. نتيجه نهايي اين تحول، اين بود كه امر شهرسازي جامعيت مي يابد و متخصصان اقتصاد، جامعه شناسي، جغرافيا، حقوق و ... علاوه بر معمار و مهندس قبلي براي تدوين طرح شهري فرا خوانده مي شوند و همين امر مقدمه اي بر تولد دانش شهرسازي در مفهوم آكادميك آن مي شود، شايد بتوان گفت كه ويژگي هاي اين دوره رجعت به دوران نخست شهرسازي است كه در آن تخصص هاي غيرفني در عرصه هاي نظري و خصوصاً با گرايش هاي اقتصادي، اجتماعي و مالي به ارائه ايده پرداختند. اما در عين حال به دليل تلفيق تخصص هاي گوناگون، نقش محوريت يك حرفه (اعم از معمار يا جامعه شناسي و اقتصاد) از بين رفته و تفكر جامع نگري در طرح هاي توسعه شهري گسترش مي يابد.

     از اوايل دهه 1970 ميلادي، ضرورت كاربرد روش هاي جايگزين مطالعات جامع در طرح هاي شهري مطرح مي گردد و تأكيد بر نظريات جايگزين، خصوصاً نظريه عمومي سيستمها  عنوان مي شود. به عبارتي رابطه انسان با محيط (شهروند با شهر) و عناصر تشكيل دهنده سيستم شهري در شيوه جديد مطرح مي شود. از اين نظر نگاه به شهر همچون سيستمي پيچيده، احتمالي و در حال تكامل ديده مي شود كه استفاده از مباني نظري و روش هاي عملي آن در مطالعات شهري، اجتناب ناپذير است. توجه به شهر بايد همچون مجموعه اي از عناصر باشد كه با هم چنان در رابطه اي متقابل قرار مي گيرند كه تغيير در هر عنصر تشكيل دهنده مجموعه، موجـــب تغيير ساير عناصر و در نتيجه كل مجموعه مي شود. عناصر سيستمي كه در يك شهرقابل بررسي است شامل، انسان، فعاليت ها، مكان اختصاص يافته به آنها و ارتباطات مادي و غيرمادي است.

 

مراحل تهيه طرح هاي توسعه شهري

     سيرتحول ديدگاه ها و روش هاي عملي حاكم بر طرح هاي توسعه شهري در كشورهاي مختلف (خصوصاً اروپاي غربي) طي دو قرن كه از آغاز پيدايش شهرسازي سپري شده است به 4 مرحله متفاوت به شرح زير قابل تقسيم است.[9]

 

مرحله اول (از 1800 تا 1900 ميلادي)

     در اين دوره، هنوز شهرسازي به عنوان حرفه اي مستقل به وجود نيامده است. عمده كساني كه در باره چگونگي توسعه شهرها نظر مي دهند. نظريه پردازان مسائل اجتماعي براي رفع مشكلات طبقات اجتماعي هستند كه با ذكر خصوصياتي در خصوص شهر مطلوب يا ايده آل خود نظر مي دهند و عموم ايده هاي مطرح شده كه به صورت اتويپا مطرح مي شود شهر مناسب را خارج از شهرهاي موجود مي داند و به همين دليل به شرايطي اصطلاحاً آزمايشگاهي مي انديشند كه براي تحقق شهر مورد نظر بايد هرگونه محدوديت و مانع به عنوان پيش فرض اوليه برداشته شده تا شهر ايده آل به صحنه ظهور برسد. بنا به همين دليل است كه بهترين نظريات مطرح شده اين دوره همچون شهر خيالي رابرت آوئن (1858-1771) و فالانستر شال فوريه      (1838-1772) هيچگاه جنبه اجرايي پيدا نمي كند. زيرا بسياري از اين نظرات با پيش فرض تغيير شرايط وضع موجود و ساختارهاي حاكم بر نظامي است كه براساس ساختار سياسي ـ اقتصادي ناشي از تحولات انقلاب صنعتي به وجود آمده است و قاعدتاً تغيير آن از عهده يك شهر ساز صرف برنمي آيد. زيرا نقد آوئن از ليبراليسم اقتصادي حاكم بر جامعه آن روز و دفاع از طبقه كارگر و پيشنهادهايش در مورد اصلاحات، او را قبل از هرچيز در راس اتحاديه كارگري و نظريه پرداز سوسياليسم دولتي قرار مي دهد كه براي تحقق اين ايده به 12 هزار هكتار (معادل 30 هزار ايكر).

 نياز داشت تا در آن نقشه اي شطرنجي را ارائه كند و هركدام از خانه هاي شطرنج، پذيراي 1100 نفر در 400 تا 600 هكتار باشد، در عين حال نيز براي تحول اساسي شرايط و رفتار محرومان بايد آنان را از محيطي كه هم اكنون تأثير شومي بر آنها دارد بيرون كشيد و آنان را در شرايط مناسب براي سرشت طبيعي انسان قرار داد. شرايطي كه برازنده انسان و به نفع تمامي طبقات باشد.[10]

     تأثير عميق انقلاب صنعتي كه با اختراع ماشين بخار جيمزوات شروع مي شود، به تدريج همه ساختارهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي را تحت الشعاع قرار مي دهد و نظام شهري نيز از اين قاعده مستثني نمي شود زيرا شهرهاي اروپايي در اين دوره به سبب تأثيرات انقلاب صنعتي به گونه اي بي سابقه گسترش مي يابند. اين توسعه عمدتاً به طور بي رويه و بي ضابطه در حاشيه بافت منسجم شهري (ميراث قرون وسطي) در اطراف صنايع و خطوط آهن و توسط صاحبــان زمين حومه هاي نوساز شهري صورت مي گيرد، مقابله با اين شرايط نابسامان يكي از اهداف دولت هاي بورژوازي اين دوره قرار مي گيرد كه عموماً به ايجاد تسهيلات بهداشتي محدود مي شود.

     در عين حال در اواخر اين مقطع كه به نوعي نوزايي علم شهرسازي را پديده مي آورد. برخلاف آنچه كه در حومه هاي شهري بدون ضابطه و برنامه روي مي دهد، بازسازي مركز شهري در چارچوب هاي طرح هاي مدون صورت مي گيرد، اهداف و محتواي اين طرح ها از طرف هيأت حاكمه با توجه به نيازهاي جوامع و دولت هاي جديد تعيين مي شود و طي آن پيش بيني هايي براي ايجاد مراكز جديد اداري و خدماتي ، ميدان ها و شاهراه هاي جديد ارتباطي، پل ها، خطوط مترو راه آهن و تأسيسات زيربنايي آب و فاضلاب مي شود. عمده اين طرح ها با كمك تكنسين هاي جديدي به نام مهندس تهيه و اجرا مي شود و معماران اين قرن كه بيشتر سرگرم ساختن ابنيه تشريفاتي هستند با اين فعاليت ها بيگانه مي مانند. حومه هاي نوساز شهري نيز كه خيلي زود بخش اعظم ساختار شهر مدرن اروپايي را تشكيل دادند، خود به خود و بدون دخالت معماران توسعه مي يابند. به عبارتي زماني كه عواقب منفي اين حومه جزء لاينفك ساختار شهري مي شود، لزوم تدوين طرح براي آنها احساس مي شود.

  در بين نمونه هاي مطرح اين دوره بايد به طرح بارن اوسمان براي مركز شهر پاريس اشاره كرد كه الگويي براي بازسازي مراكز شهري در سايه كشورهاي اروپايي و به تدريج ساير كشورها   مي شود.

 

مرحله دوم (1950-1900)

     شروع قرن بيستم با تحولات زيادي در عرصه علوم همراه مي گردد، نظريات مبتني بر استدلال استقرايي و گسترش شيوه هاي تجربي در همه علوم باب مي شود و تدوين قواعد استدلالي براساس فلسفه علمي، اساس روش شناسي را تشكيل مي دهد. به طوري كه قواعد منطقي مبناي شناخت در فلسفه طبيعي برشمرده مي شوند.[11]

           قاعده يكم: براي تعليل اشياء طبيعي، فقط بايد به عللي تمسك ورزيد كه هم صادق و هم براي تبيين ظواهر كافي باشند.

           قاعده دوم: بايد به معلول هاي مشابه، تا جايي كه ممكنست علل مشابه را نسبت داد.

 قاعده سوم: آن دسته از اوصاف كه در همه اجسام موجود در دسترس آزمايش يافت مي شوند و شدت و ضعف هم برنمي دارند مي بايد اوصاف همگاني جميع اجسام شمرده شوند.

 قاعده چهارم: احكامي كه از طريق استقراء عمومي و بر اثر كندو كاو در پديده ها به دست مي آيد درست است ونبايد به فرضيات مخالف اعتنايي شود.

     به تبع تدوين قواعد منطقي و احكام استدلال در همه علوم، در اين دوره اصول نظري شهرسازي مدرن شكل مي گيرد و همه صاحبنظران سعي در بيان تجارب استقرايي مبتني بر مصاديق علمي دارند. بنا به همين دليل است كه در اين دوره نظريات متعددي در باره شهرسازي مطرح مي شود كه برخي از آنان عبارتند از:

·         نظريه شهر خطي توسط آرتور سوريا.

·         نظريه شهر صنعتي توسط توني گارينه[12] (1948-1869)

·         نظريه باغ شهر توسط ابنزر هاوارد[13] (1928-1850)

·         نظريه شهر درخشان توسط لوكور برزيه[14] (1965-1887)

نيمه اول قرن بيستم علاوه بر ايجاد تأكيد انديشه هاي پوزيتويسمي و بروز دو جنگ جهاني، زمينه بيشتري را براي تفكر بيشتر و منطقي تر به مفهوم توسعه شهري ايجاد مي نمايد. به همين دليل كنگره چهارم معماري مدرن (سيام) كلاً به موضوع شهرسازي اختصاص مي يابد و طي آن يك الگوي نمونه براي تهيه نقشه هاي شهري ارائه مي گردد كه برطبق آن براي هر شهر بايد 3 نقشه تهيه شود. يكي براي نشان دادن شيوه استفاده از زمين، دومي براي نشان دادن وضعيت معابر و سومين نقشه براي تكميل موقعيت شهر با توجه به محيط اطراف آن.

الگوي فوق الذكر مبناي تهيه طرح هاي توسعه شهري براي 33 شهر از جمله لندن، پاريس، برلين، ديترويت، مادريد مي گردد ولي اين الگو تنها نقشه هاي وضع موجود را نشان مي دهد، علاوه بر اين در فاصله دو جنگ جهاني، روش هايي كه براي سامان دادن شهرهاي بزرگ به كار گرفته مي شود، عمدتاً پراكنده و نامنسجم هستند و طرح هاي كلي شهري از محدوده مراكز شهري فراتر نمي روند. تنها تجربه 3 پايتخت اروپايي (آمستردام، پاريس و لندن) از اين قاعده مستثني است و طرح در محدوده اي فراتر از مركز شهري و به عبارتي منطقه پيرامون شهري مورد بررسي و پيشنهاد قرار مي گيرد. نكته مهم مرتبط با اين مقطع اين است كه شروع تجربه تهيه طرح توسعه شهري به صورت جامع و توجه به تخصص هاي مرتبط با مسائل شهري ولي جدا از آن همچون جمعيت شناسي، اقتصاد، حقوق و.... از اين زمان به بعد آغاز مي شود و حرفه شهرسازي برمبنـاي عام ديدن همه مسائل شهري از اين زمان شروع مي شود و متعاقباً نيز گسترش سريعي را در كشورهاي مختلف پيدا مي كند. از آنجايي كه اين روش مطالعه به عنوان نقطه عطفي در تاريخ مطالعات تهيه طرحهاي توسعه شهري شناخته مي شود، ضروري است كه به 3 طرح مهم كه با اين شيوه بررسي شده اند اشاره شود.

 

طرح آمستردام (1939-1934)

     در سال 1934 براي پايتخت هلند به استناد قانوني كه براساس آن همه شهرهاي بيش از 10 هزار نـفـر موظف به تهيه برنامه هاي توسعه آتي شده بودند طرحي تهيه مي شود كه ويژگي كامل يك طرح جامع شهري را داراست. به اين ترتيب كه با پيش بيني رشد آتي جمعيت شهر، خصوصيات تاريخي و فيزيكي و موقعيت آمستردام به عنوان پايتخت هلند جهت توسعه شهر، ميزان افزايش سطوح مسكوني، خدماتي، فضاي سبز و پارك ها، مراكز كار و فعاليت، چگونگي تقويت شبكه حمل و نقل زميني، زيرزميني و هوايي و تأسيسات زيربنايي و همچنين ضوابطي براي محله بندي شهر، ارتفاع ساختمان ها، تعداد طبقات و فاصله بلوك ها از يكديگر تعيين مي شود.

     اين طرح به سبب آغاز جنگ جهاني دوم اجرا نمي شود و پس از اتمام جنگ نيز، طرح ديگري براي شهر تهيه مي شود كه در برخي بخش ها با طرح پيشين مغاير است.[15]

 

طرح پاريس (1939-1934)

     در سال 1934 كميسيون ويژه اي براي تهيه طرح پاريس و تعيين محدوده منطقه شهري آن تشكيل مي شود، براساس اين طرح نتردام، مركز منطقه و اراضي و شهرهاي كوچكي كه تا فاصله 30 كيلومتري آن واقع شده اند جزو منطقه شهري پاريس قرار مي گيرند. تدوين كنندگان اين طرح كه براي تهيه و تصويب آن 5 سال زمان را صرف نموده اند. شكل توسعه چند مركزي طرح اوسمان را الگوي مناسب براي توسعه پاريس بزرگ تلقي نمودند. علاوه بر اين تعيين ضوابطي براي چگونگي استفاده از زمين و ضوابط ساختماني مناطق گوناگون، ضوابط تصميم گيري در باره مناطقي كه اهميت تاريخي و هنري دارند (كاخ ورساي و سن ژرمن) مجموعاً محتواي طرح پاريس بزرگ را تشكيل مي دهند.  اين طرح نيز همچون طرح جامع آمستردام به علت شروع جنگ اجرا نمي شود و درسال 1956 طرح ديگري براي اين شهر تهيه مي شود كه درآن برخي سياست هاي طرح قبل از جنگ دنبال مي شود.

 

طرح لندن بزرگ (1944)

        طرح لندن به خلاف دو طرح جامع پاريس و آمستردام بلافاصله بعد از جنگ جهاني دوم تهيه مـــــي شود، ايـــــن طـرح براساس شناخت دقيق شهر و اصولي كه كميسيون بارلو براي   برنامه ريزي و طرح ريزي محـــدوده لندن و اراضي مجاور آن تدوين مي كند، تهيه مي گردد. در طرح لندن بزرگ كه توسط سرپاتريك ايبر كرامبي [16]تهيه مي شود شكل فيزيكي توسعه متحدالمركز و استخوان بندي تاريخي آن در قرن سيزدهم حفظ مي شود و سياست اصلي طرح، تقويت شبكه حمل و نقل سريع از طريق شاهراه حلقوي براي جابجايي سريع، پيرامون حلقه سوم شهر لندن است. علاوه بر اين، تقويت خطوط راه آهن و مترو، احداث 8 فرودگاه دركنار شهرهاي اقماري و همچنين سياست هاي زير مدنظر قرار مي گيرد:

·         كاهش صنايع و اشتغال صنعتي در محدوده لندن واراضي مجاور آن.

·         كاهش جمعيت در لندن بزرگ

·         ايجاد مراكز جديد جمعيتي در نزديكي لندن

·         حفظ اهميت بندر لندن و كنترل قيمت زمين و نوسانات آن توسط طرح

·         ايجاد شهرهاي اقماري در محدوده هاي پيراموني شهر

 

مرحله سوم (1970- 1950)

     مرحله سوم مطالعات توسعه شهري به زمان پس از جنگ جهاني دوم و نتيجه آن يعني  تخريب وسيع بسياري از شهرهاي درگير جنگ بر مي گردد. آنچه كه از ويراني هاي به جاي مانده جنگ براي همگان عيان است، بازسازي و نوسازي سريع شهرها و استفاده از اصول نظري شهرسازي مدرن براي تهيه طرح هاي توسعه شهري است. ضرورت هاي ناشي از    برنامه هاي بازسازي و كوشش براي رفع عدم تعادل هاي موجود در چگونگي استقرار و توزيع جمعيت، تأسيسات توليدي و خدماتي زيرساختي باعث توجه به برنامه ريزي و طرح ريزي كالبدي در سطوح منطقه اي و شهري نيز مي شود.

     در اين دوره مهمترين مشخصه هاي برنامه ريزي و طرح ريزي كالبدي در 2 عرصه مختلف به منصه ظهور مي رسد:

1.       طرح هاي توسعه شهري در قالب طرحهاي جامع، حاوي برنامه اي كلي و بلند مدت توسعه شهري براي دوره اي بلند مدت (عموماً 20 ساله)

2.       طرح هاي تفصيلي به عنوان ابزار اجرايي طرح هاي جامع و به عمل رساندن پيشنهادهاي طرح اهداف اصلي طرح هاي جامع شهري و متعاقب آن طرح هاي تفصيلي الهام گرفته از اصول شهرســـازي كاركردي كه در چهارمين كنگره بين المللي معماري مدرن در سال 1933 تدوين شده است بر مي گردد. دو اصل عمده اين دوره عبارتست از به نظم در آوردن    فعاليت هاي عمده شهري (مسكن، كار، تفريح، ارتباطات) و استاندارد نمودن نيازهاي كمي و كيفي زندگي شهري با توجه به دو هدف فوق الذكر. بنابراين شهرسازي صرفاً موضوعي زيبايي شناختي و تك عملكردي نيست بلكه بايد ابعاد مختلف زندگي شهرنشينان رابراي رسيدن به رفاه بيشتر شامل شود.

برمبناي اهداف و مباني نظري فوق الذكر، در نيمه اول قرن بيستم، نظريات متعددي شكل مي گيرد كه هركدام به گونه اي اصول سازماندهي كاركردي و فيزيكي شهر منظم و متعادل را ارائه مي كنند. از اين ميان نظريات منطقه بندي شهري (Zoning) و نظام سلسله مراتب تصميمات شهري در تحقق اصول شهرسازي كاركردي بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرند. و شهرهاي بسياري براساس اصول اين دو نظريه طرح ريزي مي شوند.

از آنجايي كه دو عامل عمده اين مقطع زماني، طرح هاي جامع و تفصيلي هستند، در فصل بعدي به تشريح اهداف، مراحل و شيوه تهيه هريك به طور مفصل پرداخته مي شود.

 

مرحله چهارم (1970- به بعد )

از اواخردهه1960 ناكامي طرح هاي جامع سنتي درتحقق اهداف و آرما نهاي طرح توسعه شهري از يك  سو و رواج  و گسترش ديدگاه هاي جديد برنامه ريزي و شناخت در علوم از سوي ديگر باعث مي شود كه ضرورت تغيير در شيوه مطالعه طرحهاي توسعه شهري به وجود آيد. به همين دليل، نخست برنامه ريزان شهري انگلستان با تأكيد بر نظريه عمومي   سيستم ها، ضرورت كاربرد روش هاي سيستمي را در برنامه ريزي و طرح ريزي شهري مطرح مي نمايند و به دنبال آن تغيير در شيوه نگرش طرح هاي جامع سنتي كه به رابطه يك سويه عناصر مي پرداخت (مجرد ديدن اجزاي شهري و بررسي آنها بدون ارتباط با يكديگر) به متقابل ديدن عناصر تشكيل دهنده مجموعه تبديل مي شود.

 در نگاه جديد و با برداشت سيستمي، شهر همچون پديده اي پيچيده، احتمالي و در حال تكامـل مشخص مي گردد كه همواره پويا بوده و براي بررسي تحولات آن بايد پيش بيني را در قالب يك سيستم پويا جستجو نمود. براساس روش سيستمي، مراحل روند طرح ريزي چرخه پيوسته اي ازمراحل تحليل و جمع بندي است كه جايگزين روند استنتاجي مي شود. اگر در شيوه هاي سنــتي، مرحلــه شناخت و تحليل وضع موجود، مقدم بر جمع بندي قرار مي گرفت، در روش  سيستمي تدوين اهداف براي محدوده مطالعه و گردآوري و مدل سازي اطلاعات و ارزيابي و اجراي راه حل جايگزين آن مي شود. به عبارتي فرآيند برنامه ريزي كه از هدف گذاري تا نظارت بر اجرا را شامل مي شود، در طرح هاي توسعه شهري جايگزين جامع بيني فاقد هدف مي گردد و شايد بتوان به جرأت اذعان كرد كه براي نخستين بار، طرح توسعه شهري از نقشه كالبدي به برنامه توسعه شهري تغيير مي يابد. ويژگي خاص شهرسازي اين مقطع زماني با  توجه به جنبه هاي اتفاقي شهر و نگرش مبتني بر شرايط عدم قطعيت، محدوديت دانش بشري و نهايتاً نيز محدوديت اختيارات و كنترل انساني است. به همين دليل در ديدگاه جديد تعريف انسان و برنامه ريزي براي او بدين گونه بيان مي شود:

     “انسان در شرايطي كه دانش وي كامل نيست عمل مي نمايد. به علاوه انسان اغلب از لحاظ اولويت ها دچار كشمكش بوده و در مقابل آنها غيرمنطقي است، لذا قدرت انسان در محاسبه و كنترل خيلي محدود است و بي شك در شرايط عقلانيت محدود و عدم كمال اين رويه ادامه خواهد يافت.[17]

     اگر تجربه طرح جامع و نظريات مرتبط با آن دركشورهاي مختلف از جمله فرانسه، انگلستان و هلند، نقطه شروعي در شيوه عملكرد شهرسازي در دنياي مدرن تلقي مي شود، اما تحولات ايجاد شده در شيوه هاي علمي برنامه ريزي از دهه 60 به بعد كه شهرسازي را نيز با تغيير در رويكرد مواجه مي نمايد، نقطه عطف جديدي محسوب مي شود. به همين دليل در نظريات ارائه شده اين مقطع كه از سوي افرادي همچون پل ديويدوف، توماس راينر، آلت شولر و ديگران مطرح مي شود، مقوله توسعه شهري را با نگاه جديدي مطرح مي نمايد. در اين راستا تجربه بـــــرنامه ريزي سـنتي از نگاه جامع و فاقد هدف به انواع جديد برنامه ريزي كه مبتني بر درك شرايط موجود نظام شهري است تغيير مي يابد و اصطلاحاتي چون برنامه ريزي تصميم گير،[18]  برنامه ريزي روندي،[19] برنامه ريزي جزء به جزء،[20] برنامه ريزي اجرايي و سياستگزاري،[21] برنامه ريزي اجتماعي، و وكالتي [22]به عرصه نظام شهرسازي وارد مي شوند.

 

روش سيستمي طرح ريزي شهري

     بزرگترين تحولي كه از اين مقطع زماني در عرصه مطالعات شهري و تهيه طرح هاي توسعه اتفاق مي افتد، تغيير روش تهيه طرح از تك بعدي ديدن و بررسي تحولات آينده براساس رونــد گذشته، ورود به عرصه سيستمي و نگاه به شهر به عنوان يك سيستم است. براساس اين روش، مراحل روند طرح ريزي، چرخه پيوسته اي از مراحل تحليل و جمع بندي است كه جايگزين روند استنتاج سنتي مي شود. مراحل اين روش جديد به شرح زير قابل طبقه بندي است: [23]

·        تدوين اهداف طرح ريزي براي محدوده مورد مطالعه

·        ايجاد بانك اطلاعاتي براي تشريح رفتار گذشته و حال سيستم

·        پيش بيني و مدل سازي

·        ارزيابي گزينه هاي توسعه و انتخاب گزينه مطلوب

·        اجراي طرح و كنترل سيستم شهري

 

سابقه تحولات شهرسازي

     فعاليت هاي مرتبط با تهيه طرح هاي جامع شهري در ايران از دو نظر قابل بررسي است، يكي لحاظ نمودن آثار پيشينيان از دوران باستان تا زمان حاضر و ديگري براساس مطالعات طرح توسعه شهري به مفهوم امروزين.

     واقعيت اين است كه اگر چه سابقه تهيه طرح توسعه شهري در ايران قدمت اندكي دارد و حداكثر به نيـم قرن مي رسد. اما ميراث به جاي مانده از پيشينيان كه قبل از ميلاد را نيز بعضاً در بر مي گيرد. حكايت از وجود تفكر پيش انديشيده اي دارد كه اگر چه با مفاهيم امروزين هماهنگ نيست اما قطعاً در زمان خود حاكي از وجود طرح ريزي انديشمندانه اي دارد. وجود مجموعه تخت جمشيد پاسارگاد، معبد چغاز نبيل در هفت تپه خوزستان، ارگ بم كرمان. تپه سيلك كاشان، شهر سوخته سيستان و بلوچستان و بسياري ديگر همگي حكايت از اين دارد كه سازندگان بناهاي فوق الذكر، از پيش، نياز سنجي، امكان سنجي و لحاظ نمودن جميع شرايط اقليمي و سازه اي ، امنيتي و غيره را در نظر گرفته و براساس تلفيق متناسب آنها با يكديگر به ساخت اقدام نموده اند.

علاوه بر آثار به جاي مانده از دوران باستان، شهرهايي نيز با نقشه هاي منظم و از قبل طراحي شده وجود دارد كه عموماً با شبكه بندي نظم هندسي طراحي شده اند كه از جمله نمونه هاي باقي مانـــده مي توان به شهرهاي شاپور و اردشير خوره (فيروزآباد) در فارس، جندي شاپور و ايوان كرخه در خوزستان، بابل و تيسفون اشاره كرد. از بين نمونه هاي فوق الذكر، شهر اردشير خوره با انجام محاسبات دقيق و كمي رياضي، دايره اي را به وجود آورده است كه حاكي از دقت عمل طراحان اين شهر است. همچنين در شهر نيشابور ويژگي هاي خاصي در شبكه بندي معابر مدنظر بوده است به طوري كه باعث شكل گيري شبكه شطرنجي شده است. علاوه بر اين خود شهر به سه قسمت تقسيم مي شود كه عبارتست از:

 1ـ شهر خاص         2ـ نواحي خارج شهر       3ـ پاسدارخانه ها

     شهرخاص داراي برج و حصار و چهار دروازه بوده كه در خارج شهر پاسگاه ها واقع شده و آنها نيز داراي دروازه بودند.[24]

نقطه عطف اوليه در ساخت شهر ايراني كه مبتني بر نظام بندي شهر و تفكر در خصوص چگونگي تقسيم بندي آن است به دوران ساسانيان باز مي گردد. در واقع ظهور دولت ساساني، اولين حركت جامعه شهري ايران براي تمركز و رسيدن به قدرت است. زيرا تا قبل از آن، حكومت هميشه از آن جامعه ايلي مي بود كه با جنگ و ستيز به قدرت مي رسيد، ولي نطفه اصلـي دولت ساساني در شهر بسته شد و زمينه حكومت در فضاي جامعه شهري پرورش يافته است و بنا به همين دليل است كه شهر پايه نهادهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و بازرگاني، اداري دولت ساساني مي گردد.[25]

شهر پارسي از آنجايي كه مكان اصلي استقرار طبقات برتر اجتماعي همچون موبدان، جنگاوران، دبيران و دهقانان است از ديدگاه ريخت شناسي از پنج فضاي مختلف تشكيل مي شود كه طبقه بندي و جايگزيني هريك حاكي از وجود نظام برنامه ريزي شهري با نيازهاي آن زمان است. تقسيمات شهر دوره ساساني به شرح زير است:[26]

1.       دژ حكومتي: مجموعه اي است مركب از كاخ ها، آتشگاه اصلي، ديوان ها، سربازخانه ها، ذخاير، خزاين و انبارهاي آذوقه كه به دليل اهميت دژ در بالاترين نقظه شهر و در مهمترين نقطه سوق الجيشي ساخته شده و با ديوارهاي سنگين محافظت مي گردد.

2.       شارمياني: مجموعه اي مركب از محلات خاص براي استقرار طبقات ممتاز (از نظر اقتصادي و اجتماعي) اين بخش به وسيله ديواري سنگين با چهار دروازه به چهار سوي عالم محصور و بخشي از بازار شهر را در خود دارد. (اين قسمت در دوره اسلامي به شارستان موصوف مي گردد).

3.       شار بيروني: مجموعه مركب از محلات، خانه ها، بازارها، باغات و مزارع پراكنده در اطراف شارمياني است. كه محل استقرار كليه مردماني كه در طبقات فوق جاي نگرفته و در ساختار قدرت نقشي ندارند مي باشد، اين بخش در دوران بعد از اسلام به ربض مشهور مي گردد.

4.       بازار: به عنوان ستون فقرات شهر از دل شارستان (شارمياني) شروع شده و دامنه خود رابه شار بيروني (ربض) مي گستراند و در مسير خود محلات مختلفي را شكل مي دهد و به عبارتي قلب شهر را تشكيل مي دهد.

5.       ميدان: شامل فضايي وسيع در مقابل دروازه هاي شارستان است كه در ربض ساخته مي شود و بازارها به آن باز مي شوند. ميدان محلي است براي اعلان فرمان هاي دولت، بخشودگي ها و عقوبت ها و....

  

ساختار تقسيم بندي شهرهاي دوره ساساني با ورود اسلام به شهر از تغيير جهان بيني برخوردار مي شود و به همين دليل عناصر كالبدي مبتني بر تفكر جديد در تفكرات تقسيم بندي نظام شهرسازي نيز وارد مي شود. بنا به همين دليل است كه شهر دوران اسلامي مفاهيم جديدي را ايجاد مي نمايد كه مهمترين آنها مسجد و محله است. بالطبع ورود اين دو عنصر به نظام شهري مستلزم جانمايي متناسب با قدر و اهميت آنها و همچنين تركيب ساير عناصر شهري با آنهاست لحاظ نمودن اين عناصر و تركيب موزون آن وظيفه اصلي برنامه ريزان و طراحان شهري است كه به دليل اهميت موضوع بطور مشخص به آن پرداخته مي شود:

 

سيرتحول برنامه ريزي شهري بعد از ورود اسلام به ايران

     تحولات شهرسازي مبتني بر نگرش اسلام كه براساس محوريت عناصر كالبدي مذهبي (مسجد، بازار و...) شكل مي گيرد به سه دوره به شرح زير قابل تقسيم بندي است.[27]

1ـ قرون اوليه اسلامي

     در اين مرحله به دليل تأثيرات به جاي مانده از نظام شهرنشيني دوران ساساني، اصول قبلي حاكم بر تفكرات اين نظام همچنان پا برجاست. اما به تدريج بر اثر عوامل جديد، سياست هاي شهرسازي تغيير مي كند. الگوي حاكم بر اين مرحله به دو گونه ساخت شهري منجر مي گردد (فقيه 1354، كياني 1365)  يكي شهرهاي نوساز كه نشانه قدرت و وحدت سياسي امپراطوري اسلامي مي باشند، مثل شهر اوليه بغداد كه به دستور منصور خليفه عباسي بنا مي شود. اين شهر براساس نظم هندسي دايره ساخته شده و با چهار دروازه در اطراف و قصر خليفه و مسجد بزرگ در مركز، طراحي كاملاً از پيش انديشيده شده اي را نشان مي دهد. نكته قابل توجه در خصوص طراحي اين شهر واگذاري ساخت محلات به عهده خود افراد شهر است كه حاكي از مشاركت مردمي دارد. به همين دليل ترتيب محله بندي، نحوه معماري، و باغ سازي اين شهر به شهرت رنگ وبوي ايراني مي يابد.[28]

     شهرهاي نوع دوم، شامل شهرهايي است كه با ايجاد مسجد و بناهاي جديد رنگ و بوي اسلامي به خود مي گيرند مانند اصفهان و ري.

 پيشرفت شهرسازي درزمان استقرار حكومت هاي ايراني همچون سامانيان، آل بويه و آل زياد كه آرامش نسبي نيز به كشور حكمفرما شده بود، فراهم مي گردد به همين دليل ربـــض گسترش يافته و بر شارستان تقدم مي يابد و همچنين با توسعه ارتباطات با روستاهاي اطراف، شهر فئودالي نيز در ايران شكل گرفته و به تكامل مي رسد.

2ـ قرون مياني اسلامي

     در اين زمان، در كنار آرامش سياسي و رونق اقتصادي، هنر ايراني در قالب معماري ساختمـان ها  شكوفا مي شود و عناصر اصلي زيبايي شناسي شهري را به وجود مي آورد و اگر چه يورش مغول باعث ويراني بسياري از شهرهاي آباد مي شود ولي از آنجايي كه احداث شهرهاي جديد و يا نوسازي آنها در اين دوره، يكي از وظايف اصلي دولت شناخته مي شود، در زمان حكومت غازان خان، الجاتيو و ابوسعيد، شهرسازي شيوه نوين را پذيرا شده و شهرهايي چون مراغه، تبريز و سلطانيه بازسازي و يا احداث مي شوند. به طوري كه پروفسور پوپ در اين خصوص اذعان دارد كه: خواجه رشيد الدين وزير غازان خان، شهري: شامل 24 كاروانسرا، 1500 مغازه و 30 هزار خانه مسكوني براي محل سكونت دانشمنداني كه از اطراف جهان گرد آمدند بنا مي نمايد.[29] علاوه بر اين، احداث بيمارستان، نقاهتگاه و باغ هاي متعدد كه از لحاظ استحكام و زيبايي و يكپارچگي، تمام بناهاي نظير خود را تحت الشعاع قرار داده اند، ساخته شده و مجموعاً شهري را به وجود مي آورد كه تمام نيازهاي شهروندان را همراه با رفاه اجتماعي آنها فراهم نمايد.

     در اين زمان شهرهايي چون سمرقند، بخارا و هرات از اهميت ويژه اي برخوردار  مي شوند و يكـي از  نمـــونــه هـاي قابل توجه از نظر لحاظ نمودن مباحث امروزين  برنامه ريزي شهري، به نام ترمه است. در اين شهر ابتدا جمعيت مورد نظر را كه بايد در شهر سكني كند، تعيين مي نمودند. سپس ميزان زمين مورد احتياج هر محله را مشخص ساخته و نهايتاً شبكه بندي خيابان ها  بازارها، مسجد جامع و ساير مساجد و مدارس شهر معين مي گرديد و پس از طي اين مرحله مردم براي سكني در شهر جديد به آنجا  كوچ داده مي شدند.[30]

 

3ـ قرون متاخر اسلامي 

     در اين مقطع نقطه عطف ديگري در تاريخ شهرسازي و شهرنشيني ايران اتفاق مي افتد و آن تغييـــر اســاسي ساختار شهرهاي ايران با گشايش شبكه هاي ارتباطي، ساختار فضاهاي عمومي متمايز از اماكن مذهبي و ايجاد ابنيه زيبا از حيث جنبه هاي معمارانه،[31] رونق شهرنشيني و همچنين احداث دو عنصر اصلي طراحي شهري يعني ميدان و خيابان به همراه بازارها و كاروانسراهاي شهري است. اوج اين اقدامات در عهد صفوي خصوصاً هنگام سلطنت شاه عباس اول است كه زمان شكوفايي هنرهاي مختلف خصوصاً نقاشي، معماري و شهرسازي را به همراه دارد.    

نمونه هاي چنين توجهي را بيش از همه مي توان در پايتخت دوم صفويان يعني اصفهان جستجو كرد كه حتي به ابداع مجدد مفهوم شار و شروع سبك جديدي تحت عنوان مكتب اصفهان از آن ياد شده است.[32]

     مكتب جديدي كه براساس الگوي آرماني صفويه از تفكر به اجرا در مي آيد، تلفيقي دقيق و روشن را از وضع مطلوب عرضه مي دارد. در اين تلفيق دو روش طراحي ارگانيك و خودگرا آميخته شده و مفهوم جديدي از برنامه ريزي و طراحي نهايي را به وجود مي آورد، شهر اصفهان كه عرصه كالبدي چنين تفكري است در طرح توسعه خود به گونه اي منطقي و خردمندانه به شرح زير تعريف مي گردد:

     “محور چهارباغ به عنوان لولايي خطي بين سازمان فضايي كهن و نو، با عبور از محور زاينده رود (به عنوان محوري طبيعي و اندامين) عملاً تركيبي از طبيعي و مصنوع، اندامين و منطقي، نظم و بي نظمي و .... را عرضه مي دارد.

     ميدان نقش جهان به عنوان  مركز شهر جديد و نماد دولت قدرتمند صفوي با آن كه الگوي خود را از ميدان كهنه اصفهان مي گيرد ولي اين الگوي كهن را نظمي كاملاً منطقي مي بخشد و با دقتي بي نظير به تركيب و تنظيم هندسي و فضايي عناصر پيراموني و دروني آن مي پردازد.[33]

 تركيب بندي عناصر فوق الذكر كه تا اين زمان در نظام شهرسازي ايران سابقه نداشته است باعــــث گرديـد تا مفهوم منطقه بندي شهري براساس نظام محله بندي و تمايزات اجتماعي در كل شهر، تبلور كالبدي پيدا كند. به عبارتي بارزترين تركيب كلامي مكتب اصفهان در مجموعه اي كالبدي ـ فضايي بكار گرفته مي شود، كه براساس آن هر مجموعه زيستي ( شهر ـ روستا) داراي يك ميدان و مركز ثقل خواهد بود كه هم سلسله مراتب مكاني را مشخص مي نمايد و هم مكان تقاطع گذرهاي اصلي و عبوري نيز مي باشد.

     به طور كلي مكتب اصفهان در شهرسازي در پي تحقق بخشيدن به اصلي است كه جهان بر آن قرار دارد يعني اصل توازن و تعادل كالبدي، با اين مشخصات مباني و مفاهيم اساسي مكتب اصفهان در شهرسازي بدين شرح قابل جمع بندي است:[34]

“در مكتب اصفهان، شهر در محيط پيراموني خويش مستحيل مي گردد و از اين رو در توافق كامل با طبيعت پيراموني خويش قرار مي گيرد، در توافق، همزيستي و وحدت چند سويه با روستاهاي اطراف خود مي باشد و برج و باروي شهر نه به عنوان يك عنصر متمايز كننده شهر از روستا بلكه به عنوان حصاري براي تعريف محدوده كالبدي شهر به كار گرفته مي شود، در اين مكتب، رونق و آباداني شهر نه از طريق بازسازي شهر كهن بلكه از مسير ايجاد مجموعه هاي شهري جديد در كنار شهر كهن دنبال مي شود، بنابراين مكتب اصفهان نه تنها شهر قديم را مورد جراحي و نوسازي قرار مي دهد، بلكه با ايجاد مجموعه هاي جديد و اعلام ديدگاه هاي جديد از طريق آنها، دگرگوني و دگرديسي را در بافت هاي كهن مي پراكند. آنچه در اين ميان اهميت دارد بيان هماهنگ و هماواي فضاهاي شهري است.

     با انقراض حكومت صفويه، فعاليت هاي شهرسازي نيز از رونق مي افتد و هيچ يك از حكومت هاي افشاريه، زنديه و قاجاريه نمي توانند تأثيري در نظام شهرسازي ايران داشته باشند. تنها اقدام قابل توجه انجام يكسري فعاليت هاي شهرسازي در پايتخت زنديان (شيراز) است كه مجموعه بناهايي به نام مجموعه وكيل و ارگ حكومتي احداث مي شود.

     در زمان قاجاريه با انتقال پايتخت به تهران، فعاليت هاي اندكي در خصوص احداث ميادين (سبزه ميدان، توپخانه و غيره) انجام مي گيرد كه در مقايسه با فعاليت هاي عظيم شهرسازي دوران صفويه كم رنگ است. في الواقع نزول نظام شهرسازي ايران در اين زمان با درهــــم ريختــن سيستم اداري شهرها همراه است. شهرهاي تبريز، اصفهان. شيراز و... عظمت و شكوه خود را از دست مي دهند و تنها شهر تهران است كه به دليل تأثير پذيري ايران از اروپا، نمادهايي از نظام شهرسازي غربي را تجربه مي نمايد و اين امر موجب ايجاد تحولاتي در ساختار كالبدي اين شهر مي شود، به طوري كه با التقاطي شدن برخي تفكرات، خصوصاً در دوران حكومت ناصرالدين شاه ارزش هاي تازه اي در شهر سازي و معماري به وجود مي آيد كه زبان سبك و ساختار فضايي جديدي را به وجود مي آورد كه مي توان به آن سبك تهران اطلاق نمود.[35]

     مهمترين اسناد تصويري كه گوياي وضعيت كالبدي و سازمان فضايي سبك  تهران است دو نقشه مربوط به تهران است كه يكي مربوط به سال 1233 هجري شمسي (1855م) و ديگري مربــــــوط به 1256هجري شمسي (1878م) است، اولي نقشه در دارالخلافه تهران است كه همان ساختار اصلي شهر زمان صفويه است كه توسط شاه طهماسب صفوي ايجاد شده است كه با سبك اصفهان  همساني زيادي دارد. ولي دومين نقشه كه داراالخلافه ناصري است پس از اولين سرشماري كشور (در سال 1248) تهيه مي گردد و براساس آن به دستور صدراعظم وقت دستور برنامه ريزي و طراحي شهر جديد تهران را براي افرادي كه خارج از حصار و ديوار شهر بودند صادر مي كند. اين طرح زير نظر صدراعظم و وزير داراالخلافه مدرسه داراالفنون توسط مسيو بهلر (Buhler) فرانسوي تهيه مي شود.[36]

     اين نقشه در حقيقت اولين طرح مدرن براي يك شهر است كه با مشاركت محققين ارائه مي شود خود آغاز فرايندي است كه درآينده به تحولات برون زاي نظام شهرسازي كشور منجر مي شود. نظام حاكم بر اين طرح براساس شبكه بندي خيابان هاي جديد همچون الگوي اروپايي خود از نظم هندسي پيروي كرده و عمدتاً با مركزيت ميدان تعريف مي شود. به همين دليل مجموعه ارگ و كاخ هاي دروني آن به عنوان مركز هندسي شهر جديد فضايي خاص مي يابند و بدين ترتيب مساحت شهر از 3 به 19 كيلومتر مربع مي رسد.

 در سبك تهران، خيابان نيز مفهومي جديد مي يابد و نه به عنوان تفرجگاه بلكه به عنوان مكان تجارت و بازرگاني نقش مي يابد به گونه اي كه همانند يك فضاي شهري با هويت و زنده مطرح مي شود و سعي بر آن دارد كه مظهر تجدد طلبي دولت قاجار در دوره ناصري باشد.

بالطبـــع با دگرگوني مفهوم خيابان و حضور عملكردهاي جديد شهري همچون تماشاخانه، سينما، هتل، بانك، ميدان نيز فضاي كهن خود را از دست مي دهد و تبعيت كننده تناسبات كمي دوره هاي رنسانس و باروي مي گردد. به طور كلي اين سبك سعي در اختلاط شرق و غرب و تفوق شرق و عرضه نمودن جنبه هاي كالبدي آن دارد كه در برخي موارد نيز موفق بوده است. (نمونه ميدان سبزه ميدان).

 

شهرسازي دوران معاصر ايران

     از سال 1285 هجري شمسي به بعد همزمان با انقلاب مشروطيت، گشايش اولين مجلس ملي، تدوين قانون اساسي و تصويب قانون بلديه، نقطه عطف جديدي در تاريخ ايران ايجاد  مي شـــود. ايـــن انقـلاب همسو با تلاطمي كه در جهان سرمايه داري و صنعتي ايجاد شده است، آرمان شهر خود را جستجو مي كند و به دنبال قانونمند كردن رابطه دولت و رعيت، همراه با تحولات جامعه اروپايي در عرصه هاي مختلف از جمله نظام شهري است. به عبارتي روشن تر انقلاب مشروطيت بر آن بود تا با يك برش تاريخي روش زيست و توليد جامعه را تعريفي مجدد نمايد.[37]

      اگر چه سرنوشت مشروطيت در گذار تاريخ اندك خود مقابل دولت كودتا رنگ مي بازد. اما از آنجايي كه اين نظام پويا برپايه يك سازمان متشكل ديوان سالار و نيروي نظامي مستقل از تقسيم بندي عشيره اي كهن تشكيل مي گردد. باعث دگرگوني هاي زيادي در عرصه تحولات و خصوصاً جامعه شهري مي گردد.

     با تشكيل دولت پهلوي در سال 1304، استحاله جديدي در تغيير از سنت به مدرنيسم به وجود مي آيد و بدون به وجود آمدن زير بناهاي لازم جهت اين تغيير، روابط جديدي شكل  مــي گيرد. به عنوان مثال جامعه ايلياتي با تصويب قانون ثبت اسناد و املاك، مراتع و زمين هاي خود را باز مي يابد و مالكيت اشتراكي زمين به نظام مالكيت انفرادي و قطعه قطعه شدن اراضي منجر مي شود.

     جامعه شهري نيز بدون آن كه هسته هاي صنعتي را در خود جاي داده باشد و بي آنكه دوره انتقالـي از اقتصاد كارگاهي به اقتصاد كارخانه اي را درك كرده باشد در يك تغيير ماهوي از يك جامعه توليدي به يك جامعه خدماتي و سپس مصرفي تبديل مي شود و با تجدد طلبي حاكم بر مدرنيسم از دو جامعه روستايي و ايلياتي به شدت فاصله گرفته و پديده شهرمصرف زده را در پناه درآمـد و ثروت نفت به وجود مي آورد. در اين دگرگوني و تحول، مفاهيم و عملكردهاي سنتي به كنار گذاشته مي شوند و شهر به عنوان تبلور فضايي ـكالبدي اين دگرگوني، ارزش هاي قديم سازمان فضايي خود را به دور مي اندازد. به همين دليل است كه يكباره دخالت هاي عظيم كالبدي در بافت قديم شهرهاي ايران از جمله اصفهان، يزد، كاشان، كرمان و... آغاز مي شود كه در بسياري موارد انسجام كالبدي و اجتماعي اين شهرها را تحت الشعاع خود قرار مي دهد.[38] در اين مقطع تاريخــي، دولت به عنوان نهاد مداخله گر و درعين حال مقتدر هم از لحاظ قدرت و هم ثروت براي اولين بار در تاريخ شهرسازي كشور دست به تغيير ساختارهاي فضايي شهرها مي زند. ايــــن تغـــيير نـــه بر مبناي تفكرات و تحول دروني بلكه براساس انديشه و تغييري بروني شكل مي گيرد كه برخاسته از نظريه پردازي هاي نوگرايان نسل دوم شهرسازي جهاني است كه بيش از هر چيز به توسعه معابر مي انديشيده است و خيابان به عنوان نماد تجدد مطرح مي شود.[39]

     نكته قابل توجه در اين نگرش اين است كه براي شهر نقشه جامع تهيه نمي شود بلكه اولين نقشه تهيه شده به نام نقشه خيابانها براي تهران در سال 1309 هجري شمسي و همدان 1310 هجري شمسي (1931) تهيه مي شود كه در آن توجه به خيابان بيش از هر عنصر كالبدي ديگر مطــرح مي گردد.[40] در همين زمان با تغيير نام بلديه به شهرداري و برداشتن نام داراالخلافه از پايتخت (1309 هجري شمسي) قانون بلديه مصوب مشروطيت، قدرت اجرايي مي يابد و نظام مديريت شهري در سازماندهي جديد تعريف مي شود. متعاقب تصويب اين قانون اجراي نقشه خيابــان ها نيز در دستور كار قرار مي گيرد و در بسياري شهرها دو خيابان چليپايي، بافت كهن شهري را از بين مي برد و نشان اولين اقدامات شهرسازي جديد را بر چهره شهرهاي ايراني وارد مي كند.

     به دنبال تصويب قانون تعريض و توسعه معابر (1312 هجري شمسي) كه به تعبيري آغاز فعاليت هاي شهرسازي در ايران نام گرفته است.[41] ساختارهاي كهن بافت شهري از هم گسسته شده و بازار يا در ميانه خيابان و يا در عبور از آن هويت خود را از دست مي دهد و خيابان نقش مسلط خود را به عنوان عنصر غالب و قدرتمند شهري ايفاء مي كند.

     در سال هاي پس ازتصويب قوانين فوق الذكر و با تغيير نظام قدرت از پهلوي پدر به پسر، شهر توسعه بطني خود را عمدتاً در طول مسير خيابان هاي احداثي گذشته دنبال مي كند و سيماي شهري با حضور نمايندگان معماري مدرن شكل مي گيرد و كلاً شهر ايراني بر آن است كه براي اولين بار در تاريخ خود، تباين ها و تفاوت هاي اقتصادي ـ اجتماعي را تبلور كالبدي بخشد.[42]

دولت پهلوي در تحول ديگري به دنبال تبعيت از الگوي غربي به دنبال خلق شهر مردمي است و به نوعي با تصويب قانون تشكيل شهرداري و انجمن شهر (1328 هجري شمسي) به مشاركت شهروندان مي انديشد.

با تشكيل وزارت آباداني و مسكن و در دستور كار قرار گرفتن طرح هاي جامع (1343 هجري شمسي)، مقطع جديد تاريخ شهرسازي ايران كه مبتني بر تهيه طرح در قالب دستورالعمل مدون است شكل مي گيرد.

 

خلاصه

سير تحول تهيه طرح هاي توسعه شهري (جهان)

  

مرحله اول

1900-1800

·         ايده هاي اتوپيايي براي رفع مشكلات اقتصادي، اجتماعي

·         فالانستر شارل فوريه، دهكده تعاوني رابرت آوئن

  

 

مرحله دوم

1950-1900

·         گسترش تفكرات پوزيتويسم و استدلال استقرايي

·         تهيه طرح آمستردام 1939-1934

·         طرح پاريس 1939-1934

·         طرح لندن بزرگ 1944

 

مرحله سوم

1970-1950

·         بازسازي و نوسازي سريع شهرها بعد از جنگ جهاني دوم

·         نظم بخشي فعاليت هاي چهارگانه شهر (مسكن، كار، تفريح، حمل ونقل)

·         استاندارد نمودن نيازهاي كمي و كيفي زندگي شهري

 

مرحله چهارم

1970 به بعد

·         توجه به جنبه هاي انساني شهر

·         نگرش مبتني بر شرايط عدم قطعيت

·         تغيير رويه مطالعات شهري از جامع به نظام سيستمي

  

بررسي سير تحول مطالعات  طرح هاي توسعه شهري در ايران

 

دوران باستان (قبل از اسلام

·         وجود تفكرات از پيش برنامه ريزي شده براي ساخت و ساز

·         احداث مجموعه هاي بزرگ (تخت جمشيد، چغازنبيل، ارگ بم، شهرسوخته

·         ايجاد شهرهاي هندسي مثل فيروزآباد، نيشابور، جندي شاپور

·         ريخت شناسي شار دوره ساساني (دژحكومتي / شارستان / ربض / بازار ميدان

 

 

 

 

بعد از اسلام تا عصرمشروطيت

·         اضافه شدن عنصر كالبدي مسجد در مراكز شهر

·         توسعه شهر فئودالي و ارتباط شهر با روستا

·         توسعه هنر ايراني در قالب معماري ساختمان ها و ايجاد شهرهاي پررونق مثل سمرقند، بخارا، هرات

·         رونق شهرنشيني با اضافه شدن دو عنصر ميدان و خيابان خصوصاً در عصر صفويه

·         گسترش شهرهاي آباد و پررونق (مثل اصفهان)

 

 

 

 

دوران معاصر تاانقلاب اسلامي

·         انقلاب مشروطيت و قانونمند شدن رابطه دولت و مردم

·         تحول از سنت به مدرنيسم در عصر پهلوي و گسترش شهر تهران تغيير ساختارهاي فضايي شهرها با مداخله گري دولت مقتدر (ثروت و قدرت)

·         تهيه نقشه خيابان ها (1309)

·         تهيه طرح هاي شهرسازي در قالب معابر (به هم ريختن بافت سنتي شهرها)

·         تصويب قوانين مرتبط با شهرسازي (شهرداري و انجمن شهر، وزارت آباداني و مسكن و...

تهيه اولين طرح هاي جامع شهري از دهه 1340

 

خلاصه تاریخ شهرسازی و شهرنشینی در ایران

 

                              روزشمار

 

1223

-       نقشه دارالخلافه تهران  توسط (( موسيو كرشيش )) فرانسوي تهيه شد.

-       ساختار شهر تهران هماني است كه در دولت صفوي به امر شاه طهماسب اول پياكنده شده است.

-       اين نقشه چهار محله اصلي شهر :   1- سنگلج   2-عود لاجان 3- بازار  4- چال ميدان.

4محله و 6 دروازه .

1286

-        قانون انجمن های ایالتی وقانون تشكيل ايالات و ولايات و دستور العمل حکام از مجلس گذشت و ايران  به       4 ايالت =   1-آذرباييجان  /2-كرمان و بلوچستان /3- فارس و بنادر /4-خراسان و سيستان

-        تصویب قانون بلدیه ، درنظرگرفتن تهیه نان ونظافت معابرشهر به عنوان مهمترین وظایف شهرداری ها.

-        تاسیس اولین شهرداری با قانون جدید در تهران.

-        از سال 1286  تا سال 1379 ،  754 شهرداري در كل كشور تأسيس شد كه بيشترين آنها به ترتيب در استانهاي اصفهان (78 شهرداري)، خراسان (67 شهرداري) و فارس (56 شهرداري)، و كمترين آنها در استان قم (3 شهرداري) قرار دارند.

1288

-        تاسیس شهرداری در شهر های تبریز و اصفحان.

1289

-        تدوین اولین بودجه کشور به روش جدید.

1290

-        تمامی انجمن های شهری منحل شدند و دولت مرکزی وزارت داخلیه-امور شهرداری ها را تحت نظارت گرفت.

1304

-        تشکیل حکومت پهلوی اول.

-        تهیه نقشه خیابان های شهر تهران.

-        تاسیس 16 شهرداری دیگر و تا آخر دوران پهلوی اول 136 شهرداری تاسیس شد.

-        در این دوران شهرداری سازمانی کاملا دولتی بود.

1305

-        تاسيس سازمان آمار و احوال شناسنامه .                  

-         اجباري شدن شناسنامه .

-        تاسيس سازمان ثبت اسناد واملاك.                          

-         شروع به ساخت راه آهن شمال- جنوب.

1306

-        تصویب ثبت عمومی املاک.

1307

-        تصویب قانون مدنی و قانون تسلیط.

1308

-        شتاب گسترش تهران 1301- 1320.

-        تهران در سال 1308 بيش از 24 كيلومتر وسعت دارد ((6برابر بزرگتر از تهران دوره فنحعلي شاه { تهران درون باروهاي طهماسبي } و 6 كيلومتر بزرگتر از تهران دوره ناصري.

-        بنابر اين تهران دوره ناصري 4 كيلومتر مي باشد .

1309

-       تصویب وتکمیل قانون بلدیه و قدرت اجرایی بخشیدن به بلدیه و تغییرنام بلدیه به شهرداری. گو اين كه اين محملي قانوني با تصويب قانون بلديه درسال 1286 فراهم آمد ه بود ولي قدرت اجرايي بخشيدن به اقدامات بلديه ( شهرداري ) از نكاتي است كه در 1309 به آن افزوده مي گردد و در این دوران شهرداری در انحصار دولت قرار گرفت..

-       تهیه اولین نقشه دگرگونی تهران باعنوان نقشه خیابانها.

-       سبب شد كه در شهر تهران دو:

       1- خيابان بوذر جمهري: { جباخانه قديم و 15 خرداد كنوني }

        2- خيابان  خيـــام  : { اكبر آباد قديم }         را بصورت صليب + قطع كنند.

-       تغيير نام دار الخلافه به : پايتخت

1310

-       آیین نامه اجرایی ثبت عمومی املاک.

-       قانون تعریض خیابان ها.

-       تصويب نقشه جديد شهر همدان  توسط (( كارل فريش )) مهندس چرم ساز ورئيس كارخانه چرم سازي همدان تهيه شد .

-       انــــــــعكاس تفــــكر (( هوسمان )) گرايانه .

-       ثبت شركـــــــت ها.

1311

-       تخريب ديوارهاي كهن + ايجاد خيابان هاي عريض كمربندي + گسترش شهر به سوي غـرب.

-       {انگاره ايجاد خيابان هاي عريض و گسترده با تخريب ديوارهاي كهن تهران تحقق مي يابد .}

1312

-       تصویب قانون احداث وتوسعه معابروخیابانها به عنوان اولین قانون شهرسازی درایران.

1313

-       تاسیس دانشگاه تهران و بانک ملی.

-       وسعت شهر به 46 كيلومتر مي رسد نزديك به دو برابر سال 1308(( 24 كيلومتر ))  وتهران دوره ناصري 24كيلومتر          ( تهران در درون باروهاي طهماسبي ) .

-       تهران دوره فتعلي شاه 4 كيلومتر .

-        ايجاد كارخانه نساجي چالوس.

1315

-       تغييير نام كشو ر از (( پرس))  به ((ايــران)) در مجامع بين المللي.

-       تصویب نقشه جدید شهر تهران.

1316

-       تشکیل 10استان +49 شهرستان.

-       تشکیل شورای اقتصاد.

-         طرح 1316 با تبعيت از الگوي (( شهر صنعتي )) { شهر سازي ومعماري مدرن }.

-        نقشه سال 1316 به عنوان اولــــين نقشه شــهرسازي در دولت پــــهلوي براي (( گسترش و توسعه شهر تهران )) تدارك ديده مي شود توسط فرانسوی ها .

-       بطور مشخص از (( جنبش معماري و شهر سازي مدرن بين الملي )) تاثير گرفته و بافت شطرنجي براي ايجادفضاها از مفاهيم اصلي آن هستند .

1-بافت شطرنجي 2-جدايي عملكردهاي شهري بنابر نوعي منطقه بندي كم و بيش نامنعطف  3-ايجاد فضا و ميادين عمومي و….از مفاهيم پايه اي طرح 1316هستند .

-       اين منطقه اداري – نظامي – اقتصادي در دل شهر كهن به تخريب كامل محله ارگ و كاخهاي دوران قاجار مي انجامد تنها سه بناي كاخ گلستان – شمس العماره – تكيه دولت – مستثني مي گردند {حفظ اين تفكر بر مبناي تفكر موزه اي است كه در دل (( جنبش مدرن )) وجود دارد }.   اين طرح مفاهيم خيابان   و ميدان را تغيير داد.

-       ميدان مكاني براي :    ياد آوري خاطره ها  + يادآوري مكان دروازه هاي كهن + تقاطعي جديد و مهم + مفهوم ((مكان -بازار ))    (( زمان – بازار )) تغيير داد 0

-       شخصي بنام (( ابوالحسن ابتهاج )) برنامه ريزي را در مملكت دنبال نمود .

-       تقسيمات جديد براي اداره كشور به تصويب رسيد كه ايران به 10 استان  و 49 شهرستان تقسيم شد.

-       مفاهيم عصر تقابل در دولت قاجار به عصرمفاهيم تضاد در دولت پهلوي مي گردد.

-       وابستگي اقتصادي – سياسي دوره قاجار بـــه پيوستگي و تسليم قطعي اقتصادي – سياسي ايران به جهان سرمايه داري در دوره پهلوي منتهي مي شود .

-        درايــــن فرايند (( شهر وابسته )) نيـز تولد مي يابد،  (( شهر- وابسته       ))   و (( شهر- سوداگر ))      

        با   سرعت به (( شهر- تقليد)) و(( شهر – فريب )) و(( شهر – سراب)) و(( شهر – نيرنگ )) تبديل مي گردد.                 

-       (( شهر – تقليد )) و (( شهر – فريب )) در دوران پهلوي بي آنكه از مضامين ( محتوا) شهر صنعتي حركت كند به تقليد ( كالبد ) مصاديق آن مي پردازد.         

-       خیابان مريضخانه  ( از اين پس سپه ) هنوز بهترين و مهمترين خيابان شهر است .

-       ميدان توپخانه و باغ ملي تنها گردشگاههاي عمومي شهر هستند .

-       خیابان لاله زار كاملا رنگ و بوي اروپايي دارد و متجددين و فرنگ رفته ها را پذيراست .

-       خیابان علا ءالدوله ( بعدها فردوسي ) كماكان خيابان سفارتخانه هاست .

-       خیابان استامبول  نقش بازار مايحتاج روزانه و هفتگي را براي اقشار مرفه بازي مي كند.

-        ستون فقرات شهر قبل از اقدامات بازار و بازار چه ها و گذرها و كوچه ها  هستند .

-       دگرگوني هاي دوره ناصري با چارچوب هاي كهن ممزوج گشته وكليتي يكپارچه را عرضه مي دارند   .                                    

1317

-       تاسيس شركت دخانيات ايران .

-        گشايش مركز برق ژاله تهران .

-       مقدمات راه اندازي كارخانه ذوب آهن.

1318

-       تصویب قانون پیش آمدگی در گذرگاه ها که خود محملي براي تصويب اصلاحات قانون توسعه معابر در سال 1320مي گردد.

-       سرشماري 35 شهر كشور . 

-       تاسيس بانك ساختمان.

1320

-       اصلاح قانون احداث وتوسعه معابروخیابانها تحت عنوان قانون توسعه معابر.

-       پايان دوره اول دولت پهلوي.

-       اشغال ايران توسط متفقين  (((اصلاح تعـــــريض و توســـعه معابر)))

-       جمعیت تهران 750000 نفر.

1323

-       تاسیس شورای اقتصاد.

1324

-       تشکیل بخش طرح ریزی در سازمان ((  سازمان اصل چهار ترومن )) زیر نظر دکتر تورسن  و مهندس گیبس  طرح ریزی سه شهر شیراز و اصفهان و سنندج به زبان انگلیسی  0

1325

-       تصويب قانون قائم مقامي وزارت كشور در غيبت انجمن شهر.

 

 

 

1327

-       تاسیس سازمان برنامه وبودجه و آغاز رسمی برنامه ریزی درکشور.

-       شروع برنامه هفت ساله اول عمرانی قبل ازانقلاب.(اعتبار مالی 21 میلیارد ریال) بدليل اينكه اين برنامه نه توسعه درون زا داشته و نه پويايي و تحرك جوهري خود را ندارد و به اين دليل جامعيت و همه سو نگري لازم را ندارد و محور اصلي اين برنامه سياست قطبي كردن فعاليتها و تشكيل قطبهاي توسعه محور اصلي اين برنامه است .

-       ایجاد تاسیسات آب برق و آسفالت جاده ها.

-       پايتخت به عنوان قطب اصلي فعاليت ها ؛  فعاليتهاي عمراني دولت و موسسات خصوصي را در خود متمركز مي كند .

-       آغاز جنبش ملي شدن نفت .

-       تصويب قانون نوسازي .

1328

-       تصويب قانون استقلال شهرداري ها ،شهرداران در واقع مدير مطلق‌العنان شهر بودند

-       تصويب لايحه قانون شهرداري و انجمن شهر.

1329

-        ملي شدن نفت و عدم خريد نفت ايران بوسيبله شركت هاي بين المللي نفت.

1331

-       لایح قانونی ثبت اراضی موات اطراف تهران( به عنوان اولین اقدام برای تملک اراضی موات شهری)

-        به دنباله تصویب لایحه الحاقی به قانون 1328 قدرت انجمن شهر و مرد افزایش یافت.

1332

-       كودتاي 28 مرداد، باكودتاي امريكايي اجتماعات آلونك نشين تهران با سرعت قد بر افراشتند تا سريع تر شدن و توسعه برون زا ي كشور طنين انداز شد و نخستين اجتماعات الونك نشين در گودهاي جنوب تهران تشكيل شد .

-       از سال 1332 به بعد، بنا به دلايل سياسي، تغييراتي در قانون سال 1331 ايجاد شد كه در نهايت منجر به كاهش قدرت مردم شد.

-        اهميت يافتن نقش نفت.             

-       سقوط دولت مصدق.

1334

-       تصویب قانون شهرداریها.(با جمعیت 5000 نفر) و مسئو لیت صدور پروانه های برای کلیه ساختمان های احداثی در شهر ها با شهر دار یها شد .

-       شروع برنامه عمرانی هفت  ساله دوم قبل از انقلاب.

-       آغاز تهیه طرح های هادی تو سط وزارت کشور با کمک آلمانی ها و آمریکائی ها.

1335

-       انجام اولین سرشماری عمومی نفوس و مسکن. در اين سرشماري 199 نقطه شهري 2000 نفر جمعيت 3/1 جمعيت رادر خود جاي داده است .تهران 5/1 ميليون جمعيت تقريبا 2 برابر سال 1320.

-       ایجاد طرح های جامع برای اصفحان ، سنندج ، شیراز، بیجار ، ارومیه، توسط کارشناسان خارجی.

-       تمركز فعاليتها در اين شهرها و تهران سبب مي گردد تا در سال 1335 قانوني به تصويب رسد تا شعاع 10 كيلومتر از ميدان سپه تهران ( در ديگر شهرها از ميدان مركزي شهر ) اراضي موات و اوقاف و اراضي موات و اوقاف و اراضي دولتي از دست متصرفان خارج گردد ودراختيار قرار گيرد .نتيجه تصويب اين قانون نشان ميدهد كه شهر در حال گسترش يافتن است و سوداگري بر زمين شهري در جريان است ؛ همانگونه كه تصويب قانون ايجاد جاده سوم بين تهران و شميران در سال 1335حاكي ازگسترش سريع شهر تهران به سوي شمال ورفت وآمد بسيار بين تهران وشميرانات است .

1336

-       اعلان سياست هاي دروازه هاي باز .

-       دراين سال دفتر فني و سپس دفتر طرح هادي در وزارت كشور تشكيل  گرديد .

1339

-       قانون تملک اراضی به منظور اجرای برنامه های شهر سازی.

-       مالكيت بر اراضي موات وباير   1=  R شهر مجاز دانسته و بدين جهت : قانون (( تملك اراضي براي اجراي برنامه هاي شهرسازي و خانه سازي )) از تصويب گذشت .

-       بر اساس اين قانون به دولت اجازه داده مي شد زمين هاي شهري كه براي شهرسازي و مجتمع هاي مسكوني مناسب بود و همچنين محلات و مناطقي را كه از نظر بهداشتي و شهر سازي نامناسب تشخيص مي داد تخريب و تجديد بنا و بهاي ان ها را به قيمت عادلانه به مالكان  ان ها پرداخت نمايد .

-       مالكيت بر اراضي : 1-موات  2- باير    تاشعاع 1 كيلومتري شهري مجاز دانسته شود.

-       1331 = ثبت موات          1335= 10كيلومتر        1339= 1كيلومتر R

-       دعوت از کارشناسان خارجی برای طرح 27 ساله جامع تهران.

1340

-       ایجادطرح های گذربندی توسط وزارت کشور.

-       شروع 17 طرح جامع

1341

-       شروع برنامه هفت ساله عمرانی سوم قبل انقلاب کا از این سال مدت اجرای برنامه 5 ساله شد(اعتبار مالی 222 میلیارد ریال).

-       ایجاد اولین شهرک های صنعتی(بندر انزلی، اهواز).

-       شروع مرحله اول اصلاحات ارضی.

-       سر آغاز تحول نظام شهری و گسترش آن.

-       واحد شهر سازی در امور شهرداری های وزارت کشور ایجاد شد .

-       انقــــــــلاب   ســـــــــفيد .

-        تصويب قانون ملي شدن جنگل ها.

1342

-       اصلاح قانون توسعه و تعريض معابر و زمين هاي گود جنوب تهران .

-       قيام نمونه بارز از تحولات محتوايي است0

1343

-       تشکیل وزارت آبادانی و مسکن.

-       تصویب قانون تاسیس شهرداری ها.

1344

-       تصویب طرح جامع بندر لنگه به عنوان اولین مصوبه شورای عالی شهرسازی و معماری ایران.

-       تاسیس مرکز آمار ایران .

-       تصويب ( قانون تملك آپارتمانها)  نشان از تحولي قطعي در شيوه هاي زيست دارد ؟44-43

-       شكل گيري وزارت آباداني و مسكن (( طرح جامع شهري )) در دستور كار قرار مي گيرد و آرمان ـ شهر   دولت پهلوي نمايان مي شود .

1345

-       احداث کارخانه ذوب آهن و شهر جدید پولاد شهر.

-       تاسیس اولیه شورای عالی شهرسازی و معماری ایران.

-       الحاق فصل نهم(موضوعات شهرسازی) به قوانین شهرداری ها.

-       الحاق برخی قوانین شهرداری که مالک قبل از ساخت ساز باید نقشه تفکیکی زمین مشخص باشد و پیگری آن درثبت احوال و دادگاه ها و کمسیون ها ی99-100 -101

-       طبق سر شماري ايران ، تهران  8/2 ميليون جمعيت دارد .

-        تفکیک اراضی به شهر داری ها محول گردید .

-       تصویب قانون (( منع معاملات مکرر زمین )).

-       تصويب (( قانون اصلاح پاره اي از مواد والحاق چند ماده به قانون شهرداري )).

-       در سال 1345 امكان وسيعي براي تحرك در ضوابط و مقررات پيشنهادي  طرح جامع اقدامات عمده در جهت بخشيدن به مسايل شهر سازي در ايران از اين سال صورت گرفت .

-       افزايش 50% دست مزد كارگران كه هجوم روستائيان به شهر را به دنبال داشت .

-        طرح هاي جامع مبشر (( معماري و شهرسازي بولدوزر ))45-57.

-        طرح هاي جامع گسترش شهر .

-       بر مبناي رشد جمعيت .

-       رشد بخش خدمات.

1346

-       ایجاد شهرصنعتی اهواز

 

 

 

1347

-       شروع برنامه چهارم عمرانی قبل از انقلاب (اعتار مالی480 میلیارد ریال ).

-       تصويب (( قانون نوسازي و عمران شهري )) در سال 1347 زمينه تحقق طرح هاي جامع براي تغيير ات سازمان كالبدي – فضايي شهر را فراهم مي شود .(جانشین قانون اصلاحی توسعه معابر).

-       انعقاد نخستين قرار داد ((طرح جامع براي شهر تهران))

-       قانون حق تصرف زمين و فروش آن از سوي شهرداري به منظور پاسخگويي به نيازهاي شهري و عمومي مصوب 1347 .

-        طرح هاي شهر –فريب .

-       ایجاد شهر صنعتی البرز – در قزوین.

1348

-       پایان مرحله سوم و آخرین مرحله از اصلاحات ارضی.

-       قانون تقسیم و فروش اراضی مورد اجاره به زارعین مستاجر.

-       در نيمه دوم سال 1348 اولين طرح جامع تهران به تصويب رسيد و شهر داراي نقشه جامع شد.

-       تصويب   (( طرح جامع شهر تهران )).

-       تاسيس ( اتاق اصناف ).

1350

-       ایجاد شهر صنعتی کرمانشاه.

-       اولين برنامه ريزي فضايي سر زمين در مقياس ملي طرح جامع سرزمين توسط سازمان برنامه تهيه شد .در اين سال وزارتخانه اي بنام وزارت تعاون و امور روستاها تاسيس شد و وظيفه عمران و نوسازي روستا را به عهده گرفت . كه قبلا اين وظيفه به عهده وزارت آباداني و مسكن بود .

-        در نيمه اوال سال هاي 1350 برنامه ريزي در مقياس ملي مورد بررسي قرار گرفت .

-        طرح جامع سرزمين – ستيران – اين طرح رامهندسين مشاور فرانسوي براي كشور تهيه وبه سازمان برنامه و بودجه عرضه داشتند .

-        تصویب تهیه طرح های جامع برای شهر های با جمعیت بیش از 25000نفر و طرح هادی برای شهر های کمتر از 25000 نفر

1351

-       تصویب قانون تاسیس شورای عالی شهرسازی و معماری ایران.

-       4برابر شدن قيمت نفت .

-        توسعه چشمگير بخش ساختمان.

1352

-       آغاز تهیه طرح های تفصیلی.

-       شروع برنامه پنج ساله پنجم عمرانی قبل از انقلاب.(با اعتبار 3338 میلیارد ریال).

-       تصویب قانون نظارت برگسترش شهرتهران و تشکیل شورای نظارت برگسترش شهر تهران.

-        ایجاد شهر صنعتی کاوه در ساوه.

1353

-       تغییرنام وزارت آبادانی ومسکن به مسکن وشهرسازی.

-       طبق بند 1 ماده 1 قانون  تغییرنام وزارت آبادانی ومسکن  تشکیل مرکزآمایش سرزمین وایجاد اولین طرح آمایش کشور توسط مشاورین ستیران(که قبل از انقلاب با نام طرح جامع سرزمین بود)

-       تصویب تهیه طرح های جامع برای شهر های بیش از 25 هزار نفر .

-       اجرا طرح های شهرک ها روستایی(وزارت تعاون و امور روستایی) و شهرک های توریستی(وزارت اطلاعات و جهانگردی)

-       ایجاد شهرصنعتی رشت.

-       تصویب طرح جامع ناحیه ای.

1354

-       قانون نحوه معاملات زمین( به دنباله افزایش قیمت زمین)در این قانون معاملات ممنوع شد و معامله پیش از کار منوط به احداث ساختمان و رعایت زیر بنا نسب به فضای باز شد.

-       (( قانون منع معاولات مكرر زمين )).

-       گسترش شهرسازي در قطب هاي كشاورزي .

-        نخستين بار شركت فرانسوي ( سوفرتو ) برنامه ريزي حمل ونقل شهري را براي تهران تهيه كرد.

1355

-       تصویب آیین نامه مربوط به استفاده ازاراضی ، احداث بنا و تاسیسات درخارج از محدوده قانونی وحریم شهرها توسط هیئت وزیران

-       تهیه طرح  های هادی برای شهر های با جمعیت کمتر از 25 هزار نفر به سرپرستی وزارت کشور  که اکثرا این طرح ها به اجرا در نیامد کا کامل انجام نشد.

-       شـروع تهيه طرح جامع سرزمين .

-       تاسيس مركز ساختمان و مسكن جهت پرداختن به تحقيقات و نو آوري در زمين .

-       ((( شوراي نظارت بر گسترش شهر تهران ))) در سال 1355 باايجاد شهركهاي اقماري در محدوده 25 ساله شهر موافقت ميكند پس از پيرئزي انقلاب در مورخه 20/12/1364 طي مصوبه شماره 108328 در ابتدا ايجاد سه شهر جديد ( هشتگرد )(رباط كريم ) ( پرديس )

-       (( آئين نامه استفاده از اراضي در خارج از محدوده و حريم شهرها )) دامنه خود رابه دوردستها نيز مي كشاند .

1356

-        تدوین برنامه پنج ساله ششم عمرانی قبل ازانقلاب .( که با شروع انقلاب اسلامی دیگر به اجرا در نیامد)

1357

-       چند ماه قبل از پيروزي انقلاب در سال 1357 دولت شاه به جهت فشارهاي سياسي در پايتخت به يكباره محدوده 25 ساله را آزاد نمود كه بدين ترتيب حدود 300 كيلومتر به وسعت شهر تهران افزوده شد .

1358

-       تشکیل شورای عالی طرح های انقلاب به عنوان اولین اقدام جهت تدوین برنامه ریزی میان مدت و درازمدت پس ازانقلاب.

-       تصویب قانون لغو مالکیت اراضی موات شهری توسط شورای انقلاب اسلامی.

-       تشکیل سازمان عمران واراضی شهری.

-       تصویب لایحه خرید اراضی و املاک مورد احتیاج دولت و شهرداری ها.

-       تصویب قانون لغو مالکیت اراضی موات.

-       تاسيس بنياد مسكن انقلاب اسلامي .

-       تصويب قانون واگذاري  و احياي اراضي در حكومت جمهوري اسلامي ايران .

-       سازمان جهاد سازندگي در سال 1358  تشكيل و سپس به وزارت جهاد سازندگي تبديل شد .

1359

-       گسترش محدوده خدماتی شهرتهران

-       قانون حفط و گسترش فضای سبز.

-       در سال 1359 شهرداري تهران مجبور شد ؛ محدوده خدماتي خود را گسترش داده وسعت قانوني شهر تهران رابا تصويب شوراي عالي نظارت بر گسترش شهر تهران و شوراي عالي شهرسازي و معماري از 225 به 520 كيلومتر و نيز تعداد مناطق شهري را از 12 به 20 تغيير دهد.

1360

-        تصویب قانون اراضی شهری.

-       تغییر نام طرح های جامع به طرح توسعه و عمران و حوزه نفوذ شهر ها.

1361

-       تهیه طرح موقت حفظ وساماندهی شهرتهران توسط وزارت مسکن وشهرسازی.

-        تصویب قانون تشکیل شوراهای اسلامی.

-       تهیه ی طرح های روانبخشی و آماده سازی زمین.

-       تصويب قانون شوراهاي اسلامي كه بنابراصل صدم اين قانون مقرر شد كه اعضاي آن را شوراي

ده / بخش / شهر / شهرستان / استان/ مردم همان محل انتخاب كنند .

-        واگذاري زمين در روستاها نيز به هياتي هفت نفره از سوي وزارت كشاورزي سپرده شد.

1362

-       تصویب قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری. (در این قانون حداقل جمعیت برای شهر شدن 10000 نفر تعیین شد)

-       مطالعات  پایه طرح آمایش سرزمین اسلامی ایران  در6 جلد توسط  دفتر برنامه ریزی منطقه ای سازمان برنامه وبودجه

1363

-       شروع تهیه طرح های توسعه،عمران وحوزه نفوذ وتفصیلی شهرها به جای طرح های جامع . و مقرر گرديد كه بار ديگر براي همه شهرها طرح هاي توسعه  عمران تهيه شود.

-       طرح هاي آماده سازي زمين كه در حقيقت شهرسازي اجرايي است از سال 1364 به بعد در ايران معمول گرديد .

-        طرح هاي توسعه و عمران و حوزه نفوذ و تفصيلي شهرها بجاي طرح جامع  تصويب و به اجرا گذاشته شد.

1364

-       معمول گردیدن طرح های آماده سازی در کشور.

1365

-       آیین نامه هماهنگی و تفکیک وظایف وزرات خانه های مسکن و شهرسازی و جهاد سازندگی.

-       تهیه اولین طرح منطقه شهری برای اصفهان.

-       تصويب قانون واگذاري زمين هاي باير و داير كه بعد از پيروزي انقلاب به صورت كشت موقت در اختيار كشاورزان قرار گرفته است .

-        ایجاد سازمان شهر داری های کشو ر ،وجود 496 شهر در این سال.

-       جمعیت تهران 6 میلیون نفر.

1366

-       تصویب قانون زمین شهری.( یا همان اصلاحیه ی قانون اراضی شهری سال 1360 ).

-       برگزاري اولين دوره شهرسازي در دانشگاه تصويب قانون شهري و تاسيس (( سازمان زمين شهري )) كه بموجب ان مالكيت دولت اراضي داخل محدوده قانوني و حريم استحفاظي شهرهاو شهركها فراهم شد .

1367

-       برنامه توسعه محور شرق در سال 1367 شوراي عالي شهرسازي و معماري در هيات دولت به تصويب رسيد

-        تصویب آئیی نامه اجرایی تهیه و تصویب طرح های هادی روستایی توسط شورای مرکزی بنیاد مسکن انقلاب اسلامی.

-       در شروع قرن 19 50000 نفر دست مي يابد .

-       به هنگام سرشماري رسمي جمعيت آن 130000 در درون ديوارهاي شهر و 17000 در خارج حصارها بخصوص در مسير دروازه و جاده ري برآورد مي گردد.

1368

-       تاسیس شرکت عمران شهرهای جدید.(و ایجاد شهرک های جدید جهت سرریز جمعیت شهر های بزرگ با جمعیت 50000 نفریا 10000 خانوار)

-       تصویب لزوم مطابقت کلیه طرح های آماده سازی با طرح های جامع ، تفصیلی و هادی.

-       طرح های بهسازی روستا ها توسط جهاد سازندگی.

-       جایگزینی طرح های جامع شهرستان به جای مطالعات حوزه نفوذ طرح های جامع شهر.

-       شروع برنامه پنج ساله اول توسعه اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی بعدازانقلاب.

-       مكان يابي شهرهاي جديد .

-        تاسیس شرکت عمران شهر های جدید .

-       طرح انتقال پايتخت ( طرح انتقال پايتخت از تهران به نقاط مختلفي هم چون تاكستان در دستور كار قرار مي گيرد . كه اين قضيه با منصوب شدن آقاي كرباسچي به عنوان شهردار تهران هم زمان مي گردد و با اقدامات گستردهاي كه وي در شهر تهران انجام مي دهند . انجام طرح انتقال موقتا منتفي مي گردد.

-       تصويب ضوابط و مقررات معماري و شهرسازي جهت تردد معلولين و حفظ رفاه آنان .

1369

-        شروع تهیه طرح کالبدی ملی ایران توسط وزارت مسکن وشهرسازی.

-       تصویب ضوابط و مقررات تامین فضا های عمومی و خدماتی.

-       تصویب ضوابط تامین فضا های سبز کناره ی اتوبان هاو بزرگ راه ها در شورای عالی.شوراي عالي شهر سازي و معماري با حفظ اختيارات خود در تصويب نهايي طرح ها اختيار تصويب طرح هاي جامع شهر هايي را كه در مناطق جنگ زده واقع بودند و همچنين شهرهاي را كه جمعيت آنها طبق رشماري سال 1365 كمتر از 200000 نفر بود را به شورايي با نام (( شوراي شهر سازي استان ))  به رياست استان دار و عضويت مدير كل يا بالاترين مقام استاني و دستگاه هاي عضو شوراي عالي واگذار كرد .

-        تصویب قانون (( ضوابط و مقررات افزایش تراکم و بلند مرتبه سازی )) .

1370

-       طرح شدن شهرسالم برای اولین بار درایران بابرگزاری سمپوزیوم شهرسالم.

-       تهیه طرح جامع شهرستان.

-       طرح جامع شهرستان از اين سال مطرح گرديده و طرح جامع شهرستان ميانه طرح از اين نوع است كه در شوراي عالي شهر سازي به تصويب رسيد.

-       در اين سال طرح سامان دهي تهران در جلسه اي در سال 1370 توسط شوراي شهر سازي و معماري تصويب ميگردد .

-       شرح خدمات مطالعات جامع  حمل و نقل و ترافيك شهر هاي بزرگ .

-       براي اولين بار در تاريخ ايران ، جمعيت شهر نشين نسبت به كل جمعيت از اكثريت برخوردار می گردد.

1371

-       تصویب آیین نامه ایجاد و احداث شهرهای جدید در هیئت وزیران.

-       تاسيس شركت عمران و به سازي شهرها جهت پاسخگويي به مشكلات مسكن و طرح هاي نابهنجار

-       بموجب ماده 5   مصوبه 28/2/1371 شوراي عالي اداري وظيفه تـهيه طرح جامع سرزمين(آمایش سرزمین) بر عهده سازمان برنامه و بودجه و تهیه طرح کالبدی ملی و منطقه ای بر عهده وزارت مسکن و شهرسازی قرار گرفت .

-       طرح جامع سامان دهي تهران.

-       شورای عالی اداری کشور در این سال بنا به دستور سازمان اداری و امور استخدامی اهداف و وظایف آمایش  سرزمین را در 5 بند مشخص نمود.

1372

-        تصویب قانون سازمان ملی زمین ومسکن و تشکیل این سازمان ازادغام سازمان زمین شهری(سال1366) و بنیادمسکن انقلاب اسلامی در شورای عالی اداری.

-       در حال حاضر بنياد مسكن زير نظر وزارت مسكن و شهر سازي مي باشد .

1373

-       تصویب طرح توسعه و عمران-ناحیه ای و شهرستان

1374

-       شروع برنامه پنج ساله دوم توسعه بعدازانقلاب.

-       تصویب قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغات.

-       تهیه طرح های مجموعه شهری برای شهر های بزرگ و شهرک های اطراف آن ها و طرح های بهسازی و نوسازی و مرمت بافت های فرسوده.

-       تاسيس شركت عمران و به سازي بافتهاي فرسوده وتاريخي وابسته به وزارت مسكن و شهر سازي در نيمه  1370 تصويب قانون نظام مهندسي .

-       اجراي ساختمان در سال 1374 و سوق دادن الگوي مصرف ساختمان به سمت كوچك سازي.

1375

-       پایان مطالعات طرح کالبدی ملی و منطقه ای.

-       آغازکار تهیه برنامه ایران 1400 در سازمان برنامه وبودجه.

-       قانون تشکیلات و ظایف شورا های اسلامی کشور و اصلاح آن در سال 1382.اين قانون داراي پنج فصل و نود و چهار ماده و پنجاه و يك تبصره مي باشد.

-       در مجموع، در فاصله سالهاي 1358 تا سال 1375، تعداد 167 شهرداري جديد در كشور تأسيس شده است. در سال 1375 تعداد شهرداريهاي كشور به 650 شهرداري رسيد.

-       (( راه اندازي دفتر مجموعه شهري تهران ))  طرح مساله كلان شهرها بخصوص تهران كه اين طرح به راه اندازي دفتر مجموعه شهري در اين سال منجر گرديد

1376

-        تشکیل جامعه مهندسان شهرساز به عنوان اولین تشکل غیردولتی درزمینه شهرسازی.

-       در اين سال (( طرح كالبدي ايران ))که تحقيق آن در سال 1371 انجام شده  بود به تصویب شورای عالی شهرسازی  و معماری رسید  و تهیه طرح برای 10 منطقه کشور در چار چوب برنامه كلان ( ايران 1400آغاز شد .                               

-       در ارديبهشت ماه  1376 تهيه دستورالعمل به عنوان طرح سامان دهي سيستم حمل و نقل و ترافيك شهري.

1377

-       آغاز سیاست مسکن حمایتی به جای زمین حمایتی.

-       تصويب قانون تاسيس ( ده ياري ) در روستاهاي كشور .

-       تشكيل شوراهاي اسلامي شهرها كه با تشكيل اين نهاد قانون قائم مقامي وزارت كشور در غياب انجمن شهر مصوب 1325 ه-ش لغوگرديد .

1378

-       تصویب آیین نامه نحوه بررسی و تصویب طرح های توسعه  و عمران محلی ، ناحیه ای، منطقه ای ، و ملی و مقررات شهرسازی و معماری کشور توسط هیأت وزیران.

-        ((سال شــهر سازي )).

-         اجراي طرح فاضلاب شهر تهران .

-         برگزاري همايش زمين و توسعه شهري.

1379

-       شروع برنامه پنج ساله سوم توسعه بعدازانقلاب.

-       برگزاري دومين سمينار معماري مسجد.

1381

-       تصویب طرح مجموعه شهری تهران و شهرهای اطراف آن توسط شورای عالی شهرسازی ومعماری ایران.

-       تصویب قانون منع فروش و وگذاری اراضی فاقد کاربری مسکونی برای امر مسکن به تعاونی های مسکن و سایر اشخاص حقیقی و جقوقی.-

1382

-       اصلاح قانون تشکیلات و ظایف شورا های اسلامی کشور .

1384

-       شروع برنامه پنج ساله چهارم توسعه بعدازانقلاب.

1385

-       سرشماری.

-       جمعيت تهران طي سر شماري هاي زير :

 

35

45

55

65

75

85

5/1

8/2

4000000

6000000

6000000

12000000

1386

-        تصویب اصلاح قانون حفظ گاربری اراضی زراعی و باغات توسط هیئت وزیران.

 

بررسي و تصويب  طرح هاي شهري بعهده كجاست ؟                                   1-شوراي شهر سازي استان :                                 

                                                                                                                 2 –  كميته فني

                                                                                                                 3-شوراي عالي شهر سازي :

تهيه كليه طرح هاي شهري                                                                 اداره كل مسكن و شهر سازي

نظارت بر تهيه  كليه طرح هاي شهري                                               سازمان برنامه ريزي ونظارت  راهبردي

اجــراي    كليه طرح هاي شهري                                                       شـــــهرداري ها

نظارت براجراي كليه طرح هاي شهري              اداره كل مسكن و شهر سازي

 

انطباق و تغيير در برنامه هاي شهري :1- شهرداري :

                                          2 -استانداري :

                                         3-كميسيون ماده 5 :

اعضاي كميسيون ماده 5: (( كميسيون طرح تفصيلي ))

1-استاندار ( رئيس كميسيون )

2-رئيس سازمان مسكن و شهر سازي استان ( دبير كميسيون )

اعضاي كميسيون ماده 5: (( كميسيون طرح تفصيلي ))

1-استاندار ( رئيس كميسيون ):

2-رئيس سازمان مسكن و شهر سازي استان ( دبير كميسيون ):

3-مدير كل ميراث فرهنگي استان :

4-نماينده شوراي شهر :

5-رئيس سازمان جهاد كشاورزي استان :

6-شهردار مربوطه :

7-نماينده مهندس مشاور يا ارگان  ديگري كه عهده دار تهيه طرح تفصيلي مي باشد :

در 18/4/86 شوراي عالي اداري تصويب و در 24/4/86 به تاييد رئيس جمهور رسيد 0

سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور و موسسات وابسته به آن با تمام اختيارات …….

معاونت نظارت و هماهنگي و سياست هاي اقتصادي و علمي معاون اول رئيس جمهور

معاونت هماهنگي و نظارت راهبردي نهاد رياست جمهوري

سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور

1+2+3== را در هم ادغام نموده اند و به عنوان 2:

 معاونت :   1- معاونت توسعه مديريت و سرمايه انساني رئيس جمهور

معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رئيس جمهور ( سازمان مديريت و برنامه ريزي )

++ نه مورد از مراجع مسئول (( بررسي و تصويب )) طرح ها را نام ببريد ؟

  شوراي عالي شهر سازي و معماري ايران

دبير        شوراي عالي شهر سازي و معماري ايران

كميته فني  شوراي عالي شهر سازي و معماري ايران

براي انجام ساير وظايف و نيل به اهداف شوراي عالي ، دبير خانه شوراي عالي (( گروه هاي تخصصي))

        لازم را در زمينه هاي مختلف از بين متخصصان مربوطه تشكيل خواهد شد /

 شوراي شهر سازي و معماري (( استان ))

دبير    شوراي شهر سازي و معماري (( استان ))

كميته  شوراي شهر سازي و معماري (( استان ))

كميسيون موضوع ماده (5) قانون تاسيس شوراي عالي شهر سازي و معماري ايران

   كه كميــــسيون طرح تفصيلي ناميده مي شود .

9-كميسيون موضوع ماده (13) آيين نامه مربوط به استفاده از اراضي و احداث بنا و تاسيسات در خارج از محدوده قانوني و حريم شهرها :

اعضاي كميسيون ماده 13 بــــــه

1-رياست استاندار             3- رئيس سازمان مسكن و شهر سازي استان ( دبير كميسيون )

2- معاون عمراني استان دار   4 -رئيس سازمان  جهاد كشاورزي استان:

اعضاي كميسيون ماده 13 بــــــه :

1-رياست استاندار:    

2- معاون عمراني استان دار:

3-رئيس سازمان مسكن و شهر سازي استان ( دبير كميسيون ) :

4 -رئيس سازمان  جهاد كشاورزي استان:

5- مدير كل دفتر فني استان داري :

6-رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي استان :

7-مدير كل راه و ترابري استان :

8-مدير كل حاظت محيط زيست :

9-رئيس بنياد مسكن استان :

+++صدور پروانه جهت تاسيس و احداث بنا در خارج از محدوده قانوني و حريم شهرها به عهده كجاست ؟

 

مراجع و تشکیلات تصویب طرح ها؛

1.  شورای عالی شهرسازی و معماری ایران.(بالاترین مرجع تصمیمات شهرسازی کشور)

2.  دبیر خانه شورای عالی شهرسازی و معماری کشور.(این واحد زیر نظر معاونت شهرسازی و معماری وزارت راه و شهرسازی به کار می پردازد.این دبیر خانهدارای وظایف مختلفی در رابطه با آیین نامه ها و ظوابط شهری  و بررسی طرح های جامع و منطقه ای قبل مطرح شدن در شورای عالی می باشد.)

3.  کمیته فنی شورای عالی .

4.  گروه تخصصی شورای عالی.

5.  شورای شهر سازی و معمار ی استان.(به ریاست استاندار یا معاون عمرانی آن)

6.  دبیر خانه شورای شهرسازی ومعماری استان.(به دبیری رئیس سازمان مسکن و شهرسازی استان.)بررسی طرح های هادی و ارجاع آن به دفتر فنی استانداری.

7.  کمیته فنی شورای شهرسازی و معماری استان.(شامل نمایندگان شورای استان و بررسی تخصصی طرح ها.

8.  کمسین ماده 5 .( به ریاست استاندار برای تهیه طرح های تفصیلی که نام دیگر آن شورای تعدیل ضوابط منطقه ای نیز گفته می شود.)

9.  کمسیون ماده 12(تعیین نوعیت کاربری زمین) و 14 قانون زمین شهری (تعین هر گونه تغییر کاربری ها و تفکیک زمین و..).

** سازمان مديريت و برنامه ريزي از طريق تهيه برنامه درازمدت توسعه كشور، برنامه‌هاي پنج ساله، برنامه ريزي، نظارت و تعيين بودجه، در مديريت شهري سهيم است و وزارت مسكن و شهرسازي نيز از طريق تهيه، تصويب و نظارت بر تهيه طرحهاي جامع و تفصيلي شهرها و همچنين طرحهاي جامع شهرستان و غيره، در امر مديريت شهري مشاركت مي كند. علاوه بر اين، تعيين محل شهرها و مراكز جمعيت آينده و تعيين حدود توسعه و ظرفيت شهرهاي فعلي و آينده به عهده وزارت مسكن و شهرسازي است.

 

 

 

 

طرح های عمرانی کشور؛

1.  طرح آمایش سرزمین(همان طرح جامع سرزمین)    

2.  طرح های کالبدی ملی و منطقه ای.

3.  طرح توسعه و عمران جامع ناحیه ای.

4.  طرح مجموعه شهری.

5.  طرح سازماندهی فضا و سکونتگاه های روستایی.

6.  طرح جامع شهر و شهرستان.

7.  طرح تفصیلی شهر.

8.  طرح بهسازی و نوسازی و باز سازی و مرمت بافت های فرسوده.

9.  طرح اماده سازی زمین شهری.

10.                     طرح هادی روستایی و شهری .

11.                     طرح شهرک های جدید.

12.                     طرح های ویژه.

13.                     طرح شهرک های مسکونی.

انواع شهرها و ویژگیهای آن ها

انواع شهرها و ویژگیهای آن ها

در تعریف شهر اتفاق نظری وجود ندارد و در تعاریف بیان شده بر مواردی نظیر تعداد جمعیت، نوع فعالیت های اقتصادی، حوزه اداری و موارد دیگری اشاره شده است لیکن در بعد جهانی برای شناخت شهر از روستا بیشتر بر تعداد جمعیت تاکید شده است..

انواع شهرها و ویژگیهای آن ها

در تعریف شهر اتفاق نظری وجود ندارد و در تعاریف بیان شده بر مواردی نظیر تعداد جمعیت، نوع فعالیت های اقتصادی، حوزه اداری و موارد دیگری اشاره شده است لیکن در بعد جهانی برای شناخت شهر از روستا بیشتر بر تعداد جمعیت تاکید شده است..

با توجه به کم وکاستیهای مربوط به تعاریف شهر، تاکید بر نقش شهر (نوع کارکرد) بهتر ما را در شناخت شهر و تمایز قائل شدن بین آن و روستا هدایت می کند. بدین معنی که در شهر ها نقشهایی وجود دارد که روستاها فاقد آن هستند. بنابراین در شناخت شهر به دو کارکرد بیشتر توجه می شود؛ یکی اینکه شهرها کارکرد غیر کشاورزی دارند و دوم اینکه اغلب شهر ها به تولید کالا و بیش از آن به مبادله کالا می پردازند؛ یعنی اینکه فعالیت های غیر کشاورزی بر اقتصاد شهر غلبه دارد..

با توجه به موارد ذکر شده، در برخی کشورها در شناخت شهر از روستا کارکردهای اقتصادی به همراه میزان جمعیت اساس کار قرار می گیرد. بنابراین تاکید بر یک عامل در شناخت شهر کفایت نمیکند..

در طول تاریخ شناخت شهر از طریق کارکرد آن از اعتبار سیاسی و حکومتی برخوردار بوده است بویژه که از ابتدای پیدایش شهرها، شهر با نقشهای اداری-سیاسی و مذهبی شناخته می شد بنابراین اولین شهرها دارای نقش اداری-سیاسی بوده اند. لیکن امروز، شهرها دارای کارکردهای متنوعی بویژه کارکردهای اقتصادی-صنعتی و خدماتی-خدمات رسانی می باشند..

با توجه به توضیحات بالا، آیا می توان گفت که شهرها می توانند در اندازه های گوناگون شکل بگیرند؛ کوچک، متوسط، بزرگ و بسیار بزرگ؟ بله این درست است لیکن بطور علمی ما چه انواعی از شهرها را داریم؟ شهر، شهرک، متروپلیس یا مادر شهر، مگالاپلیس یا کلان شهرها کدامند و دارای چه ویژگیهایی هستند؟

از دو جنبه می توان به انواع شهر ها پرداخت. یکی از بعد کارکردی (فعالیت و نقش) و دیگر از بعد اندازه ( کوچک و بزرگ بودن)، از نظر اول با توجه به نوع فعالیت شهرها، به دسته بندی کلی شهر ها می پردازیم و از نظر دوم تقسیم بندی معمولا با توجه به جمعیت شهر انجام می شود. البته جمعیت شهر خود تا حدودی بیانگر تنوع و تعداد فعالیت های حاکم بر شهر و همچنین حیطه نفوذ و وسعت شهر خواهد بود.

الف- کارکرد و نقش؛ تقسیم بندی شهرها با توجه به محیط بوجود آمده بر اساس فعالیتی که سایر فعالیت های شهر را تحت شعاع خود قرار داده و شهر بر اساس آن نوع فعالیت خاص شناخته می شود: مانند شهرهای فستیوال و کنگره ای، شهرهای فرهنگی، شهرهای مذهبی و زیارتگاهی، شهرهای درمانی و آسایشگاهی، برف شهرها، شهرهای بازنشستگان، شهرهای صنعتی، شهرهای تجاری، شهرهای اداری-سیاسی، شهرهای صنعتی-خدماتی و ... .

بنابراین در این دیدگاه شهر ها بر نوع فعالیت غالب طبقه بندی می شوند که هر شهر با توجه به فعالیت و کشش جمعیتی خود، اندازه و وسعت خاص خود را خواهد داشت.

ب- اندازه و وسعت: در این دیدگاه عامل جمعیت در تقسیم بندی شهر ها نقش مهمی را بازی می کند چرا که در این دیدگاه شهر ها از کوچکترین به بزرگترین تقسیم بندی می شوند و شهر کوچک یا بزرگ در وهله اول بیانگر جمعیت کم یا زیاد خود می باشد. که البته این جمعیت خود بیانگر سطح فعالیتها، حیطه نفوذ شهر و ... می باشد. البته در تعریف سطح جمعیتی و مرز تعریف شده بین انواع شهرها توافق کلی وجود ندارد. بطور مثال حداقل جمعیت برای شهر محسوب شدن در ژاپن ۳۰۰۰۰ نفر، در نروژ، ایسلند، و سوئد ۲۰۰۰ نفر، در نیجریه ۲۰۰۰۰ نفر و در ایران در حال حاضر ۱۰۰۰۰ نفر می باشد.

خوب در اینجا با توجه به شرایط کشورمان انواع شهر ها را با توجه با اندازه آن بیان می کنیم.

1(بازار شهر)؛ ۱۰-۵ هزار نفر جمعیت. ( عملکرد: دهستانی))

2( روستا-شهر)؛ ۲۵-۱۰ هزار نفر جمعیت. ( عملکرد: بخش)

3(شهر کوچک)؛ ۵۰-۲۵ هزار نفر جمعیت. ( عملکرد: شهرستان))

4(شهر متوسط کوچک)؛ ۱۰۰-۵۰ هزار نفر جمعیت. ( عملکرد: شهرستان))

5( شهر متوسط)؛ ۲۵۰-۱۰۰ هزار نفر جمعیت. ( عملکرد: ناحیه ای)

6(شهر بزرگ میانی)؛ ۵۰۰-۲۵۰ هزار نفر جمعیت. ( عملکرد: استانی))

7( شهر بزرگ)؛ ۱۰۰۰-۵۰۰ ؛ هزار نفر جمعیت. ( عملکرد: منطقه ای)

8(کلان شهر) (متروپل)؛ ۵/۲-۱ میلیون نفر جمعیت. ( عملکرد: کلان منطقه ای))

9( کلان شهر) (متروپل ملی)؛ ۵/۲ میلیون نفر جمعیت و بیشتر.( عملکرد: ملی)

 

 

Regional Planning   (برنامه ریزی منطقه ای)


 
برنامه ریزی
 ، معمولا" معادل آینده نگری در نظر گرفته شده است ، و عبارت از مجموعه اقداماتی است که به پیش بینی « آینده » می پردازد و برای طراحی و دستیابی به یک آینده مطلوب ، تلاش می کند. برنامه ریزی به این معنی ، متضاد « روز مرگی » است.
 

مفهوم برنامه ریزی ، به اندازه خود « برنامه ریزی » از پیچیدگی وحساسیت برخوردار است . برنامه ریزی چیست؟ شاید پاسخی ساده به این سئوال این باشد که برنامه ریزی کاری است که « برنامه ریزان » انجام می دهند! بنا براین، سئوال کماکان باقی می ماند فقط به این شکل تغییر می یابد که برنامه ریزان چه کسانی هستند؟
مفهوم برنامه ریزی و به خصوص معادل لغوی فرنگی آن : To plan به معانی مختلفی بکار رفته است . مهندسین ، آن را تهیه نقشه و طراحی فیزیکی کاری که می خواهند انجام دهند (نطیربنای ساختمان یا ساختن هواپیما) می دانند ! پزشکان آن رامرحله ای پس از تشخیص ، و به عنوان تنظیم پروتکل اقدامات درمانی می دانند.
متخصصین حوزه های « بخشی ؛sectoral » برنامه را ترکیبی از اقدامات هماهنگ پیش بینی شده، برای غلبه بر چالش های شناخته شده و تبیین شده بخش های مختلف ، نظیر کشاورزی ، آب ، انرژی ، آموزش و پرورش ، بهداشت، صنعت ومعدن و... قلمدادمی کنند ! متخصصین آمایش منطقه ای هم برنامه ریزی را انطباق راهبرد های کلان با ویژگی ها ، توانمندی ها و مشکلات جغرافیایی ، منطقه ای و سرزمینی مناطق مختلف می انگارند.اقتصاددانان، جامعه شناسان ، و سایر متخصصان علوم اجتماعی ، برنامه ریزی را برای نیل به اهداف توسعه ای ، ارتقاء درآمد ملی ، بهبود کیفت زندگی ، توزیع عادلانه درآمد ها وسطوح بهره مندی اجتماعی و بخصوص تأمین نیازهای اولیه و ضروری ، قلمداد می کنند . علاوه براین ، مباحث مختلفی درترجیحات برنامه های موضعی و موضوعی (پروگرام ها) و یا برنامه های جامع ، و نکات ضعف و قوت هریک نسبت به دیگری هم در بین صاخبنظران مربوطه مطرح می باشد!

به طور کلی ، برنامه ریزی ، معمولا" معادل آینده نگری در نظر گرفته شده است ، و عبارت از مجموعه اقداماتی است که به پیش بینی « آینده » می پردازد و برای طراحی و دستیابی به یک آینده مطلوب ، تلاش می کند. برنامه ریزی به این معنی ، متضاد « روز مرگی » است و از آنجا که لازمه طراحی آینده ، تفکر و اندیشه است، برنامه ریزی ، متضاد انجام عادتی کارها وفعالیت ها نیز قرار می گیرد .
به عبارت دیگر، کمال انسانی در تفکر ، حکمت ، تعقل ، شناسایی چالش های پیش رو و اتخاذ تدابیر لازم و پیش گیرانه برای غلبه بر چالش ها تجلی می نماید . بدین سان ، برنامه ریزی ، فعالیتی «عالی » و کمال جویانه برای انسان ها تلقی می شود ؛ فعالیتی که کمال نفسانی انسان ها را نیز به عرصه ظهور می رساند!

چرا بر این جنبه کمال جویانه برنامه ریزی تأکید می کنیم ؛ و شاید به تعبیری بدیهیات را تکرار می کنیم؟ مگر ضرورت و اهمیت عقلایی برنامه ریزی و آینده نگری ، قابل انکار است؟ آیا اصلا" کسی و یا جناحی و گروهی در کشورما و یا سایر مناطق ،ضرورت و اهمیت برنامه ریزی را نفی یا انکار کرده است؟

1- نخستین جنبه پر اهمیت موضوع این است که توجه کنیم اصولا" لازمه تفکر دینی ، برنامه ریزی و آینده نگری است. انسان در حوزه دینداری ، دنیا را موقتی وغرق شدن درآن را،« روزمرگی » می داند و برای آخرت خود برنامه ریزی و ذخیره سازی می کند. انسان دین دار، دنیا را « مزرعه ای برای آخرت » می انگارد و برای خلقت خود هدفی والا قائل است ودوران زندگی را فرصتی برای دستیابی به هدف اُخروی تلقی می کند و تلاش خود را برای این « دستیابی به هدف» متمرکز می سازد.

در عین حال این دستیابی به هدف اُخروی به تنهایی و منتزع از عمل اجتماعی هم میسر نیست وحضور در جماعت ،و تعهد نسبت به فقرا و مستمندان ،انفاق و زکات ، درکنار عدالت طلبی ومبارزه با ظلم و فساد و فقر و تبعیض و نا برابری ، و تعهد برای حاکمیت حق و عدالت ، ابعاد جامع « آینده نگری دینی و آخرت گرایی راستین / یا اسلام محمدی (ص)» را تشکیل می دهند .

بر این اساس دینداری و دین مداری (و اسلام محمد(ص)ی ) ، مستلزم نگاه به آینده ، آنهم آینده دور (Futuralism) و برنامه ریزی برای آینده است!

2- جنبه دوم اهمیت ، این است که در یک رویکرد « عمل گرایی » و پراگماتیستی ، گاه فعل برنامه ریزی، با واقع گرایی ، درمغایرت قرار می گیرد . در این حالت، برنامه ریزی فعالیتی ایده آلیستی وغیر واقع گرا وانمود می گردد و درپی آن کار اجرایی و رسیدگی به امور روزمره مغایر برنامه ریزی قلمداد شده و تفکر برنامه نگر و آینده محور ، مُخِلِ انجام وظائف روزمره تصور می شود!

در این حالت، مطالبه برنامه ، مطالبه ای لوکس و تجملی و غیر منطبق با واقعیات موجود تجلی می کند. خطر مهم این تجلی کاذب این است که بی برنامگی وروزمرگی مشروعیت و گاه، «تقدس» می یابد و برنامه ریزی و برنامه مداری ضد ارزش تلقی شده ؛در نتیجه، برنامه گریزی ترویج و تبلیغ می شود!

همه آنچه ذکرشد ، ایجاب می کند بیشتر به «برنامه » و برنامه ریزی پرداخته شود. نگاه به آینده ، آنطور که در سند چشم انداز جمهوری اسلامی ایران تصریح شده است ، و تدوین و تنظیم برنامه های میان مدت (پنج ساله) که سابقه ای تقریبا هفتادساله در ایران دارد، باید جهت دهی توسعه ای کشور را در دست بگیرند و اقدامات و فعالیت ها را هماهنگ کنند و اعمال بدون برنامه و سلیقه ای را کاهش دهند . حاکم شدن « برنامه محوری » در سطوح تصمیم گیری و اجرا ، ضرورتی اجتناب ناپذیر است.

در دنیای امروز ، عوامل تغییر ، بسیار متنوع و متعدد شده اند ، به نحوی که گاه امور، غیر قابل پیش بینی به نظر می رسند. به همین دلیل ، بکارگیری دانش برنامه ریزی بیش از گذشته ضروری گشته است. مدل های نوین برنامه ریزی راه بردی و برنامه ریزی منعطف و برنامه ریزی غلطان ، برای مواجهه با شرایط بسیار متغیر جهان امروز ،موضوعیت یافته و با درجاتی از کارآیی و مو فقیت به کار گرفته شده اند. سیستم های هوشمند تصمیم سازی و پشتیبانی از تصمیم ، سناریو های مختلف ممکن را با پیش بینی متغیر های مختلف ، تنظیم ، و در اختیار سیاست گزاران و تصمیم گیران قرار می دهند.

محیط بسیار پیچیده جهان امروز ، بکارگیری ابزار های پیچیده تر برای پیش بینی آینده را ایجاب می کند. اگر تعدد متغیر های تأثیر گذار، وپیچیدگی محیط پیرامون ، پیش بینی ها و برنامه ریزی های سنتی را با چالش مواجه کرده است، باید به تناسب پیچیدگی ها ، دانش برنامه ریزی را توسعه دهیم و ابزارهای نوین را برای برنامه ریزی بگارگیریم ، انباشت تجربه ودانش را در این حوزه ایجاد کنیم و فرایند برنامه ریزی را تکامل بخشیم. امروزه، برنامه ریزی ؛ فرایندی علمی، ابزارهایی نوین ، افرادی حرفه ای ، و انباشت دانش و تجربه را طلب می کند.

نفی تجارب گذشته، حذف ساختار های تخصصی و بکارگیری افراد غیر حرفه ای ، تنها پاک کردن صورت مسئله است. باید آنچه در پیش رو داریم بشناسیم و آگاهانه به استقبال امور برویم . به تعبیر امیر المومنین (ع) :المومنون الذین عرفوا ما امامهم :مومنان همان کسانیند که دانستند چه درپیش دارند. بحار 78/25 ونیز : من استقبل الامور ابصر . من استدبر الامور تحیر.: هر که از پیش به استقبال کارها برود بینا میشود وهر که به آنها پشت کند (وناآماده باآنها روبرو گردد) سرگردان میماند.
گروه مهندسی شهرسازی دانشگاه آزاد مراغه
شهرسازی یعنی تغییر شهرها از بودن به شدن!
 
برنامه­ريزي و برنامه­ريزي منطقه اي
   برنامه­ريزي عبارت است از پويش هدايت عقلائي مكانيزم تصميم گيري در امور توسعه اقتصادي-اجتماعي در ابعاد زماني بلند مدت،ميان مدت و كوتاه مدت به منظور بهره برداري منطقي و هماهنگ ازامكانات و منابع در جهت تامين نيازمنديهاي عمومي  اساسي جامعه.
يا برنامه­ريزي فرايندي است كه پس از بررسي و مطالعه،تجزيه و تحليل و جمع بندي با استفاده از بينشي آينده نگر به مشخص كردن عوامل زير مي پردازد:
ü     هدف هاي دست يافتني
ü     ابزار ضروري براي دست يابي به آنها
ü     مراحل عمل و اجرا
ü     روشها و متدهاي مرحله به مرحله براي نيل به هدف­هاي مورد نظر
·       مفهوم منطقه
    منطقه عبارت است از محدوده جغرافيايي و اجتماعي-اقتصادي كه به عنوان واحد سياسي-اداري يا تركيبي از آنها با هويت مشخص تعيين مي گردد.توجه به منطقه و منطقه گرايي با تلاش جغرافيداناني نظير راتزل،هتنر روكسبي،موروان،هربرتسون،ويدال بلچ،برونچر و غيره در اواخر قرن نوزده اهميت يافت.هنوز تعريف قطعي براي منطقه وجودندارد و مرز هاي تعيين شده براي آن نيز اختياري است.به همين دليل تعاريف متفاوتي توسط افراد مختلف مكاتب فكري متفاوت ارائه شده است،فيشر و وست اين تعاريف را به دوقسمت تقسيم كرده اند:
·        تعريف ذهني
·        تعريف عيني
تعريف ذهني سعي مي كند ماهيت منطقه را از نظر ويژگي هاي ذهني نظير خانه،همسايگي و ساير مكان هايي كه فرد در آن فعاليت ميكندمشخص نمايد.در اينجا با قبول كشور به عنوان يك نقطه اقتصادي،منطقه به صورت يك پديده ذهني تلقي شده و كشور را به قسمت هاي مختلف تقسيم مي كنند.در حاليكه در تعريف عيني،براي منطقه يك هويت مستقل قائل مي شوند.توصيف عيني منطقه بر اساس ابعاد سياسي،جغرافيايي،اقتصادي و اجتماعي،توان پتانسيلي و توسعه انجام مي گيرد.
به طور كلي انواع مناطق برنامه ریزی عبارتند از:
·        مناطق قراردادي
·        منطقه كاركردي
·        مناطق برنامه ريزي
جدول شماره 1، چهار بخش اصلی برنامه ریزی منطقه ای و مقایسه آن با برنامه ریزی شهری در منطقه
ردیف
برنامه ریزی منطقه ای
 برنامه ریزی شهری
1
اقتصاد
فعالیت و عملکردها
2
مسکن
فضاهای سکونتی
3
حمل و نقل
شبکه ارتباطی
4
محیط زیست
محیط زیست(هوا،آب، خاک و...)
 
 
·        فرایند برنامه ریزی منطقه ای
فرایند برنامه ریزی منطقه ای را به شرح زیر می توان عنوان نمود:
1-تشخیص و تشریح مقدماتی مسایل و مشکلات.
2- تصمیم گیری برای عمل و تشریح وظیفه برنامه ریز.
3-  جمع آوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل ها و پیش بینی ها.
4-  شناسایی موانع و مشکلات.
5-  صورت بندی معیارهای عملی طرح.
6- تهیه طرح
7-  سنجش طرح های استرنانیو
8-  ارزیابی طرح
9-  تصمیم گیری
10-  اجرای طرح
11-  مرور بر چگونگی پیشرفت طرح در طول زمان.

طرح مدل در جزئیات
1- تشخیص و تشریح مقدماتی مسایل و مشکلات:
1-1 بررسی و تجزیه و تحلیل مسایل و مشکلات مربوطه.
2-1 مقایسه وضع موجود با چگونگی پیش بینی آن در آینده به منظور شناسایی مسایل و مشکلاتی که به سنجش نیازمندند.
 3-1 ارزیابی نکات مهم مسایل و مشکلات.
2- تصمیم گیری برای عمل و تشریح وظیفه برنامه ریزی:
1-2 تصمیم گیری برای بررسی مسایل و مشکلات که به عنوان راه های عملی وجود دارند.
2-2 تبیین وظایف برنامه ریزی
3-2 صورت بندی هدف های طرح
4-2 صورت بندی راه های رسیدن به مطالعه و طراحی و ارزیابی طرح های آلتراناتیو.
3- جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل ها و پیش بینی ها.
1-3 جمع آوری و تجزیه و تحلیل جزئیات مربوط به مسایل و مشکلات.
2-3 پیش بینی تغییرات احتمالی در توسعه های شهری و منطقه ای.
3-3 مشخص کردن جزئیات مورد نیاز ارزیابی.
4- شناسایی موانع و تعیین اهداف
1-4 تشخیص موانع و محدودیتها
2-4 تشخیص مقاصد و برنامه ریزی
5- تنظیم معیارهای عملی طرح
1-5 صورتبندی معیارهای مقاصد
2-5 جمع آوری مداراتی که اهمیت نسبی دستیابی به مقاصد را تعیین می کند
6- تهیه طرح
1-6 انتخاب یک یا چند روش برای طراحی
2-6 استفاده از معیارهای طراحی برای تعیین طرح های آلترناتیو
7-  سنجش طرح های آسترناتیو
1-7 سنجش همگانی داخلی
2-7 ارزیابی میزان عملی بودن طرح ها در رابطه با موانع موجود
8- ارزیابی طرح
1-8 سنجش میزان دستیابی به مقاصد
2-8 ارزیابی مدارک ارایه شده
2-8 تنظیم یافته ها در چهار چوبی منطقی
2-8 توصیه ها و سفارشات به عناصر تصمیم گیرنده
9- تصمیم گیری
1-9 اشتراک مساعی و بحث بین افراد تصمیم گیر
2-9 انتخاب جمعی طرح ارجع
10-  اجرای طرح
1-10 تهیه ابزار اجرای طرح
2-10 آغاز پیشرفت برنامه
11-  مرور بر چگونگی پیشرفت طرح در طول زمان.
1-11 نظارت بر نتایج حاصله از اجرای برنامه
2-11 مقایسه با برآوردهای پیش بینی شده و ارزیابی مفاد نتایج پیش بینی شده
3-11 شناسایی مسایل و مشکلات جدیدی که بروز کرده اند
در این، مدل فعالیتها در یک روند خطی مطرح شده اند. اقدام هر مرحله با مرحله بعدی منتهی می شود، بطوریکه در پایان به تصمیم گیری نهایی می انجامد. در فرآیند برنامه ریزی، صورتبندی فرضیه ها در مورد مسایل و مشکلات، هدف ها و مقاصد برنامه ریزی ضروری است.


ارزیابی طرح

مفهوم دقیق آن عبارتست از فرآیند تجزیه و تحلیل شماری از برنامه یا پروژه ها یا راه حل ها با توجه به امتیازات و معایب نسبی آنها به طریق منطقی و با توجه به اهداف و آرمانها و معیارهای برنامه ارزیاببی نباید با ارزش گذاری اشتباه شود. ارزیابی روند کلی مقایسه طرحها را در بر می گیرد و به عبارت دیگر چارچوبی برای تحلیل ها فراهم می آورد و شامل اصول سنجی، اقداماتی که در مقایسه استرناتیو ها به کار می روند و تنظیم شواهد و مدارک است. ارزش گزاری به یک مرحله از این روند اطلاق می شود. یعنی سنجش میزان به اهمیت نسبی اقلام مختلف فرایا و معایب بین طرحها برای کمک به روند تصمیم گیری، ارزیابی باید شامل بیان روشنی از فرضیات و نظر یابی باشد که بکار می برند و در عین حال قابل اعتماد بودن تحلیل های خود را تخمین بزنند
 
·       برنامه ريزي منطقه اي
     فرايندي است  منظم، هدفمند و سیستماتیک که در جهت تنظيم و هماهنگ كردن برنامه هاي مختلف اقتصادي- اجتماعي با نياز ها و امكانات محلي و تأمین رفاه جوامع بشری و رسیدن به عدالت اجتماعی و توسعه پایدار صورت می گیرد.
 به عبارت ديگر برنامه ريزي منطقه اي فرايندي است در جهت مشاركت مردم و مناطق در برنامه ريزي و فراهم آوردن موجبات برنامه ريزي از پائين به بالا در جهت انطباق برنامه هاي كلان ملي با ويژگيهاي ناحيه اي.  همچنین برنامه ریزی منطقه عبارت است از کوشش جهت بالابردن سطح زندگی مردم منطقه و به دست آوردن حداکثر استفاده از منابع کمیاب موجود.  مفهموم برنامه ریزی منطقه ای همان مفهوم برنامه ریزی در منطقه است. یعنی برنامه ریزی برای انسان ها فعالیت ها و منطقه ای که این فعالیت های انسانی در آن شکل می گیرد. در این جا منظور از منطقه عبارتست از تمام یا بخشی از یک تا چند استان با خصوصیات مورد اشاره در تعریف ناحیه. ناحیه عبارتست از حداقل یک یا چند شهرستان که از نظر ویژگی های طبیعی و جغرافیایی همگون بوده و از نظر اقتصادی، اجتماعی، دارای ارتباطات فعال متقابل باشند.
بديهي است كه برنامه ريزي منطقه اي از لحاظ عامل جغرافيا و فضا وجه مشترك فراواني با آمايش سرزمين دارد و تجربه جهاني نيز حكايت از اين واقعيت مي كند كه اين دو برنامه ريزي بايد در كنار هم و بلكه برنامه ريزي منطقه اي در چارچوب آمايش سرزمين انجام پذيرد.
برنامه ريزي منطقه اي با  دو روش  متفاوت صورت مي گيرد:
الف)برنامه­ريزي براي مناطق
كه همان برنامه­ريزي از بالا به پايين است.در اين روش از طرف حكومت مركزي برنامه اي جهت اجرا در مناطق و نواحي،تهيه و ابلاغ مي گردد و معمولا آن را برنامه هاي عمراني مي گويند.از نظر كارشناسان وآنهايي كه اين نوع برنامه­ريزي را تجربه كردند،اين روش برنامه­ريزي منطقه اي(ناحيه اي )داراي معايبي مي باشد كه در كشور هاي جهان سوم به اثبات رسيده است از جمله اينكه :
1-در اين برنامه ريزي تنها مناطق فعال و پيشرفته تحت پوشش قرار مي گيرند و مناطق غير فعال و راكد بحال خود رها مي شود و لذا بر ايجاد دوگانگي بين مناطق دامن زده مي شود.بويژه در ارتباط با سرمايه گذاري و نيروي انساني ماهر و متخصص،تضاد و دوگانگي بين مناطق فعال و غيرفعال تشديد شده و موجبات عدم تعادل فراهم مي­گردد.بهترين مثال در اين زمينه تنظيم و اجراي برنامه هاي توسعه مناطق قطب كشور در برنامه هاي عمراني مي باشد.
2-اين نوع برنامه ريزي قابليت اجرا در همه مناطق را ندارد،زيرا شرايط مناطق(نواحي)از نظر وضعيت كنوني و بالقوه در زمينه اقتصادي،اجتماعي و...با يكديگر متفاوت است.برنامه اي كه براي نواحي سرد سيبري تدوين گرديده مسلما در نواحي گرمسيري غيرقابل اجرا و يا غيرقابل استفاده است.
3- مهمتر از همه برنامه­ريزان مركزي كه در مورد مناطق و نواحي برنامه ريزي مي كنند،معمولا اطلاعات و آمار كافي و صحيح و دست اول در زمينه مطالعه توان­هاي موجود و نياز­هاي آن مناطق در دست ندارند؛لذا برنامه تهيه شده معمولا دور از واقعيت است.
4- بنا به تجربه هاي بدست آمده از مشاركت مردمي(كه رمز موفقيت هر برنامه است)در اين روش كمتر استفاده مي شود در نتيجه وابستگي مردم به دولت و منابع مالي دولتي بيشتر خواهد شد و موجبات ركود اقتصادي و كم كاري در بخش هاي اقتصادي فراهم مي گردد.
ب)برنامه ريزي با مناطق
اين همان برنامه ريزي از پايين به بالا است كه از منطقه شروع شده و براي تصميم گيري و تنظيم به مركز ارائه مي شود.به عبارت ديگر مردم و نيازها و امكانات بالقوه و بالفعل و استفاده از مطلوب ترين تكنيك ها تسط برنامه ريزان تهيه مي شود.بدين ترتيب برنامه­ريزي منطقه­اي مي تواند با استفاده از منابع و امكانات ويژه منطقه،بطور مستقيم يا غير مستقيم،در جهت تأمين نيازهاي اساسي،ضرورت هاي توسعه و اولويت هاي منطقه قدم بر دارد.
·       اهداف برنامه ريزي منطقه اي
فقدان طرح های توسعه شهری و ساخت و سازهای بی رویه رشد شهرهای بزرگ در نتیجه مهاجرت های کنترل نشده، فقدان برنامه ریزی اقتصاد ملی، مشکل غذا، نا برابری درآمدی میان گروه ها و مناطق، شکاف درآمدی میان بازنشستگان و سالخوردگان و کارگران، واگرایی میان هزینه و سود، عدم ثبات اقتصادی، مشکل اشتغال و بیکاری، افزایش سریع جمعیت، گسترش وسیع و غیر قابل پیشگیری و تکنولوژی و غیره و تمایل نیاز به برنامه ریزی است.
هدف برنامه ریزی منطقه ای را می توان عمران و توسعه مناطق، ایجاد دگرگونی کامل و اساسی در کلیه شئونات زندگی مردم و به کارگیری نیروهای مادی و معنوی و طبیعی منطقه، کاهش نابرابری های منطقه ای و درون منطقه ای، کاهش اختلاف سطح شهر و روستا در درون منطقه و میان منطقه و توسعه پایدار منطقه ای، تعدیل ساختاری توسعه اقتصادی – اجتماعی منطقه، افزایش سریع درآمد سرانه در داخل منطقه، تعیین و گسترش نیروهای تخصصی، افزایش کارایی اقتصادی، اطمینان از حفاظت محیط زیست و بهبود آن و استفاده از منابع طبیعی ذکر نمود
رسالت و هدف برنامه ريزي منطقه اي براي عمران و توسعه مناطق،ايجاد دگرگوني كامل و اساسي در كليه شئنوعات زندگي اقتصادي-اجتماعي و بسيج تمامي نيرو هاي مادي و معنوي هر منطقه در جهت رشد،پيشرفت و توسعه آن منطقه مي باشد پرفسور چرنگوف اهداف برنامه ريزي منطقه اي به شرح زير مشخص كرده است:
1-    تعديل توسعه اقتصادي-اجتماعي مناطق به منظور ايجاد پيش نياز هايي جهت افزايش همه جانبه سطح رفاه مادي و معنوي كليه افراد جامعه با عنايت به سنت هاي تاريخي و ملي گروه هاي متمايز انساني
2-    بالا بردن سطح كلي و ميزان بكارگيري جمعي نيرو هاي فكري،جسمي،مادي و طبيعي مناطق به منظور تقويت و كارائي و پيشرفت اقتصادي-اجتماعي آنان.
3-    تعيين و گسترش گروه هاي تخصصي به منظور افزايش كارايي اقتصاد ملي در تماميت ايجاد كانون هاي مجتمع و مركب از گروه هاي مختلف اقتصادي ملي در داخل منطقه جهت افزايش كارايي اقتصادي بر اساس استفاده از زير ساخت مشترك،كاهش هزينه هاي حمل  نقل،ايجاد توليدات ميان بخشي متمركز و تحقق امتيازات ناشي از سيستم واحدي از مديريت اقتصاد.
4-    اطمينان از حفاظت محيط زيست و بهبود و استفاده منطقي از منابع طبيعي به عنوان عامل مهمي در تكوين شرايط اقتصادي-اجتماعي براي زندگي نسل هاي آينده و فعلي.
·       استراتژي ها (راهبردها)برنامه ريزي منطقه اي
       استراتژي هاي برنامه ريزي منطقه اي بر خلاف هدف هاي منطقه اي كه از درون منطقه گرفته مي شود، از سوي برنامه ملي تعيين مي گردد.در رابطه با نياز هاي مناطق مختلف،خود مناطق نمي توانند تعادل برنامه ريزي منطقه اي را در نظر بگيرند؛زيرا آنها تنها در مورد خود مي توانند اظهار نظر كنند.در نتيجه لازم است كه تعادل برنامه ريزي و روابط بين مناطق مختلف در مقياس برنامه ملي در نظر گرفته شود.به اين دليل استراتژي هاي برنامه ريزي منطقه اي بيشتر بر نظام و ساختمان برنامه ملي استوارند. استراتژي هاي مهمي كه در اين باره كاربرد دارند عبارتند از:
• راهبرد قطب رشد و مراکز رشد
• راهبرد شهرهای کوچک و میانی
• راهبرد شهرهای جدید
• راهبرد توسعه مناطق عقب مانده
• راهبرد تشخیص منابع
• راهبرد برتریی های نسبی
• راهبرد تعادل بخش به سازمان قضایی کشور
• راهبرد ایجاد عدم تمرکز در تصمیم گیریها برپویژه در زمینه توسعه منطقه ای
• راهبرد جذب تکنولوژی و سرمایه گزاریهای خارجی
• راهبرد توسعه صنعت توریسم و بارتاب فضایی آن
• راهبرد رعایت مسایل زیست محیطی و دست یابی به توسعه پایدار در سرزمین
ضرورت برنامه ريزي منطقه اي
ساماندهي نظام فعاليتي انسان در فضا نوعي برنامه ريزي بلند مدت است كه براي توزيع بهينه جمعيت و فعاليت متناسب با بنيان هاي جغرافيايي به منظور افزايش رفاه و توسعه جامعه است و هدف نهايي آن تنظيم رابطه بين انسان،فضا و فعاليت هاي انسان در فضا(از خانه تا سطح ملي).نحوه نگرش به اين نوع برنامه ريزي در ايران در سطوح منطقه اي از توجه بر استفاده از قابليت هاي سرزميني در دهه سي و چهل تا برنامه ريزي جهت تكميل نواقص طرحهاي حوزه نفوذ شهري و ارائه ضوابط و مقررات ساخت وساز تغيير ماهيت داده است و به رغم اين كه از آغاز فعاليت برنامه ريزي در سطوح ملي،منطقه اي و ناحيه اي از حيث آمايشي،نسبت به استقرار و توزيع بهينه جمعيت و فعاليت متناسب با خصيصه هاي جغرافيايي،اقتصادي و اجتماعي در راستاي اصول توسعه پايدار،توجه شد اما امروزه مسائل و مشكلات ناشي از توسعه ناموزون يا توسعه نيافتگي برخي از مناطق بر كسي پوشيده نيست با بررسي سه پديده اساسي ناهماهنگي توسعه در مناطق،شهر نشيني شتابان و ناهماهنگي توسعه شهر و روستا و كوژ هاي توسعه و مغاك هاي عقب افتادگي،كه نتايج پيشرفت هاي شتابزده اقتصادي در جوامع بشري،بويژه در جوامع در حال رشد مي باشد.و سه سوال كلي زيرين را مطرح ميكند
·        چرا بعضي از مناطق و شهر هاي يك كشور رشد كرده اند و بعضي عقب مانده اند و چگونه بايد اين مسئله را حل نمود؟
·        چرا توسعه در برخي مناطق سبب انعكاس و نشر آن در بعضي مناطق ديگر و نيز باعث تخليه و عقب ماندگي برخي ديگر از مناطق مي گردد؟
·        چه عواملي و ضوابطي تعيين كننده مكان هاي استقرار فعاليت ها و تاسيسات اقتصادي – اجتماعي در گستره سرزمين ملي هستند؟
پاسخ اين سوألات به صورت مطالعه و تحقيق جهت دريافت علل و نيز ارائه رهنمود و برنامه جهت رفع آن و ايجاد يك اصلاح اساسي در تركيب اقتصادي-اجتماعي- اقليمي ساخت فعاليت ها در جامعه،توسط برنامه ريزي منطقه اي عرضه مي گردد.
ابزار هاي  بكار گيري برنامه ريزي منطقه اي
1-    اجراي طرح هاي بزرگ براي توسعه منابع
2- استفاده از تمام امكانات طبيعي،اقتصادي ،اجتماعي،فرهنگي
3- سرمايه گذاريهاي دولتي براي ايجاد تاسيسات زير بنايي
4-تفويض امتيازات مالي و مالياتي
اين يك برنامه و سياست مالي با هدف گيري منطقه اي است كه مي كوشد طرحها و پروژه هاي توسعه را بسمت مناطق و نواحي مورد عمران،بكشاند كه بيشتر در كشور هاي كه داراي سيستم باز اقتصادي مي باشند و قانون­منديهاي اقتصاد سرمايه داري بر آنها حاكم است رواج دارد.
5- جهت دادن به جريان مهاجرت ها
ايجاد جاذبه هاي شغلي و اجتماعي و استقرار امكانات و تسهيلات زندگي در برخي مناطق سبب مي شود كه جميت بسمت آنها سرازير مي شود،رونق اقتصادي و سرمايه گذاري در آنها آغاز مي شود.
5- تزريق توسعه به منابع عقب مانده
5-    برنامه ريزي آمايش سرزمين
 
·       انواع  برنامه ريزي از نظر سطوح برنامه ريزي
برنامه ريزي در يك كشور از ديدگاه فضايي معمولا در سطوح مختلف انجام مي گيرد كه هر سطح نسبت به سطوح پايين تر از كليت و فراگيري بيشتري برخوردار است و سطوح پايين تر نسبت به سطوح بالايي،اجرايي تر و عملي تر هستند.سطوح برنامه ريزي در ايران از ديدگاه فضايي مشتمل بر سه بخش برنامه ريزي ملي(آمايش سرزمين)،برنامه ريزي منطقه اي و برنامه ريزي محلي مي باشد.
 
1-    مقياس برنامه ريزي
2- سطوح برنامه ريزي به تفكيك هدف غالب،نوع نگرش و افق زماني برنامه
سطح          مشخصات
هدف غالب
نوع نگرش
زمان(افق برنامه)
ملي
اقتصادي-اجتماعي
كلان و بخشي
بلند مدت
بين منطقه اي
اقتصادي-فضايي
كلان و فضايي
بلند مدت
درون منطقه اي
فضايي-كالبدي
ميانه و خرد
ميان مدت
محلي
كالبدي و فيزيكي
خرد و مشخص
كوتاه مدت
 
نمودار شماره 1 در مورد ارتباط بین سطوح مختلف برنامه ریزی و در رابطه با تفسیمات کشوری ایران ارایه می گردد:
با توجه به تنوع تعاریف برنامه ریزی و در قالب چارچوب برنامه ریزی عمومی، برنامه را می توان بر حسب اهداف، شرایط موجود جامعه، مقاصد برنامه ریزان، چگونگی اجراء و ...به انواع گوناگون تقسیم کرد. در زیر با توجه به چارچوب برنامه آموزشی تعیین شده اهم آنها در قالب دیاگرام آورده می شود:
 
 1- برنامه ريزي منطقه اي در كشور هاي توسعه يافته:
برنامه ريزي منطقه اي در اكثر كشور هاي توسعه يافته،ابتدا در زمينه چرائي و چگونگي توزيع اتفاقي نقاط شهري و گسترش فيزيكي آنها مورد توجه قرار گرفت و سپس حيطه هاي مربوط به رشد خدمات و فعاليت هاي اقتصادي را شامل شد.بتدريج مناطقي كه از نظر كشاورزي و يا صنعتي در محروميت بسر مي بردند از يكطرف و استثمار برخي مناطق توسط متروپل ها شهري از سوي ديگر باعث گرديد تا برنامه ريزان مجذوب ديدگاهاي منطقه اي گردند و ابعاد فضايي را در برنامه ريزي مورد توجه قرار دهند.در آمريكا برنامه ريزي منطقه اي با تشكيل انجمن برنامه ريزي منطقه اي در سال 1922 با هدف بررسي مسائل اجتماعي-اقتصادي منطقه نيويورك رسميت يافت و اين موسسه خصوصي هنوز هم به عنوان قوي ترين نهاد غير دولتي به بررسي مسائل متروپل هاي ملي و منطقه اي مشغول است.
آلمان نيز در اين زمينه از آمريكا عقب نماند و رشد قابل توجهي را در زمينه برنامه ريزي منطقه اي دردهه 1920 تجربه كرد.اولين آژانس برنامه ريزي منطقه اي تحت عنوان SVR   با هدف تهيه طرح توسعه براي منطقه رور در سال 1920 در آلمان تاسيس شد.منطقه رور از جمله مناطقي بود كه به دليل گسترش بي بند و بار صنعت در قرن نوزده با مشكلات عديده زيست محيطي مواجه گرديده بود و برنامه ريزان و سياست گذاران آلماني نيز به اين نتيجه رسيده بودند كه تنها راه حل اينگونه معضلات،برنامه ريزي در مقياس منطقه اي است مسئوليت تدوين برنامه اي جامع براي رور به آژانس برنامه ريزي SVR واگذار گرديد و امروزه نيز اين آژانس برنامه ريزي بدليل تجربيات ارزنده و طلايي مدت خود به عنوان نهادي نوآور در زمينه برنامه ريزي منطقه اي شهرت يافته است.اين موسسه برنامه ريزي،كنفرانس بين المللي در زمينه نقش برنامه ريزي منطقه اي در اقتصاد اروپا را در سال1970 به مناسبت پنجاهمين سالگرد تاسيس خود برگزار كرد و هم اكنون نيز از جايگاه بسيار بالايي در نظام برنامه ريزي آلمان برخوردار است.
در بريتانياي كبير نيز برنامه ريزي منطقه اي با تدوين طرح توسعه منطقه دانكاستر در سال 1922 آغاز شد و اين اولين تجربه انگلستان در زمينه برنامه ريزي منطقه اي محسوب مي شود.اين برنامه توسعه آتي منطقه در زمينه رشد شهري و توسعه حمل و نقل و صنعت پيش بيني شده بود.
برنامه ريزي منطقه اي انگلستان توجه ويژه اي به مسئله ايجاد اشتغال در دهه هاي 1920 و 1930 داشت.بطوريكه ايجاد فرصت هاي شغلي و ارتقاء  استاندارد زندگي دوهدف اصلي برنامه ريزي منطقه اي در انگلستان بود،  حتي امروزه نيز جنبه هاي اجتماعي در برنامه­ريزي منطقه اي انگلستان از اهميت ويژه برخوردار است.بدليل وجود تنگناهاي منطقه ي خاص در انگلستان قانون مناطق ويژه در سال 1934 در انگلستان به تصويب رسيد.اين قانون دولت مركزي را ملزم كرد كه به موضوع بيكاري در مناطق محروم توجه ويژه داشته باشند و به توزيع فضايي بهينه فعاليت هاي اقتصادي تاكيد كند.اين قانون باعث شد تا ابعاد فضايي در فرايند برنامه ريزي انگلستان مورد توجه قرار گيرد تا با اجراي سياست هاي منطقه اي به رفع نابرابري­هاي و عدم تعادل­هاي منطقه­اي در زمينه فرصت هاي شغلي پايان داده شود.
در مجموع مي توان گفت كه برنامه ريزي منطقه اي در كشور هاي توسعه يافته از اوايل قرن بيستم و بويژه از دهه 1920 با تلاش موسسات خصوصي در آمريكا،آلمان،انگلستان، و فرانسه آغاز و بعد ها مورد پشتيباني و حمايت دولت هاي اين ملل و ساير كشور ها نظير ايتاليا،هلند،روسيه،ژاپن و غيره قرار گرفت.كاركرد هاي عملي برنامه ريزي منطقه اي در اين كشورها بعد از جنگ جهاني دوم مورد تصديق بسياري از برنامه ريزان و سياست گذاران بود.
·       برنامه ريزي منطقه اي در كشور هاي در حال توسعه
بنيان هاي فلسفي و زمينه هاي تكنيكي برنامه ريزي منطقه اي در كشور هاي در حال توسعه در مقايسه با جهان توسه يافته بسيار ضعيف است.در واقع در اين كشورها برنامه ريزي منطقه اي تلاشي است حاشيه اي كه هدف آن تهيه پروژه هاي براي توسعه اقتصاد مناطق عقب افتاده و قرار دادن آن در قالب برنامه ريزي منطقه اي مي باشند.در حاليكه اين كشور ها بيش از ساير ملل نياز به استفاده از دستاورد هاي مفهومي و تكنيكي برنامه ريزي منطقه اي براي دستيابي به توسعه واقعي  هستندوعلي رغم اين كاستي ها كشور هاي نيجريه،غنا،ونزوئلا،برزيل،هندوستان،كلمبيا،پاكستان و تا حدودي ايران از جمله كشور هايي هستند كه به نوعي دست به برنامه ريزي منطقه اي زده اند.بطور كلي برنامه ريزي منطقه اي در كشور هاي در حال توسعه در سه زمينه گسترش يافته است.
1-برنامه ريزي بر مبناي متروپل ها و شهر هاي منطقه اي براي توسعه مناطق
2- تدوين برنامه هاي منطقه اي در قالب برنامه ريزي ملي
2-    برنامه ريزي منطقه اي براي حوزه هاي رودخانه ها.
·       سابقه مطالعات منطقه اي در ايران
اولين مطالعه در سال 1961 توسط سازمان آباداني و مسكن انجام شد.نتايج اين مطالعه در چهار جلد تنظيم گرديد و در برنامه پنجم از آن استفاده شد.در اين مطالعه،ايران با توجه به متغير هاي بشرح زير تفكيك شد:
منطقه كلان          سطح1        11 منطقه
منطقه مياني         سطح2          30 منطقه
منطقه خرد          سطح3          126 منطقه
و منطقه خراسان بطور كامل مطالعه شد و به عنوان يك منطقه براي آن برنامه درون منطقه اي ارائه گرديد.
دومين مطالعه،مطالعه گروه بتل است.اين گروه از همان تقسيم بندي منطقه اي سازمان مسكن استفاده كردند و براي هر يك از 11 منطقه كلان برنامه ريزي بخشي و پروژه هاي لازم را پيشنهاد كردند.
مطالعه سوم در مورد مناطق برنامه ريزي در ايران مربوط است به محمد حمصي از دانشگاه شيراز.در اين مطالعه سعي در مشخص نمودن مناطق همگن اقتصادي و اجتماعي شده و 9 منطقه كلان پيشنهاد شده است.
آخرين مطالعه كه در اين زمينه قبل از تدوين برنامه ششم انجام شد.مطالعه اي است كه ميسرا در ايران انجام داد.ميسرا اذعان دارد كه با يك بررسي مقدماتي از فيزيوگرافي،اقليم،نيروهاي توليدي،جمعيت،شهرنشيني و...به 10 كلان منطقه رسيده است.او احتمال مي­دهد كه با مطالعه عميق تر شايد به 8 منطقه كاهش داده شود.«ميسرا»استان ها را به عنوان مناطق مياني و حد واسط كلان منطقه و خرد پيشنهاد نموده است.شهرستان ها منطقه خرد را از نظر «ميسرا»تشكيل مي دهند.بعد از تعيين مناطق كلان،مياني،خرد، ميسرا به برنامه ريزي مكاني پرداخته است.
آخرين مطالعه در برنامه ريزي مكاني و آمايش سرزمين(قبل از انقلاب)مربوط به طرح ستيران است كه توسط سازمان برنامه و بودجه هدايت مي گرديد.ستيران الگوي توسعه غرب كشور را مد نظر قرار داده بود و در اين الگو به تقسيمات منطقه اي ايران و ارائه سطوح براي خدمات پراداخته بود.
·        سابقه برنامه ريزي منطقه اي  در ايران
اسناد تاريخي شوراي اقتصاد نشان مي دهد كه حكومت ايران،قبل از آغاز جنگ جهاني دوم،لزوم تهيه يك برنامه عمراني(توسعه اقتصادي و اجتماعي)را بيش از پيش احساس مي كرد.نخستين گام در اين زمينه،در سال1316 با تاسيس شوراي عالي اقتصاد برداشته شد.اما نابساماني و خرابي هاي ناشي از جنگ جهاني دوم در ايران نيز سبب از هم پاشيدگي امور اقتصادي كشور شد.بعد از چندي مجددا فكر ترميم و توسعه اقتصادي كشور در محافل سياسي آن روز گار،بيش از پيش قوت گرفت.سرانجام در سال 1327 لايحه قانون برنامه هفت ساله عمراني كشور به تصويب شوراي ملي رسيد.برنامه اول مجموعه اي از پروژه ها و طرح هاي ارزيابي شده در زمينه كشاورزي،صنايع و اكتشاف و بهره برداري معادن،اصلاح امور بهداشت عمومي و آموزش و پرورش بود.فقط در برنامه اصلاحات اجتماعي و شهري،ردپاي عمران ناحيه اي نيز ديده مي شد.­
در ماده چهار قانون برنامه اول،مصرحا حكم شده بود كه اعتبارات عمراني مصوب«...با رعايت استعداد ها و احتياجات هر ناحيه به طور متناسب بين شهرستان ها ي مختلف كشور تقسيم خواهد شد،» بنابراين ديدگاه غالب در برنامه اول از منظر منطقه اي،رويكرد تمركززدايي و منطقه­گرايي است.
·        قانون برنامه اول با ديد شهرستاني كردن(منطقه اي كردن)اعتبارات عمراني تدوين و تصويب شده است.اما اساسي ترين نكته اين است كه بعد از اجراي چهار برنامه عمراني در رژيم گذشته،چنين ديدي در برنامه ريزي هاي بعدي مشاهده نمي شود.
·        ضوابط اصلي در توزيع اعتبارات عمراني بين شهرستان ها هاي مختلف كشور،عبارت است از استعداد هاي منطقه(مزيت نسبي)و نيازمنديهاي جامعه محلي.
به رغم ديدگاه هاي كارشناسان و همچنين نظريات منطقه گرايي روشني كه در ماده چهار منظور شده بود،چون به طور كلي شرايط مساعدي از امكان اجراي آن قانون در محدوده برنامه ريزي ناحيه اي آن زمان،مفيد نيست.علاوه بر اين ديدگاه كلي ناحيه گرايي در برنامه اول عمراني،فكر تاسيس سازمان عمران ناحيه اي براي يك ناحيه مستعد و رشد نيافته(محرم)قوت گرفت.طرفداران اين فكر،تحت تاثير نظريه اقتصادي قطب هاي توسعه(كه در آن زمان،هم در كشور هاي صنعتي و هم در برخي از كشور هاي در حال توسعه نظريه غالب براي توسعه و عمران ناحيه اي بود)قرار داشتند.طرح تاسيس سازمان عمران(توسعه) دشت مغان در سال 1332 تهيه و آماده اجرا شد.
برنامه دوم عمراني
 با سياست توسعه و عمران ناحيه اي بر سرمايه گذاري متمركز به منظور به وجود آوردن قطب هاي توسعه و عمران نواحي مستعد در كشور به وجود آمد.ناحيه خوزستان با بهره مندي از ظرفيت هاي اقتصادي فراوان مورد توجه قرار گرفت و بر خلاف سياست اجرا شده در دشت مغان،براي خوزستان ابتدا يك برنامه جامع  توسعه تنظيم شد.بدين معني كه نخست در ناحيه دز اقدام به احداث يك سد مخزني بزرگ بر روي رود خانه دز شد و از نيروي آب اين سد با نصب مولد و احداث شبكه هاي توزيع نيرو،برق مورد نياز منطقه تامين گرديد.و بديهي بود كه برنامه توسعه اقتصادي خوزستان،در دوران برنامه دوم پيشرفت مناسبي داشت و نتايج مطلوبي بدست آمده بود.تجربه كار هاي اوليه عمران خوزستان،باعث شد كه در برنامه عمراني،به عمران ناحيه جنوب شرقي كشور- سيستان و بلوچستان-و شهرستان جيرفت از استان كرمان نيز مورد توجه قرار گرفت.
برنامه عمراني سوم
با توجه به نتايج حاصل از برنامه عمران خوزستان و بر اساس ضوابط طرحهاي جامع عمراني دو اقدام عمده به شرح زير انجام شد
·        تاسيس سازمان هاي عمران ناحيه اي در مناطق جيرفت،گرگان و دشت،كهگيلويه و دشت قزوين.
·        منطقه اي كردن فعاليت هاي برنامه ريزي و ايجاد قطب هاي كشاورزي و صنعتي در اصفهان،تبريز،اراك،قزوين،‌قطب هاي كشاورزي در گيلان،اصفهان،خوزستان،و آذربايجان بوجود آمد.
ايجاد دفاتر فني در مراكز استان ها و فرمانداريهاي كل،كه وظيفه شان بررسي نياز هاي منطقه و ارسال گزارش به سازمان برنامه بود.
برنامه ريزي منطقه اي و برنامه چهارم عمراني كشور:
·        شناسايي منابع و امكانات توسعه،مناطق مستعد و تعيين قطب يا قطب هاي توسعه
·        تمركز سرمايه گذاري در مناطق مستعد بمنظور تحصيل حداكثر بازده و تسريع اهداف رشد اقتصادي كشور
و براي نيل به اهداف فوق برنامه هاي زير به مرحله اجرا گذاشته شد.
·        شناسايي و انتخاب قطب هاي كشاورزي بر اساس استعداد وظرفيت منابع طبيعي و قابليت تاثير گذاري آن بر ديگر مناطق و ايجاد موسسات بزرگ كشاورزي و دامپروري و بهره برداري از آنها به روشهاي پيشرفته
·        توسعه پايگاه هاي صنعتي در نواحي مختلف بنحوي كه اين پايگاه ها بصورت قطب هاي صنعتي و هسته مركزي عمران ناحيه اي درآيند.و در اين دوره دفاتر برنامه ريزي منطقه اي كه نطفه سازمانهاي برنامه و بودجه استان ها بوجود آمد.
برنامه ريزي منطقه اي و برنامه پنجم عمراني كشور
در اين برنامه،نظام برنامه ريزي منطقه اي با اصول و هدف هاي زير مسير خو د را را ادامه مي داد.
v    توسعه اقتصادي متعادل استانهاي كشور
v    توسعه عادلانه خدمات اجتماعي و رفاهي و تقويت مباني پايه هاي اقتصادي،با توجهي خاص به مناطق كم رشد و عقب مانده.
v   ايجاد هماهنگي لازم بين برنامه هاي توسعه اقتصادي،اجتماعي و فيزيكي بمنظور بهره گيري كامل از سرمايه گذاري ها وظرفيت هاي موجود در سطح مناطق
v  مشاركت هر چه بيشتر مردم در تهيه و اجراي برنامه هاي عمراني مناطق
v   ايجاد نظامي غير متمركز در امور زير بنايي،اجرائي،خدمات دولتي،عمراني و بانكي در مناطق.
جهت دستيابي به اهداف فوق:
v    براي شناخت امكانات منطقه و محدوديت هاي توسعه و موانع و مشكلات برنامه هاي عمراني و ايجاد هماهنگي بين طرح هاي توسعه اقتصادي و اجتماعي در مقياس ملي و استاني
v    در استان هاي كشور دفاتر برنامه و بودجه تشكيل و اين به عنوان كوششي در بر قراري نظام برنامه ريزي غير متمركز  منطقه اي قلمداد گرديد.
v    اجراي برنامه خاص ناحيه اي كه از فصول مختلف بخش هاي اقتصادي و اجتماعي تغذيه مي گردد به مسئولان محلي واگذار گرديد.
v    بانك هاي توسعه منطقه اي به منظور جلب سرمايه هاي كوچك محلي و استفاده از آنها در اجراي برنامه هاي عمراني و توليدي در ايجاد شده
برنامه ريزي منطقه اي و برنامه ششم عمراني كشور:
در اين برنامه،برنامه ملي بصورت تركيبي از طرح هاي ملي و طرح هاي استاني پيشنهاد شد.كه اين امر بر اساس اهداف زير به جامعه عمل به پوشاند:
v    بر قراري توسعه متعادل اقتصادي،اجتماعي و فيزيكي بين مناطق مختلف كشور
v    تسريع در بر قراري نظام غير متمركز در امور برنامه ريزي خدمات دولتي،عمراني و بانكي
v    تجهيز منابع محلي و مشاركت مردم محل و افزايش مسئوليت ها و اختيارات مقامات محلي  در تهيه و جراي برنامه هاي عمراني مناطق
v    توجه خاص به مناطق كم رشد
پس از انقلاب تا مدتي برنامه ريزي منطقه اي و ملي به فراموشي سپرده شد كه به تدريج از سال 1361 با شروع مطالعات طرح پايه آمايش سرزمين تفكر منطقه اي دوباره جاي خود را در محافل برنامه ريزي كشور بازيافت. اهداف برنامه ريزي منطقه اي در ايران را در اين دهه به شرح زير بود
1-    دستيابي به شناخت بهتر،عيني تر و مملوس تر از مناطق،با توجه به وسعت سرزمين و تنوع اقليمي،طبيعي،قومي و فرهنگي آن و نيز انعطاف پذير كردن برنامه هاي محلي-آمايشي در برخورد با شرايط و بستر هاي منطقه اي
2-    بستر سازي كاهش شكاف توسعه بين مناطق و ايجاد تعدل نسبي در توسعه منطقه اي و توجه ويژه به مناطق بازمانده از توسعه از طريق طرح هاي خاص منطقه اي.
3-    زمينه سازي بازسازي همه جانبه و فراگير نقاط و مناطق جنگ زده كشور،ايجاد هم پيوندي مجدد بين آنها و ساير مناطق كشور، و بازسازي يا تعريف مجدد نقش و عملكرد آنها در نظم جديد پس از جنگ تحميلي
4-    پهنه بندي مناطق مختلف كشور به لحاظ سانحه خيزي و با توزيع تدريجي جمعيت و فعاليت ها با توجه به عامل سانحه خيزي،تدوين ضوابط استقرار و تدارك نظام امداد رساني منطقه اي.
5-    كنترل و هدايت نظام شهري و روستايي و كنترل رشد بي رويه و تنظيم رشد فيزيكي شهر ها.
6-    تمركز زدايي از نظام تصميم گيري و برنامه ريزي و بستر سازي توزيع سلسه مراتبي خدمات و زير ساخت ها در پهنه سرزمين.
 
جدول شماره(3)برنامه ريزي منطقه اي در ايران را در دهه دوم پس از انقلاب كه به طرز خلاصه در جدول شماره  ذكر شده است
سطح برنامه
ضرورت و اهداف
طرح هاي تهيه شده
دستگاه مسئول تهيه
كلان
آمايش نحوه استقرارجمعيت و فعاليت وبهينه سازي نظام اسكان و فعاليت و خدمات رساني و تنظيم استراتژي بلند مدت توسعه فضايي-اقتصادي
طرح آمايش سرزمين جمهوري اسلامي ايران
سازمان برنامه و بودجه
كلان
بستر سازي مديريت خردمندانه فضا،پيش گيري از آثار سوء كالبدي سوانح طبيعي،حفلظت محيط زيست و حرائم آثار باستاني،بهينه سازي نظام اسكان شهري و روستايي
طرح كالبد ملي
وزارت مسكن و شهر سازي
كلان
تشخيص و بهره ور سازي پتانسيل هاي منطقه اي
طرح مناطق آزاد تجاري-صنعتي،ادامه طرح توسعه منطقه شرق..
سازمان برنامه و بودجه و سازمان مناطق آزاد
كلان
تشخيص و بهره ور سازي پتانسيل هاي منطقه اي
طرح جامع توسعه گردشگري
سازمان ايرات گردي و جهان گردي
ميانه
تشخيص اراضي مناسب براي توسعه شهري و نظام شبكه شهري و روستايي كشور
طرح كالبدي منطقه اي
وزارت مسكن و شهر سازي
ميانه
تدوين خطوط كلان توسعه و طرح ساختار كالبدي توسعه ناحيه/شهرستان    
طرح توسعه و عمرانناحيه/شهرستان    
وزارت مسكن و شهر سازي
ميانه
تدوين راهبردها و راه كار هاي توسعه و عمران استان ها
طرح ساماندهي مناطق روستايي كشور(ملي،شهرستاني و بخشي)
بنياد مسكن انقلاب اسلامي
ميانه
تدوين نظام خدمات رساني و استقرار بهينه نقاط روستايي در پهنه سرزمين
طرح ساماندهي مناطق روستايي كشور(ملي،شهرستاني و بخشي)
بنياد مسكن انقلاب اسلامي
ميانه
تشخيص و بهره ور سازي ظرفيت هاي توسعه اقتصادي – فضايي استان ها و تعريف و همامنگ سازي طرح ها و پروژه هاي اجرايي مرتبط
برنامه توسعه استان
سازمان مديريت و برنامه ريزي استانها و استانداريها
خرد
تنظيم كاربري زمين،كنترل و نظارت بر توسعه كالبدي و ساختار كالبدي منطقه كلان شهري
طرح مجموعه شهري و منطقه  شهري
وزارت مسكن و شهر سازي
خرد
نظارت بر ساخت و ساز ها و فعاليت هاي عمراني در حريم/محدوده استحفاظي شهر ها و منترل توسعه كالبدي در حدوده بلافصل شهرها
طرح جامع حريم شهرها
وزارت كشور استانداري ها
 
·       آشنایی با خوشه های صنعتی
خوشه صنعتی به مجموعه ای از واحدهای كسب و كار (Enterprises) اطلاق می شود كه در یك منطقه جغرافیایی و یك گرایش صنعتی متمركز شده و با همكاری و تكمیل فعالیت های یكدیگر، به تولید و عرضه تعدادی كالا و خدمات می پردازند و از چالش ها و فرصت های مشترك برخوردارند.
 
 
امروزه توسعه خوشه های صنعتی نقش محوری و بارزی در سیاست های اقتصادی و صنعتی بسیاری از كشورهای توسعه یافته و در حال توسعه ایفا می نماید. اگر رویكردهای گذشته تمركز بیشتری بر اقتصاد كلان و همین طور بنگاه های بزرگ داشته اند؛ اینك كسب و كار كوچك و خرد، احساس مسئولیت نسبت به افزایش قابلیت رقابت این واحدها، بهبود ارتباطات شبكه ای، تأكید بر حمایت های غیرمستقیم، تركیب رقابت و همكاری به منظور تقویت یادگیری و نوآوری، ارتقاء سطح همكاری واحدهای كوچك و بزرگ و تقویت مثلث همكاری «خوشه ها»، «دولت» و «دانشگاه» مورد تأكید و توجه بیشتری قرار می گیرد.
هر قدر نگاه به حل مسائل از سطح بین المللی، ملی و بخشی به سمت منطقه ای و محلی و مبتنی بر قابلیت های پویای سیستم های اجتماعی شكل یافته بر پایه فرآیندهای طبیعی پیش می رود، توجه به كسب و كارهای متوسط، كوچك و خرد در قالب شبكه های ارتباطی قابل تعریف، ذیل بحث توسعه خوشه ای، از اهمیت ویژه ای برخوردار می شود.
بیش از یك دهه است كه توسعه صنعتی مبتنی بر خوشه ها، به عنوان یك استراتژی نوین مورد توجه برنامه ریزان و سیاستگذاران كشورهای صنعتی و در حال توسعه قرار گرفته است. سازمان های بین المللی همچون UNIDO نیز طرح های متعددی را از طریق توسعه خوشه های صنعتی در كشورهای مختلف اجرا و حمایت كرده اند. در سال های اخیر، بحث توجه به صنایع كوچك و متوسط و توسعه خوشه های صنعتی در داخل كشور نیز مورد توجه قرار گرفته است. اما به نظر می رسد در سطح سیاستگذاری و پیاده سازی الگوی توسعه خوشه ای، كشور همچنان نیازمند حركت های بنیادی و پایه ای است. مطلب حاضر كوششی است با هدف ایجاد ادبیات مشترك در زمینه توسعه خوشه های صنعتی و به عنوان گامی در راستای حركت مذكور كه با توجه به ویژگی های این بحث در سطح كشور، تنظیم شده است.
شایان یادآوری است كه منظور از «صنعت» در این مطلب، كسب و كار به معنای فراگیر آن است و نه تولید كارخانه ای بنابراین خدمات، كشاورزی و . . . را نیز دربر می گیرد.
● تعاریف و ادبیات
▪ تعریف خوشه صنعتی (Industrial Cluster)
خوشه صنعتی به مجموعه ای از واحدهای كسب و كار (Enterprises) اطلاق می شود كه در یك منطقه جغرافیایی و یك گرایش صنعتی متمركز شده و با همكاری و تكمیل فعالیت های یكدیگر، به تولید و عرضه تعدادی كالا و خدمات می پردازند و از چالش ها و فرصت های مشترك برخوردارند.
عموماً خوشه ها تعداد زیادی واحدهای اقتصادی خرد، كوچك و متوسط را دربر می گیرند كه از نظر جغرافیایی، این واحدها می توانند در سطح روستا، شهر و یا شهرستان پراكنده باشند.
بدین ترتیب، مشخصه خوشه های صنعتی؛ تمركز جغرافیایی، همكاری در تكمیل فعالیت های یكدیگر، تولیدات و خدمات مشترك و همین طور چالش ها و فرصت های مشترك است.
▪ زیرمجموعه های یك خوشه صنعتی
یك خوشه صنعتی، نه فقط شامل واحدهای كسب و كار (Enterprises) كه تولیدات و یا خدمات مشخص خوشه را تولید و ارائه می كنند، بلكه به علاوه تأمین كنندگان مواد اولیه، پیمانكاران فرعی، خریداران، صادركنندگان، تأمین كنندگان ماشین آلات، نهادهای مختلف پشتیبان، مشاوران، خدمات عمومی، واحدهای مربوط به سیستم حمل و نقل و سایر تأمین كنندگان كه تولید در خوشه را به صورت مستقیم و غیرمستقیم تسهیل می كنند را نیز دربرمی گیرد.
در كنار این ها، گروه های دیگری از فعالان مثل اتحادیه ها، گروه های همیار، تعاونی ها و NGO ها كه ترغیب كننده كسب و كار بخش های مختلف خوشه هستند نیز قرار می گیرند.
به مجموعه های اشاره شده، «ذینفعان خوشه» گفته می شود.
▪ یك مثال از خوشه صنعتی
یك مثال خوب از یك خوشه صنعتی، خوشه سفال و سرامیك لالجین در استان همدان است. ذینفعان اصلی این خوشه عبارتند از : تولیدكنندگان اصلی محصولات سفالی و سرامیكی تزئینی، آشپزخانه ای و بهداشتی؛ واحدهای تولیدكننده گل؛ واحدهای تأمین كننده رنگ و لعاب؛ واحدهای سازنده ماشین آلات و تجهیزات و قطعات مربوطه؛ فروشگاه های محلی؛ صادركنندگان؛ سیستم توزیع و فروش سنتی توسط كامیون داران و به همین ترتیب مركز آموزش سفال و سرامیك؛ اتحادیه صنف تولید سفال و سرامیك؛ اتحادیه تولید و صادركنندگان سفال و سرامیك؛ شهرك صنعتی لالجین و . . .
خوشه های صنعتی سفال و سرامیك لالجین، ادوات كشاورزی مازندران، حوله بافی چله خانه تبریز، قطعات خودروی تبریز، و سنگ اصفهان، مثال هایی از خوشه های داخل كشور و خوشه های كشباف لودهیانا در هند، الكترونیك سیلیكون و سینمایی هالیوود در آمریكا و نساجی بیلا در ایتالیا، نمونه هایی از خوشه های صنعتی در سایر كشورها هستند.
▪ مواردی كه خوشه نیستند
یك خوشه به معنی بخش صنعتی كه مثلاً در سطح یك استان و یا كشور گسترده شده؛ یك شهرك صنعتی كه در آن صنایع مختلف مستقر و محصولات متعدد و مختلفی تولید می شود؛ گروه كوچكی از واحدهای اقتصادی كه در كنار هم جمع شده و در یك كسب و كار به صورت موردی مشاركت می كنند، نیست. به همین ترتیب، به یك تعاونی كه به منظور تقویت همكاری بین واحدهای اقتصادی ایجاد می شود، یك انجمن، اتحادیه و یا كنسرسیوم، خوشه اطلاق نمی گردد.  سیستم های پیمانكاری فرعی، شركت های مادر و شركت های بزرگ دربردارنده واحدهای متعدد و متفاوت نیز خوشه نیستند.
▪ دسته بندی ها و طبقه بندی خوشه های صنعتی
دسبته بندی ها و طبقه بندی خوشه های صنعتی تقسیم بندی های مختلفی در مورد خوشه های صنعتی وجوددارد. از جمله، خوشه ها می توان بر اساس نوع تولیدات یا خدماتی كه ارائه می دهند، دسته بندی نمود. به عنوان مثال، خوشه هایی با فعالیت در زمینه تولیدات قطعات خودرو (خوشه قطعات خودرو تبریز)، خدمات مالی (خوشه خدمات مالی لندن)، توریسم (در آفریقای جنوبی)، تولید كاشی و سرامیك (در یزد) و . . . وجود دارند.  در یك تقسیم بندی دیگر، خوشه ها را بر اساس پویایی، استقرار و پوشش جغرافیایی، به : خوشه های «صنایع محلی» (Local) كه فقط بازارهای محلی را پوشش می دهند؛ خوشه های وابسته به منابع طبیعی محلی (Natural Resource Depend Industries ) كه فعالیتشان به منابع و نهادهای مناطق محل استقرار وابسته است؛ و خوشه هایی كه اساساً وابسته به محل استقرار خود، از نظر محیط كسب و كار نیستند و به آن ها خوشه های «تجاری شده» (Traded Industries) اطلاق شود، بخش بندی می نمایند.  در یك دسته بندی دیگر، خوشه ها را می توان از نظر میزان توسعه یافتگی در منحنی عمرشان به خوشه های جنینی، شكل یافته، در مرحله توسعه و توسعه یافته تقسیم نمود.  دسته بندی دیگری نیز با توجه به سطح و نوع تكنولوژی خوشه ها وجود دارد كه بر اساس آن، خوشه ها به Low Tech.,Medium Tech., High Tech ، سنتی و هنری تقسیم می شوند.  تفاوت بین خوشه خود جوش و خوشه ایجادی معمولاً یك خوشه طبیعی به دلیل دسترسی به مواد اولیه، مهارت و یا وجود تقاضا در بازار، در گذر زمان، شكل گرفته است. این نوع از خوشه ها می توانند سابقه تاریخی چند ده ساله داشته باشند از سوی دیگر، واحدهای اقتصادی مشابهی هم می توانند به دلیل سیاست های سرمایه گذاری خاص و یا حمایت های زیرساختی دولتی و . . . در یك منطقه مستقر و توسعه یابند. این واحدها می توانند به تدریج منجر به ایجاد یك خوشه شوند كه در این حالت می توان از آن ها به عنوان خوشه ایجادی یاد كرد.
▪ اهمیت و تأثیر بزرگی و كوچكی خوشه بر موفقیت آن
اندازه و بزرگی خوشه در جذب نیروی كار متخصص، تأمین كنندگان و نهادها، تعیین كننده بوده و می تواند تأثیر مثبتی بر افزایش بهره وری واحدهای عضو خوشه داشته باشد. با این حال هنوز اندازه خوشه به عنوان یك مشخصه و معیار اصلی در موفقیت آن شناخته نشده است. موارد متعددی از خوشه های فعال در سطح جهانی وجود دارد كه در عین موفقیت، تعداد واحدهای كمی را دربرداشته اند. به عنوان مثال، یك خوشه موفق صنعت چوب در اتریش وجود دارد كه واحدهای آن كمتر از یك دوجین می باشند.  از سوی دیگر، خوشه های موفق نساجی پراتو در ایتالیا و همین طور تریپور در هند از نمونه هایی هستند كه بیش از ۹۰۰۰ واحد كسب و كار را دربردارند.
● آیا می توان خوشه صنعتی را ایجاد كرد؟
خوشه های جدید را می توان با سیاست های حمایتی فعال، ایجاد نمود. اگرچه با توجه به پیچیدگی موجود، تعداد و تنوع زیاد ذینفعان مورد نیاز برای یك خوشه، ایجاد یك خوشه جدید نیازمند زمان، فراهم ساختن بسترهای لازم و تخصیص منابع بسیار زیادی است. مهمتر این كه این حالت نیازمند سرمایه گذاری زیادی از سوی بخش خصوصی است كه در جریان یك فرآیند پیچیده طبیعی و طی فازهای متعددی امكان پذیر خواهد بود. به همین دلیل بسیاری از كشورهای جهان كه درگیر موضوع توسعه خوشه ها هستند، ترجیح داده اند تا بر ایجاد تحرك و توسعه خوشه های موجود تمركز كنند، نه ایجاد خوشه های جدید.
اگر در منطقه یا استانی تعداد معدودی خوشه وجود داشته باشد چه كار باید كرد؟
بر اساس اطلاعات موجود، در بیشتر مناطق و حتی در مناطق كمتر توسعه یافته كشور، تعداد زیادی خوشه وجود دارد. این خوشه ها متشكل از واحدهای صنعتی، صنایع دستی و هنری بوده و واحدهای خرد (با نیروی انسانی كمتر از ۱۰ نفر) زیادی را شامل می شوند.  در عین حال در این مناطق، نقاطی وجود دارند كه در آن ها تجمع تعدادی از واحدهای كسب و كار كوچك موجب می شود كه در صورت ارتقاء سطح، شكل خوشه ای پیدا نمایند. با ورود واحدهای توسعه یافته تر و فعال تر به این تجمع ها و فعال شدن خوشه، می توان انتظار داشت كه تجمیع خوشه شكل جدی تری به خود گرفته و اقتصاد مناطق مورد نظر پویاتر شود. البته باید در نظر داشت كه كمك به شكل گیری و توسعه خوشه ها، یكی از مسیرها و ابزارهای قابل به كارگیری برای توسعه است. از سوی دیگر، آن گاه كه تعدادی خوشه در یك منطقه وجود داشته باشد، برای ورود و توسعه خوشه ها كه نیازمند تخصیص منابع است، اولویت بندی خوشه ها اهمیت می یابد. این اولویت بندی معمولاً بر اساس میزان اثربخشی آن ها بر مشخصه های اقتصادی، صنعتی و اجتماعی منطقه صورت می گیرد. بدین ترتیب می توان بر مبنای تأثیر خوشه بر شاخص های اقتصادی، اجتماعی و صنعتی منطقه، توسعه خوشه های اثربخش تر را در اولویت قرار داد.
● اهمیت توسعه خوشه ای برای سیاستگذاران
اگرچه بخش دولتی مسئول مستقیم توزیع منابع توسعه در درون خوشه ها نیست، اما توسعه خوشه های صنعتی به دلیل متعددی برای سیاستگذاران اهمیت دارد، از جمله این كه :
۱) خوشه های صنعتی می توانند موتور محركه اقتصاد ملی و منطقه ای باشند. چرا كه در نتیجه توسعه خوشه ها، بنگاه های دورن خوشه با بازدهی بیشتر و استفاده تخصصی تر از امكانات و اولویت های موجود كار می كنند و بازه زمانی واكنش آن ها نسبت به بازار بسیار كمتر از حالتی خواهد بود كه به صورت انفرادی كار می كنند. از سوی دیگر، بنگاه ها و مراكز تحقیقاتی مرتبط به سطح جدید و بالاتری از توان نوآوری می رسند.
۲) امر توسعه بنگاه های بخش خصوصی در قالب توسعه خوشه ای، به دلیل افزایش همكاری و انجام فعالیت های مشاركتی، دارای بازدهی بیشتری است. همچنین هزینه مداخله دولت در سطح تك تك واحدها بسیار زیاد و راندمان آن بسیار پایین است. به علاوه در صورت موفقیت فرآیند توسعه یك خوشه، این فرآیند الگوی مناسبی برای تسری و تعمیم به سایر مناطق و خوشه ها خواهد بود.
وجه بارز موارد فوق الذكر، تمركز بخش سیاستگذاری بر توانمندسازی به جای مداخله مستقیم و در نتیجه، پایایی و پایداری توسعه حاصل از این روش است.  انتخاب صحیح خوشه ها، با توجه به حجم اثرگذارای آن ها بر اقتصاد منطقه ای و ملی، می تواند تأثیر قابل توجهی بر موفقیت سیاستگذاران در این عرصه داشته باشد.
منابع و ماخذ
1-    عبدي دانش پور،زهره(1371)،برنامه ريزي كالبدي در سطح منطقه اي چيست؟طرح ريزي كالبدي،مجموعه مقالات مطالعات و تحقيقات شهرسازي و معماري ايران،تهران.
2-     محمد شيخي(1380)،برنامه ريزي منطقه اي در ايران(1380-1360)؛ضرورت،گرايش ها،چالش  ها،فصلنامه مديريت شهري،شماره 6،تابستان1380 .
3-    صرافي،مظفر(1377)،مباني برنامه­ريزي توسعه منطقه­اي،آمايش و برنامه ريزي منطقه­اي،
4-     معصومي اشكوري،سيد حسن(1370)،اصول و مباني برنامه ريزي منطقه­اي،رشت
5-     آسايش،حسين(1375)،اصول و روش هاي برنامه ريزي ناحيه اي،انتشارات پيام نور،تهران.
6-     دفتر برنامه­ريزي منطقه اي تهران(1363)،«مطالعات طرح پايه آمايش سرزمين»سازمان برنامه  
7-     دفتر برنامه­ريزي عمراني وزارت كشور(1380)جايگاه منطقه در قانون اساسي،برنامه سوم توسعه و بودجه سال1380،فصلنامه مديريت شهري،شماره6 ،تابستان 1380 .
8-     عالمي،محمد علي(1380)مديريت توسعه منطقه­اي در ايران،تجربه طرح توسعه محور شرق، فصلنامه مديريت شهري،شماره6 ،تابستان 1380 .
9-    حاج يوسفي،علي(1380)،برنامه ريزي منطقه­اي در ايران از آغاز تا دهه 1350، فصلنامه مديريت شهري،شماره6 ،تابستان 1380 .
10-كلانتري،خليل(1380)برنامه ريزي و توسعه منطقه­اي(تئوري ها و تكنيكها)،خوشبين،انوار دانش،تهران
11-حسين زاده دلير،كريم(1385)برنامه ريزي ناحيه اي،سمت،تهران.
12-سرور،رحيم(1387)؛برنامه ريزي كاربري در طرح  هاي توسعه وعمران ناحيه اي،گنج هنر،تهران.
13-سرور،رحيم(1384)،جغرافياي كاربردي و آمايش سرزمين،سمت،تهران.
14-قريب،فريدون(1380)بررسي تطبيقي نظام هاي شهري(هلندف نروژ، فنلاند، سوئد،دانمارك)،دانشگاه تهران،تهران،
15-آسایش، حسین. 1386.اصول و روش های برنامه ریزی ناحیه ای.
16- سازمان صنایع كوچك و شهرك های صنعتی ایران
17-شيخي،محمد(1376)،برنامه ريزي منطقه در ايران، ضرورت، مشكلات و طرح چند پيشنهاد،اطلاعات سياسي،شماره 122- توسعه منطقه ای
توسعه منطقه ای به برنامه ریزی نه به مفهوم توسعه ملی که در سطح ملی که شامل برنامه های توسعه پنج ساله و یا چند ساله برای تمام یک سرزمین و نه به مفهوم برنامه ریزی بخشی و محلی که فقط به مسایل و پتانسیل های یک روستا یا بخش و یا شهرستان و استان بدون توجه با سایر نواحی انجام می شود، نیست بلکه به این مفهوم است که چگونه می توان برای یک منطقه که ممکن است شامل چند شهر بزرگ در یک منطقه و یا چند استان و یا ایالت، برنامه ریزی داشت تا در سطح ملی و جهانی به برتری های نسبی مورد نظر مسئولین و سیاستمدارن آن منطقه نایل شد و در این میان از توازن در پیشرفت و رشد آن منطقه بصورت همگن بهره مند شد. تئوریهای توسعه منطقه ای عمدتا ریشه در سه شاخه علمی علوم منطقه ای، اقتصاد منطقه ای و جغرافیای تئوریکی دارند. [۱] برنامه ریزی منطقه ای در ایران
با توجه به گذشت بیش از پنجاه سال از عمر برنامه ریزی در ایران و علیرغم تجربه ای نسبتا طولانی در این دوران، نگاه بخشی بر نظام برنامه ریزی ایران غالب بوده است تا جایی که کشور ایران دچار عدم تعادل های منطقه ای بالایی در جغرافیای خود بویژه در میان بخش شهری و روستایی بوده است. یکی از دلایل این مسئله را می توان به عدم توجه لازم سیاستگذاران و برنامه ریزان سطح ملی و بخشی به ابعاد فضایی و منطقه ای دانست. اگر چه در برنامه های پنج ساله سال های بعد از انقلاب ۵۷ ایران به ادعای مسئولین نگاهی به برنامه های توسعه منطقه ای شده است اما این برنامه ها از تاثیر لازم برخوردار نبوده اند. چنانچه می بینیم که برنامه سوم و چهارم توسعه کشور ایران، سیاستهای جدی تری برای تمرکز زدایی در امر برنامه ریزی و تصمیم گیری اتخاذ شده است و عزم جدی تری را بر توسعه منطقه ای نشان می دهد. تاریخچه برنامه ریزی منطقه ای
دیدگاه های توسعه منطقه ای و مدل های مطرح شده در این حوزه به اوایل قرن بیستم باز می گردد؛ اما از دهه ۱۹۶۰ به بعد است که اکثر کشورها به نوعی از برنامه ریزی منطقه ای برای دستیابی به توسعه متعادل، کاهش شکاف توسعه درسطح کشور و توسعه مناطق عقب مانده و کاهش اختلاف طبقات اجتماعی دست زده اند، اما این برنامه ها عموما فاقد استراتژی جامع و دارای پیوند با برنامه های ملی بوده اند، به طوری که در مواردی صرفا به تعیین مکان سرمایه گذاری در درون یک بخش پرداخته اند. نمونه اینگونه برنامه ها سیاست ها را در تشویق و ترغیب صنایع به استقرار در نواحی فراتر از پایتخت و یا مادر شهرها می توان دید و یا در مکانیابی مناسب برای مراکز بازار یا توزیع بهینه تسهیلات اعتباری و گسترش شبکه راه ها در یک منطقه به منظور شتاب به توسعه کشاورزی جستجو کرد. در بعضی کشورها نیز برنامه ریزی منطقه ای در کالبد تشکیل یا نهادی برای توسعه مناطق عقب مانده – مانند نهاد جهاد سازندگی پس از انقلاب اسلامی سال توسعه منطقه ای، در سوئیس
در کشور سوئیس استانداری در این راستا کار می کند تا صنایع منطقه ای رشد کنند. و رشدی ایجاد شود که برای اقتصاد، انسان ها و محیط زیست مثبت باشد. به گونه ای که این تلاش ها باید در راستای کمک به یک توسعه سازنده در امروز و در آینده دورتر نیز باشد. در سوئیس هدف از توسعه منطقه ای اینست که بازارهای کار به شکل کارآمد و با خدمات خوب در سراسر استان ها ایجاد شود. دولت دارای مسئولیت فراگیر در این زمینه است و وظیفه استانداری این است که تصمیم های دولت را بکار ببندد و اجرا کند و همچنین همه گونه فعالیت های دولتی را در سطح منطقه ای نیز هماهنگ کند. منظور از توسعه منطقه ای تنها مربوط به تأسیس شرکت های جدید و توسعه صنایع نیست. منظور از این موضوع به همان میزان مربوط به توسعه مناطق روستائی، ارتباطات، زیرساخت "آی- تی"، محیط زیستی و دیداری، فرهنگ و آیین، پژوهش و آموزش، محیط زیست و طبیعت، هم پیوستگی و برابری مردم، بهداشت همگانی و بسیاری مسائل دیگر است. توسعه یک استان تا اندازه ای بستگی به این دارد که در صنایع، کمون ها و عرصه های دولتی آن استان چه می گذرد. برای تأثیر گذاری بر توسعه و افزایش رشد در هر استان یک "برنامه رشد منطقه ای" موسوم به "آر- تی- پی" و یک "برنامه توسعه منطقه ای" موسوم به "آر- او- پی" وجود دارد. در برخی استان ها "ارگان هماهنگی کننده" مسئولیت این برنامه ها را بر عهده دارد، ولی استانداری نیز در راستای هماهنگی فعالیت های ادارات دولتی همکاری می کند. در سویس استانداری ها شرایط و ویژگی های رشد منطقه ای را بیان تا یک استراتژی و دستور کار پیشنهاد شود که بتوان بر اساس آن از امکانات و توانمندی های موجود در استان بهره برداری کرد و با خطرات و ضعف ها رویاروئی کرد. استانداری ها توسعه استان را از راه اندازه گیری ها، تجزیه و تحلیل ها و گزارش ها پیگیری می کنند و مسئولیت جمع بندی و انتشار اطلاعات درباره توسعه استان را نیز دارند. استانداری با بسیاری از دست اندرکاران که در زمینه رشد منطقه ای، کشوری و بین المللی مسئولیت دارند همکاری می کند. [۱] تأسیس صندوق توسعه منطقه ای
بانک جهانی با همکاری بانک توسعه اسلامی یک صندوق توسعه منطقه‌ای با سرمایه یک میلیارد دلاری تأسیس کرده است. صندوق توسعه همکاری مشترک منطقه ایی با هدف کاهش فاصله زیرساخت در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا ایجاد شده است. این اقدام با هدف ورود سرمایه‌گذاری بخش خصوصی برای کمک به کشورهایی مانند مصر، مراکش، اردن یا تونس برای اجرای پروژه‌های زیربنایی حیاتی انجام شده که به نوبه خود افزایش رقابت پذیری و اشتغال‌زایی را به همراه خواهد داشت. [۲] توسعه منطقه ای، ماموریت اصلی پارک های علم و فناوری
پارک های علم و فناوری قریب سه دهه است که مورد توجه اندیشمندان و برنامه ریزی جوامع قرار گرفته اند. امروزه پارک های علم و فناوری در توسعه منطقه ای، به عنوان یک زیر ساخت توسعه دانایی محور محسوب می شوند. اهمیت جایگاه و ماموریت های این پارک ها با مطالعه و مرور مولفه های اقتصاد دانایی محور و زیر ساخت های لازم برای رشد و توسعه این حوزه از اقتصاد، بیشتر مشخص می شود.
[۳] وظایف دولت ایران در بحث توسعه منطقه‌ای
مجلس شورای اسلامی ایران تکالیف دولت در زمینه توسعه منطقه‌ای را در برنامه پنجم توسعه کشور به شرح ذیل مشخص کرده است. «در راستای تحقق اصل ۴۸ قانون اساسی، سیاست‌های کلی و جهت حصول به اهداف چشم‌انداز و به منظور استفاده متوازن از امکانات کشور و توزیع عادلانه و رفع تبعیض و ارتقای سطح مناطق کمتر توسعه یافته و تحقق پیشرفت و عدالت، دولت مکلف است در توزیع منابع عمومی و یارانه سود تسهیلات به نحوی عمل نماید که فاصله شاخص برخورداری شهرستان‌های با کمتر از سطح متوسط کشور در پایان برنامه چهارم در بخش‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیربنایی و امنیتی در هر سال برنامه حداقل ۱۰ درصد به سطح یاد شده نزدیک شود». و همچنین مقرر شده است تا معادل ۲ درصد از اعتبارات بودجه عمومی دولت در قالب بودجه سنواتی در اختیار معاونت برنامه ریزی و امور راهبردی رئیس جمهور قرار گیرد تا در راستای تحقق اهداف فوق توزیع و هزینه شود. [۴] آمایش سرزمین، زیربنای توسعه
در کشور ایران برنامه ریزی برای توسعه به دو دهه پیش از انقلاب سال ۵۷ برمی گردد. در سال های ابتدایی توجه چندانی به توسعه همه جانبه و مناطق دور افتاده نمی شد؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل پشتوانه ایدئولوژیک انقلابیون در شعار بسط عدالت اجتماعی که از شعارها و آرمان های انقلاب مطرح شده بود و تأکیدات ویژه رهبران جمهوری اسلامی بر آن، تلاش برای محرومیت زدایی و توسعه مناطق محروم و دور افتاده کشور در دستور کار نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت. در پی آن شعار ها نهادهایی مانند جهاد سازندگی، نهضت سوادآموزی، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی و نهادهایی از این دست توسط مردم ایران بنیان نهاده شد. پس از پایان جنگ ایران و عراق، دولت وقت با شعار سازندگی و توسعه سعی کرد تا در برنامه های پنج ساله دوم و سوم به انحاء مختلف به مقوله برنامه ریزی منطقه ای توجه کند. این اقدامات در برنامه های چهارم و پنجم توسعه کشور ایران نیز ادامه یافت؛ با این حال می توان بیان کرد عوامل و نکاتی که موجب توسعه نامتوازن و ناکارآمدی آن برنامه ها می باشد شمل نکات زیر است.
1.  عدم توجه به نقش مردم در توسعه
2.  تعهد دولت به تصدی و اجرا
3.  عوارض فرهنگی ناشی از جابجایی گسترده و سریع جمعیت
4.  نداشتن اولویت و تمرکز در برنامه های توسعه
5.  فقدان نگاه زنجیره ای به برنامه‌های اقتصادی توسعه
[۵] کانون‌های تحلیل‌گر منطقه‌ای: مغزافزار توسعه‌ی استانی
حضور تحلیل‌گران بومی در هر منطقه که آشنایی با بوم و منطقه‌ی زیست خود با مسایل تحلیل‌گری، ادبیات علمی روز و با تجارب سایر کشورها آشنایی دارند، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای توفیق در برنامه‌ریزی منطقه‌ای در سطح استان‌ها و شهرستان‌ها است. فقر جدی ادبیات علمی روز در سطح استان‌ها و تأخیر قابل ملاحظه در انتقال و سرریز دانش و تجارب مدیریتی از مرکز به سطح شهرستان‌ها، از جمله مسایلی است که لزوم تأسیس کانون‌های تفکر روزآمد را ضروری کرده است. این مراکز مدل‌های متناسب با منطقه و فضای موجود استان‌و شهرستان‌ها را تحلیل می‌کنند. بِکربودن فضای کاری در مناطق، فرصت‌های متعدد کاری و نیز ظرفیت خالی توسعه در استان‌ها و شهرستان‌ها، فرصتی مناسب برای حضور جوانان دغدغه‌مند، صبور، جهادگر و تحلیل‌گر در این عرصه است. در مورد بسیاری از موضوعات در حوزه‌های اجتماعی، صنعتی، اقتصادی، کشاورزی، گردش‌گری و... در سطح استان‌ها، اساساً تأملی صورت نگرفته است یا دست‌کم یک تحلیل مشترک از صورت مسأله برای حل آن وجود ندارد و در برخی مواقع نیز حتی کشف مسأله و یا راه‌حل مناسب برای آن به شکل صحیح انجام نشده است؛ که این‌همه فرصتی برای حضور یک کانون تحلیل‌گری منطقه‌ای توان‌مند است. [۵]
 
 

اقتصاد شهری(برگرفته از کتاب درآمدی بر اقتصاد شهری سعید عابدین درکوش)

اقتصاد شهری:

 

دلايل وجودی شهر :

    موارد زير مفاهيمي هستند كه در دوره هاي مختلف دلايل اثبات وجود شهر بوده اند :

o       مركز اداري و نظامي براي اداره مملكت

o       محلي داراي برج و بارو براي حمايت در مقابل مهاجمين

o       مركز تشكيل فرهنگ و تمدن

o       محل تجارت و انجام فعاليتهاي اقتصادي

 

نظريه های مهم در مورد پيدايش شهر :

 

    1) نظريه پل سينجر :

او معتقد است كه براي درك چگونگي پيدايش شهر بايد تفاوت شهر و روستا را بررسي كرد.

روستا بر خلاف شهر خودكفا است و وجود جامعه طبقاتي موجب انتقال مازاد توليد از روستا به شهر مي شود. بنابراين پيدايي شهر حاصل پيدايي جامعه طبقاتي مي باشد.

 

2) نظريه ابن خلدون :

او منشأ پيدايش شهرها را خصوصيات تجمل خواهي بشر مي داند و معتقد است كه باديه نشيني به منزله اصل و منشأ شهرها بوده و بر شهرنشيني مقدم است. قابل ذكر است كه او نحوه زندگي اقتصادي و مذهب را نيز در اين مورد دخيل مي داند.

 

عوامل موثر در بنيان شهرهاي بزرگ از نظر ابن خلدون :

o                                           نيروي زياد انساني

o                                           ثروت هنگفت

o                                           افزايش بازده توليدي

o                                           ارضاي نيازهاي تجملاتي

o                                           وجود پادشاهان و دولت هاي مقتدر

 

) نظريه برتري نسبي :

تفاوت در مقدار منابع دو منطقه، منجر به تشكيل شهر مي شود . زيرا هر منطقه برتري نسبي در توليد كالايي خاص نسبت به منطقه ديگر به دست آورده و اين امر موجب برقراري ارتباط تجاري ، جذب نيروي انساني، ايجاد امكانات حمل ونقل، جذب سرمايه و... مي گردد.

 

تقسيم بنديصرفه جويي ناشي از مقياس :

صرفه جويي ناشي از مقياس يكي از عوامل تشكيل شهر است كه در سه دسته مورد بررسي قرار مي گيرد :

o                                           صرفه جويي هاي داخلي ناشي از مقياس

o                                           صرفه جويي هاي صنعت

o                                           صرفه جويي هاي ناشي از تجمع يا صرفه جويي هاي شهري

 

صرفه جويي ناشي از مقياس :

اشاره به شرايطي دارد كه باعث كاهش هزينه متوسط توليد اقتصادي مي گردد. اين شرايط داراي دو دسته عوامل ذيل مي باشد :

o                                           عوامل داخلي

o                                           عوامل خارجي

صرفه جويي هاي داخلي ناشي از مقياس :

مفهوم اصطلاح فوق به رابطه معكوس بين هزينه متوسط درازمدت و مقدار توليد بنگاه اقتصادي اشاره مي كند. اقتصاددانان عقيده دارند كه ايجاد اين نوع رابطه به وجود بازده هاي صعودي نسبت به مقياس توليد بستگي دارد.

صرفه جويي هاي صنعت :

اين نوع صرفه جويي ها باعث مي شود كه هزينه متوسط بلند مدت بنگاه اقتصادي با توسعه صنعت كاهش يابد. بنابراين منحني هزينه متوسط بلند مدت به طرف پايين منتقل مي شود.

صرفه جوييهاي ناشي از تجمع يا صرفه جوييهاي شهري :

به شرايطي اشاره مي شود كه باعث كاهش هزينه متوسط درازمدت بنگاه اقتصادي با افزايش مقياس فعاليت هاي شهري كه بنگاه در آن قرار دارد، مي گردد. يعني هزينه هاي توليدي يك بنگاه در شهر بزرگ كمتر است.

 

اثبات رابطه معكوس هزينه متوسط بنگاه اقتصادي و اندازه شهر:

 

o                   كاهش ريسك در مقدار كالا و هزينه هاي ناشي از تغييرات مقدار توليد براي بنگاه اقتصادي در شهرهاي بزرگ.

o                   تخصصي تر بودن بنگاه هاي اقتصادي در شهرهاي بزرگ و كاهش هزينه هاي توليدي در آنها.

o                   احتمال بيشتر بروز عقايد ، مراحل وكالاهاي جديد در شهرهاي بزرگ

 

عوامل مؤثر در وسعت فعاليتهاي اقتصادي شهر:

o                                           تقاضا : با وسعت فعاليتهاي اقتصادي رابطه مستقيم دارد.

o                                           هزينه حمل و نقل : با وسعت فعاليتهاي اقتصادي رابطه معكوس دارد.

 

اقتصاد شهری یکی از رشته های تخصصی اقتصاد است که در آن اقتصاد دانان سعی مي کنند با استفاده از ابزارهای اقتصادی ، مسائل و مشکلات یک منطقه شهری را مورد ارزیابی قرار دهند ، قبل از پرداختن به ماهیت و محتوای اقتصاد شهری ، ضروری است یادآور شویم تئوری های اقتصاد خرد و کلان (Micro and Macro) و هر دو برای حل و فصل مسائل و مشکلات شهری مورد استفاده قرار مي گیرد .

 

در اقتصاد شهری چگونگی تولید و توزیع کالاها و خدمات، نه تنها در داخل یک شهر، بلکه بین شهرها و مناطق شهری بررسی می شود. تمرکز فعالیتهای تولیدی در یک فضا باعث تغییر کارایی تولید، توزیع کالا و خدمات در آن فضا می شود. وظیفه اقتصاد دانان شهری این است که تعیین کنند: آیا تمرکز در یک فضا مفید و اقتصادی است یا خیر؟ همچنین بررسیهایی درباره بازار کار، سطح اشتغال، پایگاه اقتصادی زنان، سهم زنان در نیروی کار شهری، میزان در آمد در محله های شهری، نابرابری میزان درآمد گروههای شهری و نقش بخشهای صنعتی، خدماتی، فرهنگی و توریستی در اقتصاد شهری صورت می گیرد.

برای حل مسائل و مشکلات شهری، نظریه های اقتصاد خرد و کلان هر دو کاربرد دارند.

مسائلی مانند در آمد، تورم، بیکاری، هزینه های دولتی، صادرات و واردات در سطح یک شهر یا مناطق شهر اقتصاد کلان را مورد بررسی و تحلیل قرار می دهد. در صورتی که مسائل واحدهای کوچک مانند کارخانه و خانوار در شهر از طریق اقتصاد خرد مورد بررسی قرار می گیرد.

در علم اقتصاد شهری سعی می شود برای توضیح مسائل شهری، ابزارهای اقتصادی به کار گرفته شود، نه اینکه شهر را در مطالعات اقتصادی وارد کنند. اقتصاد شهری بر خلاف علم اقتصاد مجرد، به کارگر به عنوان یک عامل تولید کننده نگاه نمی کند بلکه او را به عنوان یک مصرف کننده ، یک رای دهنده، فردی که موجب شلوغی، موجب آلودگی محیط می شود و بالاخره فردی که درگیر مسائل و مشکلات شهری است می نگرد.

 

از دید اقتصاد شهری در مورد مسائل درون شهر این سئوالات مورد توجه قرار می گیرد:

درباره زمین و استفاده از آن چگونه تصمیم گرفته می شود؟ آیا امکان بوجود آوردن یک سیستم حمل و نقل موثر و مفید در یک منطقه شهری وجود دارد؟ اثر تمرکز افراد در یک منطقه بر روی فقر و آلودگی محیط چیست؟ آیا حاشیه نشینی فقط مختص جوامع توسعه نیافته است؟

گرچه اقتصاد دانان شهری، جوابهای نهایی برای اکثر این سئوالات ندارند ولی شناخت و تجزیه و تحلیل این مسائل از نظر اقتصادی، اولین قدم مهمی است که باید برداشته شود.

در اقتصاد شهري سعي مي شود مسأله تخصيص عوامل توليد و توزيع درآمد واقعي (كالا و خدمات) در داخل و بين مناطق شهري، به طور علمي، توضيح داده شود و يكي از رشته هاي تخصصي اقتصاد است كه با توجه به اهميت آن، در اين مقاله با تعريفي نسبتآً كامل از اقتصاد شهري به تبيين و توضيح نظريه هاي مطرح شده در اين زمينه مي پردازيم و در ادامه نگاهي به عوامل مؤثر بر مدل هاي اقتصاد شهري در كشورهاي در حال توسعه داريم.

  در اقتصاد شهري بايد بدانيم كالا و خدمات نه تنها در داخل يك شهر، بلكه بين شهرها چگونه توليد و توزيع مي شوند، علل پيدايش شهر چيست، چرا شهرها رشد و توسعه مي يابند، آيا رقابتي بين شهرها وجود دارد، درباره استفاده از زمين در شهر چگونه تصميم گرفته مي شود، ساخت و شكل شهر چگونه است، حاشيه نشيني و اثرات مثبت يا منفي آن در عدم تعادل اقتصاد شهري و بسياري از مشكلات شهري، در اين نوع از اقتصاد مورد بررسي قرار مي گيرد، در مجموع بايد در نظر داشت كه در اقتصاد شهري به افراد به عنوان يك مصرف كننده، يك رأي دهنده در جامعه شهري، فردي كه موجب شلوغي و تراكم و آلودگي محيط مي شود و بالاخره فردي كه درگير مسائل و مشكلات شهري است نگريسته مي شود.

 

اقتصاد کلان مسائلی مانند درآمد ، تورم ، بیکاری ، هزینه های دولتی ، صادرات و واردات را در سطح شهری توضیح مي دهد . در صورتی که اقتصاد خرد مسائل واحدهای کوچک مانند کارخانه‌ها، کارگاه ها و هزینه خانوارها را بررسی مي کند ، اما مسائل زیادی در اقتصاد شهری وجود دارد که امکان بررسی آنها بدون در نظر گرفتن فضا (مکان) و فـاصـلـه وجود ندارد ، در حالی که تئوری های اقـتـصـاد خـرد و کـلان بـرای توضیح حقایق اقتصادی ، فاصله و فضا (مکان) را در نظر نمی گیرند .

 در ضمن تئوری های چندانی در اقتصاد کلان وجود ندارد که بتواند مسائلی از قبیل اشتغال و درآمد و تولید را در اقتصاد باز ، مانند شهر مورد بررسی قرار دهند . بنابراین در اقتصاد شهری سعی مي شود مسـائـل تخـصـیص عـوامـل تولید و توزیع درآمد واقعی (کالاو خدمات) در داخل و بین مناطق شهری به طور علمی بررسی و توضیح داده شود . در اقتصاد شهری باید بدانیم کالاو خدمات نه تنها در داخل یک شهر، بلکه بین شهرها چگونه تولید و توزیع مي شود ، علل پیدایش شهر چیست ؟ چرا شهرها رشد و توسعه مي یابند ؟ آیا رقـابتـی بیـن شـهرها وجود دارد؟ درباره استفاده از زمین در شهر چگونه تصمیم گرفته مي شود ، ساخت و شکل شهر چگونه است؟، حاشیه نشینی و اثرات مثبت یا منفی آن در عدم تعادل اقتصاد شهری و بسیاری از مشکلات شهری در این نوع از اقتصاد مورد بررسی قرار مي گیرد. در مجموع باید در نظر داشت که در اقتصاد شهری به افراد به عنوان یک مصرف کننده یک رای دهنده در جامعه شهری ، فردی که موجب شلوغی و تراکم وآلودگی محیط مي شود و بالاخره فردی که درگیر مسائل و مشکلات شهری است، نگریسته مي شود.

در قلمرو و نگرش های اقتصاد شهری سه نظریه مطرح است که در ادامه این نظریه ها را به اختصار توضیح مي دهم :


1 . مکان یابی فعالیت کشاورزی یا فاصله تا بازار :این نظریه یا مدل اقتصادی نخستین بار توسط یک اقتصاد دان آلمانی به نام «وان تونن» مطرح شد که بر اساس آن محصولات مختلف کشاورزی از محل تولید تا بازار فروش به نسبت فاصله ارزش گذاری و قیمت یابی مي شد ، بر اساس این مدل محصولاتی که با فاصله نزدیکتر به بازار عرضه مي شوند با احتساب هزینه حمل ونقل و نوع محصول سود بیشتری را عاید کشاورز مي کردند، این مدل اقتصاد روستايي از اهمیت ویژه ای برخوردار است
.


2
.مکان یابی صنایع :در این مدل بحث در مورد مکان یابی صنایع است که با جنس خاک ، ماهیت صنایع ، واحدهای تولیدی ، حمل و نقل و بازار فـروش مـحصولات و نیز عامل انسانی (کارگر) و حجم سرمایه گذاری ها در ارتباط است . این مدل نخستین بار توسط اقتصاددان آلمانی به نام «آلفرد وبر» پیشنهاد شد که بر اساس آن محصولات صنایع و مکان استقرار صنایع با توجه به عوامل فوق محاسبه شده و به حداکثر سود مي رسید که فاصله تا بازار فروش و نیروی انسانی و هزینه های تولید در این مدل متعادل است و هر چه قدر صنایع به معادن اولیه نزدیکتر و به راه های ارتباطی سریع دسترسی داشته باشد، از سود بیشتری برخوردار خواهند بود
.


3 .مکان یابی خدمات و نظریه مکان مرکزی :این نظریه نخستین بار پیش از سال 1940 میلادی توسط اقتصاد دان آلماني «والتر کریستالر» مطرح و سپس توسط اقتصاددان دیگری به نام «آگوست لش» در سال 1940 در مورد شهرها و روستاها ی پیرامون آنها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت ، این نظریه مبتنی بر این است که اصولامصرف کنندگان کالاو خدمات سعی دارند کالاهای مورد نیاز خود را از نزدیکترین مرکز تولید و عرضه کالابه دست آورند و با این کار از هزینه های جابه جايی بکاهند و در واقع بهای کمتری برای هر کالابپردازند .

در اقـتـصاد شـهری امروز با تجمع تولیدات و مراکز فروش در شهرها و نیاز به جلب مشتری و نیز فاصله گیری شهرها از هم و توسعه چشمگیر دیگر شهرها با توجه به افزایش جمعیت و گسترش بی اندازه شهرها این نظریه یا مدل، کاربردهای بسیاری داشته است ایجاد فروشگاه های زنجیره ای و ... که در شهرها و روستاهای پـیـرامـون بر اساس این نظریه شکل گرفته است و عرضه کالاو خدمات را تحت پوشش قرار مي دهد، اهمیت زیادی دارد

بازار رسمی و غیررسمیكار و اشتغال

رشدسریع جمعیت در شهرهایی كه دارای درآمد پایین و دوگانگی در تكنولوژی هستند،بازارهای دوگانه ایجاد می كند. مدل ها و روشهای موجود برای تحلیل توسعه شهر، بیشتربه بازار رسمی و متشكل نیروی كار نظر دارند. در این چارچوب (بازار رسمی) سفرهای كاری در شهر مهمترین عامل در مدل های اقتصاد شهری به شمار رفته و به عنوان مهمترین فعالیت حمل و نقل محسوب می شود. در شهرهای كشورهای در حال توسعه اهمیت این مسأله مورد سؤال است.

 

دلالی،واسطه گری، فروشندگی دوره گردی و بسیاری از مشاغل نامشخص كه درون شهرهای كشورهای در حال توسعه وجوددارند، نیازی به سفرهای منظم و مرتب و روزانه كاری ندارند. این مشاغل تاحد ۱۰ درصد از كل مشاغل شهر را تشكیل می دهند، بدین ترتیب كاربرد مدل هایی كه براساس سفر برای كار طرح وتهیه شده اند در این شهرها با مشكل مواجه شده و گاه بی معنا نخواهد بود.

 

بازارغیررسمی و غیرمتشكل كار همگن نبوده و گستره درآمدها در آن بسیار وسیع است. پیچیدگی مسأله وقتی افزایش می یابد كه در نظر بگیریم، بیشتر كاركنان بازار غیررسمی كار،دومین یا چندمین شاغل خانوار هستند. بدین ترتیب مدل هایی كه براساس مكان یا بی خانوار، با توجه به محل كار تدوین شده اند، در این مورد نیز كاربرد چندانی نخواهدداشت.

 

   حملونقل

هرچند گونه های حمل و نقل كمتر باشد استفاده از مدل های اقتصاد شهری ساده تر است. درشهرهای كشورهای در حال توسعه، پایین ترین گروه درآمدی اغلب پیاده سركار می روند.شاغلین با درآمد اندكی بیشتر از دوچرخه و موتوسیكلت استفاده می كنند، گروه عامیان درآمد از اتوبوس و مینی بوس و تاكسی و مسافركش های شخصی و گروه پردرآمد از اتومبیل شخصی بهره می گیرند.

وسایل دیگری نیز مانند مانند وانت و غیره برای حمل و نقل به كار می روند. از سویی، در كشورهای در حال توسعه، زمان سفرهای كاری به مراتب از زمان سفر در كشورهای توسعه یافته كمتر است، كه به معنای عدم تمركز فضایی اشتغال است. این نكته ای است كه دراغلب مدل های برنامه ریزی شهری درنظر گرفته نشده است و یا در نظر گرفتن آنها چنان مدل اقتصاد شهری را پیچیده می كند كه در عمل بی فایده می شود.

 

نسبت عوامل تولید:

درشهرها، به طور معمول، ضریب سرمایه به زمین و سرمایه به كار بالاتر از سایر نقاط جمعیتی است.

در شهرهای كشورهای در حال توسعه كه هم سرمایه كمیاب است هم زمین و هم نیروی كار ماهر، انتخاب ضریب مناسب برای عوامل تولید و استفاده از تكنیك های كاربر یا سرمایه بر كاملاً موردی است و نیاز به مدل هایی دارد كه با تمامی ویژگی های تابع تولید در آن منطقه سازگار باشد. از سویی دیگر كمبود سرمایه و سایر عواملتولید ایجاب می كند كه مدل توسعه نه تنها شهر، بلكه كشور ومنطقه را دربرگیرد تا بهترین تخصیص عوامل كمیاب را به كاربردهای گوناگون در محدوده های جغرافیایی گوناگون بیابد.

 

انتخاب مكان سكونتی

پایین بودن سطح درآمد در كشورهای در حال توسعه موجب می شود كه گستره انتخاب خانوارهای كمد رآمد محدود باشد. به سخن دیگر پایین بودن سطح درآمد آنچنان است كه اغلب خانوارها یكم درآمد، عملاً حق انتخابی بر مسكن خود و مكان آن در شهر ندارند.

 

   نقش دولت

با وجود آن كه در كشورهای در حال توسعه میزان دخالت دولت در توسعه شهری زیاد است، اما این دخالت، ساختن مدل های مناسب برای توسعه شهری را تسهیل نمی كند، زیرا در عمل قدرت اجرایی دولت و میزان هماهنگی بین دستگاه های مسئول بسیاركمتر از آن است كه برای تحقق هدف های طرح توسعه شهریمورد نیاز است. از سوی دیگر میزان اعمال قدرت دولت در اجرای برنامه های توسعه شهریو گروه های مختلف یكسان نیست. دولت بر چگونگی عملكرد بازارهای غیرمتشكل و غیررسمی (چه بازار مسكن، بازار كار، بازار خرده فروشی و تجارت غیررسمی) نظارت و قدرت اجرایی چندانی ندارد.

 

 

سیستم اطلاعات جغرافیایی(GIS)

مفاهيم پايه GIS

تعاريف بسياري از GIS وجود دارد اما يافتن تعريفي واحد که دربرگيرنده تمامي کاربردهاي GIS باشد دشوار است. اما شايد ساده‌ترين راه در نظر گرفتن GIS بعنوان سيستمي متشکل از اجزاء مرتبط با هم باشد: اطلاعات مربوط به جهان واقعي که در پايگاه داده رقومي به صورت عوارض فضايي و غيرفضايي مدل شده‌اند توسط فرد يا افراد آشنا به GIS و با استفاده از نرم‌افزار تخصصي و سخت‌افزار کامپيوتر براي ايجاد راه‌حل مناسب جهت غلبه بر مشکلات مکاني مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

گستره وسيعي از تخصص‌ها نيازمند استفاده از داده‌هاي جغرافيايي هستند و بنابراين اين متخصصان نياز به دانستن چگونگي ايجاد و استفاده از نقشه‌ها بدون گذراندن دوره‌هاي کارتوگرافيکي تخصصي خواهند داشت. از جمله تخصص‌هايي که به اطلاعات مکاني وابسته هستند مي‌توان بهداشت عمومي، علوم زيست محيطي، علوم سياسي، بازرگاني، جمعيت، اکولوژي، توريسم، منابع طبيعي، مديريت انرژي و امکانات، حمل و نقل و البته برنامه‌ريزي شهري را نام برد.

برنامه‌ريزي شهري نه تنها نياز به درک فضاي فيزيکي که در آن زندگي مي‌کنيم دارد بلکه بايستي به چشم‌انداز اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي آن نيز توجه نمايد. نقشه‌ها (نمايش گرافيکي جنبه‌هاي مختلف واقعيت) نقش مهمي را براي رسيدن به اين درک در نمايش محيط شهري موجود و تجسم شرايط آينده آن ايفا مي‌کنند. موقعيت جغرافيايي، الگوهاي مکاني و نحوه توزيع عوارض و پديده‌ها در يک چشم‌انداز پشتيبان تصميم‌گيري برنامه‌ريزان خواهد بود. برنامه‌ريزان شهري بايستي با موقعيت‌هاي فيزيکي و ارتباط آن‌ها با يکديگر آشنا باشند. از جمله اين عوارض فضايي پهنه‌هاي مسکوني و تجاري، مدارس، بيمارستان‌ها يا مسيرهاي حمل و نقل هستند. همچنين طراحان و برنامه‌ريزان شهري بايستي با شرايط و پديده‌هايي نظير الگوهاي جرم، موقعيت‌هاي تصادفات و الگوهاي حرکت آشنايي داشته باشند.

تعدد و گستردگي داده‌هايي (فضايي و غيرفضايي) که يک ناحيه شهري و محيط ساخته شده و طبيعي آن را شرح مي‌دهد، درک و مديريت آن را بدون استفاده از GIS دشوار می‌سازد. تصميم‌گيران شهري بايستي توانايي ديدن فعل و انفعالات عناصر مختلف در يک فضا را به طور همزمان داشته باشند که برآوردن اين هدف توسط نقشه‌هاي سنتي امکان‌پذير نخواهد بود. تکنولوژي GIS مي‌تواند جهت رسيدن به اين هدف در توليد نقشه‌هاي ترکيبي و تلفيق اطلاعات به تصميم‌گيران کمک نمايد.

 

عمليات‌هاي پايه GIS

يکي از دلايل محبوبيت و اتخاذ GIS توسط دامنه گسترده‌اي از سازمان‌ها، قابليت تغييرپذيري و انعطاف آن است. از ديد يک کارتوگراف، GIS سيستم پويا و ديناميک ترسيم نقشه است که سرعت و دقت را به فرايند ترسيم نقشه اضافه کرده است. از ديد يک مدير IT (تکنولوژي اطلاعات)، GIS وسيله‌اي است که بعد فضايي (مکان) را به پايگاه داده غيرفضايي اضافه کرده است. براي طراحان و برنامه‌ريزان شهري، GIS روشي براي تلفيق، آناليز و نمايش انواع مختلف اطلاعاتي است که يک ناحيه جغرافيايي را توصيف مي‌کند. براي مديران اجرايي در سازمان‌ها، GIS روشي براي رديابي رخدادها در زمان و مکان و مديريت آن‌هاست.

هر کاربر GIS با توجه به نيازهاي خاص خود يک پروژه GIS را طراحي مي‌کند اما اين فرايند معمولاً شامل مراحلي است که در زير به آن‌ها اشاره مي‌گردد:

·  کسب داده[1] به معناي جمع‌آوري داده از منابع مختلف است. اين منابع مي‌تواند به صورت اوليه (داده‌هاي جمع‌آوري شده توسط خود شخص مانند نمونه‌گيري، مصاحبه، کار ميداني يا ترسيم نقشه) يا ثانويه (داده‌هاي جمع‌آوري شده توسط افراد و سازمان‌هاي ديگر مانند داده‌هاي جمعيتي يا نقشه‌هاي پايه موجود) باشد. کسب داده مرحله اوليه ايجاد پروژه است و نيازمند ارزيابي داده‌هاي مورد نياز پروژه است.

·        ذخيره و بازيابي داده[2] به معناي قرار دادن داده‌ها به فرمت رقومي در کامپيوتر است بطوريکه به آساني قابل دستيابي و استفاده باشد. داده‌ها را مي‌توان توسط اسکن، رقومي سازي[3]، آدرس دهي مکاني[4]، اتصال جداول توصيفي به پايگاه داده فضايي و روش‌هاي ديگر وارد نمود.

·  مديريت پايگاه داده[5] بخش مهمي از هر پروژه GIS را تشکيل مي‌دهد و شامل تبديل فرمت داده‌ها، ايجاد ارتباط بين داده‌ها، نگهداري، به‌روزرساني و ويرايش داده‌ها با هدف کاهش خطا و به‌روز بودن پايگاه داده است.

·        پردازش داده[6] به معناي تبديل داده‌ها به داده‌هاي ساختاريافته است که ماهيت مکاني آن قابل فهم و قابل تحليل براي برنامه باشد. پردازش داده مي‌تواند شامل تبديل سيستم تصوير نقشه‌ها، طبقه‌بندي مجدد داده‌ها، درون‌يابي، مثلث‌بندي يا تبديل از حالت بردار به رستر و بالعکس باشد.

·  تحليل مکاني داده[7] مرحله‌اي است که GIS پتانسيل بالقوه خود را براي ايجاد تصميم نشان مي‌دهد. تحليل مکاني به روش‌هاي مختلف اجراي جستجوهاي پيچيده بر روي داده‌هاي جغرافيايي تا ايجاد مدل‌هايي جهت شبيه‌سازي رفتار پديده‌هاي جغرافيايي اطلاق مي‌شود.

·        ترکيب و نمايش داده[8] معمولاً به نتيجه نهايي يک پروژه اطلاق مي‌شود. در واقع اين مرحله به ايجاد نقشه با استفاده از اصول کارتوگرافي پرداخته و از داده‌هاي خروجي بعنوان اطلاعاتي براي پشتيباني از برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري استفاده مي‌شود.

مدل‌سازي داده‌هاي فضايي

داده‌هاي فضايي موقعيت و بُعد پديده‌هاي جغرافيايي را در فضاي نقشه توصيف مي‌کنند. مدل‌هاي داده‌هاي فضايي که عموماً در GIS دو بُعدي مورد استفاده قرار مي‌گيرند مدل برداري[9] و مدل رستر[10] مي‌باشند.

·  مدل برداري: اين مدل پديده‌هاي جغرافيايي را به صورت نقطه، خط و سطح (پلي‌گون) طبقه‌بندي مي‌کند. تمامي عوارض جغرافيايي در مدل برداري با اين سه حالت نشان داده مي‌شوند و هر عارضه حاوي اطلاعاتي در مورد هندسه، ابعاد و توپولوژي خود مي‌باشد.

نقطه در فضاي نقشه توسط يک جفت مختصات X و Y نشان داده مي‌شود. خط توسط نقاط شروع و انتهاي خود تعريف مي‌شود و شکل يک خط بر اساس موقعيت اين نقاط مشخص مي‌شود. خطوط همچنين به منظور تخصيص حالت توپولوژيکي چپ و راست مورد استفاده قرار مي‌گيرند. عوارض پلي‌گون از خطوط متصل به يکديگر که نقاط شروع و پايان آن‌ها يکسان است همانند بلوک‌هاي شهري تشکيل مي‌شوند.

يکي از مشخصه‌هاي قدرتمند مدل داده‌هاي فضايي برداري قابليت انعطاف‌پذيري و تغييرپذيري آن است. از ديگر ويژگي‌هاي اين مدل، ساختار توپولوژيکي عوارض نقطه، خط و پلي‌گون است. توپولوژي[11] ارتباط عوارض فضايي را با يکديگر برقرار مي‌کند و اين ويژگي است که باعث مي‌شود هر عارضه در مدل برداري با ديگر عوارض ارتباط برقرا­­­ر نمايد.

·  مدل رستر: انواع ديگري از داده‌هاي جغرافيايي نظير عکس‌هاي هوايي، تصاوير ماهواره‌اي و حتي ويدئو وجود دارند که توسط مدل برداري قابل ارائه نيستند. منابع داده‌هاي تصويري نظير اين نيازمند مدل ديگري براي نمايش خود هستند که مدل رستر ناميده مي‌شود. مدل رستر فضاي نقشه را به شبکه‌اي از سلول‌هاي منظم (معمولاً مربع) تقسيم مي‌کند. به هر سلول مقداري کمي که نشاندهنده مقدار اندازه‌گيري شده توصيفي از جهان واقعي است تخصيص يافته است. اين مقدار مي‌تواند ميزان دما، بارش يا ارتفاع باشد. در حالت تصاوير ماهواره‌اي مقدار اندازه‌گيري شده، انعکاس امواج نور و ديگر پديده‌هاي الکترومغناطيس از عارضه مي‌باشد.

داده‌هاي رستر از ويژگي توپولوژي همانند داده‌هاي برداري برخوردار نيستند که مي‌تواند يک محدوديت در انواع بخصوصي از تحليل‌ها به شمار آيد. با اين وجود تصاوير رستر در بررسي تغييرات فيزيکي پديده‌ها در طي زمان بسيار مفيد هستند. داده‌هاي پيوسته[12] مانند حرارت، ارتفاع يا کيفيت هوا که در کل سطح زمين وجود دارند توسط مدل رستر نمايش داده مي‌شوند و داده‌هاي گسسته[13] که داراي مرز مشخص هستند مانند کاربري زمين توسط مدل برداري نمايش داده مي‌شوند.

►  مدل رستر    ▲  مدل برداری

روش‌هاي تحليل داده‌هاي فضايي

تحليل فضايي مهمترين بخش يک GIS را تشکيل مي‌دهد. بدون قابليت‌هاي اين بخش، GIS چيزي جز ترسيم کامپيوتري نقشه و ابزار ذخيره پايگاه داده نخواهد بود. تمامي برنامه‌هاي GIS حداقل بعضي از توابع تحليل فضايي از جستجوهاي ساده تا مدل‌سازي‌هاي پيچيده و عمليات‌هاي زمين آمار را شامل مي‌شوند. مهمترين انواع تحلیل‌هاي فضايي عبارتند از: پرسش[14]، طبقه‌بندي مجدد[15]، تحلیل مجاورت[16]، همپوشاني[17]، پردازش مکاني[18]، درون‌يابي[19]، مدل‌سازي[20]، تحلیل زمين آمار[21]، تحلیل شبکه[22] و سيستم‌هاي خبره فازی[23]

·  پرسش (تحليل و جستجوي داده): پرسش يکي از پايه‌اي‌ترين روش‌هاي تحليل فضايي است که شامل جستجوي عوارضي است که شاخص‌هاي موردنظر را برآورده نمايد. يک پرسش هنگامي به پاسخ مي‌رسد که برنامه مجموعه‌اي از عوارض که داراي شاخص‌هاي موردنظر باشند را انتخاب و نمايش دهد. پرسش‌ها مي‌توانند بر اساس توصيفات عوارض يا موقعيت جغرافيايي آن‌ها صورت گیرند.

·  طبقه‌بندي مجدد: اين روش هم برروي داده‌هاي توصيفي و هم داده‌هاي فضايي قابل انجام است. طبقه‌بندي مجدد مستلزم تبديل يا تلفيق داده‌هاست که نتيجه توليد اطلاعات جديد است. عمليات‌هاي رياضي که برروي داده‌هاي توصيفي قابل انجام هستند عبارتند از جمع، تفريق، تقسيم، ضرب، تابع نمايي، مربع مجذورات و توابع مثلثاتي. داده‌هاي فضايي را نيز مي‌توان مجدداً طبقه‌بندي نمود. طبقه‌بندي مجدد داده‌هاي فضايي عموماً براي تجميع طبقات مشابه و ايجاد طبقات بزرگتر انجام مي‌شود.

 

·  پردازش مکاني: پردازش مکاني به تعدادي از عمليات‌ها برروي داده‌هاي فضايي اطلاق مي‌شود که در آن لايه‌هاي داده‌ها با روش‌هاي مختلف با يکديگر تلفيق مي‌شوند و تشکيل اطلاعات توصيفي و مکاني جديد را مي‌دهند. عمليات‌هاي پردازش مکاني عموماً شامل تحليل همپوشاني و مجاورت و توابعي که معمولاً با عملي که برروي داده‌ها انجام مي‌دهند شناخته مي‌شوند مانند: ترکيب، برش، اجتماع، اشتراک و اتصال فضايي[24].

منطق بولين[25] يا جبر بولين از مهمترين عمليات‌هاي همپوشاني در GIS است. عملگرهاي اصلي بولين AND ، OR ، NOT و XOR مي‌باشند. عملگر AND تمام نواحي که از لحاظ فضايي داراي شاخص‌هاي موردنظر باشند را در بر مي‌گيرد. عملگر OR نواحي که حداقل يکي از شرايط يا شاخص‌ها را برآورده نمايند در بر مي‌گيرد. عملگر NOT نواحي که هيچکدام از شرايط يا شاخص‌ها را نداشته باشند در بر مي‌گيرد و عملگر XOR نواحي که فقط و تنها فقط داراي يکي از شاخص‌ها باشند را در بر مي‌گيرد.

 

·  مدل‌سازي: مدل‌ها بعضي از جنبه‌هاي دنياي واقعي را براي برآورد شرايط موجود داده‌ها، پيش‌بيني شرايط آينده، استخراج و ارزيابي سناريوي مختلف و يافتن راه‌حل بهينه شبيه‌سازي مي‌کنند. مدل‌ها به سه دسته تقسيم مي‌شوند: فيزيکي، مفهومي و رياضي. هر کدام از اين سه دسته مي‌تواند در GIS مورد استفاده قرار گيرد.

مدل‌هاي فيزيکي مدل‌هايي ملموس و داراي مقياس هستند که هر واحد اندازه‌گيري برروي مدل نشاندهنده واحد X در جهان واقعي است. نقشه‌ها مدل‌هاي فيزيکي هستند بدليل آنکه رابطه مستقيم و منطقي بين بخش‌هاي مدل و عارضه در جهان واقعي وجود دارد.

مدل‌هاي مفهومي يک فرايند در جهان واقعي را توسط بيان نموداري شبيه‌سازي مي‌کنند. مدل‌هاي مفهومي اغلب به صورت روندنما[26] نمايش داده مي‌شوند که نشاندهنده مراحلي هستند که بايستي براي رسيدن به نتيجه صورت گيرند.

مدل‌هاي رياضي يک فرايند را توسط فرمول‌هاي رياضي بيان مي‌کنند. مدل‌هاي رياضي نيازمند درک درست از فرايند هستند تا با دقت توسط معادلات مشخص فرايند را شبيه‌سازي و پيش‌بيني نمايند.

·  درون‌يابي: درون‌يابي فرايندي است که براي تخمين مقادير نواحي که بدون داده هستند مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اگر داده‌ها براي تمامي نواحي در دسترس نباشند، درون‌يابي براي ايجاد مقادير براي اين نواحي نياز مي‌باشد. مقادير تخمين‌زده شده براي اين نواحي بستگي به نقاط نمونه خواهند داشت. تفکر درون‌يابي بر اساس اولين قانون جغرافيايي حاصل شده است که مي‌گويد «همه چيز با همه چيز ديگر در ارتباط است اما اشياي نزديک‌تر ارتباط بيشتري نسبت به اشياي دورتر دارند». از انواع روش‌هاي درون‌يابي مي‌توان به IDW ، Spline ، Kriging ، Polynomial و Neural Network اشاره نمود.

·  تحليل شبکه: در GIS شبکه‌ها بطور گسترده‌اي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. عموماً دو نوع مدل‌سازي شبکه وجود دارد: شبکه‌ حمل و نقل[27] و شبکه تأسيسات[28].

شبکه‌هاي حمل و نقل غيرجهتي هستند بدين معني که عامل (وسيله نقليه) آزاد است تا جهت، سرعت و مقصد خود را انتخاب نمايد. اما شبکه‌هاي تأسيسات داراي جهت مشخص هستند. بدين معني که عامل (آب، فاضلاب، گاز يا برق) بر اساس قوانين خاصي در شبکه حرکت مي‌کند. از شبکه‌هاي حمل و نقل مي‌توان براي يافتن بهترين مسير، نزديک‌ترين مراکز خدماتي، درماني و ... و محاسبه نواحي تحت پوشش اين مراکز استفاده نمود.

 

 

 

منبع:

Maantay, J., and Ziegler, J., 2006. GIS for the Urban Environment, ESRI Press, Redlands, CA, USA.

 

 



[1] - Data Acquisition

[2] - Data storage and Retrieval

[3] - Digitizing

[4] - Geocoding

[5] - Database Management

[6] - Data Processing

[7] - Spatial Data Analysis

[8] - Data Synthesis and presentation

[9] - Vector Model

[10] - Raster Model

[11] - Topology

[12] - Continues Data

[13] - Discrete Data

[14] - Query

[15] - Reclassification

[16] - Proximity Analysis

[17] - Overlay

[18] - Geoprocessing

[19] - Interpolation

[20] - Modeling

[21] - GeoStatistical Analysis

[22] - Network Analysis

[23] - Expert System (Rule-based Reasoning)

[24] - Merge, Clip, Union, Intersect and spatial Join

[25] - Boolean Logic

[26] - Flowchart

[27] - Transport Network

[28] - Utility Network

منابع کارشناسی ارشد مهندسی معماری

مهندسي معماري:

زبان عمومي وتخصصي داراي ضريب 2 مي باشد.

دروس فني ساختمان داراي ضريب 3 مي باشد.

دروس تاريخ و مباني نظري داراي ضريب 2 مي باشد.

درك عمومي معماري داراي ضريب 3 مي باشد.

درك عمومي معماري منظر داراي ضريب 1 مي باشد.

پروژه عملي طراحي (اسكيس معماري) داراي ضريب 5 مي باشد.

) زبان عمومي و تخصصي:

تعداد سئوالات اين درس در آزمون 30 سئوال مي‌باشد. همان‌طور كه از نام درس پيداست، تعدادي از سئوالات اين درس زبان عمومي و تعدادي از آن‌ها نيز مربوط به اصطلاحات و متون تخصصي مجموعه معماري مي‌باشد. بدون ترديد اگر دانشجويان در درس زبان حداقل‌هايي را داشته باشند مطالعه و سرمايه‌گذاري در اين درس مي‌تواند منطقي باشد. معمولاً منبع درس زبان تخصصي در اكثر رشته‌ها در دانشگاه‌هاي مختلف فرق مي‌كند و اساتيد اين درس به صورت سليقه‌اي منابع و يا جزوات مورد نظر خود را به دانشجويان معرفي مي‌كنند. البته كتاب‌ زبان تخصصي براي دانشجويان معماري ( انتشارات سمت ) و کتاب 504 واژه در کنار نرم افزار گزينه آخر ( مربوط به زبان عمومي و تخصصي مجموعه معماري ) براي تقويت اين درس بدون شک  بهترين منابع هستند.

 

2) دروس تاريخ و مباني نظري:

(تاريخ معماري جهان، معماري معاصر، معماري اسلامي، مباني نظري معماري)

تعداد سئوالات اين درس در کنکور سراسري 30 سئوال و ضريب آن براي تمام گرايش‌ها (2) مي‌باشد. منابع مطالعاتي اين گروه درسي در دانشگاه هاي معتبر کشور، كتاب آشنايي با معماري جهان تأليف ابراهيم زارعي، كتاب فضا، زمان و معماري به ترجمه‌ي منوچهر مزيني، کتب معماري اسلامي و كتاب سبك‌شناسي استاد كريم پيرنيا، كتاب آشنايي با تاريخ معماري و شهرسازي ايران، كتاب مباني و مفاهيم معماري معاصر غرب تأليف دكتر وحيد قباديان، كتاب تاريخ هنر معماري ايران در دوران اسلامي تأليف يوسف كياني مي‌باشند. در بحث کنکور کارشناسي ارشد، مشاورين گزينه آخر کتب زير را به  داوطلبين پيشنهاد مي کنند:

تاريخ و مباني نظري جهان - ابراهيم زارعي

تاريخ و مباني نظري جهان - جزوات دانشگاه تهران ( اساتيد بزرگواري چون متدين و ... )

تاريخ و مباني نظري معاصر - قباديان

تاريخ و مباني نظري معاصر  از 1900- ويليام کريتس

مکاتب هنري از منابعي مانند مبادي سواد بصري و ساير منابع تاريخ هنر ( مباني نظري )

تاريخ و مباني نظري اسلامي- سبک شناسي دکتر پيرنيا

تاريخ و مباني نظري اسلامي- معماري اسلامي دکتر پيرنيا

تاريخ و مباني نظري اسلامي- معماري ايراني دکتر پيرنيا

جزوات معماري اسلامي 1 و 2 - دکتر متدين، دانشگاه تهران

 

3) درك عمومي معماري:

تعداد سئوالات اين درس در کنکور سراسري 20 سئوال و ضريب آن براي گرايش‌هاي مختلف، متفاوت است. اين درس بصورت تئوري است. منابع مطالعاتي اين گروه درسي در دانشگاه هاي معتبر کشور، کتاب‌هاي عناصر معماري از صورت تا مكان ترجمه‌ي فرزين فردانش، زيباشناسي معماري يورگ گودتر، كتاب فرم فضا، نظم معماري ترجمه‌ي زهره قره‌گوزلو، كتاب ريشه‌ها و گرايش‌هاي نظريه معماري تأليف دكتر محمد منصور فلامكي، كتاب پرسپكتيو ترجمه هرمز معزز مي‌باشند. در بحث کنکور کارشناسي ارشد، مشاورين گزينه آخر کتب زير را به  داوطلبين پيشنهاد مي کنند:

جزوات دانشگاه تهران ( اساتيد بزرگواري چون متدين و اميرسعيد محمودي)

مقالات مرتبط با آموزش معماري - عيسي حجت

زيبايي شناسي در معماري

از فرم تا مکان ( ترجمه سيمون آيوازيان )

هندسه ترسيمي و سايه - جزوات هندسه منظر و مرايا

 

4) درك عمومي معماري منظر :

اين درس پراهميت ترين درس براي گرايش معماري منظر است و ضريب آن براي اين گرايش (3) است. ( ضريب اين درس براي ساير گرايش ها (1) است ) تعداد سئوالات اين درس در کنکور سراسري 20 سئوال مي‌باشد. منابع مطالعاتي اين گروه درسي در دانشگاه هاي معتبر کشور: كتاب باغ ايراني استاد كريم پيرنيا، كتاب باغ‌هاي ايراني و كوشك‌هاي آن تأليف دونالدويلبر ، کتاب‌ باغ‌هاي ايران (غلامرضا نعيما)، كتاب باغ ايراني بازتابي از بهشت ( مربوط به سازمان ميراث فرهنگي) ، كتاب اصول طراحي فضاي سبز در محيط‌هاي مسكوني (مركز تحقيقات مسكن)،  كتاب باغ ايراني حكمت كهن منظر جديد (موزه هنرهاي معاصر) مي‌باشند. در بحث کنکور کارشناسي ارشد، مشاورين گزينه آخر جزوه زير را به  داوطلبين پيشنهاد مي کنند:

جزوه و مقالات دکتر منصوري - دانشگاه تهران

 

5) دروس فني ساختمان :

اين گروه درسي شامل دروس (( تنظيم شرايط محيطي و تأسيسات، ايستايي، شناخت مواد، عناصر و جزئيات )) مي باشد و 30 سوال در کنکور کارشناسي ارشد از آن مطرح ميشود.

1-5) تنظيم شرايط محيطي و تأسيسات مکانيکي:

تعداد سئوالات اين درس در آزمون كارشناسي ارشد 8 سئوال است. مشاورين گزينه آخر جزوه و کتاب سلطاندوست را به  داوطلبين پيشنهاد مي کنند.

2-5) ايستايي:

تعداد سئوالات اين درس در آزمون كارشناسي ارشد 14 سئوال است. مشاورين گزينه آخر جزوه و کتاب دکتر گلابچي را به  داوطلبين پيشنهاد مي کنند.

3-5) شناخت مواد :

تعداد سئوالات اين درس در آزمون دانشگاه دولتي 4 سئوال مي‌باشد. منابع مهم اين درس كتاب مصالح ساختماني تأليف احمد حامي، كتاب مصالح ساختماني تأليف سام فروتني مي‌باشند.

 4-5) عناصر و جزئيات:

تعداد سئوالات اين درس 4 سئوال مي‌باشد. از حيث مباحث اين درس كمي وسيع‌تر از درس شناخت مواد و مصالح مي‌باشد. منابع مهم اين درس كتاب اجزاء ساختمان تأليف سياوش كباري و اجزاء ساختمان دكتر جليل شاهي، مبحث 8 مقررات ملي سازمان (دفتر تدوين مقررات ملي ساختمان) مي‌باشند.

 

نقش و جایگاه آمایش مناطق مرزی در نظام برنامه ریزی (مطالعه موردی: مناطق مرزی ایران)

نقش و جایگاه آمایش مناطق مرزی در نظام برنامه ریزی (مطالعه موردی: مناطق مرزی ایران)

چکیده

 

آمایش مناطق مرزی در ایران، به دلیل وجود مرزهای طولانی و قرارگیری بیش از نیمی از استان های کشور در مرزهای بین المللی با کشورهای همجوار،از جایگاه ویژه ای در نظام برنامه ریزی کشور برخورداراست.بنابراین،هدف این مقاله،ضمن تبیین جایگاه آمایش مناطق مرزی در نظام برنامه ریزی کشور،شاخت عناصر و مولفه آن، چگونگی ارتباط این عناصر با دیگر عناصر نظام برنامه ریزی کور و شناخت اهمیت و ضرورت پرداختن به آمایش مناطق مرزی است.

نتيجه گيري مطالعات اين مقاله نشان ميدهد كه توسعه و امنيت در مناطق مرزي، لازم و ملزوم يكديگر است. همچنين، شدت عدم تعادل منطقه اي ميان مناطق مرزي و مناطق داخلي در ايران بر توسعه ملي تاثيرگذار است. به عبارت ديگر،اگر چه توسعه نيافتگي در مناطق مرزي كه منجر به ناامني ميشود،اثرات خود را بر توسعه نيافتگي و ناامني در كل كشور ميگذارد.اما موانع ذهني و عيني زيادي تاكنون باعث شده است اين گونه تاثيرات منفي ادامه داشته باشد.آمايش مناطق مرزي سعي دارداين موانع را برداردو باارايه يك نوع برنامه ريزي فضايي- راهبردي، توسعه يكپارچه و پايداري ملي را تحقق بخشد.

 

واژگان كليدي: آمايش، مناطق مرزي، نظام برنامه ريزي،تعادل منطقه اي، توسعه،امنيت.

 

مقدمه

نظام بين المللي در بررسي رفتار خارجي دولت هاي ملي، يك متغير مستقل است. كشورها بدون توجه به اوضاع بين المللي نمي تواند دست به اقداماتي بزنند كه مورد قبول جامعه جهاني نباشند يا منع شده باشد.

كشورها معمولاً به دلايل مختلفي با بعضي همسايگان خود دچار تضاد منافع مي باشند. اين تضادها معمولاً با تغييرات در حكومت ها حل و فصل نشده و منتظر ايجاد شرايط مناسب براي سربرآوردن مي مانند.معمولاً كشورهايي كه از تعداد بيشتري همسايه بهره مندهستند، مناقشات مرزي بيشتري نيزدارند. و در عوض كشورهايي كه محصور در

دريا هستند، يا تعداد همسايه محدودتري دارند، داراي تعداد معضلات كمتري دراينزمينه هستند. البته امروزه تضاد منافع كشورها محدود به مرزهاي فيزيكي آنها به كشورهاي منطقه نميشود و دلايل متفاوت ديگري نيز براي تخاصم چند كشور كه حتي مرز مشتركي با يكديگر ندارند، وجود دارد.

همچنين ارزش هاي بنيادين بعضي ملل ممكن است در تضاد مقطعي يا هميشگي با كشورهاي صاحب قدرت باشد. بطور مثال كشور جمهوري اسلامي ايران بنا به جميع دلايل فوق هم اينك داراي تهديد بالقوه بروز جنگ با دنياي غرب مخصوصاً آمريكا ميباشد. منافع غرب و آمريكا در حوزه خليج فارس براي تامين منابع اوليه خصوصاً نفت و گاز اين مستمسك را براي آن ها فراهم نموده است كه نسبت به رويدادهاي اين حوزه حساس باشند. همچنين ارزش هاي الهي و ديني جمهوري اسلامي ايران نيز از نظر غرب نگران كننده و در تضاد با تمدن اومانيسمي غرب تلقي ميگردد لذا اين خود نيز عامل مهمي براي ايجاد تنش يا زنده ماندن آتش زير خاكستر بين دو كشور مي باشد.

بدينسان كشورها ممكن است بطور دائم داراي زمينه هاي بروز تنش مابين خود و همسايگان و ساير كشورهاي غير همسايه باشند. لذا لازم است در ارائه طرح هاي آمايشي از منظر مسائل نظامي و امنيتي نيز مورد دقت نظر قرار گيرد. يعني در چيدمان آمايش سرزمين لازم است مخاطرات حاصل از دسيسه هاي دشمنان بالفعل و بالقوه به وضوح و روشني لحاظ شود.

در سده هاي اخير كه مرزهاي كشورهاي حوزه خاورميانه توسط فعالان سياسي انگلستان رقم خورد، تقريباً هيچ كشوري در اين حوزه به دور و فارغ از منازعه مرزبندي نشده است. تمامي كشورهاي منطقه استخواني لاي زخم در روابط خود با همسايگان دارند و اين قطعاً همگام با سياست استعماگرانه غرب نسبت به ممالك شرق و مخصوصاً اسلامي بوده است. سياستي كه امكان صلح و ثبات دائمي را سلب نموده و كشورها را مساعد جنگ و انهدام زير بناهاي اقتصادي و منابع با ارزش انساني و فيزيكي نموده است.

در تصادم و برخورد كشور ايران و عراق براي مساله به ظاهر كوچكي همچون اروند رود، اولين نقاط آسيب پذير دو كشور حوزه هاي اقتصادي نفتخيز جنوب و تاسيسات زير بنايي پالايش هاي نفت و گاز كه دچار ضربه و انهدام مي گردند.

حضور و استقرار ناحيه كرد نشين ما بين كشور ايران، تركيه، عراق و سوريه( علي الخصوص ما بين 3 كشور اول) زمينه هاي ستيز قوميت ها با حكومت مركزي و واگرايي و عدم امكان سرمايه گذاري هاي مولد را فراهم نموده است.

از طرفي تجربه جنگ كشورمان با عراق به ما آموخت كه ناديده انگاشتن عوامل نظامي و امنيتي در آمايش سرزمين چه مقدار ضرر و زيان به اقتصاد كشور وارد نموده و عمده اين ضرر و زيان ها متوجه استان هاي مهم همجوار با مرز بوده است.

بديهي است در كشوري همچون جمهوري اسلامي ايران با مرزهاي بسيار طولاني و تنوع جغرافيا و تنوع كشورهاي همسايه كه اغلب آن ها دچار ضعف و بيثباتي اقتصادي و سياسي هستند و همچنين رويارويي نظام استكباري آمريكا با ايران لزوم توجه تنگاتنگ به مسئله آمايش سرزمين با مد نظر داشتن ابعاد نظامي امري بسيار اساسي است.

بر اساس ماده 1 مصوبه هيات وزيران در جلسه مورخ 6/8/83 به استناد اصل يكصد و سي و هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران «ملاحظات امنيتي و دفاعي، وحدت و يكپارچگي سرزمين و تعادل منطقه اي» ،از مهمترين اصول مصوب آمايش سرزمين مي باشد.

متاسفانه عليرغم حساسيت و اهميت موضوع، در تاريخ برنامه ريزي آمايش سرزمين،ملاحظات محيطي و دفاعي در حاشيه قرار گرفته و مورد توجه جدي واقع نشده است. كه نتيجه مي تواند عواقب امنيتي واز هم پاشيدگي وحدت و يكپارچگي جغرافيايي و سرزميني در ابعاد مختلف بوده و قدرت و اقتدار ملي را شديد مورد تهديد قرار دهد.

دراين بين آمايش مناطق مرزي ازاهميت ويژهاي برخوردارند.از نظر ساختار فضايي، مناطق مرزي علاوه بر ويژگي دوري از مركز،داراي ويژگي هاي كالبدي خاص مناطق مرزي مي باشند كه در مجموع باعث تشديد گسستگي فضايي و در نتيجه توسعه نيافتگي آن ها مي شوند و در نتيجه هر گونه ساختار فضايي در سطوح و مقياس هاي مختلف بويژه درارتباط بين فضاهاي مرزي وديگر نواحي،مستلزم برخورداري از پديده اي بنام مركزيت است. بنابراين امروزه كشورهاي مختلف بنا به حساسيت و دغدغه هايي كه در زمينه بعد دفاعي و نظامي و امنيتي سرزمين خود دارند به بحث هاي آمايش مناطق مرزي توجه ويژه اي مي كنند.

آمايش سرزمين در ايران

فكرآمايش سرزمين در اواخر سال 1345 در موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران در گزارشي با عنوان مسئله افزايش جمعيت تهران و نكاتي پيرامون سياست عمراني كشور مطرح شد(توفيق، 1384 ،ص 2). بعد از انقلاب اسلامي نيز طرح پايه آمايش سرزمين اسلامي توسط دفتر برنامهريزي منطقه اي سازمان برنامه و بودجه در سال 1362 در 6جلد منتشر شدو خلاصه و جمع بندي مطالعات مرحله اول نيز در تابستان 1364 انتشار يافت.در جلد نخست اين مطالعات در مورد آمايش سرزمين اينگونه آمده است: «طرح پايه آمايش سرزمين طرحي است كه بر چارچوب هدف ها و سياست هاي كلي توسعه سازماندهي فضاي ملي را پايه گذاري مي كند» ( همان،ص 96 ).

طرح مطالعات آمايش سرزمين بدليل مغايرت كلي با آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامي از جمله عدالت در توسعه مناطق به نوعي از سال 64 مسكوت باقي ماند. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مبتني بر عدالت اجتماعي است.اين تفكر ساماندهي فضا را بنحوي كاملا متفاوت از آنچه قبل از انقلاب بود مي طلبيد. اما تفكر غالب بر مطالعات طرح پايه آمايش سرزمين اسلامي ايران كه توسط وزارت برنامه و بوجه وقت(سازمان مديريت و برنامه ريزي فعلي) در سال1364 تدوين گرديد تفكر سرمايه داري و عملا در راستا و ادامه روند آمايش سرزمين با مخالفت مقامات سياسي كشور واقع شد و عملا طي حدود 18 سال به فراموشي سپرده شد.

ملاحظات امنيتي ايران پس از انقلاب اسلامي

به طور كلي با استقرار نظام جمهوري اسلامي،شاخصها و فاكتورهاي نويني در عرصه امنيت ملي مطرح شد كه هر چند اين شاخص ها در دوره هاي مختلف پس از انقلاب اسلامي متفاوت بوده اند،اما اين تفاوتها ذاتي و جوهري نبوده و بيشتر از نوع شكلي و نمادي است. از آنچه كه در عرصه تحولات پس از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته است،

مي توان مباني امنيت ملي در نظام جديد را به دو بخش تقسيم نمود: بخشي كه به مفاهيمي چون اصل اسلام، موجوديت نظام، حاكميت و... برمي گردد و بخش ديگر كه به كارآمدي حكومت برمي گردد. بنابراين بايد كارآمدي حكومت را به عنوان يك اصل در امنيت ملي در اين دوره ها مورد توجه قرارداد.

اهداف امنيتي طرح آمايش سرزمين

الف- پاسداري از انقلاب اسلامي و تداوم آن و حفظ دستاورد هاي آن

ب- حفظ و دفاع از نظام جمهوري اسلامي ايران، استقلال، تماميت ارضي و حاكميت ملي و منافع كشور

ت- حفظ و تامين منافع ملي در خارج از مرزهاي كشور

ث- حفظ و استقرار نظم و امنيت عمومي و تامين آسايش عمومي و مرزي و حقوقي و قانوني مردم

سياست هاي امنيتي طرح آمايش سرزمين

1.  افزايش اقتدار دفاعي،انتظامي به منظور بازدارندگي و پاسخگويي موثر بر تهديدات و بهره گيري از فرصتها و تامين اهداف و منافع ملي

2.  بهبود و تكميل سازماني و توزيع جغرافيايي نيروهاي مسلح متناسب با اندازه و نوع تهديدات

3.  توجه ويژه به حضور و سهم نيروهاي مردمي در استقرار امنيت و دفاع از كشور

4.  بنا قرار دادن ملاحضات دفاعي-امنيتي در طرح آمايش سرزمين

شاخص هاي امنيتي متناسب با اصول آمايش سرزمين

تحولات جاري نظام بين الملل موجب طرح شاخص هاي نويني در عرصه مطالعات و مباحث امنيت گرديده است.از آن جمله به عقيده "رابرت ماندل" امروزه با چهار بعد عمده امنيتي مواجه هستيم.ابعاد نظامي،اقتصادي،منابع محيطي و ابعاد سياسي-فرهنگي،اين ابعاد چهارگانه شاهد بيشترين تغييرات، در اثر تحولات اخير در چارچوب امنيتي جهان بوده اند.هر بعد داراي سنتي و غير سنتي است و ابعاد مزبور از را ههاي گوناگوني چنان به يكديگر مربوط هستند كه از لحاظ مفهومي به سختي مي توان از هم جدا كرد (ماندل، 1994 ،ص 444 ).

بنابراين ميتوان موارد ذيل را به عنوان شاخص هاي امنيتي-دفاعي كه در مناطق دور دست و عقب مانده كاربرد داشته و بايد بدان ها توجه نمود، برشمرد:

1.  لزوم توجه به نقش امنيت مناطق دور دست و عقب مانده در امنيت ملي و كسب قدرت جهت مقابله و دفاع از مرزهاي ملي در برابر تهديدات خارجي و آسيب پذيري هاي داخلي

2.  لزوم برقراري تطابق و سازگاري ميان عوامل و عناصر گوناگون موثر و تاثير گذار بر امنيت مناطق دور دست با مقتضيات واقع بينانه زماني و مكاني اين مناطق

3.  شناخت و درك ابعاد گوناگون و جامع نگرانه موثر بر امنيت مناطق دوردست در چارچوب تقسيم بناي سطوح محلي و منطقه اي، ملي و فراملي و جهاني

4.  تكميل زنجيره اقتصادي منطقه

5.  گسترش چتر اطلاعاتي بر تمامي نقاط منطقه.

6.  تكميل و استقرار نيروهاي انتظامي و امنيتي لازم در منطقه.

مفهوم مرز

مرز از جمله مفاهيمي است كه در عرصه هاي گوناگون سياسي، اقتصادي، تجاري، فرهنگي و جغرافيايي كاربردهاي متفاوتي پيدا مي كند .مرز به دو مفهوم عيني مانند مرزهاي رسمي كشورها، و يا ذهني به كار مي رود؛ مانند مرزهاي عقيدتي. كه مي تواند باز، بسته؛ ضعيف و يا قوي باشد (عزتي1368، Buchanan, 1998 Jones and Wild, 1994; Hansen, ; 1978).

در گذشته و تا چند دهه پيش و حدوداً تا پايان دوران جنگ سرد، مرز؛ نشانگر اقتدار ملي، محدودةاعمال حاكميت و حفظ امنيت ملي از تجاوزات خارجي بود.افزون بر اين، چون مرز به عنوان خطي است كه سرزمين كشور را محدود مي كند و آن رااز خارج جدا مي سازد؛ مناطق داخلي، مركزي مي شود و مناطق خارجي پيراموني به حساب مي آيد.در فرايند انزوا و به حاشيه كشيدهشدن مناطق پيراموني، مناطق مرزي خصوصيات مناطق پيراموني را پيدا مي كند. بنابراين، در شرايطي كه مناطق مرزي دور از مركز يك كشور باشد،مناطق پيراموني به حساب مي آيد. بنابراين، مناطق مرزي محل تلاقي دو پديده ناامني و توسعه نيافتگي در مناطق پيراموني است.

مفهوم آمايش مناطق مرزي

آمايش مناطق مرزي نوعي برنامه ريزي است كه توسعه را با امنيت و دفاع،از نيازهاي مناطق مرزي،در چارچوب شرايطي كه مناطق مرزي دارند،به يكديگر پيوند مي دهد و راهكاري براي توسعه مناطق مرزي معرفي مي كند كه در آن امنيت و توسعه لازم و ملزوم يكديگر مي شود. (عندليب، 1379 ،ص 29؛ 1380، ص14)

بنابراين، گرچه آمايش مناطق مرزي يك نوع فن برنامه ريزي است، اما خود بر پايه هاي نظري و متدولوژي علمي خاصي متكي است كه ضمن تحليل و تفسير شرايط و ويژگي هاي مناطق مرزي، موانع توسعه و يا امنيت را توأمان در نظر گرفته و براي آن ها راه حل هاي يكپارچه اي ارايه مي دهد تا اهداف توسعه و امنيت در مناطق مرزي را بر يكديگر منطبق سازد.بنابراين مي توان «آمایش» را نوعي برنامه ريزي راهبردي - فضايي و «آمايش مناطق مرزي»را نوعي برنامه ريزي راهبردي در فضاهاي مرزي كشورها، دانست.

نگرشهاي حاكم در رابطه با توسعه و امنيت

نگرش قايل به تقدم امنيت بر توسعه:اين نگرش قايل به انجام توسعه در بستر امنيت در مناطق مرزي است.اين نگرش قايل است كه توسعه در بستر امنيت شكل مي گيرد و تا زماني كه امنيت شكل نگيرد،امكان توسعه همه جانبه وجود ندارد. نمونه بارزي از چنين تفكري عراق مي باشد.اين كشور با داشتن تراكم جمعيتي و تمركز منابع نفتي و سوابق تاريخي ستيز تمدن ها در حول وحوش مرز شرقي خود،اولويت نخست را به امنيت مناطق مرزي مي دهد.

نگرش قايل به تقدم توسعه بر امنيت:اين نگرش قايل به اين است كه هرگونه ايجادامنيت درمناطق مرزي منوط به بهبود شرايط توسعه و توسعه يافتگي مناطق است.اين ديدگاه بر اين عقيده استوار است كه توسعه نيافتگي عامل اصلي ناامني است. براين اساس براي تحقق امنيت در مرزها ابتدا بايد بر روي توسعه اين مناطق تمركز نمود.

كشور ها و نظام هايي كه معتقد به اين ديدگاه هستند،داراي ويژگي هاي خاصي هستند. كه به طور عمده عبارتند از اينكه: اين كشورها معمولاً توسعه يافته تر از ساير كشو رهاي همجوار خود هستند. و از درآمد سرانه بالاتري نيز برخوردار مي باشند. و در مقابل، كشورهاي همجوار آن فاقد چنين سطح در آمدهايي هستند و لذا نتايج توسعه نيافتگي آن كشور ها به همراه نا امني از طريق مرزها وارد كشور توسعه يافته تر مي گردد. و لذا چنين كشورهايي با ايجاد كمربند حاشيه اي توسعه اي- امنيتي با كشور همجوار و برقراري مقررات ويژه اقتصادي توسعه اي در اين كمربند،از رسوخ ناامني وهجوم آحاد كشور كمتر توسعه يافته به كشور خود جلوگيري مي كنند. در اين مناطق سعي مي شودايجاد اشتغال و تجارت با مقررات تسهيلي صورت گيرد و نيروهاي جوياي كار كشور همسايه در همان حوزه به فعاليت اقتصادي و كسب در آمد بپردازند.و درگذر زمان اين منطقه توسعه يافته و خود باعث توسعه امنيت در مرزها مي گردد. نمونه چنين كشورهايي آمريكا و مكزيك هستند با مرز طولاني بيش از 3100 كيلومتر.

نگرش قايل به درك متقابل توسعه وامنيت: در اين نگرش،عقيده غالب بر ارتباط همسنگ توسعه وامنيت است و هيچكدام بر ديگري رجحان ندارند.اين نگرش ويژه دو كشوري است كه داراي درك متقابل و نزديك به يكديگر مي باشند.ازويژگي هاي چنين كشورهايي معمولاً كوچك بودن منطقه سرزميني،ارتباط بسيار فعال مرزي با كشورهاي همسايه و وابستگي متقابل حيات مردم دو طرف مرز به يكديگر مي باشد.از جمله چنين كشورهايي دول عضو اتحاديه اروپا مي باشند.

نگرش قايل به تفكيك توسعه و امنيت در عرصه عمل: در اين نگرش درك متقابل از امنيت و توسعه وجود ندارد و مسئولين و برنامه ريزان هر يك از دو حوزه امنيت و توسعه به كار خود مشغولند.از مهمترين ويژگي هاي كشورهايي با چنين نگرشي عبارتنداز: گستردگي پهنه سرزمين و ضعف پيوندهاي فضايي بين مناطق كشور و همينطور وجودهمين ضعف با كشور همسايه به دليل گستردگي سرزمين،عدم وابستگي كشور به منابع واقع در مرز، عدم توانايي دولت مركزي و دستگاه هاي تابع ملي و محلي در استفاده مناطق مرزي (عندليب، 1380، ص 191).

مفهوم استنباطي مرز از ديدگاههاي مختلف

نظريه كريستالر

1.  نوعي سلسله مراتب مرزبندي به صورت متداخل در محل تقاطع حوزه هاي نفوذ مكان هاي مركزي با يكديگر وجود دارد.

2.  عامل تعيين كننده جدايي و مرزبندي، حوزه هاي نفوذ مكان هاي مركزي دريافت خدمات و سرمايه گذاري هاي مربوط به آن است.

3.  مرزهاي زميني باعث ايجاد گسل و شكاف در نظام فضايي سلسله مراتبي مناطق پيوسته مي شود.

4.  نقاط مرزي از نوعي خصلت انتخاب برخوردار مي شوند (اين كه به كدام مركز نزديكترند و يا امكانات بيشتر دريافت مي كنند).

ديدگاه نظريه مركز- پيرامون

مرزها بدليل واقع شدن در مناطق پيراموني و دور از مركز اولاً مورد بي توجهي كامل قرار مي گيرند، چرا كه امكان بهره برداري از منابع آ نها كم تر از مناطق نزديك به مركز است. ثانياً بدليل اين بي توجهي، حداقل، منابع موجود اين مناطق به سوي مناطق مركزي يا مناطق نزديك تر به آن تمايل مي يابند.

به دليل تفاوت بسيار زياد بين مركز هر منطقه، و دورترين نقاط مراكز پيراموني آن( مرزها)، تضاد منافع بين مركز و نقاط مرزي تشديد مي شود.

به دليل تاكيد بر تمركز همه منابع قابل بهره برداري در مركز منطقه، در واقع يك خط مرزي ذهني و در عين حال قابل لمس ميان مركز و پيرامون ترسيم ميشود. بدينجهت، خط مرزي شفاف و قابل تشخيص است.

به دليل تاخير در تاثير پذيري و بهره مندي مناطق مرزي از مركز منطقه، سرعت توسعه يافتگي در مناطق مرزي به كندي صورت مي گيرد.

ديدگاه نظريه كاربري اراضي

مفهوم مرز،دراين نظريه با اتكا بر اصل حاكم كه اصل سود و صرفه اقتصادي است،حالت ذهني و تجريدي به خود مي گيرد.به دليل اينكه اين نظريه،درابتداي ارائه خود يك نظريه اقتصادي صرف بوده است، مفهوم مرز راازديدگاه اقتصادي خود تحليل و تعريف مي كند.دو نكته اساسي درتحليل مفهوم مرزازاين ديدگاه وجود دارد:

1.  تعيين مرز ذهني بين سود و زيان، به عبارت ديگر،مرز بين منافع و زبان«ما» و «ديگران»

2.  يك نوع مرز بندي جديد در يك مقياس وسيع تر بين گروهي كه با منافع ما همخوان و آن هايي كه همخوا نيستند، ايجاد مي كند.

ديدگاه نظريه قطب رشد

1.  تاكيد برقطبي بودن توسعه به اين مفهوم است كه هر قطب، سلسله مراتبي از مرزبندي را از طريق حوزه نفوذ و حيطه جغرافيايي خود به صورت امواج پيدرپي مشخص ميسازد. بر اين اساس به ميزان قوت قطب رشد، حيطه اين مرزبنديها نيزگسترشمييابد،اما مرزها مانع عبور تاثيرات قطبرشد به كشور مجاور مي شود.

2.  مرز در مفهوم نظريه قطب رشد،دور ترين نقاطي است كه شعاع تاثيرات توسعه قطب رشد به آنجا مي رسد. بر اين اساس مرز، به منطقه اي اطلاق مي شود كه كم تريت بهره مندي از تشعشعات توسعه اي قطب رشد را دريافت مي كند، به اين جهت، مناطق مرزي اغلب مناطقي محروم تر، توسعه نيافته تر و عقب مانده تر به شمار مي روند.

ديدگاه نظريه مركز رشد

با رقيق تر شدن مفهوم قطب رشد به مركز رشد، مرز نيز رقيق تر مي شود. و تضاد بين مركز و مرز كاهش مي يابد.

بدليل تعداد مراكز رشد، مرزهاي حوزه نفوذ اين مراكز متعدد شده و در نتيجه، اختلاط و تداخل اجتناب ناپذير آن ها باعث رقيق شدن اين مرزها مي شود و در نهايت فاصله بين توسعه يافتگي مناطق مرزي و غير مرزي كم مي گردد.

فاصله مرز تا مركز رشد نسبت به فاصله آن تا قطب رشد كاهش مي يابد و اثر آن نيز رقيق تر مي گردد (يعني محروميت و عقب ماندگي كمتر)

به دليل اينكه سرمايه گذاري صرف در اين نظريه اختصاص به مناطق مياني و مركز ندارد، بدين جهت توسعه مراكز رشد با سرعت زماني فزون تر و تاثير بيش تر نسبت به نظريه قطب رشد تاثير مي پذيرد.

ديدگاه هاي نظري هانسن

نيلز هانسن در سال 1978 ، پس از انجام مطالعات ميداني گسترده اي در مرزهاي كشورهاي آلمان، فرانسه و سويس، ويژگي هاي مناطق مرزي را با دقت بيشتري مورد توجه قرار داد و آ نها را بر اساس نظري ههاي مكان مركزي «كريستالر» تجزيه و تحليل كرد.

هانسن در مطالعات خود به نكات مثبت و منفي مناطق مرزي و تحليل آن ها از ديدگاه كريستالر، لوش،ژاندارم،بودويل،اوربان و پرو مي پردازد. نگاه او نكات مثبت مرزها را كه در كنار مرزهاي سياسي با ثبات قابل تصورند،عبارت است از توسعه فعاليت هاي تجاري و فرهنگي مرزي- كه شعاع نفوذي در كشور مجاور پيدا مي كنند- ودرآمدهاي حاصل از دريافت عوارض بر ميشمارد.همچنين او، به نقل از «لوش» مي گويد: در مناطق مرزي ممكن است سرمايه گذاري به دليل فرار از ماليات دولت مركزي، سودمند تر باشد.

او مي گويد كه طبق نظريه قطب رشد، عدم تعادل منطقهاي بين مناطق مركزي و غيرمركزي جزءويژگي هاي جدايي ناپذير اين مناطق و فرآيندتوسعه به حساب مي آيد و همچنان با استنباط از لوش اظهار مي دارد كه در مناطق مرزي ممكن-است به دليل ناهمخواني بين اهداف سياسي و اهداف اقتصادي، مشكلات ويژه اي ظهور پيدا كنند.

اصول كلي و ويژگي هاي مناطق مرزي از ديدگاه هانسن عبارتنداز:

1.  موانع مربوط به تجارت بين المللي.

2.  قطع ارتباطات با همسايگان و محدود نمودن آن به واسطه اختلاف نرخ رشد اقتصادي يا تفاوت فرهنگي.

3.  خطر تهديدات و تهاجمات نظامي.

4.  آسيب ديدگي و جراحت سازمان فضايي اين مناطق از طريق گسستگي در ساختار فضايي آن كه در اثر مرزهاي فيزيكي ايجاد مي شود.

5.  به دليل اينكه محروميت جز خصوصيات اين مناطق است، مادامي كه اين خصوصيات باقي است، اين مناطق،محروم،توسعه نيافته و پيراموني خواهند ماند.

ديدگاههاي نظري جونز و وايلد

به عقيده جونز و وايلد، مناطق مرزي بعنوان مناطق حاشي هاي و توسعه نيافته شناخته مي شوند.اين حاشيه اي بودن گرچه مي تواند معلول شرايط جغرافيايي مناطق مرزي باشد،اما خود پديده مرزي بودن، بسياري ازامكانات و قابليت هاي آن منطقه را مضمحل مي سازد.

آنان معتقدند با برقراري مرز بين دو كشور،فضاهايي كه به يكديگر متصلند و تداوم فضايي را تأمين مي كنند،از يكديگر مي گسلند و حاشيه اي مي شوند.اين حاشيه اي بودن،علت عقب ماندگي اين نواحي است (Ibid).

بر اساس عقايد جونز و وايلد،براي برنامه ريزي توسعه مناطق مرزي اين اصول بايد مورد توجه قرار گيرند:

1.  درك پيچيدگي،گستردگي و تنوع متغيرها و تأثيرات آن ها در مرز.

2.  لزوم تأمين شرايط و زيرساختهاي توسعه مرزها.

3.  ضرورت خروج از انزوا و گسترش ارتباطات با داخل و خارج.

4.  لزوم پيوستگي مرز با مركز.

5.  لزوم حمايت و پشتيباني هاي ويژه از اين مناطق جهت خروج فوري از محدويت و دستيابي به توسعه.

اصول چارچوب نظري آمايش مناطق مرزي

اصول چارچوب نظري آمايشمناطق مرزي برپايه مباحثنظري در مطالعات جهاني بدين شرح ارائه مي گردد:

نخست آنكه مناطق مرزي دورترين مناطق پيراموني از مناطق مركزي مي باشند؛به همين دليل،عقب مانده ترين و محرومترين اين مناطق هستند.توسعه به شكل امواج سلسله مراتبي و با محوريت مركزرشد تا دورترين نواحي(مرزها) گسترش مي يابد.همچنين توسعه مناطق مرزي با تامين زيرساخت هاي لازم آن در درون يك نظام فضايي منسجم و يك پارچه طراحي شده، ميسراست.

از نظر ساختار فضايي،مناطق مرزي علاوه بر ويژگي دوري از مركز، داراي ويژگيهاي كالبدي خاص مناطق مرزي مي باشند كه در مجموع باعث تشديد گسستگي فضايي و در نتيجه توسعه نيافتگي آ نها مي شوند و در نتيجه هر گونه ساختار فضايي در سطوح و مقياس هاي مختلف بويژه در ارتباط بين فضاهاي مرزي و ديگر نواحي،مستلزم برخورداري از پديده اي بنام مركزيت است.

بين عوامل جغرافيايي،جمعيت و فعاليت در مناطق مرزي روابطي برقراراست كه اين روابط يك ساختارونظام فضايي را تشكيل مي دهند.همچنين به ميزان وجود تعادل منطقه اي،مرزهاي ذهني و فيزيكي حايل بين مناطق مركزي و مناطق پيراموني رقيقتر مي شوند و در صورت عدم وجود تعادل بين اين مناطق،اين مرزها ظهور و بروز بيشتري مي يابند.بايد دانست رفع پديده عدم تعادل منطقه اي و فضايي از طريق توزيع سلسله مراتبي توسعه با محوريت «مركزيت» به جانب «پيرامون» يا مناطق مرزي ميسر مي شود و توسعه و آمايش مناطق مرزي مستلزم درك پيچيدگي هاي فضايي، كالبدي، تعادل منطقه اي و ابعاد متنوع دخيل در اين مناطق مي باشد.

منابع تنش جغرافيايي ايران و همسايگان

امروزه روابط فضايي ميان دولتها، اساس بقاي ملي شناخته مي شود.درواقع امنيت ملي دولت ها تحت تاثير نوع فضاي استراتژيك مسلط بر امنيت منطقه اي است و به هر صورت از آنجا كه امنيت منطقه اي تا حدودي در گروي فضاي امنيتي حاكم بر منطقه يا منطقه هاي پيراموني است.

ايران به همراه چين و پس از فدراتيو روسيه ركورددار همسايه در جهان است،ايران با 15 كشور مستقل و 24 دولت همجوار است. اكثريت اين كشورها يا داراي نظام هاي مليتاريستي يا رژيمهاي محافظه كار هستند ودركمتر كشوري ازآن ها شاخصه هاي دموكراسي و نهادهاي مردم سالار رشد نموده اند.

ايران با استفاده از موقعيت مركزي و محوري خود مي تواند به عنوان كانون صلح و همبستگي بين منطقه اي باشد،اين در حالي است كه تعدد كشورها و دولت هاي همجوارايران،تنها زمينه افزايش مشاجره ها را فراهم آورده اند و اين به دليل نا پايداري اين كشورها بوده است.

منابع جغرافيايي تنش بين كشورها مي تواند جنبه ژئواكونوميكي، ژئوپليتيك، ژئواستراتژيك و يا ژئوكالچري داشته باشد.اختلاف نظر در مكان تقسيم آب، برداشت گسترده از بخش علياي رودخانه ها، اختلاف بر سر مالكيت جزيره ها و ميدان هاي نفتي، محدوده هاي فلات قاره و حق دسترسي دولت هاي محصور در خشكي به آب هاي آزاد از طريق عبور از كشور همسايه در شمار مسائل ژئواكونوميك است.

اختلافات ديرينه دامنه دار و گوناگون در مورد مرزهاي دريايي، زميني و حتي هوايي، گسترش سرزميني يك گروه قومي در دو سوي مرز بين المللي و امتداد سرزميني و جمعيتي بخشي از يك ملت در كشور همجوار در شمار مسائل ژئو پليتيك مشاجره به شمار مي آيند.

رقابت ديرينه قومي و مليگرايانه، تلاش براي صدور ارزش هاي فرهنگي و يا گستراندن نظام ارزشي و حمايت از هم كشيشان در كشور همسايه بخشي از فعاليت ها و عملكردهاست (كريمي پور، 1379 ،ص 4)

از ميان منابع مشاجره (ژئوكالچر، ژئوپليتيك و ژئوكونوميك) در رابطه با كشور عراق هر سه نوع منبع مشاجره وجود دارد مثلاً برداشت از علياي رودها مي تواند يك منبع مشاجره ژئوكونوميك باشد.

رقابت منطقه اي ازجمله:رقابت اقتصادي براي بدست گرفتن بازارهاي آسياي مركزي و قفقاز،مسيرانتقال انرژي و نفوذ در بين كشورهاي كشورهاي تازه استقلال يافته، مباحث فرهنگي و... ميتواند ازجمله منابع تنش بين ايران و تركيه باشد.

در خليج فارس مناطق بسياري وجود دارند كه مي توان از آن ها به عنوان كانو نهاي بحران نام برد، برخي از اين مناطق عبارتند از: شكافهاي مذهبي،مسائل زيست محيطي، مرزهاي دريايي،اروند رود، جزاير ايراني، بوبيان، منابع انرژي، ديدگاه هاي متفاوت امنيتي و... كه عمده كانون هاي بحران هستند (ولداني، 1377 ،ص 11)

اما تا هنگامي كه نظام هاي پادشاهي و امير نشين عرب پا بر جا هستند، اين كشورها تهديد مستقلي عليه ايران محسوب نخواهند شد، برعكس سقوط اين نظام ها و جايگزيني جمهوري هاي ملي گرا يا بنيادگرا مي تواند دور جديدي از تنش و مشاجره دو جانبه به همراه داشته باشد (مجتهد زاده، 1372 ،ص 23).

ايران در هيچ دوره تاريخي از طريق مرزهاي جنوب شرقي مورد تهديد نبوده است،و به دليل جهت هاي متفاوت تهديد،عدم تعارض ژئوپليتيك، گسستگي هاي فضايي امن ترين محور تاريخي براي ايران بوده است.اما پراكندگي بلوچ ها دردوكشور،قدرت هسته اي پاكستان،رقابت درآسياي مركزي و... مي تواندازجمله منابع جغرافيايي تنش بين دو كشور باشد.

هيرمند يكي از مهمترين چال شها بين افغانستان وايران محسوب مي شود و تاكنون 12 بار باعث بروز بحران هاي ديپلماتيك بين دو كشور شده است و 27 بارمذاكرات دو جانبه ومستقيم ويا قبول حكميت براي حل وفصل آن صورت پذيرفته است.محاط بودن افغانستان درخشكي، بلوچها،حمايتهاي فرق هاي،موادمخدر، پناهندگان افغان و... از ديگر منابع تنش بين دو كشوراست.

ارمنستان از كشورهايي است كه رابطة نزديكي با ايران داشته است و اين شايد به علت موقعيت جغرافيايي اين كشوراست كه در شمار كشورهاي محصور در خشكي به حساب مي آيد.امادر اين ميان تنشهايي بصورت بالقوه و خفيف وجود دارد از جمله ادعاي ارمنستان براي ايجاد ارمنستان واحد،ارمني زبان هاي داخل ايران و اختلاف ديني بين

دو كشور (مسيحيت و اسلام).

آمايش مناطق مرزي در ايران

فضاي جغرافياي ايران را مي توان به سه قلمرو ژئواستراتژيك بدين شرح تقسيم نمود: قلمرو حاشيه يا ريملند، قلمرو سرزمين ميانه يا ميدلند كه برمنطقه مرتفع و به عبارتي براسكلت پيراموني فلات ايران تطبيق دارد و قلمرو سرزمين مركزي با هارتلند  (چوخاچي زاده، 1381 ،ص 52)

از سوي ديگر اصولاً واحدهاي نظامي كه در سازمان ارتش ها وجود دارد، به چهار دسته كلي تقسيم مي شوند:واحدهاي عملياتي و رزمي كه در صف قرار مي گيرند.واحدهاي پشتيباني،واحدهاي تكنولوژي و توليد كه اصولاً صنايع نظامي هم جز اين واحدها به حساب مي آيند، واحد هاي فرماندهي و ستاد (عندليب، 1380).

حساسيت ها و اهميت مطالعات و تحقيقات مرتبط با آمايش مناطق مرزي در هر كشور، مطالعه دراين حوزه به دليل شرايط ويژه ايران نظر به آسيب پذيري،بحران خيزي ودر نتيجه كاهش قدرت كنترل امنيت اين مناطق در اثر وجود تهديدات دايمي امنيتي و نظامي از يك سو و لزوم چاره انديش يهاي همه جانبه آن به سبب افزايش ميزان تاثير گذاري اين مناطق درامنيت ملي جمهوري اسلامي ايران از سوي ديگر داراي اهميت و حساسيت بسياري است.شرايط ويژه مرزهاي ايران به شرح زيراست:

- وجود طولاني ترين مرزها و تنوع جغرافيايي،قرار گرفتن نيمي ازاستان هاي كشور در اين مناطق و تعددو تنوع كشورهاي همسايه( 15 كشور) كه اغلب آن ها دچار بي ثباتي با ضعف در ايجاد ثبات كامل سياسي،اقتصادي، و... مي باشند كه لاجرم فقدان كنترل كامل مرزهاي آ نها را به دنبال دارد.

- تراكم كم جمعيت و پراكندگي آن،وجود جمعيت هاي متحرك در برخي از مناطق مرزي به همراه كمبود زير ساخت هاي توسعه و ضعف بنيان هاي اقتصادي، محروميت و توسعه نيافتگي شديد و وضعيت نامتعادل و نابرابر اقتصادي، فرهنگي... اين مناطق با مناطق مركزي.

- وجود قوميت هاي متنوع در مناطق مرزي و وجود ساختارهاي سياسي وابسته به قدرت هاي خارجي در برخي از كشورهاي مجاور.

- تحميل هزينه هاي سنگين مادي و معنوي جهت امنيت و به خطر انداختن سرمايه هاي كلان ملي در اين مناطق.

- فقدان نظام برنامه ريزي و تصميم گيري هماهنگ و كارآمد در اين مناطق.

موارد فوق از يك سو و خلاء مطالعات و تحقيقات متمركز و همه جانبه آمايش مناطق مرزي از سوي ديگر، بر اهميت و حساسيت اين مطالعات افزوده است.

به طور كلي مي توان خصوصيات و ويژگي هاي زير را در رابطه با آمايش مناطق مرزي مدنظر قرارداد:

1) دوري از مركز

2) انزواي جغرافيايي

3) ناپايداري سكونت براثر الف: توسعه نيافتگي و حاشيه اي بودن.ب: رونق مبادلات اقتصادي

4) تبادلات مرزي

5) تفاوت هاي فرهنگي

6) تهديدات خارجي

7) ضديت سيستمي (چوخاچي زاده مقدم، 1381 فص 63).

جمع بندي و نتيجه گيري

به طور كلي بر اساس مطالعات انجام شده و مباحث مطرح شده،و به دليل برخورداري از ويژگي هاي خاص، كه ازاهم ويژگي ها تماس مناطق مرزي با محيط هاي داخلي و خارجي نسبت به كشور است، پرداختن به آن در برنامه آمايش و توسعة منطقه اي ضرورت دارد. از اين رو پيوند توسعه و امنيت در آمايش مناطق مرزي تجلي خاص مي يابد.و به صورت ارتباط متقابل كنش و واكنش اين دو بر يكديگر، نمايان مي شود.

مطالعات انجام شده دراين رابطه نشان مي دهد كه امنيت و توسعه در آمايش مناطق مرزي لازم و ملزوم يكديگراست.

به عبارت ديگر،توسعه را در مناطق مرزي نمي توان تحقق بخشيد، مگر اينكه امنيت رادر آنجا برقرار كرد.و بالعكس امنيت را نمي توان در مناطق مرزي محقق ساخت،مگراينكه اين مناطق توسعه پيدا كند.

براساس مطالعات نظري و تجربي در كشورهاي مختلف كه تنوع و پيچيدگي در مناطق مرزي دارند،عدم تعادل منطقه اي ميان مناطق مرزي و مناطق مركزي بسيار آشكار است.اين عدم تعادل منطقه اي ميان مناطق مرزي و مناطق مركزي دو تأثير منفي بر روند توسعة آن مناطق از خود بر جاي مي گذارد.از يك سو،اين عدم تعادل، حركت توسعه در مناطق مرزي را،در مفهوم كلي آن،با مشكل مواجه مي سازد و موانع بسياري سر راه آن قرار مي دهد و از سوي ديگر، ناامني را هم به دليل موقعيت مناطق مرزي و هم به دليل عدم توسعه، گسترش عمومي مي دهد.اين تأثيرات متقابل توسعه و امنيت به صورت زنجيره اي،به يكديگر مرتبط و مجموعه اي از كنش و واكنش هايي ايجاد مي كنند كه جوهرة توسعة پايدار مناطق مرزي را تحت تأثير خود قرار مي دهد.از اين رو،در هر نوع برنامه ريزي اعم از توسعه مناطق مرزي و به ويژه آمايش مناطق مرزي؛ توسعه و امنيت به عنوان ستون هاي آمايش مناطق مرزي به حساب مي آيند. همچنين تأثيرات اين دو بر يكديگر در كل فرايند توسعه و برنامه آمايش سرزمين به عنوان ستون فقرات آمايش مناطق مرزي برشمرده مي شود.

با چنين ديدگاهي به مناطق مرزي و درك اهميت موقعيت مناطق مرزي در كل كشور برنامه هاي توسعه آن ها در چارچوب برنامه هاي آمايش توسعه كشور، اصولي در آمايش مناطق مرزي مطرح مي شود كه بايد مورد توجه قرار گيرد:

•مناطق مرزي اجزايي از كل كشور هستند.

•مناطق مرزي لولا و مفصل ارتباط ميان داخل كشور با خارج آن است.

•هر تهديدي كه متوجه مناطق مرزي مي شود،آثار آن به كل كشور منتقل مي شود.

•عدم تفكيك توسعه مناطق مرزي و مناطق غيرمرزي يك كشور از يكديگر، زيرا نمي توان مناطق مرزي توسعه نيافته اي داشت و در عين حال كشوري توسعه يافته،و بر عكس.

•وجود رابطه مستقيم و دو سويه ميان توسعه و امنيت در مناطق مرزي و توسعه و امنيت ملي

براي حركت در راه توسعه پايدار و امن، نخستين گام آشتي توسعه با امنيت و دفاع باشد كه لازمة آن ارايه تعريف مشتركي از « امنيت توسعه اي» «دفاع توسعه اي » و نيز «توسعة امن» و « توسعة قابل دفاع» است.

بنابراين،آمايش مناطق مرزي،بهرهبرداري مطلوب از كلية امكانات انساني و فضايي اين مناطق در جهت بهبودي وضع مادي و معنوي جامعه به دنبال تبيين مباني نظري سازماندهي مطلوب فضايي پايدار انسان، سرزمين و فعاليت هاي انساني در مناطق مرزي با توجه به ويژگي هاي اين مناطق در چارچوب طرح آمايش سرزمين و تحقق توسعه و امنيت ملي است.

منابع

آسايش،حسين (1375)،اصول وروش هاي برنامه ريزي ناحيه اي، انتشارت دانشگاه پيام نور: تهران.

پاپلي يزدي، محمد حسين (1384)،عدالت اجتماعي و توسعه،كاربرد فلسفه درايدئولوژي وآمايش سرزمين، فصلنامه تحقيقات جغرافيايي، شماره 74

توفيق،فيروز(1384)،آمايش سرزمين و تجربه جهاني،مركز مطالعات و تحقيقات شهرسازي و معماري: تهران.

جعفري ولداني،اصغر(1371).كانون هاي بحران درخليج فارس، انتشارات كيهان.

چوخاچي زاده مقدم ، محمد باقر( 1381 ).مجموعه مقالات همايش آمايش و دفاع سرزميني انتشارات دانشگاه امام حسين(ع).

حافظ نيا، محمد رضا و محمد رضا كاوياني ( 1383 ). افق هاي جديد در جغرافياي سياسي.انتشارات سمت.

دارونت، دي.اف وديگران(1381)،ريشه هاي تهاجم - علل و زمينه هاي بروز جنگ، ترجمه فرهاد درويشي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.

زياري،كرامت ا...(1383)،مكتب ها،نظريه ها،مدل هاي برنامه و برنامه ريزي منطقه اي.انتشارات دانشگاه يزد.

سابقه برنامه ريزي منطقه اي درايران(1362)،دفتر برنامه ريزي منطقه اي و آمايش سرزمين.

صرافي( 1379 )،مباني برنامه ريزي توسعه منطقه اي.انتشارات سازمان برنامه و بودجه.

صفوي، سيديحيي( 1378 )،جغرافياي نظامي كشورهاي همجوار،جلداول سازمان جغرافيايي ن.م.

عندليب،عليرضا(1380)،نظريه پايه و اصول آمايش مناطق مرزي جمهوري اسلامي ايران،دوره عالي جنگ.

عندليب،عليرضا و مطوف،شريف(1379)،تجربه هاي آمايش مناطق مرزي دوپارة آلمان و درس هايي براي ايران،صفه،شماره 29؛دانشگاه شهيد بهشتي تهران.

غازي،ايران(1382)،مفهوم آمايش سرزمين ورابطه آن با تحليل جغرافيايي توسعه،فصلنامه مطالعات راهبردي،سال ششم،شماره سوم.

كريمي پور؛يد الله( 1379 )،ايران وهمسايگان،انتشارات جهاد دانشگاهي تهران.

كريمي پور يدالله (1381)، مقدمه اي برتقسيمات كشوري ايران،انجمن جغرافيايي ايران.

ماندل،رابرت (1379)،«چهره متغير امنيت ملي»،ترجمه پژوهشكده مطالعات راهبردي، تهران.

مجتهدزاده،پيروز (1372)،كشورها و مرزهادرمنطقه ژئوپليتيك خليج فارس،دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه.

مخدوم،مجيد(1381)،شالوده آمايش سرزمين،انتشارات دانشگاه تهران.

مطالعات آمايش سرزمين(1383)،دفتر آمايش و توسعه پايدار سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور.

مومني،مصطفي(1381)،جايگاه دفاع نظامي و غير نظامي در آمايش سرزمين،دانشگاه امام حسين(ع).

ولداني،اصغر( 1377 )،كانون هاي بحران در خليج فارس،انتشارات كيهان.

هافتون،گراهام و كانسل، ديويد(1388)،مناطق،راهبردهاي فضايي و توسعة پايدار،ترجمه:عارف اقوامي مقدم،چاپ دوم،انتشارات آذرخش: تهران.

هاروي،ديويد( 1387 )،شهري شدن سرمايه،ترجمه:عارف اقوامي مقدم، نشراختران: تهران

Buchanan, Ruth(1998), Border Regions: NAFTA, Regulatory Restructuring, and the Politics of Place; in Global Legal Studies Journal; II, 2, Buchanan.

Hansen, Niles H. (ed.)(1978), Border Regions: A Critique of Spatial Theory and an European Case Study;Human Settlement Systems: International Perspectives on Structure Change and public Policy. Ballinger

Jones, Phillip,n. and Wild, Trevor(1994), Opening the Frontier: Recent Spatial Impacts in the Former Inner-German Border Zone; Regional Studies, Vol. 28.3.

مکتب کاپیتالیسم

مکتب کاپیتالیسم2

من مي‌خواهم قبل از اينكه حرفهايم را شروع بكنم اول يك مقدمات خيلي مقدماتي بگويم بعد يك مقدمه كمتر مقدماتي مي‌گويم, بعد حرفهايم را شروع مي‌كنم. براي اولين بار در شروع سخنراني مي‌خواهم يك خاطره تعريف كنم. من دوره دبيرستان كه بودم سالهاي اول بعد از انقلاب بود، فكر مي‌كنم كساني كه آن دوره حضور داشتند شايد بتوانند درك بكنند كه آن دوره چه خبر بود. جو مثلاً دبيرستان‌ها چطور بود، مردم چطور شده بودند, يك قطب بندي خيلي خيلي اساسي وجود داشت بين آدم‌هايي كه مذهبي بودند و آدم‌هايي كه چپ بودند به هر حال به يك معنايي به يك گروهي يا يك تفكر چپ ارتباط داشتند و چپ‌بودن هم به معناي ماركسيست‌بودن بود. همين دوتا قطب بزرگ وجود داشت و مرتب هم در همه كلاس‌ها در همه خيابان‌ها اين تضاد وجود داشت و مثلاً فيلمها و عكس‌هايي هست از آدم‌هايي كه جلوي دانشگاه تهران گروه گروه ايستاده‌اند و در حال بحث كردن هستند از بحث فلسفي گرفته تا بحث سياسي, بحث اجتماعي و بحث همه چيز مي‌كردند. موضوع اين بود كه يك نفر آدم آن زمان بايد معلوم مي شد كه مذهبي است يا مثلاً ماركسيست. من به طور بديهي جزو آدم‌هاي مذهبي بودم. بعد از آن چيز خاصي كه شد خيلي زود از اين جور بحث‌ها جدا شدم, مثلاً يك خرده فكر كنم بيش از آن اندازه‌اي كه متعارف بود درجهت بحث‌ها معمولاً مطالعه مي‌كردم. مثلاً فرض كنيد مذهبي‌ها مي‌رفتند كتاب‌هايي را مي‌خواندند كه مثلاً مذهبي‌ها نوشتند راجع به اينكه ايرادهاي ماركسيست چيست و ماركسيست‌ها هم خوب معمولاً كتابهاي خودشان را مي‌خواندند و بعضي از كتاب‌ها هم بود كه در مورد مثلاً ايرادهاي اسلام نوشته شده بود يا اين جور چيزها حداکثر. من با طبعم اين خيلي سازگار نبود خيلي زود به يك مطالعاتي كشيده شدم كه در جهت بحث‌كردن نبود و بحث‌كردن را هم گذاشتم كنار فكر كنم جزو بهترين كارهايي بود كه در عمرم كردم. مثلاً به اگزيستانسياليست علاقه‌مند شدم و خوب چيز خيلي جالبي است و از مارکسيست هم بهتر است! حالا آن خاطره اي كه مي‌خواستم تعريف بكنم آن است كه به تدريج كه مي‌گذشت كم‌كم متوجه شدم كه اكثر روشنفكرها و شاعرهاي ايراني همه‌شان يا ماركسيست هستند يا يك موقعي ماركسيست بوده‌اند. بعد خوب از اينكه مثلاً فلاني هم چپ بوده فلاني هم ماركسيست بوده تعجب مي‌کردم, به نظر من ماركسيست در آن حدي كه من اطلاع داشتم اصلاً چيز جالبي نبود و آنچه که در بحثها مطرح بود خيلي چيز پيش‌پا‌افتاده‌اي به نظر مي‌رسيد. حالا من با ذوق خودم بيشتر با آن جنبه‌هاي مثلاً فلسفي ماركسيست توجه مي‌كردم كه به نظرم هيچ اهميتي نداشت. چيزي كه از ماركسيست مي‌دانستم بخش‌هاي به اصطلاح جهان‌بيني و فلسفه‌اش بود که در تصميم‌گيري كه آدم مي خواهد مذهبي باشد يا نه حداقل از ديد من مهم بود و برايم عجيب بود كه چگونه اين‌همه آدمهايي كه به نظرم آدم‌هاي بافكري مي‌آيند اينها به هرحال حداقل يكروز ماركسيست بودند. بعد من عاشق سارتر بودم بعد فهميدم كه سارتر هم ماركسيست بوده‌است. بعد هركس ديگري هم كه در قرن بيستم ديدم, ديدم مثلاً اين يكي هم ماركسيست بوده‌است. به طور خيلي فشرده اي ظرف يك سال ديدم اين هم ماركسيست است¸ آن هم ماركسيست بوده است¸ اين اولش ماركسيست بوده است آن آخرش ماركسيست شده است. واقعاً براي من تبديل به يك سوال شد که چه چيزي وجود دارد ؟ اينها مگر ديوانه بودند؟ مثلاً چه دليلي داشته است؟ مثلاً آيا جو اينطوري بوده است كه اينها ماركسيست مي شده اند؟ فكر مي‌كنم در اين سخنراني مي خواهم يك خرده جواب اين سوال را بدهم كه يك جواب نسبتا معقولي وجود دارد كه همه اين آدم‌ها گرايش نسبت به ماركسيست پيدا مي‌كرده‌اند. خوب اگر ماركسيست را نه به عنوان صرفا تبعيت كردن از تعليمات يك آدمي به اسم ماركس در نظر بگيريم, بلکه بعنوان مقابله كردن با كاپيتاليسم در نظر بگيريم به عنوان يك الگويي كه داشت به طرز عملي با كاپيتاليسم مقابله مي كرد¸ كاپيتاليسم آنقدر چيز بدي هست كه حتي اگر شما به همه مباني ماركسيست خيلي هم اعتقاد نداشته باشيد ولي يك جوري برويد در اردوي ماركسيست‌ها و مثلاً سعي كنيد داخل احزابشان يک فعاليتي بكنيد¸ حداقل در اروپا اينجور بود. در واقع ماركسيست يك جنبش ضد كاپيتاليستي است و نه صرفا اعتقاد داشتن به يك شخص خاص در يك چارچوب‌هاي فكري خيلي‌خيلي مشخص و يك جمله فوق العاده جالب از خود ماركس هست كه خيلي معروف است و رسما در زمان حيات خودش گفته‌است كه من ماركسيست نيستم¸ كه اصولاً كسي كه ماركسيست است مستقل از ماركس است. البته ماركس منظورش اين بود كه به نظرش مي آمد كه آدم‌هايي كه خيلي خوب نمي‌فهمند دارند اطرافش زيادي ادعاي ماركسيسم مي‌كنند و احساسش اين بود كه به آن معنا ماركسيست نيست. بعداً هم خوب اين جريان ادامه پيدا كرد يعني به تدريج ماركسيست دست يك عده افتاد كه تبديل به يك نظريه كم قيمت و سبکي شد. ولي من سعي مي كنم بگويم كه با توجه به يک چيزهايي كه در دنيا وجود دارد, اين اعتقاد من است که هر آدمي كه روشنفكر است شرط لازمش اين است كه حتماً بايد يك خرده چپ باشد. چپ به معناي سياسي-‌اجتماعي يعني مثلاً مقابله‌كردن با نظام سرمايه‌داري و .... خوب اين مقدمه درواقع تاريخچه اش بود كه قبلا اين را نمي فهميدم و بعد كم كم متوجه شدم ماركسيست براي چه اين‌همه جاذبه دارد.

پیش مقدمه 2 درک کاپیتالیسم لازمه درک جهان معاصر

يک چيز ديگر به عنوان مقدمه اينکه, روشنفكر را من تعريف نمي كنم يك آدمي كه همه‌چيز را درست مي‌فهمد و خوب مي‌فهمد. بيشتر تعريف روشنفكر به نظر من يعني يك آدمي كه از شرايط زمانه خودش آگاه است و مي داند در چه دنيايي در چه محدوده‌اي در حال زندگي است. از نظر تاريخي ما در چه وضعيتي هستيم. او آگاهي‌هاي سياسي-اجتماعي دارد حال ممكن است نتيجه خوبي هم از آن آگاهي‌ها نگيرد. مثلاً يك عقايدي كه پيدا مي كند درست نباشد. روشنفکران عقايد مشترک ندارند. همه‌شان در واقع مشكلات دنيا را سعي مي كنند بفهمند که الآن در دنيا چه مشكلاتي وجود دارد و سعي مي‌كنند كه در جهت حلش به نحوي يك اقدامي بكنند يا حداقل از نظر نظري خوب درك كنند. من فكر مي كنم اين موضوع كاپيتاليسم جزو اركان فهميدن اينكه در دنيا چه خبر است و كسي که اصلاً توجهي به اين موضوع ندارد, يعني سيستم را نمي شناسد و نمي‌داند كه دارد چه كار دارد مي‌كند طبيعي است كه به روشنفكر‌بودنش به آن معنايي كه مي‌گويم در واقع مي شود شك كرد. و يك چيزي كه جزو علايق شخصي ام است اين است كه در واقع شما بايد شرايط فكري که در جغرافيايي كه در آن زندگي مي كنيد وجود دارد و سنتهايي كه در اين جغرافيا وجود دارد را بدانيد. بايد با سنتهاي تاريخي كه وجود دارد آشنا باشيد و اينكه بتوانيد از دستشان فرار بكنيد. ما هميشه در واقع در يك شرايط خاصي داريم زندگي ميكنيم يك افكاري اطرافمان هست كه اينها را بدون اينكه تحليل درستي داشته باشيم مي پذيريم و اين ريشه خيلي از انحرافات فكري است و معمولاً و يا شايد هميشه اينطوري است كه حداقل در دنياي مدرن فرار كردن از آن افكار و به اصطلاح سنت‌هاي فكري جغرافيايي خيلي‌خيلي راحت تر از سنت‌هاي تاريخي است. مثلاً در مورد جغرافيا, شما مثلاً در ايران به دنيا آمده ايد مثل دنيا قديم نيست كه محدود باشد و همين اطراف خودتان حرف‌ها را بشنويد واقعاً مستقل از جفرافيا به نظر مي آيد داريم همه حرف‌ها را مي‌شنويم. شما مثلاً الآن در يك كشوري داريد زندگي مي كنيد كه اعتقادات مذهبي پايه سنت فكري اين جامعه است. اسلام و تشيع, اينها چيزهايي است كه ما در سنت فكري خودمان داريم ولي شما به راحتي مي توانيد تمام حرف‌هاي ديگران را هم بشنويد. مثل قديم نيست كه يك نفر يك جا به دنيا بيايد و همانجا در همان جغرافيا محدود بماند. ولي فرار كردن از نوع ديدگاه‌ها و تفکرات تاريخي اصلاً كار ساده‌اي نيست يعني شناختن اينكه ما الآن در چه برهه‌اي از زمان به سر مي‌بريم سخت است, چرا که همه آدمهايي كه روي كره زمين الآن دارند در اين تاريخ زندگي مي كنند يك جور خاصي فكر مي‌كنند. اين خيلي نامحسوس است. سنتهاي فكري فراروايتهاي تاريخي نامحسوسي هستند به نحوي كه خيلي‌ها معتقدند اصلاً نمي‌شود از آنها فرار كرد. به هر حال حتماً سخت‌تر از فرارکردن از عقايد جغرافيايي است. معمولاً كاري كه مردم انجام مي‌دهند اين است كه يا همان چيزي كه جغرافياي خودشان است قبول مي‌كنند يا به يك سنتي كه همين الآن در يك جغرافياي ديگر هست پناه مي‌برند و آن را قبول مي‌كنند. مثلاً الآن ديگر در جامعه ما بحث مذهب و ماركسيست وجود ندارد. ولي بحث اينكه با مدل مذهب زندگي بكنيم يا غربي زندگي بكنيم به وضوح هست. شما مي‌توانيد آدم‌ها را به وضوح به دو دسته تقسيم بكنيد كه يا تا حدود زيادي به سنت‌هاي جغرافيايي خودشان پايبندند يا اينكه نه آن را رها كرده‌اند و از يك سنت مدرن تبعيت مي كنند. سنت مدرن! مدرنيسم هم الآن ديگر براي خودش يك سنت است. يك نحوه لباس پوشيدن دارد. يك جور زندگي كردن دارد. اين دوتا آدم‌هايي كه اينجوري هستند موسيقي‌اي كه گوش مي‌دهند باهم فرق دارد. يكي يا موسيقي گوش نمي‌دهد يا سنتي گوش مي دهد و آن يكي حتماً بايد مثلاً موسيقي روز گوش بدهد. بنابر اين اينجا تاريخ را هيچ‌كس كنار نمي گذارد همه‌اش حركت كردن از يك جغرافيا به يك جغرافياي ديگر است. كاپيتاليسم از آن چيزهاي مخفي تاريخي است يك سيستمي است كه اگر آن را بشناسيد شايد تصور خوبي پيدا بكنيد از اينكه دنيا چطور بوده و اينكه چطور مي‌تواند باشد يعني يك پيش‌فرض‌هايي در ذهن ما وجود دارد به دليل اينكه همه جهان دارد در يك سيستمي زندگي مي‌كند كه يك سيستم كاپيتاليستي است و الآن فكر نمي كنم به آن معنايي كه من سعي مي‌كنم بگويم, جايي وجود داشته‌باشد كه اين آثار كاپيتاليسم نباشد. بنابر اين به نظر من اگاهي خيلي مهمي است كه آدم يك چنين چيزهاي بزرگي را مثل كاپيتاليسم و مردسالاري را بفهمد. اين دو تا به نظر من از مهم‌ترين مشخصات فكري هستند كه الآن در دنيا وجود دارند. حالا از داخل‌ آن يك چيزهايي مثل فهميدن اينكه پست‌مدرينيسم و دوران پست‌مدرن يعني چه, اهميت دارد. مثلاً واژه پست‌مدرن را ساخته‌اند كه شرايط تاريخي ما را سعي كنند نشان دهند, كه در چه شرايط خاصي قرارگرفته‌ايم و خيلي چيزهاي ديگر. منتها كاپيتاليسم به عنوان يك سيستمي كه از نظر اقتصادي حاكم است خيلي‌خيلي نتايج فكري زيادي دارد كه معمولاً اينها ناخودآگاه و نا محسوس هستند.

دورنمای بحث

خوب باز حالا به عنوان يك مقدمه يك خرده اصلي‌تر من مي‌خواهم قبل از اينكه وارد بحث بشوم يك دورنمايي بگويم از اينكه در مورد چه چيزهايي مي‌خواهم بحث بكنم در مورد چه چيزهايي نمي‌خواهم بحث بكنم. اصولاً بحث نقد كردن كاپيتاليسم حداقل يك صد و پنجاه‌ سالي سابقه دارد و خيلي هم داغ بوده‌است. يعني تعداد خيلي زيادي آدم هستند با يك حجم زيادي از انتشاراتي كه منتشر كردند, مثل نهضت روشنفكري در اروپا, اينها همه به نوعي در جهت نقد كاپيتاليسم حداقل از زمان ماركس فعال هستند. مثلاً انتشار كتاب كاپيتال ماركس همينجور ادامه داشته است از جنبه‌هاي مختلف به كاپيتاليسم نگاه كرده‌اند و نقد كردند و من قصد ندارم كه تمام اين كارهايي كه اينها در صد و پنجاه سال كردند را در دو ساعت بگويم! مثلاً يك سال طول مي كشد تا آدم بخواهد واقعاً به همه چيزهايي كه اينها كار كرده‌اند را بخواند و بفهمد و بيايد توضيح بدهد. دارم سعي مي‌كنم يك خط خاصي را پيدا بكنم در نظريه انتقادي كه در اين دو ساعت بگنجد و در عين حال يك چيز مهمي به عنوان نتيجه داشته باشد يعني يك ديدي از اينكه كاپيتاليسم چه است و دارد چه كار مي‌كند و چرا بايد به فكرش بود به شما بدهم. من باز براي اينكه خط خاصي را باز تا حدودي روشن بكنم اين است كه اصلاً نمي خواهم وارد بحثهايي بشوم كه اصطلاحا جزو اقتصاد سياسي محسوب مي شوند بيشتر بحثي كه ميخواهم بكنم از ديد فرهنگي است. كاپيتاليسم به عنوان يك سيستم اقتصادي كه يك نتايج فرهنگي خاص دارد و اينها است كه در واقع مهمتر هستند از اينكه حالا ما يك چيزهايي مثل تاثيرش بروي سياست و مستقيما بروي اقتصاد را بخواهيم بحث بكنيم. و يا حداقل من ديدگاهم اين است كه بحث فرهنگي بكنيم. نتيجه اش اين است كه من به ديدگاههاي يك آدمي مثل ماركس, خيلي نزديك نمي‌شوم اصلاً در مورد آن بحث نمي كنم. او بيشتر بحثش اقتصادي سياسي است هرچند جنبه‌هاي فرهنگي هم دارد. براي اينكه اسم ببرم كه به چه كساني اين بحثي كه مي‌كنم نزديك است و اگر كسي خواست بعداً ادامه بدهد, چيزهايي كه من مي‌گويم يك بخشش بيشتر در واقع به يك نهضت فكري مربوط مي‌شود كه به آن مي‌گويند مكتب فرانكفورت حداقل دو نماينده مهم دارد كه بحثهاي فرهنگي خيلي خوبي كرده‌اند. يكي از آنها اريك فروم است كه روانشناس است و در نظريه انتقادي كار كرده است و يك نفر هم يك آدمي است به اسم آدلمن. و حداقل دوتا فرانسوي هم هستند كه جزو فيلسوفهاي يك خرده معاصرتر ما هستند كه بعد از مكتب فرانكفورت هستند كه اينها هم فكر مي‌كنم خواندن كارهايشان بتواند خيلي ايده خوبي بدهد, اگر خواستيد اين بحث را خودتان ادامه بدهيد. يكي آلتوسر است و يكي هم يك آدمي به اسم بودويار. و يك آدم يك خرده قديمي‌تر ايتاليايي به اسم گرام‌شيلد. من نمي‌دانم كه اينها را مي‌شناسيد يا نه. اينها آدمهاي مهمي در نظريه انتقادي هستند. هركدامشان به هر حال يك مفاهيم جالبي را مطرح كردند. من خيلي به اينكه هرچيزي كه مي‌گويم به چه کسي مربوط مي‌شود تاكيدي ندارم. براي اينكه واقعاً اينطور نيست كه چيزي كه دارم مي‌گويم را بگويم كه اين گفته ولي مثلاً فضاي بحث در مكتب فرانكفورت خيلي نزديك است به بخشي از بحثهايي كه مي‌گويم مخصوصاً اريك فروم.

عنوان دقیق بحث

و باز محدوده بحثم را بخواهم مشخص‌تر بكنم مي‌خواهم كاملاً منفي صحبت بكنم در حالي كه خوب هرچيزي جنبه‌هاي مثبت هم دارد. من احساسم اين است كه در ابتدا كه كاپيتاليسم به عنوان يك سيستم اقتصادي شروع شده يك جنبه‌هاي مثبت داشته است. من در واقع چيزي كه مي‌خواهم بگويم در جهت آسيب‌شناسي كاپيتاليسم مي‌خواهم صحبت بكنم چه آسيب‌هايي مي‌رساند و تا حالا رسانده است و دارد روز به روز بدتر هم مي‌شود. باز خودم را مي‌خواهم محدود بكنم كه آسيب‌شناسي فردي روي تك‌تك آدمها و اينکه در واقع چه مشكلي دارد پيش مي‌آيد, نه اينکه به عنوان يك سيستم اجتماعي به آن نگاه بکنم. و اگر بخواهيم عنوان براي بحث مشخص کنم مي‌شود مثلاً آسيب شناسي فردي كاپيتاليسم با گرايش كاملاً فرهنگي. آسيب‌شناسي فردي نه اينكه مثلاً مردم گرسنه مي‌مانند براي اينكه يك عده پولدار هستند و يك عده فقير. آنهم جزو آسيب‌شناسي‌هاي فردي هست ولي من روي جنبه‌هاي فرهنگي‌اش بيشتر مي‌خواهم كار كنم. فكر مي كنم يك دورنمايي كه مي‌خواهم چگونه بحث بكنم از همين عنوان مي‌تواند دربيايد.

عدم بحث در مورد ایجاد و چرایی کاپیتالیسم

يكي از چيزهايي كه مي‌شد بحث كرد شايد بعداً به آن اشاره بكنم ولي اصلاً وارد بحثش نمي‌شوم. آخرش شايد اين سوال خود به خود پيش بيايد كه اصلاً كاپيتاليسم چگونه به وجود مي‌آيد. يعني مي‌شد به وجود نيايد. معمولاً يك ديدگاهي هست كه اگر يك چيزي هست و ضروري بوده كه به وجود بيايد خوب پس هيچي, خوب است ديگر و اصلاً چرا ديگر آن را نقد بكنيم. احساس كاملاً شخصي من اين است كه يك جوري كاپيتاليسم تا قرن نوزدهم فوايدي داشته‌است ولي جدّاً ديگر احساس ميكنم در قرن بيستم فقط ضرر داشته‌است هرچه هم كه دارد جلوتر مي‌رود ديگر آن فايده‌هايش را نمي‌بينيم همه‌اش داريم مضراتش را مي‌بينيم. يك سيستمي است كه در واقع زيادي عمر كرده‌است. يك جوري مثل اينكه اجبار شده‌است كه بماند.

بحثی صرفاً تئوری بدون نتیجه عملی!

يك نكته خيلي مهم اينكه هيچ نتيجه عملي من از اين بحث‌ها نمي‌خواهم بگيرم. مثلاً كسي حق ندارد بحث كه تمام شد بپرسد كه خوب حالا چكار بايد بكنيم. ممكن است كاملاً عصباني بشوم. براي خاطر اينكه هيچكسي نمي داند كه چكار بايد بكنيم. در واقع نكته اين است كه من فقط سعي مي‌كنم بحث نظري بكنم درباره مشكلاتي كه به وجود مي‌آورد واينكه در واقعاً الآن چه استراتژي بايد وجود داشته باشد تمام اين صد و پنجاه‌ سال حرف همين بوده‌است که بشناسيم و ببينيم كه چكار بايد بكنيم. ولي خوب به هيچ نتيجه‌اي نرسيده و همين طور پيوسته بدتر و بدتر شده. بنابر اين اگر كسي از من بپرسد حالا بايد چكار بكنيم برويد تمام اين چيزهايي كه در اين صد و پنجاه سال گفتند را بخوانيد شايد يك نتايج جالبي بدست بياوريد. ولي واقعاً الآن ايده‌هاي خوبي براي اينكه چكار بايد كرد وجود ندارد. مثلاً اينكه از اين نتايج بعضي‌ها راجع به كاپيتاليسم بحث مي‌كنند و بعد به اين نتيجه مي‌رسند كه اساس كاپيتاليسم تكنولوژي است پس تكنولوژي را بايد بگذاريم كنار, يا مثلاً توليد نكنيم و در جريان توليد نباشيم چون توليد كاپيتاليستي است. بحثهايي از اين قبيل به هر حال غير‌عملي است همه مي‌فهمند كه در دنياي امروز يك كشور اگر توليد را مثلاً بگذارد كنار, مصرف را بايد بگذارد كنار. چطور مي‌خواهند بدون اينكه توليد كنند مصرف كند. اگر مصرف هم بگذارد كنار, همين كافي است. يك كشوري كه مصرف را بگذارد كنار حتماً به آن حمله مي‌شود. به نظر من از نظر سياسي اين كاملاً واضح است كه يك كار اگر هيچ كشوري حق ندارد انجام دهد¸ مثلاً هفتاد ميليون در يك كشوري جمعيت وجود داشته باشد و يك رژيم سياسي بگويد شما مثلاً واردات را تعطيل كنيد حتماً يك مشكل سياسي خيلي اساسي برايش پيش مي‌آيد. حداقل آلان با اين وضعي كه دنيا دارد كه اتفاق خيلي بدي مي‌افتد.به هر حال اينكه چه بايد كرد من واقعاً در قيد اين نيستم نه اينكه بحثهايي الآن در دنيا وجود ندارد من احساس اين را ندارم كه علاقه داشته باشم كه وارد بحثهاي سياسي اجتماعي به آن معنا بشوم. كاملاً بحثها فردي است.

بحثی با حداقل پیشنیاز

يك عادت هميشگي من هم اين است كه با حداقل پيشنيازها صحبت كنم. مثلاً در بحثي كه لازم نيست يكسري مفروضات را داشته باشد براي اينكه وارد بحث بشويم خوب آن فرض اضافه را اصلاً بگذاريم كنار. مثلاً انتظار نداشته باشيم كه در اينجا من کوچکترين اشاره‌اي به مسائل ديني بكنم. فكر نمي‌كنم كه در بحث كردن در مورد كاپيتاليسم فرقي داشته باشد كه يكنفر قوانين مثلاً ديني را قبول داشته باشد يا نه. عمومي‌ترين بحث ممكن را سعي مي‌كنم ارائه بدهم. فقط از يك چيز در روانشناسي مي‌خواهم به عنوان مقدمه استفاده بكنم آن هم به اين دليل كه خيلي چيز پذيرفته‌شده‌اي است و در همه دانشگاهها هم دارد تدريس مي‌شود. بنابراين مشكلي در بحث ايجاد نمي‌كند كه به اصطلاح فرض محدود كننده‌اي باشد.

هرم مازلو برای سلسله مراتب نیازهای انسان

يك زمينه در واقع در بحث وجود دارد كه اول بايد اين مطلب را براي مقدمه بگويم. مي‌خواهم يك ايده خيلي كلي از روانشناسي رشد بگويم, با يك ديد خاص, منتها اينكه مثلاً اين ديد مطرح شود يا يك ديد ديگر مطرح شود, خيلي مهم نيست منتها اين ديد خيلي پذيرفته‌شده است. در واقع يك چيزي است كه به آن سلسله‌مراتب نيازهاي مازلو مي‌گويند. آبراهام مازلو يك روانشناس خيلي‌ خيلي معروف است كه يكي از معروف‌ترين كارهايي كه انجام داده‌است همين بررسي سلسله مراتب نيازهاي انسان است. يك هرم سلسله‌مراتب مازلو وجود دارد كه پايه آن از نيازهاي فيزيولوژيکي شروع مي‌شود و همين طور مي‌آيد بالا. من نمي‌دانم كسي غير از مازلو آيا تغييرات جالبي در اين دادند يا نه. و اصلاً مستقل از بحثي است كه مي‌كنم. به خاطر اينكه مثلاً چيزهايي كه من از آن استفاده مي‌كنم اين است كه مثلاً پايه نيازهاي انسان فيزيولوژيك است. بنابراين اينكه بقيه طبقات مثلاً پس‌و‌پيش هستند يا اينكه مثلاً يك نفر طبقه‌اي اضافه بكند واقعاً خارج از اين بحث است. يك سلسله مراتبي در نيازها وجود دارد و طبقه اول نيازهاي فيزيولوژيک هستند, مثل خوردن و به اندازه كافي خوابيدن و يكسري چيزهايي كه فيزيولوژي شما را آماده مي‌كند كه زندگي كنيد كه اينها نيازهاي حياتي هستند. بعد در قسمت بعدي مثلاً نيازهاي مربوط به امنيت است. همه آدم‌ها علاوه بر اينكه مي‌خواهند زنده باشند ميل دارند كه در محيط امني زندگي بكنند. اين‌ها نيازهاي كودكانه است ديگر. نيازهايي كه از كودكي وجود دارد. كودك علاوه بر اينكه به غذا احتياج دارد به حس امنيت به شدت احتياج دارد، به پدر مادر و اينكه يك نفر از او حمايت كند و احساس حمايت شدن. همينطور بياييد بالا مثلاً قسمت بعدي‌اش تعلق به گروه. تعلق داشتن به يك جمع. جزو نيازهايي كه تقريباً سطح پايين است و نياز داشتن به عشق، يك رابطه خيلي صميمانه بين دو نفر. و نيازهاي مربوط به اعتماد به نفس اينها به يك نحوي قاعده هرم هستند. و نيازهاي يك خرده سطح بالاتر، اينها بعد از اينكه نيازهاي اوليه تا حدودي رفع شدند نيازهاي ثانوي در واقع شروع مي‌شوند نيازهايي كه به طوري متعالي‌تر هستند يعني جنبه فيزيولوژي و خيلي ساده ندارند مثلاً نياز به دانش نياز به فهم, نيازهاي زيبايي‌شناسي و نيازهايي كه مربوط به تحقق فرديت و آخرين چيزي كه در قله هرم است يك چيزي است كه حالا ديگر خيلي گنگ است و هركس مي‌تواند يك تعبيري از آن داشته باشد يك جور نياز به تعالي. يعني اينكه يك احساسي از تعالي در زندگي يكنفر باشد حالا يك آدم مذهبي مي‌تواند اين را با ديد مذهبي نگاه كند، عرفان باشد يا به هرحال اينكه يك آدم احساس نياز مي‌كند به اينكه يك جوري توجيه بكند كه فراتر از زندگي مربوط به خوردن و خوابيدن دارد يك كاري انجام مي‌دهد يا يك احساس متعالي دارد.

هرم نیاز مازلو

واقعاً اينكه چقدر شما اين را با اين دقت قبول بكنيد كه ترتيبشان درست است يا نه زياد مهم نيست. چيزي كه خيلي اهميت دارد و عمومي است و فكر مي‌‌كنم همه بفهمند، اولا اينكه اين سلسله مراتب معني‌اش اين است كه اين نيازها بايد به ترتيب پر شوند يعني اوليت با پايين است، يعني يك آدمي كه گرسنه است زياد به تعالي فكر نمي‌كند. حتي به امنيت فكر نمي‌كند، ممكن است يك كار خيلي‌خيلي خطرناك را قبول كند براي اينكه خودش را سير كند و اين سلسله‌مراتب يك نكته اساسي‌اش اين است كه ما از پايين به بالا هرچه بيشتر آن را پر كنيم بعد مي‌توانيم به بخشهاي بالاترش برسيم. يعني سلسله مراتب به معناي اين است كه چقدر آن نياز اولويت براي ما دارد. دقيقاً هم اين سلسله‌مراتب بر اساس نيازهاي كودكي ترتيب پيدا مي‌كند يعني مثلاً اولين نياز كودك كه خوردن است منطبق بر اين است كه اين نيازها چگونه در دوران رشد پيدا مي‌شوند. مثلاً حس تعالي آخرين چيزي است كه مثلاً شما در دوران زندگي به عنوان يك نياز به آن مي‌رسيد. يك نفر، در دوران بعد از دوران نوجواني است كه ممكن است نياز پيدا بكند به اينكه مثلاً در زندگي‌اش آرمان داشته باشد و احساس كند كه زندگي‌اش در يك جهت خاصي دارد فعاليت مي‌كند. طبيعي است كه به همين ترتيبي كه اينها پيدا مي‌شوند اين سلسله مراتب هم به همين شكل در وجود آدم‌ها باشد. يك نياز هرچه پايه‌اي‌تر باشد شما بايد زودتر آن را ارضا بكنيد. دو تا نكته اساسي وجود دارد اين در واقع سلسله‌مراتب نياز نمودار رشد انسان هم هست يعني اينكه شما اگر يك آدمي را ببينيد كه به بالاي هرم نزديك‌تر شده باشد معنايش اين است كه آدم رشد‌يافته‌تري است. كسي كه نياز انتهايي خودش را بتواند به يك نحوي پاسخ دهد هرچقدر اينگونه نيازها بيشتر برآورده شده باشد, اين نشان مي‌دهد كه اين آدم به رشد رسيده است و توانسته‌است اين مراحل را طي كند. آدمي كه فقط تا آخر عمرش نيازهاي فيزيولوژيک دارد و در حال رفع اينهاست يك آدم خيلي سطح پاييني به نظر مي‌رسد از نظر رشد كردن, انگار وارد طبقه بالاتر نياز نشده ‌است. دو تا مشكل وجود دارد در رشد كردن يكي ثابت‌شدن در يك نياز و يكي هم فوق‌اشباع کردن آن است. از دو راه, آدم مي‌تواند جلوي رشد خودش را بگيرد. يكي اينكه يك نيازي اصلاً تامين نشود ،گرسنه بمانيد. بنابر اين يك آدمي كه به طور مضمني گرسنه است بديهي است كه به نه علم, نه عشق, به هيچ چيز ديگري فكر نمي‌كند بنابراين وارد اين وادي‌ها اصلاً نمي‌شود. يعني وارد جنبه‌هاي متعالي‌تر روان خودش نمي‌شود. يكي هم فوق‌اشباع‌‌كردن است يعني شما يك آدمي كه مثلاً تمام زندگي‌اش فقط توجه به مسائل فيزيولوژيك است خوب طبيعي است كه اصلاً وقت اينكه به نيازهاي بالاتر را برسد ندارد. اين نمودار, نمودار به طور تقريبي مورد توافقي است. حالا اينكه اين طبقات را چطور بچينيم و ترتيبشان چگونه باشد فكر نمي‌كنم اختلافات خيلي عمده‌اي باشد. در محيط دانشگاهي معمولاً به عنوان يك چيزي كه در روانشناسي به طور عمومي وجود دارد درس مي‌دهند. بعداً مي‌خواهم از اين يك استفاده‌اي بكنم. به هر حال به يك معناي علمي تصوري از رشد كردن در انسان و اينكه نيازهاي انسان چه هستند و چه ترتيبي دارند تقريباً داشته باشيم در اين حد كافي است و لازم نيست وارد جزئيات آن بشويم. در مورد موضوع روانشناسي رشد هم، مثلاً اينكه فرويد را كه مطالعه مي‌كنيد مي‌بينيد كه اصلاً مفهوم رشد در آن وجود ندارد. جزو نقطه‌ضعفهايي است كه در واقع به نحوي همه معترف هستند كه روانشناسي فرويد خيلي‌خيلي اثر كمرنگي از مفهوم رشد در آن هست. به هر حال اينكه در روانشناسي كه بعداً به وجود آمده است حداقل يك شاخه روانشناسي رشد داريم که در اين مورد بحث مي‌كند. منتها قبول داريد كه مفهوم رشد كردن يك مفهوم ايدئولوژيك است. اينكه يك آدم مذهبي به مفهوم رشد كردن و اينكه در آن طبقات بالاتر چه بايد بگذاريم كاملاً بستگي به اين دارد كه شما چگونه داريد به انسان نگاه مي‌كنيد. مباني انسان‌شناسي تعيين مي‌كنند كه شما چقدر در مورد طبقات بالا احساس خاصي داشته باشيد. ولي هرچقدر به طبقات نگاه كنيد همه در آن در واقع هم عقيده‌اند و اينكه طبقات بالايي چه هستند مي‌تواند مورد مناقشه باشد من كاري به مراحل نهايي ندارم و با مراحل پاييني کار خواهيم داشت. يك اصطلاحي مازلو به كار مي‌برد كه اين چيزهايي كه در قاعده هرم هستند نيازهاي کمبود مي‌گويد و آنهايي كه در بالاتر هستند نيازهاي رشد هستند. در واقع شايد خيلي اصلاح جالبي نباشد يك چيزهايي وجود دارد در قاعده كه اينها توسط ديگران و كساني كه بيرون از فرد هستند مي‌توانند تامين شوند مثل غذا, مثل امنيت. مثلاً مي‌توانيد يكجوري حس امنيت را از خارج بگيريد ولي از يك جايي به بعد مثلاً يك مفهومي به اسم خودشکوفايي كاملاً ديگر فردي است. كسي نمي‌تواند به شما مثلاً حس خود‌شكوفايي بدهد. كسي نمي‌تواند به شما حس تعالي بدهد. چيزي است كه كاملاً در درون خودتان اتفاق مي‌افتد. بنابراين يك بخشي از آن كه نيازهاي كمبود است نه اينكه به رشد ربطي ندارند ولي اينها نيازهايي هستند كه اينها توسط ديگران مي‌توانند به نحوي تامين شوند.

تعریف کاپیتالیسم

حالا اينها ضميمه بود و اگر اينها را بلد بوديد لازم نبود هيچ اشاره‌اي به آن بكنم. ولي بحث اصلي‌ام اين است که بايد كاپيتاليسم را تعريف كنيم. خود تعريف كاپيتاليسم به وضوح يك مسالة ايدئولوژيك است. يعني كسي كه كاپيتاليست است يكجور آن را تعريف مي‌كند و كسي كه ماركسيست است يك جور ديگر آن را تعريف مي‌كند و همين‌طور آدم‌هاي مختلف. اينكه چه ويژگي را در كاپيتاليسم به عنوان ويژگي‌هاي ذاتي بگيرند فرق مي‌كند. مثلاً آنها كه خيلي‌خيلي كاپيتاليست هستند معتقدند كه اصلاً چيزي به نام كاپيتاليسم وجود ندارد و اصلاً اين بحث‌ها بي‌خود است. يك مناقشه تاريخي هم يك عده دارند كه شما به چه كاپيتاليسم مي‌گوييد؟ مثلاً اگر مالكيت خصوصي است كه هميشه بوده‌است. اگر فلان چيز است كه اين هم قرن‌ها است كه با آن مواجه هستيم. چه ويژگي مثلاً در يك قرن خاصي به وجود آمده‌است كه شما مي‌گوييد يك نظام اقتصادي برداشته ‌شده‌است و يك نظام ديگر جانشين آن شده‌است. آدم بايد خيلي كاپيتاليست باشد كه نداند كه يك چيزي به نام كاپيتاليست وجود دارد. حداقل فكر مي‌كنم يك توافقي هست كه يك نظام اقتصادي به نام كاپيتاليسم هست. اول تعريف‌هاي يك خرده مثبت يعني تعريف‌هايي كه مي‌شود به آنها گفت تعريف‌هاي كاپيتاليستي ولي نمي‌گويند تعريف كاپيتاليستي، مثلاً اين تعريف كه من دارم‌ مي‌گويم معروف به تعريف نئوكلاسيك است. بعد از دوران تعريف‌هاي كلاسيك اقتصادي اينها يك عده هستند كه مكتبي به اسم نئوكلاسيسم دارند و تعريفشان تعريف خيلي مورد قبولي در دانشگاه‌ها است فكر مي‌كنم چيزي است كه همه‌تان كم و بيش در ذهنتان داريد. مي‌گويد كه كاپيتاليسم يك سيستم اقتصادي است كه در آن مالكيت خصوصي وجود دارد. آدم‌ها مالك ابزارهاي توليد هستند و توليد با روش‌هاي به يك معنايي خصوصي. نكته خيلي مهم اين است كه يك سيستم اقتصادي يك مجموعه از ورودي‌ها را مي‌گيرد اين مجموعه ورودي مي‌تواند قدرت كار كارگران باشد. مثلاً يك كارخانه‌اي را در نظر بگيريد كه كارگر و يكسري مواد اوليه را مي‌گيرد و مالكيت در آن خصوصي است و يكسري خروجي‌ها را توليد مي‌كند و در اين نظام يك بازار آزاد وجود دارد كه آدم‌هايي كه توليد كردند و آدم‌هايي كه مصرف‌كننده هستند, به طور آزاد وارد آن بازار مي‌شوند و با همديگر مبادله انجام مي‌دهند. يك سيستم عرضه و تقاضاي كاملاً طبيعي هم وجود دارد كه قيمت‌ها را تعيين مي‌كند, مثلاً اجباري وجود ندارد. اين تعريف بر اساس اين است كه اين سيستم يك سيستم فردي است. آدم‌ها توليد‌كننده هستند چيزهايي كه دوست دارند و فكر مي‌كنند مفيد است توليد مي‌كنند و به بازار مي‌آورند. هيچ سيستمي، مثلاً دولت نمي‌آيد تعريف كند كه كالاها چه قيمتي باشند. به شكل كاملاً بدون اصطكاك كه آدم‌ها آنجا با همديگر تبادلاتي دارند و نهايتا اين مبادلات اقتصادي را انجام ‌مي‌دهند و اجناس به فروش مي‌رود. يك ديد خيلي مثبت. مفهوم اساسي كاپيتاليسم با اين ديد، آزادي است. هركسي هرچه دلش مي‌خواهد توليد مي‌كند مي‌آورد اگر خريداري وجود داشته‌باشد به قيمتي كه هردوتا بروي آن توافق مي‌كنند به فروش مي‌رود. پس مفاهيم اساسي كاپيتاليسم در اين تعريف، يكي وجود مالكيت خصوصي است براي اينكه اين كار توليد در يك روند خصوصي دارد انجام مي‌شود. تصميم‌گيري‌هاي يکپارچه وجود ندارد كه ما چه توليد بكنيم و چه توليد نكنيم. هر آدمي خودش دارد توليدش را انجام مي‌دهد و اينكه حتماً بايد يك بازاري وجود داشته باشد، يك بازار آزادي كه بشود در آن كالاها را مبادله كنند و تاكيد هم بروي آزاد بودن و رقابتي بودن است. نظام كاپيتاليستي يك نظامي است كه آني كه بهتر توليد مي‌كند و جنس بهتري دارد و ارزانتر مي‌دهد برندة بازار است و مي‌تواند وارد عرصه‌اي بشود كه در آن پيروز مي‌شود و مي‌تواند سرمايه‌اي را كه گذاشته‌است جمع كند و برود و كار خودش را ادامه بدهد. با اين ديد اصلاً ايرادش كجاست. به نظر مي‌رسد كه الآن خيلي‌ها طرفدار بازار آزاد هستند و طرفدار اين هستند كه مثلاً همه‌چيز خصوصي‌سازي بشود. كشور ما هم الآن به اين شکل است. به نظر مي‌آيد كه خيلي سيستم موفّقي است و دارد همه جاي دنيا كار مي‌كند از اين ديد نگاه كنيد به نظر خيلي جالب مي‌آيد.

انتقادات

نقد: بیعدالتی، سیستم آزاد واقعی وجود ندارد

يك چيزي هست كه من فكر مي‌كنم آنهايي كه دانشگاهي هستند و طرفدار كاپيتاليسم هستند هم آن را نمي‌توانند انكار كنند كه حتي در اين تعريف مفهوم بازار آزاد رقابتي خيلي قابل دفاع نيست. ما سيستم كاپيتاليستي كه در آن يك سيستم آزاد رقابتي باشد نداريم. همه مي‌دانند كه در بازار رقابت خيلي سالمي معمولاً صورت نمي‌گيرد يعني آنكه گنده‌تر است اجازه نمي‌دهد كه آنکه كوچكتر است وارد بازار شود. بنابر‌اين اينكه دقيقاً در تعريف كاپيتاليسم از اصطلاح بدون اصطكاك استفاده مي‌كنند، يعني بازار آزاد، يعني يكجايي كه آدمها مزاحم همديگر نيستند به غير از اينكه آنجا توليدات خودشان را عرضه مي‌كنند خيلي قابل قبول نيست.

مثال

براي اينكه فكر كنم خيلي‌هايتان دانشجوي كامپوتر هستيد. همه فكر كنم ماجراي شركت مايکروسافت با شركت نت‌اسکيپ را شنيده‌ايد. چه شد كه نت‌اسکيپ نابود شد. مايکروسافت در واقع چگونه اين كار را كرد؟ شركت مايکروسافت در رقابت آزاد اين كار را نكرد. مايکروسافت يك شركتي است كه همين الآن اخيراً اعلام كرده‌است كه پنجاه ميليارد دلار سرمايه‌ي به اصطلاح در دسترس دارد. يعني سرمايه‌اي كه يا نقد است يا از آن چيزهايي مثل اوراق كه بلافاصله مي‌شود نقد كرد. خوب وقتي يك شركتي مثل مايکروسافت پنجاه ميليارد دلار سرمايه‌ دارد به راحتي هر رقيبي را مي‌تواند از بازار بيرون كند. اينها نرم‌افزار اکسپلورر را مجاني به مردم دادند آن‌وقت آنهايي كه نرم‌افزار نت‌اسکيپ را نوشته‌بودند, و آدم‌هاي كوچكي بودند احتياج داشتند به اينكه آن ‌چيزي كه نوشتند به فروش برود. بنابر اين كلاً در بازار كاپيتاليستي اگر يك آدم گنده به وجود بيايد به راحتي مي‌تواند ديگران را نابود كند. مثلاً يك روش‌هايي وجود دارد که اينها ديگر كاملاً بررسي شده است و روشهاي رقابت ناسالم در بازار است و هيچ‌جوري هم نمي‌شود اينها را از بين برد. چه كسي مي‌خواهد به مايکروسافت بگويد چرا نرم‌افزار اکسپلورر را مجاني به مردم مي‌دهي. خوب دارد مي‌دهد ديگر. بعداً وقتي كه آن رقيب نابود شد، جبران مي‌كند و هيچ مشكلي هم پيش نمي‌آيد. اين اسمش دامپينگ است. اينها همه, روشهايي كه خيلي استاندارد شده‌اند اسم دارند. يعني يك شركت بزرگ براي اينكه شركت‌هاي محلي را نابود كند، مثلاً فرض كنيد يك شركت اتومبيلراني الآن مي‌خواهد بازار ايران را قبضه كند. خوب يكي دو سال محصول را نصف قيمت مي‌دهد. حتي نصف قيمت تمام شده براي خودش در بازار ايران مي‌ريزد شركت‌هاي داخلي در ايران اگر خصوصي باشند و سرمايه كوچك داشته باشند همه ورشكست مي‌شوند, نمي‌توانند رقابت كنند اجناس برايشان مي‌ماند و ورشكست مي‌شوند بعد از اينكه اينها ورشكست شدند آنها به راحتي مي‌آيند و قيمتي سه برابر قيمت هم كه بدهند ديگر رقيبي ندارند و جنسشان فروش مي‌رود.

مثال

يك ماجراي كه در برزيل اتفاق افتاد و جنرال الكتريك اين كار را كرد خيلي بامزه است. يك شركت برزيلي يخچال‌هاي خيلي خوبي توليد مي‌كرد و به نظر مي‌رسيد دارد بازار يخچال در برزيل به دستشان مي‌افتد. جنرال الكتريك به آنها پيشنهاد كرد كه كارخانه را به جنرال‌الكتريك تقريباً واگذار كند. به اين معني كه همين كارخانه با همين مدريت باشد, ولي در واقع آرم جنرال الكتريك را روي يخچال‌هايشان بزنند و جنرال الكتريك در در كاري كه اين‌ها مي‌كنند سهيم باشد. به نظر مي‌آيد مدير كارخانه خيلي آدم وطن‌پرستي بود و توسعه و اينجور‌ چيزها در فكرش بوده‌است و حاضر نشد با يك شركت آمريكايي وارد چنين معامله‌اي بشود و كارش را ادامه داد. حالا جنرال الكتريك كاري كه كرده اين است كه يكسري دلال برزيلي وارد بازار کرد كه تمام محصولات توليد اين شركت را بلافاصله مي‌خريدند و اين كار را به مدت يکي دو سال ادامه داد. چون کار آنها مرتباً فروش مي‌رفت آن شركت كارش را توسعه داد, غافل از اينكه اين يخچال‌ها به دست مردم نمي‌رسيد. اينها بيشتر در حال انبارشدن بود براي جنرال الكتريك اينكه چند ميليارد صرف كند و اين كار را انجام دهد كه سرمايه‌اي نيست. به راحتي اين كار را مي‌كند ضرر هم كه نمي‌كند يخچال را بعداً حداكثر اگر نقشه‌اش هم عملي نشد مي‌فروشد. خوب اين شركت كارش را توسعه داد و وارد يك فاز جديدي در كارخانه شد. سرمايه‌گذاري كرد. سري بعد يخچال‌هايي كه خيلي نياز داشت كه اينها فروش بروند و سرمايه‌اي كه وام گرفته‌بود را تامين بكند را ديگر جنرال الكتريك نخريد. مردم هم ديگر اصلاً اين مارك را فراموش كرده‌بودند. اين ماركي بود كه سه سال پيش مي‌خريدند. نتيجه‌اش اينكه ورشكست شد, بعد جنرال الكتريك با قيمت خيلي كمي، تقريباً مجاني، كارخانه را خريد و همين يخچال‌هايي كه توي انبار داشت را مارك جنرال الكتريك زد و در برزيل فروخت.

پيچيدگي اينكه كسي كه سرمايه‌دار است چه كاري مي‌‌تواند در اين بازار انجام دهد بسيار زياد است و اينكه بازار بدون اصطكاك آزاد هيچوقت در دنيا به وجود نيامده و نمي‌آيد. اين انتقادي است كه همه كساني كه اين تعريف كاپيتاليسم را به عنوان اصل مي‌گيرند، حداقل قبول دارند كه ما يك مشكل اينطوري در كاپيتاليسم داريم. اين روياي آمريكايي كه يك نفر آدم بااستعداد اگر خيلي خوب كار كند مي‌تواند به هرجايي برسد اصلاً درست نيست. مگر در موارد استثنايي معمولاً اينجوري در نمي‌آيد كه يكنفر بتواند از صفر شروع بكند و به همه‌چيز برسد.

نقد: مصرفگرایی

خوب حالا تعريف‌هاي ديگر هم وجود دارد يعني ديدگاه‌هاي ديگر هم وجود دارد، اينكه آن قسمت معصومانه كار را که به نظر خيلي عيب ندارد بگيريم و به عنوان پايه قبول بكنيم خوب آن‌كسي كه حس مثبت دارد اين كاررا انجام مي‌دهد. من مي‌خواهم اولش اشاره بكنم كه در ديدگاه ماركسيستي چگونه به اين نگاه مي‌كرد و در واقع ايراد كار كجاست؟ چگونه مي‌شود كه اين سيستم حتي دچار تناقض مي‌شود. يك نكته خيلي اساسي و در واقع سوال اصلي اين است كه كاپيتاليسم چگونه ادامه حيات مي‌دهد. ما يك چيزهايي را توليد مي‌كنيم, مي‌فروشيم و دوباره توليد مي‌كنيم. چه چيزي باعث مي‌شود كه کاپيتاليسم وارد يك فازهاي جديدي بشود و پيوسته به عنوان يك سيستم اقتصادي گسترش پيدا كند. خوب نكته اصلي اين است كه بايد شما مبلّغ مصرف‌گرايي باشيد. بايد سطح مصرف را بالا ببريد كه بتوانيد بيشتر توليد كنيد. رشد كاپيتاليسم بستگي به اين پيدا مي‌كند كه مردم چقدر مصرف مي‌كنند. قطعا يك سيستم كاپيتاليستي اين كار را انجام مي‌دهد. مثل اين جزو ذاتش است. بايد مصرف را افزايش بدهد چون مي‌خواهد كه توليد افزايش پيدا كند. پس يك ايرادي تحت عنوان مصرف‌گرايي از همان اول به طور خيلي كلاسيك به عنوان نقد كاپيتاليسم بوده است كه اينگونه است كه من مردم را به يك چيزهايي عادت مي‌دهم, مثل همين دامپينگ انجام‌دادن براي مردم است مي‌دانيم كه كار هم مي‌كند. مثلاً كيوي به عنوان يك ميوه‌اي كه مردم نمي‌شناسند خوب هيچ‌كس هم نمي‌خرد. اول كه وارد بازار مي‌كنند با قيمت پايين وارد مي‌كنند كه مردم عادت كنند به مصرف كردنش و بعداً ديگر با قيمت اصلي‌اش مي‌شود به مردم فروخت چون احساس مي‌كنند ديگر به مصرف آن ميل دارند.

نقد مارکس

نكته اساسي كه ماركس خودش خيلي‌خيلي بروي آن تاكيد داشت چيز ديگري بود. اينكه اينجا اصلاً يك مساله اقتصادي خيلي خاصي وجود دارد. تحليل‌هاي اين‌چنيني ماركس است كه باعث مي‌شود بعد از صد و پنجاه سال مردم هنوز اسم ماركس را ببرند. تحليل‌هاي اقتصادي سياسي‌اش كه در همان كتاب كاپيتال مخصوصاً هست. اينكه يك مفهومي را معرفي كرد به اسم ارزش افزوده. اينكه اصولاً اين سود از كجا به دست مي‌آيد؟ سرمايه‌دار چگونه صاحب سرمايه شده است و به سرمايه‌اش دارد افزايش مي‌دهد. اگر من يك مجموعه كالاهايي را بياورم و بعد مثلاً كارگري را استخدام بكنم اينجا درواقع چه چيز باعث سود مي‌شود؟ كالاها را كه به يك قيمت‌هاي مشخصي دارم از يك آدم‌هايي مي‌خرم. در واقع تنها كاري كه سرمايه‌داري مي‌تواند براي گسترش خودش بكند براي اينكه اين كاپيتال را در واقع افزايش بدهد اين است كه ارزش افزوده را از كارگر بردارد ديگر. چيزي اينجا وجود ندارد كه سر آن بتوانيد مبلغي را اضافه بكنيد و سود ببريد. در واقع از نظر ماركس با تحليلي كه او مي‌كند. بالانسي كه اينجا وجود ندارد اين است كه كاري كه كارگر مي‌كند ارزش اقتصادي‌اي دارد كه شما مجبوريد آن را به کارگر ندهيد و ارزش اقتصادي كمتري را به او بدهيد چون او در بازار عرضه و تقاضاي مثلاً كالا و اين حرف‌ها نيست و اين است كه در واقع باعث مي‌شود كه يك طبقه‌اي به وجود بيايد كه پيوسته دارد ثروتمندتر مي‌شود. بنابر اين اصلاً در ذات كاپيتاليسم است كه شما يك طبقه توليدكننده داشته باشيد و يك طبقه كارگر كه براي آنها كار مي‌كنند و ارزش افزوده هميشه به آنها تعلق مي‌گيرد. در واقع از ديد ماركس يك تناقض در ذات كاپيتاليسم وجود دارد، اينكه توليد يك پديده اجتماعي است كه همه در آن به طور شديدي در واقع درگيرند و كارگر از همه بيشتر درگير است. در حالي كه كارگر کمتر از چيزي كه بايد مي‌گيرد. در واقع قطعاً نظام كاپيتاليستي نظام طبقاتي‌اي مي‌شود. چيزي نيست كه بشود از آن فرار كرد. يك طبقه‌اي به وجود مي‌آيد، كه طبقه در واقع كاپيتاليست هستند, طبقه بورژوا هستند، يك طبقه‌اي به وجود مي‌آيند كه طبقه كارگر و كساني هستند كه سرويس‌هايي مي‌دهند و پايداري نظام كاپيتاليستي به اين است كه يك نظام طبقاتي به نوعي پايدار باشد. نظر ماركس اين بود كه اين پايدار نمي‌ماند براي اينكه مرتّباً اين شكاف عميق‌تر مي‌شود و به هر حال بالانس جمعيت هم به نفع كساني است كه كارگر هستند و اين به يك انقلابي منجر مي‌شود و حالا البته مي‌بينيد كه اينگونه نشد. ولي به هر حال يك چيزي در كاپيتاليست هست اين است كه تلاش براي سود بيشتر در واقع هميشه رفتن به دنبال توليد‌كردن كالايي است كه ارزش افزودة بيشتري داشته ‌باشد. اين در ذات كاپيتاليسم است و الآن وقتي يك آدمي دارد سرمايه‌گذاري مي‌كند به طور طبيعي جايي سرمايه‌گذاري مي‌كند كه سود بيشتري مي‌برد. اصلاً من هيچ‌كاري به آن مسائل طبقاتي كه پيش مي‌آيد ندارم. اينها چيزهاي سياسي-اجتماعي هستند و من فقط بعداً از اين استفاده مي‌كنم كه اين جزو بديهيات نظام كاپيتاليستي است كه چيزي که تعيين مي‌کند هركس چه را توليد كند, كاملاً بستگي به اين دارد كه اين مقدار ارزش افزوده و نرخي كه دارد به سرمايه‌اش اضافه مي‌شود چقدر است. اين است كه مردم را تشويق مي‌كند كه در يك زمينه‌اي سرمايه‌گذاري كنند. اين جزو بديهيات است ديگر نه؟ مثلاً شما سهامي را مي‌خريد كه به نظرتان رشد بيشتري داشته‌باشد.

نقد: ایدئولوژی کاپیتالیسم در ورای نظام اقتصادی

نكته سومي كه در نقدهاي خيلي قديمي هم وجود داشت (حالا اينها قسمت دومش خيلي پررنگ بود، قسمت اول و سوم مثلاً در كارهاي خود ماركس يكخرده كمرنگتر است) اينكه هميشه وقتي كه يك نظام اقتصادي حاكم مي‌شود به طور ناخواسته يك ايدئولوژي هم همراه خودش مي‌آورد. كاملاً ناخودآگاه، يعني يك فرهنگي در جامعه استوار مي‌شود كه با آن سيستم اقتصادي هماهنگي داشته باشد. چيزي است كه همه در واقع به آن اعتقاد دارند. مكانيزم‌هايي هم وجود دارد. چرا اين اتفاق مي‌افتد. مثلاً در نظام فئوداليته يك عقايدي مثل عقايد عمومي كه الآن در نظام كاپيتاليستي هست نمي‌توانست خيلي پا بگيرد. ماركس خيلي اعتقاد به اين داشت كه سيستم اقتصادي زيربنا است و تمام فرهنگ روبناست. آن است كه تعيين مي‌كند اينها چه باشند. بنابراين وقتي سيستم اقتصادي سيستم درستي نيست، سيستم معقولي نيست ما يكي از آسيب‌هايي كه مي‌بينيم اين است كه دچار يك فرهنگ كاذب بي‌خودي مي‌شويم كه در جهت نگه‌داشتن آن سيستم است. من فكر مي‌كنم بعداً مثالهايي كه مي زنم معلوم مي‌شود كه اين يعني چه. در واقع كاپيتاليسم فرهنگ براي خودش ايجاد كرده و مي‌كند. طبيعي هم هست فرهنگي به وجود بياود كه متناسب است با نظام اقتصادي كه حاكم شده‌است.

اصالت سرمایه

حالا من مي‌خواهم از يك ديد خاص نگاه كنم. يعني سعي مي‌كنم خيلي خيلي شاخ و برگ‌ها را بگذارم كنار و يك نكته‌اي به نظرم مي‌آيد كه نكته خيلي مهمي است و نبايد از آن غافل شد. اينكه چه چيز خيلي مضرّي در كاپيتاليسم وجود دارد آن را پررنگ‌تر خواهم كرد. حالا شما فرض كنيد در يك نظام كاپيتاليستي كه واقعاً مستقر شده با همان تعريف نئوكلاسيك چه اتفاقي مي‌افتد. اتفاقي كه مي‌افتد اين است كه همه آدم‌ها سعي مي‌كنند كه كاپيتال خودشان را افزايش دهند. كاپيتاليسم يعني اينكه اساس فكرهاي اقتصادي ما اين باشد كه يك سرمايه داريم و مي‌خواهيم اين را افزايش دهيم. هر فردي در نظام كاپيتاليستي اين كار را دارد انجام مي‌دهد. اين يك چيز فراگير است. الآن واقعاً اين نظامي كه ما هم در آن زندگي مي‌كنيم و اصلاً تفكر عمومي در دنيا هم همين است. من سرمايه‌گذاري مي‌كنم براي اينكه بتوانم سود بدست بياورم. طبيعي هم هست كه جايي سرمايه‌گذاري مي‌كنم كه امنيت بيشتري داشته باشد و سود بيشتري بدست بيايد. پس اتفاق واقعي كه در كاپيتاليسم مي‌افتد و همه هم ( فكر كنم از جمله نئوكلاسيست‌ها هم) قبول دارند اين است كه آحاد آدم‌هايي كه در اين نظام زندگي مي‌كنند به فكر سود بيشتر و بنابر اين سرمايه‌گذاري‌هاي سودآورتر هستند. و نظام كاپيتالسيتي به طور مرتب مي‌رود به سمت اينكه توليد را افزايش دهد. كاپيتال است كه تعيين مي‌كند كه چه اتفاقي بيفتد. چه فرد چه كل نظام همه‌شان در جهت افزايش كاپيتال تلاش مي‌كنند. توليد بايد افزايش پيدا كند. بنابر اين مصرف بايد افزايش پيدا كند. من مي‌خواهم بروي قسمت اول حرف‌هايي كه در زمان ماركس بود ولي كمرنگ بود يك‌خرده بيشتر تاكيد كنم. واقعاً به واژه كاپيتاليسم هم دقت كنيد. آنچه كه من دارم مي‌گويم دقيقاً با اين واژه منطبق است. اينكه اصالت با سرمايه است. شما فقط به سرمايه نگاه كنيد. مي‌خواهيد ببينيد چه عمل اقتصادي بايد انجام بدهيد ببينيد چه بلايي سر سرمايه‌تان مي‌آيد روحيه‌اي كه الآن در همه جاي جهان هست. در چين هم فكر مي‌كنم همه همين طور دارند به دنيا نگاه مي‌كنند. همه آحاد ملت نه فقط سرمايه‌داران. اينكه ما اگر يك سرمايه داريم و مي‌خواهيم سرمايه‌گذاري كنيم مي‌خواهيم سود بدست بياوريم.

دوران مبادله کالا

اينقدر اين بديهي است كه شما فكر كنم تصوري نداريد از اينكه شكل ديگري هم مي‌شود زندگي كرد نداريد. هميشه انگار همين‌طوري بوده‌است. مثلاً من فكر كنم خيلي جالب است كه شما سعي كنيد تصور كنيد قبل از اينكه نظام كاپيتاليستي وجود داشته باشد، چگونه بوده‌است. مثلاً مردم چكار مي‌كردند. سرمايه‌گذاري وجود نداشته است. اصلاً سرمايه وجود نداشت. دوراني در تاريخ بشر وجود دارد كه حتي مبادلة كالا هم وجود ندارد. يك دوراني وجود دارد كه به آن مي‌گويند سيستم اقتصادي هديه دادن. همه تقريباً خودكفا زندگي مي‌كردند و چيزهايي كه مي‌خواستند مصرف بكنند توليد مي‌كردند. و اگر يك چيز مازادي هم داشتند به يك نفر مي‌دادند و در مقابل آن به طور اخلاقي از آن شخص يك چيزي مي‌گرفتند و اصلاً هم جنبه مبادلة اقتصادي نداشت. يك نظام معروفي است يك آدمي به اسم ماس از اطرفيان و شاگردان بكاي است. يك تحقيق معروفي دارد كه خيلي الآن هم مطرح هست مثلاً در ادبيات به اصطلاح مدرنِ نظريه انتقادي, توجه به نظام هديه خيلي زياد است. مثلاً هم آلتوسر و هم بودويار هردو در مورد نظام هديه با يک حس نوستالژيك برخورد مي‌كنند. راه حلي كه در نظام هديه است چيز پيچيده‌اي است. فكر نكنيدكه فقط هديه دادن و گرفتن است. واقعاً نظام است. امنيت براي آدم‌ها مي‌آورد. ممكن است شما فكر كنيد چرا يك نفر هديه مي‌دهد. ديوانه است مگر. چرا يك چيزي كه مي‌تواند نگه دارد هديه مي‌دهد اين ‌طور هم نيست كه حتماً هديه‌اش را به او پس دهد يا معادل آن را پس بدهند. اين در واقع نظامي است كه يك آدم ديگران را مديون خودش مي‌كند. در واقع قدرت پيدا مي‌كند. آدم‌هايي به او وابسته مي‌شوند. و يك روزي اگر فرض كنيد يك مشكلي پيش بيايد و يك كشمكشي در جامعه‌اي كه نظم ندارد و جامعه نشده‌است, پيش بيايد آدم‌هايي هستند كه از اين حمايت مي‌كنند چون قبلا مورد حمايت او قرار گرفته‌اند. پس امنيت جامعه در اثر مثلاً همين روندي كه هديه‌ها داده‌ مي‌شود تعيين مي‌شود و يك چيز خيلي اخلاقي متعالي هم نيست. واقعاً مثل يك نظام اقتصادي است.

فرانروایی کاپیتال بدون هیچ هدایتی

خوب حالا من روي چيزهايي كه مي‌خواهم تاكيد بكنم اينهاست. شما نظام كاپيتاليستي را به عنوان يك سيستم مي‌توانيد نگاه بكنيد كه در آن واقعاً مثل يك موجود انتزاعي يك چيزي به اسم كاپيتال وجود دارد كه همة اين نظام دارد كار مي‌كند كه كاپيتال را افزايش دهد. چه به طور فردي چه به طور عمومي. دقيقاً نظام كاپيتاليستي را از دور كه نگاه كني اينگونه است. باز اين چيزي است كه مورد توافق است. اتفاقي كه مي‌افتد در واقع آدم‌ها تبديل مي‌شوند به چيزي كه در نظرية سيستم اصلاحاً مي‌گويند کارگزار ، يك سيستم است كه خودش دارد كار مي‌كند و هدفش هم مشخص است مي‌خواهد كاپيتال را به طور كلي افزايش دهد. آدم‌هايي كه در اين سيستم موقعيت‌ها را اشغال مي‌كنند مثل کارگزار هستند. تحت اين نظام يك موقعيتي هست و اين را اشغال كرده است چه حالا كارگر باشد، چه سرمايه‌دار باشد. نكته‌هاي اساسي اينها هستند كه اولين اتفاقي كه به وضوح مي‌افتد اين است كه اينكه شما چگونه تصميم بگيريد كه چه توليد كنيد. بر اساس اينكه چقدر جاي مصرف‌كردن در بازار دارد انجام مي‌شود. ببينيد چه آسيب‌هايي به وجود مي‌آيد. اين نظام خيلي ساده‌اي ‌است يك نظام خيلي بديهي است. قرار است مردم بر اساس سرمايه خودشان سرمايه‌گذاري كنند و آن را افزايش بدهند. اولين نكته اين است كه شما نگاه مي‌كنيد به اينكه بيشترين چيزي كه مصرف‌كننده دارد و خريدار دارد چه است. اين است كه تصميم مي‌گيرد كه چه را توليد كند. بايد بازار داشته باشد. واضح است ديگر. من براي بازار دارم توليد مي‌كنم. نكتة ديگر اين است كه من چيزي را توليد مي‌كنم كه ارزش افزوده بيشتر داشته‌باشد. و ديگر هيچ ملاحظه فكري، اخلاقي و هيچ چيز ديگري در نظام كاپيتاليستي وجود ندارد. من چيزي را توليد مي‌كنم كه بازار داشته‌باشد و بيشترين سود را به من بدهد. پس فقط به دو نكته خيلي دقت مي‌كنم. بايد تعداد مصرف‌كننده‌هاي چيزي كه من توليد مي‌كنم زياد باشد. بنابر‌اين يك چيز خاص براي يكي دوتا آدم خاص توليد نمي‌كنم. در حالي كه در نظام قبل از كاپيتاليسم اينگونه بود. اصولاً كاپيتاليسم از آنجايي شروع مي‌شود كه توليد به مصرف ارتباطشان معكوس مي‌شود. در نظام قبل از كاپيتاليسم يك پيشه‌ور مثلاً يك كفاش, كفشي را درست مي‌كند كه يك نفر به او سفارش داده‌است. خط توليد ندارد، توليد انبوه ندارد. سفارش مي‌گيرد و به طور طبيعي توليد مي‌كند. تازه اگر قرار باشد كه كفشي اصلاً در جامعه‌اي توليد بشود. جمعيت به حدي رسيده باشد و افراد مرفهي وجود داشته باشند كه سفارش اينچنين چيزي را بدهند. در نظام كاپيتاليستي اين روند برعكس است. من توليد مي‌كنم مصرف‌كننده خودش پيدا مي‌شود. من ديگر يك چيز خاص را توليد نمي‌كنم براي اينكه، خريدارش را ندارم. اگر هم بكنم با يك ارزش افزوده بسيار بالا توليد مي‌كنم. مثل توليد كردن يك كفش با اندازه 52. اين را در صورتي توليد مي‌كنم كه آن كسي كه بخواهد بخرد يك نرخ خيلي بالايي بدهد. چون ديگر نمي‌توانم توليد انبوه بكنم. ارزش افزوده زيادي حاصل نمي‌شود. دو نكته وجود دارد در يك نظام كاپيتاليستي ملاكهاي توليد مستقل از اين مي‌شود كه من چگونه به دنيا نگاه مي‌كنم. نظام‌هاي توليدي بستگي به اين پيدا مي‌كنند كه چقدر مردم يك چيزي را مصرف مي‌كنند و حالا اينكه يك چيز خوب است يا بد است، يك آدم در يك نظام كاپيتاليستي به اين فكر نمي‌كند و خوب و بدي وجود ندارد. الآن در دنيا اينجوري است. يك كالا را توليد مي‌كنيد براي اينكه مي‌دانيد خيلي فروش مي‌رود. بازارش درواقع وجود دارد و هرچقدر ارزش افزوده بيشتري داشته باشد حتماً يك آدمي كه سرمايه‌دار است روي آن سرمايه‌گذاري مي‌كند.

اشکال اساسی کاپیتالیسم، گرایش محض به کالا

اينها (بازار و ارزش افزوده) نكته‌هاي اول و دوم هستند در مورد اينکه گرايش طبيعي در نظام کاپيتاليستي به چه سمتي است, من مي‌خواهم يك نكته صفر بگويم كه اين از همه مهمتر است. مي‌خواهم اين را جدا كنم. علت اينكه صفر مي‌گذارم اين است كه يك، دو، سه نشود يكجوري ماهيتا به نظر من عميق‌تر از يك و دو است اينكه اصولاً تمام نظام به سمت چيزهايي مي‌رود (اولين بار كه بشنويد شايد معني نداشته باشد), مي‌رود به سمت كالاها. من در واقع به بازار كه دارم فكر مي‌كنم به نيازهايي كه وجود دارد فكر مي‌كنم، به نيازهايي كه مي‌شود توسط كالايي كه چيزي باشد كه بتوانم توليد كنم و ببرم در بازار بروي آن نرخ بگذارم و بفروشم. مثلاً به نيازهاي بالاي هرم كه فكر نمي‌كنم. اينها را كه نمي‌توانيم در بازار بفروشيم. مثلاً تعالي بفروشيم. نكته اساسي به نظر من اينجاست. وقتي شما معيارتان سودآوري باشد و دنبال اين باشيد كه چيزي توليد كنيد كه آن را به بازار ببريد و بفروشيد، اصولاً به دنبال چيزهايي مي‌رويد كه قابل تبديل به كالا باشند. پس اين در نظام كاپيتاليستي به صورت غير‌قابل اجتنابي پيش مي‌آيد، كه توجه ما در واقع به چيزهاي قابل خريد و فروش كه قابل نرخ‌گذاري هستند زياد مي‌شود. اساس نظام كاپيتاليستي پس اين مي‌شود كه من كالا توليد كنم. پس اين كه بگويم من توليد مي‌كنم با اينكه بگويم من كالا توليد مي‌كنم, انگار فرقي ندارد. بايد كالا توليد كنم ديگر چي مي‌خواهم توليد كنم! بنابر اين در اين نظام اساس، چيزهايي مي‌شود كه به صورت كالا در مي‌آيد. اگر يك نيازي وجود داشته باشد كه من توسط كالايي كه در بازار قابل عرضه باشد و قيمت‌گذاري بشود نتوانم عرضه بكنم اين نياز در نظام كاپيتاليستي اصلاً مورد توجه نخواهد بود. وقتي كه يك نظامي همه جهان را مي‌گيرد طبيعي است كه در اين صورت به‌كل ديگر به آن نياز توجهي نخواهد بود. من كم‌كم سعي مي‌كنم برايتان توضيح بدهم كه همه چيزهايي كه ما مي‌بينيم كاپيتاليسم دارد تعيين مي‌كند كه اينگونه باشد يا نباشد. خوب است كه يك موسسه‌اي وجود داشته‌باشد كه اين را بررسي كند. همه‌چيزهايي كه در دنيا هست خلاصه دارد سرمايه‌گذاري انجام مي‌شود، اگر يك شركتي هست كه عام‌المنفعه هم هست با يك سرمايه‌اي تاسيس شده‌است. دولت‌ها روي يك چيزهاي خاصي دارند سرمايه‌گذاري مي‌كنند, ولو اينكه فرهنگي باشد. بنابراين اينكه در يك سرمايه‌گذاري به غير از يك سري امور خيريه و يكسري تصميمات استراتژيكِ دولت‌ها، هميشه مناسبات كاپيتاليستي حكم مي‌كند كه چه باشد و چه نباشد. خيلي نامحسوس‌تر از آن چيزي است كه به ذهنتان مي‌رسد. اين كنترلي که وجود دارد براساس همين چيز خيلي ساده است كه تمام ملاك در دنيا افزايش سرمايه است. كه چه افراد چه كل نظام در اين جهت دارند حركت مي‌كنند. بنابراين سرمايه‌گذاري‌ها در جهتي صورت مي‌گيرد كه اين اتفاق بيفتد. من مي‌خواهم نتايج اين را بررسي بكنم. نكتة صفر به نظر من نكته خيلي مهمي است.

مثلاً اين قسمت دانش با چه دارد پر مي‌شود؟ يعني علم داشتن. مثلاً اينجا نوشته‌است دانش و فهم . ما چي داريم الآن داريم در دنيا كه جاي دانش به آن معناي واقعي را گرفته‌است. اطلاعات . يعني نازل‌ترين نوع دانستن ديگر. اطلاعات، دانستن به معناي واقعي نيست. شما چيزي نمي‌فهميد، مثلاً شما چقدر اطلاعات داريد؟ مثلاً منچستر يونايتد امتيازش در لندن چند است؟ اطلاعات است ديگر. شما راديو و تلوزيون را باز مي‌كنيد، به شما يكسري اخبار مي‌دهند، اينها علم كه نيست. به شما مي‌گويند كه جاهاي ديگر دنيا چه اتفاقاتي افتاده‌است. تيم‌هاي فوتبال با همديگر مسابقه دادند، مثلاً ديشب چلسي و آرسنال با هم مساوي كردند! (من اين را هميشه اعتراف مي‌كنم كه خودم ... مثلاً يك گير است ديگر به هر حال....!) اين الآن يك اطلاعاتي است كه ذهن مرا اشغال مي‌كند و نياز مرا به دانستن كه رفع نمي‌كند. بنابر‌اين يك ميليون اطلاعات هم كه به من بدهيد، مثل تنقلات خوردن مي‌ماند هي مي‌خورم سير نمي‌شوم باز هي مي‌خورم. الآن يك صنعت بزرگ اطلاعات است كه الآن شما مي‌بينيد كه همه دنيا را مي‌توانيد ببينيد پر کرده‌است. اطلاعات مبادله مي‌كنند. هيچ دانشي هم در كار نيست، هيچ علمي هم در كار نيست، اين آن قسمتي از طبقه دانش است كه مي‌شود خريد و فروش كرد.

هدایت استعدادهای دنیا و تکنولوژی توسط ارزش افزوده

خوب حالا يك نكته ديگر مي‌خواهم بگويم كه به نظر اين هم نكته جالبي است. ارزش افزوده هم يك نقش خيلي جالبي در دنيا ايفا مي‌كند. اينكه سرمايه‌گذاري جايي انجام مي‌شود كه بيشترين ارزش افزوده را داشته باشد. مي‌دانيد بيشترين ارزش افزوده را چه دارد؟ از نظر اقتصاددانها الآن هميشه بيشترين ارزش افزوده متعلق به توليد كالاهاي تكنولوژيكي جاري است. شما سرمايه‌گذاري بكنيد، تكنولوژي جديد به وجود بياوريد و با استفاده از آن يك كالايي را مثلاً موبايل توليد بكنيد. يك چيزي كه تا حالا نبوده‌است. بيشترين مقدار ارزش افزوده در سرمايه‌گذاري‌هاي تكنولوژيكي است. تكنولوژي كمك مي‌كند به اينكه شما ارزش افزوده بيشتر پيدا بكنيد و انبوه‌تر بتوانيد توليد بكنيد. واضح است كه نظام كاپيتاليستي خيلي به تكنولوژي علاقه‌مند است، خيلي سرمايه‌گذاري مي‌كند و جزو مشخصات نظام كاپيتاليستي پيشرفت تكنولوژيك است. نكته‌اي كه نمي‌دانم چقدر تا به حال به آن فكر كرده‌ايد. چه كسي تعيين مي‌كند كه چه تكنولوژي تكنولوژي بعدي باشد؟ چند نفر مثلاً پنجاه سال قبل فكر مي‌كردند كه تكنولوژي آينده تكنولوژي اطلاعات و كامپپوتر و ارتباطات است. فكر مي‌كنم در دهه پنجاه همه فكر مي‌كردند تكنولوژي فضاست، ولي اينجوري نشد. نيمه‌هادي‌ها كشف شدند. ترانزيستور ساختند، بعد از يك مدتي ديدند كه اين كار را مي‌شود كرد. يك همچنين مدارهايي مي‌شود بست. بعد اين تبديل شد به تكنولوژي كه همه دنيا را گرفت. چه كسي اين را تعيين مي‌كند. به نظر تصادفي مي‌آيد. اينكه كشف بعدي بشر كه از آن يك تكنولوژي مهم در بيايد چه است. قابل پيش‌بيني نيست. نيمه‌هادي‌ها مي‌توانستند ديرتر كشف بشوند. يك چيز ديگري مي‌توانست كشف شود. اصلاً اينگونه نيست كه نظام كاپيتاليستي برنامه‌ريزي دارد براي اين‌كه تكنولوژي به چه سمتي برود. سمتي وجود ندارد، هرچه كه كشف شد، همان. اولين تكنولوژي جالب بعدي كه به وجود بيايد بر اساسش يك كالا توليد مي‌شود، اگر خيلي جالب باشد، يكدفعه انقلاب صنعتي ممكن است به وجود بياورد مثل همين انقلاب مربوط به ارتباطات. منظور من‌ را مي‌فهميد؟ اصولاً راهنما و نقشه راهنمايي براي پيشرفت تكنولوژيكي وجود ندارد. يعني من الآن در دنيايي زندگي مي‌كنم كه اصلاً نمي‌دانم پنجاه سال ديگر چه اتفاقي مي‌افتد. براي خاطر اينكه يك نفر نمي‌نشيند فكر كند كه من دنيا را به چه سمتي مي‌خواهم ببرم، همين جوري پيش مي‌آيد. براي اينكه سرمايه‌گذاري مي‌رود سمت تكنولوژي جديدي كه كشف شده. الآن مثلاً موبايل، مضر است يا مفيد است. اكثر پزشكان نظرشان اين است كه ممكن است به مغز آسيب برساند، يك مقدار بايد احتياط كرد. كسي مي‌تواند جلوي توليد موبايل را بگيرد، ديگر تمام شد ديگر. اصلاً كنترلي نيست. هيچ موسسه‌اي، هيچ آدمي نيست كنترل داشته باشد كه چه كسي چه چيزي را كشف بكند، چه چيزي را كشف نكند. يك رقابتي بين شركت‌ها هست سرمايه‌گذاري مي‌كنند، همين الآن ممكن است يك كشف بزرگ در صنعت اتفاق بيفتد كه صنعت را به كل دگرگون بكند، شكل دنيا عوض شود. اين اصلاً چيزي نيست كه به طور عاقلانه به آن فكر شده ‌باشد. ما نمي‌دانيم اصلاً كجا داريم مي‌رويم. وقتي كه شما عقل خودتان را داديد دست يك چيزي به اسم كاپيتال، كاپيتال يك چيزي است كه خودش را مي‌خواهد بازتوليد بكند، به هر نحوي که بتواند اين کار را انجام مي‌دهد. از کسي نمي‌پرسد من چه کار کنم چه کار نکنم. بنابراين راه آينده تكنولوژي، خيلي به نظر مي‌آيد كه تصادفي تعيين مي‌شود. مثلاً ممكن بود نيمه‌هادي‌ها كشف نشوند و يك چيز ديگري كشف شود و آن جهان را تا حدود زيادي اشغال بكند. من نمي‌دانم واقعاً پنجاه سال ديگر اگر در دنيا باشيم، اين دنيا چه چيزي نكته اصلي‌اش است. قرار بود صنعت فضا باشد. در تخيلات مردم صنعت بزرگ انتهاي قرن بيستم قرار بود فضا باشد. رفتند فضا, ولي آن چيزي كه قرار بود پيش نيامد ديگر. هيچ چيزي آنجا نبود. فقط يك كشور است كه گاه‌گداري يك چيزهايي مي‌فرستد. يك چيز ديگري كه اصلاً كسي تصورش را نمي‌كرد پيش آمد. بنابراين توجه به ارزش افزوده يكجوري دنيا را به طور جهاني هدايت مي‌كند به يك سمت‌هايي كه تكنولوژي تعيين مي‌كند و اين هم اصلاً چيز فكر‌شده‌اي نيست و هيچ نمي‌دانند به چه سمتي مي‌روند. الآن مي‌گويند تكنولوژي‌اي به وجود آمده است كه مي‌شود آدم‌ها را شبيه‌سازي كرد. براي اولين بار فكر مي‌كنم يك تكنولوژي است كه اكثريت مخالفند ولي مي‌بينيد كه اتفاق مي‌افتد. يعني كنترلي نيست ديگر. براي خاطر اينكه يك مؤسسه براي خودش مي‌گويد من اين كار را انجام مي‌دهم، فوقش مخفيانه انجام مي‌دهد، نمي‌دانم اين صنعت پا مي‌گيرد يا نه ولي مثلاً مي‌تواند جاي رباتيك را بگيرد. شما جهاني را تصور بكنيد تا چند سال آينده موجوداتي باشند كه اين‌ها موجودات واقعي اصلي نيستند, مثلاً مي‌شود ژن‌ها را طوري دستكاري كرد، مثلاً يك ايده خيلي شيطاني كه در كاپيتاليسم وجود دارد به وجود آوردن، كارگرهاي ايده‌آل است. كارگرهايي كه مغزشان ديگر كار نمي‌كند. ولي نيروي جسماني خيلي فوق‌العاده‌اي دارند. مي‌شود ژن‌هايشان را طوري دستكاري كرد كه نه به فكر انقلاب باشند و نه حتي اصلاً فكر كنند. مغزشان در حد يك گنجشك باشد ولي قدرت بازويشان در حد يك فيل باشد. بجاي اينكه اينهمه بنشينيم رباتيك كار بكنيم و چيزهايي كه تقريباً شبيه‌سازي مي‌كنيم، يكدفعه يك موجودي مي‌سازيم. هرچه هم كه به او بگوييم انجام مي‌دهد! ببينيد چه چيزهايي توسط كاپيتاليسم در دنيا كنترل مي‌شود ، چه هدايتي در تكنولوژي، مثلاً در مورد دانش وجود دارد. مي‌خواهم در مورد دخالت كاپيتاليسم در اين چيزهايي كه به نظر مي‌رسد كسي دخالت نمي‌كند يك‌خرده حرف بزنم. شما در سراسر جهان به تدريج يك نظام آموزش اجباري پيدا كرديد. نظام آموزش پرورشي به اصلاح ( اين اسم پرورش هم بايد برويش باشد) كه يك چيزهايي به شما آموزش مي‌دهد، چه به شما آموزش مي‌دهد؟ چقدر مثلاً نظام آموزش و پرورش به شما كمك مي‌كند كه به عنوان يك فرد خوب رشد بكنيد، زندگي راحت‌تري داشته باشيد. چقدر به شما حتّي اطلاعات مي‌دهد. مثلاً شما چقدر در دوران آموزشي خودتان از اول تا حالا در مورد مسائل خيلي اساسي زندگي‌تان مثلاً ازدواج‌كردن چيزي به شما ياد داده‌اند. فكر کنم صفر، تقريباً صفر. يعني الآن اينگونه فكر كنيد، از مجموعه كتابهايي كه در بازار هست، فكر كنيد هيچ اجباري بروي شما نيست. مي‌خواهيد يك انتخابي انجام دهيد و يك چيزهايي كه يه ذهنتان ضروري مي‌رسد را ياد بگيريد، فكر مي‌كنيد چقدر اشتراك با تعليمات درسي دارد، مثلاً كتاب شيمي مي‌خريد؟ تو را به خدا. من هميشه از اينكه شيمي خواندم يك احساس بدي دارم، به هيچ دردم نخورد. از شش، هفت‌سالگي بچه‌هاي معصوم مردم را نظام كاپيتاليستي وارد يك قيفي مي‌كند از داخل آن چند تا تكنسين آن آخرش در‌مي‌آيد. از داخل مدارس اين شهر آخرش دو نفر به درد اين نظام كاپيتاليستي مي‌خوردند بقيه له مي‌شوند. حالا بقيه هركار كه مي‌خواهند بكنند. بچّه‌ها در اين مدارس كتك مي‌خورند. در آموزش رسمي يك‌خرده دقت‌ كنيد ببينيد چه است. علوم، رياضي، فيزيك، شيمي، و چيزهايي كه منجر به تكنولوژي مي‌شود به طور انبوه ياد مي‌دهند بعلاوه يكسري پرت‌‌هايي, كه اين قيف در واقع رشته‌هاي اصلي‌اش مثل پزشكي و رشته‌هايي كه در نظام كاپيتاليستي موقعيت‌هاي خوبي را اشغال مي‌كنند، هدايت مي‌كند. يك‌عدّه هم مي‌روند به رشته‌هايي مثل رشته‌هاي فرهنگي و عملا هم چيزي در آنجا آموزش داده‌ نمي‌شود، حالا اگر طرف خودش استعداد داشته باشد يك كاري مي‌كند. نظام عملاً آنها را ول مي‌كند. نظام آنهايي را انتخاب مي‌كند كه براي يك هدف خاص به دردش مي‌خورند. كاملاً اينجوري است ديگر. من بيشترين چيزي كه از آن شاكي‌ هستم اين است. از شش سالگي وقت من را گرفتند، تا سال‌هاي سال، من يك چيزهايي خواندم الآن فكر مي‌كنم كه خوب اگر دست خودم بود وقتم را به يك چيزهاي ديگر ممكن بود صرف بكنم، تعليمات رسمي، تعليمات به وجود آوردن آدم‌هايي است كه در جاهاي خالي اين سيستم مي‌توانند خوب جايگزين بشوند. حالا من يك چيزي بگويم كه مبتلا به بعضي‌ها در همين روزهاي اخير است. كل اين قيف، در همه جهان درواقع گسترش پيدا كرده ‌است و آنهايي كه خيلي‌خيلي خوب از اين قيف در مي‌آيند آخرش منتقل مي‌شوند به مركز كاپيتاليسم. يعني يك نظام آموزش در سراسر دنيا طراحي شده‌است كه در كشور ما هم هست، كه آدم‌هايي را گزينش مي‌كند كه خيلي به درد نظام مي‌خورند. اينها چرا از اينجا منتقل مي‌شوند آنجا. مثلاً مسائل مالي و رفاه هم فرض كنيد نيست. اصلاً اين طرف در آن زمينه‌ها چون خيلي استعداد دارد و دانشجوي برجسته‌اي بوده‌است، حس مي‌كند كه هيچ كاري در ايران نيست كه از استعداد و توانايي خودش بتواند استفاده كند. طبيعي است ديگر. اين همان آدمي است كه خيلي به درد موقعيت‌هاي سطح بالايي مي‌خورد كه آنجا وجود دارد. در كشور من که وجود ندارد. پس به طور طبيعي نظام آموزشي كاري كه مي‌كند انتخاب اين آدم‌‌ها براي مراكزي است كه به قلب كاپيتاليسم نزديك‌تر هستند. براي اينكه تكنولوژي توليد بكنند و غیره.

مثلاً الآن يك آدمي وجود دارد به اسم محمّد مهديان كه دو تا مدال كامپيوتر داشت و يك مدال رياضي داشت، و من تازگي شنيدم كه دارد در مايکروسافت كار مي‌‌كند، يعني به قلب نظام كاپيتاليستي منتقل شده‌است. در حالي که فكر مي‌كنم وقتي داشت مي‌رفت فكر مي‌كرد برمي‌گردد. از او بپرسيد فكر نمي‌كنم ايده‌اش اين باشد كه من مثلاً آنجا چون خيلي مرفه هستم، پول خوب مي‌دهند صرفاً آنجا هستم. حس مي‌كند اگر اينجا بيايد كاري برايش نيست. واقعاً هم ديگر نيست. ببينيد، نظام آموزشي را كه ما در ايران طراحي نكرده‌ايم. اين نظام آموزش به طور اتوماتيك دارد آدم‌هايي را به وجود مي‌آورد كه آدم‌هاي برجسته‌اش مي‌توانند كارهاي به اصطلاح جبهه اول تكنولوژي انجام بدهند. خوب جبهه اول تكنولوژي كجاست؟ كشورهاي پيشرفته كاپيتاليستي است ديگر، جاي ديگري كه نيست. بنابراين نظام آموزشي آموزش‌هاي بسيار پرتي به ما مي‌دهد كه به درد زندگي‌مان نمي‌خورد. وقت اكثريت قريب‌ به ‌اتفاق آدم‌ها را به کلي تلف مي‌كند و از داخل اينها يك مجموعه آدم‌ها را انتخاب مي‌كند و در درجه اول خوب‌هايش مي‌روند آنجا و در موقعيت‌هاي نظام كاپيتاليستي پخش مي‌شوند. اينجا كه كشور هم ديگر مطرح نيست. اين يك ايده‌ ديگري است كه چگونه نظام كاپيتاليستي به آدم‌ها ضربه مي‌زند. براي اينكه نظام آموزشي را كنترل مي‌كند، بنابراين كل فرهنگ را دارد كنترل مي‌كند.

 

کاپیتالیسم و مردسالاری

من مي‌خواهم فقط يک مثال بزنم. من شخصاً علاقه خاصي که خودم دارم بررسي مناسبات بين کاپيتاليسم و مردسالاري است. تحول جديد در نظريه انتقادي اين است که ما در نظام سرمايه‌داري زندگي نمي‌کنيم. بايد بدانيم که در نظام سرمايه‌داري مردسالار زندگي مي‌کنيم. يعني در نگاهمان به دنيا همانقدر که کاپيتاليسم چيزهايي را تعيين مي‌کند که ما نمي‌خواهيم و به ما آسيب مي‌رساند, يک چيزي هم به اسم مردسالاري هست که همين‌قدر مهم است و فرهنگ و نصف چيزهايي که اطرافمان هست و مضر است را آن به وجود مي‌آورد. من مي‌خواهم يک مثال بزنم از اينکه چگونه نظام کاپيتاليستي مردسالاري را تقويت مي‌کند و چگونه يک چيزي به اسم فمنيسم در اين نظام به وجود مي‌آيد و اوج مي‌گيرد, منتها فمنيسم مبتني بر شباهت. فمنيسمي که در تمام دنيا پخش شده فمنيسمي است که تمام حرفش اين است که زنان هم مثل مردان شوند و اين خيلي واضح است چون يک نظام اقتصادي دارند که بيش از هرچيزي احتياج به کارگر و کارگزار دارد و واضح است ديگر, کارگزار مرد بيشتر به درد کاپيتاليسم مي‌خورد. اصلاً مردها اين نظام را به وجود آوردند. نظام از اصلش توسط مردان ساخته شده‌است. بنابراين کارگر مرد بهتر از کارگر زن است. من يک نظام دارم که در موقعيت‌هاي کاري‌اش مردها بهتر از زنان جواب مي‌گيرند, خوب چه کار بايد بکنم اينجا نصف آدم‌ها زن هستند و در خانه‌ها هستند. اولين کاري که بايد انجام بدهم اين است که آنها را از خانه‌ها در بياورم و در اين موقعيت‌ها قرار بدهم. چون موقعيت زياد دارم, پس يک حس بايد ايجاد بکنم که اگر در خانه باشيد عقب‌افتاده مي‌شويد, فلان مي‌شويد و اينها. واقعيت اين است که نارضايتي‌هايي وجود داشته‌است ولي شما مطمئن باشيد که از نظر تاريخي زنان به زور وارد محيط‌هاي کار شدند، تمايل نداشتند. اينقدر حقوق مردان کم بود که زنان نيز به اين نظام مردسالار کشيده‌شدند. حتي بچه‌ها به موقعيت‌هاي کاري کشيده‌ شدند. زن وقتي در يک موقعيت قرار مي‌گيرد که آن موقعيت براي مرد ساخته شده‌است احساس مي‌کند که هرچقدر بيشتر شبيه مرد باشد بهتر است، با سيستم هماهنگ‌تر است. من مي‌خواهم بگويم اين يک ايدئولوژي است که هرچقدر ما بيشتر به آن تاکيد بکنيم به نفع کاپيتاليست است که زنان همان مردان هستند فرقي ندارند. اينها سنت‌هاي تاريخي و اجتماعي مانده از گذشته است که مي‌گويند زن و مرد فرق دارند. هيچ فرقي ندارند. مي‌گويند تفاوت زن و مرد فرهنگي است. اينها gender است sex نيست. يعني ما اينگونه آموزش مي‌بينيم که زن يا مرد باشيم و بعد زن‌ها وزنه‌برداري مي‌کنند, زن‌ها سعي مي‌کنند, که قدرت بازوي خودشان را زياد کنند. اگر به همه تحولاتي که در دنيا از آن حمايت مي‌شود نگاه کنيد. نتيجه اين است که زنان مثل مردان بيايند کار کنند. نگويند که کارکردن در اين سيستم با طبيعت من سازگار نيست. مي‌گويند اين طبيعت تو نيست, تو فکر مي‌کني که اين طبيعت تو است. درواقع ايدئولوژي فمينيست به معناي تشابه با روح کاپيتاليسم خيلي هماهنگي دارد. دو تا الآن فمينيست داريم مبتني بر تفاوت داريم و مبتني بر تشابه. آنهايي که مبتني بر تشابهند, به آنهايي که مبتني بر تفاوتند را مي‌گويند مرتجع. هزارتا انگ مي‌زنند و آنها در اقليت هستند. آنها از اين دفاع مي‌کنند که زن‌ها با مرد‌ها فرق دارند و بايد دنياي خودشان را داشته باشند. و آنوقت ما بايد فکر کنيم که به نظام کاپيتاليستي پيشنهاد بشود که شما براي زنان يک دنياي جداگانه‌اي درست کنيد, سودش چي است؟! کاپيتال چه مي‌شود! همين است ديگر, کارخانه است, همه بايد در آن کار کنند! پس فرض مي‌کنيم که همه مرد هستند. من مي‌خواهم بگويم که اين فکر با کاپيتاليسم هماهنگ است و آن يکي فکر هماهنگ نيست. و اين در اين نظام به طور ناخودآگاه تقويت مي‌شود. زنان اصلاً به طور کلي تمايل پيدا مي‌کنند که مثل مردان باشند. حتي زنان هم اين را مي‌پذيرند و مي‌پسندند. به آنها مي‌گوييد که شما مثل مردان هستيد, چون موقعيت‌هاي کاري کارهايي از آنها مي‌خواهد که با جنسيتشان سازگار نيست. هرچه بيشتر انکار کنند, بيشتر انگار جايگاه خودشان را حفظ مي‌کنند, کمتر انگار احساس کمبود مي‌کنند.

نتیجه گیری

نتيجه اول ( از دو بخش اول صحبت‌ها) اين است که کاپيتاليسم يک نظام اقتصادي خيلي بي‌گناهي است که به طور سيستماتيک و منظم و با شدت تمام جلوي رشد فردي بشر را گرفته‌است و اصلاً اين مفهوم رشد براي اولين بار در طول تاريخ از بين رفته‌است. ما اصلاً کاري به رشد فرديمان نداريم مگر اينکه به يک ايدئولوژي خاصي وابسته باشيم. و نتيجه دوم اينکه به طور سيستماتيک اين نظام ذهنيت ما را تحريف مي‌کند. شناختي را که ما از جهان پيدا مي‌کنيم کاملاً هم از نظر عملي و هم از نظر ذهني طوري که به نفع خودش است تغيير مي‌دهد. مثلاً يک روايتي وجود دارد که يک کلوپ سيصد نفري وجود دارد در دنيا که دنيا را اداره مي‌کند. از اين حرف‌ها شنيديد. پشت پرده مثلاً فراماسونرها هستندو .... چرا اينگونه است, براي اينکه تمام تحولات دنيا به نظر هماهنگ به نظر مي‌رسند. به نظر مي‌رسد که يک عده فکر کرده‌اند و اين کارها را انجام داده‌اند. اين مسئله فرهنگي که اينجا وجود دارد با آن تحول تکنولوژيک هماهنگ است. همه‌چيز با هم هماهنگ است و بعضي‌ها اين را به نحوي توجيه مي‌کنند که يک انجمني وجود دارد. فکر نمي‌کنم که نياز به تصور يک انجمن باشد. يک سيستمي راه افتاده‌است. يک سيستمي است که ديگر ما سوارش نيستيم, سيستم سوار ماست. ما کارگزارهاي اين سيستم هستيم. معلوم هم نيست دارد کجا مي‌رود.

حسن ختام: نگاه یک سرخپوست به اروپاییان

من يک چيزي به عنوان حسن ختام بگويم. الآن اگر يک آدمي از مريخ بيايد از مردم روي کره زمين بپرسد که شما موجودات زنده‌اي هستيد همنوع هم هستيد, در کره زمين چکار داريد مي‌کنيد، ما چه جوابي مي‌دهيم؟ ما زمين را به يکسري کشور تقسيم کرديم, و روي چيزهاي تکنولوژي کار مي‌کنيم که به نظر مي‌آيد مخرب هم شده‌است. کره زمين را دارد نابود مي‌کند. اصلاً هدفي وجود دارد در دنيا؟ شما چيزي مي‌بينيد؟ ما واقعاً کجا داريم مي‌رويم ؟ اگر يک موجودي از يک کره ديگر بيايد بگويد ما در اين کره چه کار مي‌کنيم, مثلاً در قرون وسطي يک جرياني بود اينها نهايتاً کاري که مي‌کردند ساختمان‌ها و آثار هنري براي خداوند به وجود مي‌آوردند. حس اينکه ما کاري نداريم در اين کره زمين به غير از اينکه خداوند را ستايش کنيم و اگر يک نفر مي‌آمد جوابي وجود داشت. ما تنها کاري که داريم مي‌کنيم اين است که کاپيتال را داريم افزايش مي‌دهيم و کاپيتال يک چيز قراردادي است, اصل نقطه اين است سعي کنيد اين را بفهميد. مالکيت خصوصي قراردادي است. اينکه اين مال من است ربطي به من ندارد. تحولي در درون من ايجاد نمي‌کند. بر اساس قرارداد يک چيزي‌هايي را به خودمان نسبت مي‌دهيم و در اختيارمان قرار مي‌گيرد و در همه جهان اين چيز قراردادي پيوسته دارد رشد پيدا مي‌کند, آن است که تعيين مي‌کند اين تمدن به چه سمت‌هايي مي‌رود و چه کارهايي انجام مي‌دهد. هيچ چيز ديگري تعيين نمي‌کند. يک جمله‌اي هست از يک آدمي که بر روي من تاثير گذاشته‌است. شايد به دليل عواطف خاص است. يونگ نقل مي‌کند که با يک رئيس سرخپوست، كه يکروزي خيلي با او نزديک شده‌بود, داشت صحبت مي‌کرد. اينقدر اعتماد اين سرخپوست جلب شده ‌بود که يک حرفي را که مدّت‌ها مي‌خواست بزند, به يونگ گفت. گفت اين سپيدپوست‌هاي دماغ نوک‌تيز ( ظاهرا اروپاييان به نظر آنها يک ويژگي جسمانيشان اين بود که دماغشان نوک‌تيز بوده‌است), «اين سپيدپوست‌هاي دماغ نوک‌تيز دنبال چه مي‌گردند؟» نمي‌دانم متوجه اين سؤال مي‌شويد يا نه. اصلاً سرخپوست‌ها نمي‌فهميدند که اين آدم‌هايي که از اروپا آمدند, اينجا چه کار دارند مي‌کنند. خيلي از فكر آنها دور بود. ببينيد يک اتفاق جالبي که افتاد اين بود که يک تمدن بسيار بسيار کهن باقي ماند و يکدفعه با کاپيتاليسم مواجه شد. خيلي اتفاقاً جالب بود اگر آدم‌هايي مي‌رفتند و اينها را به جاي اينکه بکشند, مي‌ديدند که مثلاً اينها زمين را هيچ‌وقت حصار نمي‌کشيدند. مالکيت بروي زمين نداشتند. لازم نبود. براي چه اين کار را بکنند. هيچ نمي‌فهميدند اين سپيدپوستان چکار دارند مي‌کنند. فکر مي‌کردند که يک چيزي هست که اينها نمي‌فهمند و دنبال آن هستند مثلاً. اصلاً نمي‌فهمند اين هجوم يعني چه؟ هي به شما مي‌گويند از اينجا برويد آنجا. بعد اينها مي‌روند آنجا و بعد مي‌گويند برويد آن‌طرف‌تر, بعد هم مي‌زنند همه را مي‌کشند و بعد دوباره با آن ‌يکي قبيله همين کار را مي‌کنند, چه‌کار دارند مي‌کنند, از نظر سرخپوستان مانعي وجود نداشت. بياييد اينجا زندگي کنيد. زمين زياد است هر کاري که دلتان مي‌خواهد بکنيد, حس مي‌کردند اينها دنبال يک چيزي هستند, يک تلاش ديوانه‌واري دارند مي‌کنند از صبح پا مي‌شوند, پيوسته کار مي‌کنند مي‌آيند اين طرف, مي‌آيند آن طرف, به نظر مي‌آيد که بايد يک هدفي داشته باشند ولي واقعاً هدفشان چه بود؟ زدند آنها را کشتند. الآن دارند مرثيه‌سرايي مي‌کنند که يک فرهنگي بود حيف شد از بين رفت و نهايتا در آمريکا سرخپوستاني هم که مردند زنده‌ شوند باز نمي‌فهمند اينها چه کار دارند مي‌کنند. يکسري تغيير شکل به وجود آوردند, زمين‌ها را خط‌کشي کردند, اين مال اين است, آن مال آن است و الآن يک چيزهاي تکنولوژيک ساخته‌اند که معلوم هم نيست که خيلي به درد بخورد. مثلاً لذت زندگي را از نظر سرخپوستان شايد کم هم بکند تا اينكه زياد بکند. در يک نظام قراردادي, ما داريم به طور قراردادي يک کاري را که از ما خواسته‌ شده‌است به نفعمان هم نيست ادامه مي‌دهيم, معلوم هم نيست به کجا مي‌رويم. کره زمين ممکن است نابود بشود, نشود. درواقع به نظر من روشنفکري لازمه‌اش اعتقاد به چپ‌بودن به معناي مخالفت با کاپيتاليسم است. من احساس مي‌کنم يکي از چندتا واقعيت بزرگ جهان معاصر اين است که يک سيستمي به طور افسارگسيخته‌ هرروز قوي‌تر از روز قبل يک کارهايي مي‌کند که از دست بشر خارج شده‌است. آمريکايي‌ها هم نمي‌توانند به نظر من با آن کاري بکنند. يک روحيه همگاني است ديگر, همه دارند اين کار را انجام مي‌دهند که در آن سيستم کاپيتال افزايش پيدا کند.

پرسش و پاسخ

خلاصه سوال: چه کار باید بکنیم!؟ خلاصه جواب: اينکه چه کار بايد بکنيم, معلوم نيست چه کار بايد بکنيم. يک جرياني است که همه به آن فکر مي‌کنند و راه‌حل عملي به نظر نمي‌رسد که پيدا کرده‌باشند. آخرين راه‌حل عملي که همه بروي آن کار کردنداين است که انقلاب کمونيستي بکنند که خيلي از آن گذشته که بشود بروي آن کار کرد.


خلاصه سوال: اينکه ما با کساني که طرفدار کاپيتاليسم هستند روبرو نشده‌ايم, مسلما آنها هم در قبال اين حرف‌ها جواب‌هاي خودشان را دارند.

جواب: واقعاً اين‌طور نيست که گمان کنيد در قبال نظريه انتقادي, پاسخ‌هاي خيلي خيلي جالبي وجود دارد ولي چيزي که مي‌گويند اين است که ما پيشرفت کرديم, تکنولوژي داريم, مثلاً در قديم پر از بيماري بود و الآن نيست, يک چيزهاي تبليغاتي مي‌گويند و در بحث نظري که خيلي محکم باشد, واقعاً هيچ شخصيتي در دنيا نيست. با اينکه يک هژموني وجود دارد به سمت يک آدم‌هايي مثل فوکوياما يا هانتينگتون ولي هيچ کدام اينها حرف‌هاي خيلي اساسي نزده‌اند, چيزي که اول جلسه گفتم, چرا همه روشنفکران و همه آدم‌هاي معروف دنيا همه چپ هستند, واقعاً اينجوري است, شما آدم کاپيتاليست خيلي معروفي نداريد که مثلاً ايده‌هاي خيلي جالبي داشته‌باشد. اساس هر دفاعشان اين است که رئاليستي فکر کنيد و همين است که هست. مثلاً چرا اقتصاد کاپيتاليستي کار مي‌کنيد؟ براي اينکه خوب اقتصاد کاپيتاليستي واقعي است. و يک حس مثبتي وجود دارد و هر مشکلي که گفته ‌مي‌شود مي‌گويند نمي‌دانيد اينها حل مي‌شود. يک مثالي هم که دارند و آن اين است که يک مدتي به نظر من يک نظريه انتقادي سطح پاييني بود که همه‌اش بروي عدالت اجتماعي تاکيد مي‌کرد. اينکه اشکال کاپيتاليسم اين است که آدم‌ها را به طبقات مختلف تقسيم مي‌کند. و يک‌عده از فقر مي‌ميرند. خوب جواب مي‌دهند که مي‌بينيد که اينگونه نشد, ما مثلاً اقتصادمان پيشرفت کرده و الآن همه احساس رفاه مي‌کنند و هميشه توجيهشان احاله دادن به آينده است, که ما اگر همين‌گونه پيش برويم, خلاصه همه مشکلات حل مي‌شود ولي واقعيت اين است که همه روشنفکران دنيا چپ هستند. اين مشکلاتي که من دارم مي‌گويم, اصلاً اينها جواب داده نمي‌شود. به نظر من اينها يک واقعياتي است که هست. من هيچ‌چيزي نشنيده‌ام که حالت جواب دادن به اين چيزها داشته باشد. هژموني, که خوب هژموني وجود دارد ديگر! شما هم اگر حکومت را در دست بگيريد, هژموني خودتان را داريد. ايدئولوژي هم که دست آنها است. حالا اين نظام اينگونه است, شما اگر نظام بهتر اقتصادي داريد جايگزينش کنيد! مي‌گويند که مثلاً شما راه عملي ارائه بدهيد. خوب تکنولوژي را چه کسي بگويد که چه چيزي کشف بشود و چه چيزي کشف نشود. مثلاً يک هيئت امنا بگذاريم در دنيا, اينکه عملي نيست, برويش توافق صورت نمي‌گيرد. اصولاً يک موانعي وجود دارد و طرفداران کاپيتاليسم حرفشان اين است که ما رئاليستي فکر مي‌کنيم. همين است که هست. راه دررو هم که ندارد, بيخود هم نق نزنيد ديگر. همين‌جوري است! مثلاً شما بگوييد مواد مخدر, ما مثلاً جلوي مواد مخدر را سعي مي‌کنيم بگيريم ولي مردم هي مي‌گردند و مصرف مي‌کنند! نظام نشانه‌اي, خوب چکار کنيم؟ خوب نظام نشانه‌اي مجبوريم به وجود بياوريم! اين آدم‌ها را از نظر علمي مي‌خواهيم سوق بدهيم, هرکار بکنيم غير واقعي مي‌شود, تقصير ما چه است؟! شما چکار مي‌خواهيد بکنيد؟ حرف‌ها معمولاً اين‌طوري است که راه‌حلي چون ارائه نمي‌شود, بنابراين همين است که هست. نه اينکه اين بدي‌ها را ندارد.

خلاصة سوال: از منافعي که نظام کاپيتاليستي داشته دفاع شد جواب: من در ابتدا گفتم که فقط چيزهاي منفي مي‌گويم, نگفتم که چيزهاي مثبت وجود ندارد. من احساسم اين است که از قرن بيستم ديگر نظام کاپيتاليستي چيز زايدي است. يعني حسن آن ديگر به پايان رسيده‌است. حسنش چه بود؟ قرون وسطي مردم از بيماري طاعون, قلع و قمع مي‌شدند. نياز به پيشرفت‌هاي تکنولوژيک‌ داشتند. از نظر کارکردن محيط مرده‌اي بوده‌است. مردم انگيزه‌هاي فردي نداشتند. کاپيتاليسم يک حسنش اين است که به مردم انگيزه‌هاي فردي مي‌داد. بنابراين يک جنب و جوشي به وجود آمد و رفتند دنبال تکنولوژي و يک کشفياتي کردند و يک کارهاي مثبتي انجام شد. ولي موضوع اين است که کاپيتاليسم الآن دارد در دنيا چه کار مي‌کند. تا قرن نوزدهم شايد يک اتفاقات مثبتي مي‌افتاد ولي دقيقاً مشکل اين است که اين سيستم زيادي مانده‌است. نبايد اينقدر مي‌ماند. مثلاً نمي‌شود آدم‌ها عاقلانه فکر کنند و يک سيستم در دنيا طراحي کنند. چه چيزي مانع آن است؟ همين سيستمي که حاکم است مانع آن است. براي خاطر اينکه تغييرات ناگهاني, و مثلاً اينکه کاپيتال را رها کنيم, قابل تصور نيست، اين هم قابل تصور نيست که اين سيستم خودش از بين برود. جهان هم يک طوري است که انقلاب هم نمي‌شود کرد. چه مي‌شود کرد؟ کارهاي فرهنگي؟ پيشنهاد وجود دارد، الآن هم مسئله جهان است ديگر.........

 

مکتب سوسیالیسم

مکتب سوسیالیسم2

نقد کمونیسم

و فعالان سیاسی زیادی به نقد کمونیسم پرداخته‌اند که از میان ناراضیان بلوک شوروی می‌توان به آلکساندر سولژنیتسین و واتسلاو هاول و از میان نظریه پردازان علوم اجتماعی می‌توان به هرمان آرنت، ریمون آرون، رالف راندورف، سیمور مارتین لیپست و کارل وینفوگل و از میان اقتصاد دانان به فردریش هایک، لودویگ وان میرز و میلتون فریدمن و از میان مورخان و دانشمندان علوم اجتماعی به رابرت کانکوست، استفان کورتیوس، ریچارد پالیس و رامل اشاره کرد. همچنین از چپ گراهای ضد کمونیست می‌توان از ایگناسیو سیلون، جرج اورول، سال آلینسکس، ریچارد رایت، آرتور کوستلر و برنارد هنری لوی و از رمان نویسان از آین راند و از فلاسفه از لشک کولاکوفسکی و کارل پوپر نام برد. برخی از نویسندگان مانند کورتیوس از این حد فراتر رفته و به جای نسبت دادن ده‌ها میلیون کشته و نقض صریح حقوق میلیون‌ها انسان در قرن بیستم به رژیم‌های کمونیستی،[۲] از این وقایع که برخی کشورهای کمونیستی رخ داده‌است (مخصوصاً در زمان حکومت استالین، مائو و پول پوت) به عنوان ادله‌ای در برابر مارکسیسم یاد می‌کنند. برخی از این منتقدان قبلاً مارکسیست بوده‌اند، مانند ویتفوگل که مفهوم «استبداد گرایی شرقی» را که توسط مارکس مطرح شده بود به جوامع کمونیستی مانند شوروی سابق ربط داد و سیلون رایت و کوستلر مقاله‌هایی در کتاب «خدایی که شکست خورد» نوشتند که این عنوان به مارکسیسم اشاره دارد.

همچنین نقدهای شدیدتری به مارکسیسم وارد شده‌است که می‌توان به نظریه ارزش کار یا نقد پیش بینی های مارکسیسماشاره کرد. با این وجود احزاب کمونیستی که در بیانیه ورشو شرکت نداشتند، مانند احزاب کمونیستی اروپای غربی، آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا تفاوت‌های زیادی با یکدیگر دارند. بنابراین انتقادی که به یکی از این احزاب وارد می‌شود ممکن است در مورد حزب دیگری صادق نباشد.

پیرامون واژه Communism

مطابق ویرایش سوم  مربوط به سال ۱۹۹۶، "communism" و مشتقات آن با حرف "c"  نوشته می‌شوند، مگر آنکه به حزب سیاسی، یکی از اعضای حزب یا دولتی که توسط این حزب اداره می‌شود اشاره کند. در اینصورت کلمه "Communist" با حرف "C نوشته می‌شود. بنابراین فرد ممکن است communist باشد (یعنی طرفدار کمونیسم) اما Communist (یکی از اعضای حزب کمونیست یا سازمان‌های مشابه آن) نباشد.

پانویس

1.      کارل مارکس، مانیفست کمونیست، ۱۸۴۸

 

عنوان  :  سوسياليسم
نویسنده :  یونس خداپرست
كلمات كليدي  :  سوسياليسم، سوسياليسم مسيحي، بنيادگرا، انقلابي، اخلاقي، علمي، تجديدنظرطلب، صنفي، مسيحي، فابين، مالكيت اجتماعي، پرولتارليا، علوم سياسي

سوسياليسم(Socialism) از ريشه لاتيني سوسيوس(Socius) به­معني همراه و شريك يا از واژه‌ي«سوسيال»(Social) به­معناي اجتماعي، در زبان فرانسه گرفته شده­است. سوسياليسم در اصطلاح معناهاي بسيار زياد ­دارد، برخي آن­را يك انديشه، برخي ديگر آن­را يك نظريه مي­دانند امّا به­نظر نگارنده سوسياليسم«ايدئولوژي است كه در مخالفت با كاپيتاليسم قائل به لغو مالكيت خصوصي و خواهان برقراري مالكيت اجتماعي مي­باشد. اين ايدئولوژي درصدد است تا به تحقق مالكيت اجتماعي توسط اتحاديه­هاي كارگري يا پرولتارليا كمك كند. و به­طور غيرمستقيم توسط دولت(پاسدار همه منافع مردم)، نه گروه­هاي خاص اجرا شود. و اصالت­دادن به اجتماع، مخلوقات اجتماعي و كاهش يا حذف تقسيمات طبقاتي را هدف خود مي­داند.»

 

زمينه‌هاي شكل­گيري سوسياليسم

برخي منشاء نظري سوسياليسم را در كتاب جمهوري افلاطون مي­دانند كه طبقه حاكمه هيچ امتياز خاصي ندارد و براي دو طبقه پاسدار و فلاسفه، افلاطون نظام اشتراكي، كه نوعي نظام سوسياليستي است را پيشنهاد مي­دهد. برخي ديگر مي­گويند«تعاليم انجيل در عهد عتيق، اولين مجموعه قوانين سوسياليستي را تشريح­ كرده كه از جمله آنها حمايت از كارگران، زنان و ضعفاست.»[1]

به­طوركلي با عصر رنسانس نخستين سوسياليست­ها در اروپا طرح مالكيت اجتماعي و حذف مالكيت خصوصي را تشريح، و با انقلاب صنعتي، سوسياليسم به­عنوان يك ايدئولوژي بوجود آمد و عليه پيامدهاي شوم انقلاب صنعتي براي اكثريت جامعه بويژه كارگران شكل گرفت. كه اين سوسياليسم جديد داراي مؤلفه‌هايي است كه عبارتند از؛«‍يكي­ اقتصاد و سازوكار توليد اقتصادي- اجتماعي، دوم تصوري كه آموزه­هاي سوسياليستي از انسان دارند مخالف فرديت انسان و موافق انسان به­منزله عضوي از پيكره اجتماعي است»[2] 

در اروپا بخصوص در دو كشور فرانسه و انگلستان تفسيرهاي متفاوتي از سوسياليسم به­منزله دو مكتب به منصه ظهور رسيد: ابتدا در انگلستان 1827 مكتب رابرت اوون در مقاله‌اي تحت عنوان«سوسياليسم چيست؟» به سازماندهي اجتماعي، اقتصادي و سياسي پرداخت و بعد در فرانسه در سال 1932 عقايد سن­سيمون مبتني بر اجتماعي­كردن مالكيت وسايل توليدجمعي كاتوليك در مقابل فردگرايي پروتستان بود. به­طور­كلي«سوسياليسم فرانسه با الهام از روسو، يك جهت­گيري روستايي و بازگشت به طبيعت داشت اما سوسياليسم انگلستان با صنعت برخورد مثبت­­تري داشت.»[3]

 

انواع سوسياليسم

 سوسياليسم يا جامعه­باوري از آغاز پيدايش انواع بسياري را در خود بازتوليد كرده است كه برخي از آنها را در ذيل تشريح خواهم كرد:

1) سوسياليسم بنيادگرا: سوسياليستي است كه درصدد براندازي سرمايه‌داري يا كاپيتاليسم و جايگزيني آن­را دارد.«سوسياليست‌هاي بنيادگرا، نظر ماركسيست‌ها و كمونيست­ها و به­طوركلي، سوسياليسم را با مالكيت مشترك به­هر شكلي برابر مي­دانند»[4]

2) سوسياليسم انقلابي: سوسياليستي كه راه دستيابي به سوسياليسم را سرنگوني ساختارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي موجود مي­داند چراكه چنين ساختارهايي(دولتي) در خدمت طبقه حاكم و سرمايه­داري است. مهم­ترين نمونه آن سنت كمونيستي است كه در نظريه انقلابي لنين بر اين فرض استوار است كه«حزب كمونيست وظيفه هدايت پرولتارليا را بر عهده دارد و در حزب نيز«انقلابيون» مسئول شكل­بندي سياست­­ها و وظيفه رهبري را دارند.»[5]

3) سوسياليسم اخلاقي: چنين سوسياليستي كه به سوسياليسم يوتوپيايي يا آرمان­شهري هم مشهور است به كاپيتاليسم اين­گونه انتقاد مي­كند كه وضع موجود وضع خوبي نيست لذا به­دنبال جامعه­اي  است كه به­طور كامل خارج از وضع موجود است و از طرف ديگر به موجودات بشري ديدگاهي انسان­دوستانه دارد به اين صورت كه موجودات بشري مخلوقاتي هستند كه عشق و همدلي و هم­كاري آنها را به­هم پيوند داده است. بنابراين به­طوركلي اين گروه از سوسياليست­ها همانند انگلس كه پيش از ماركس بودند انتقادي اخلاقي نسبت به كاپيتاليسم داشتند. به­طورخلاصه قدرت اخلاقي سوسياليسم نه از توجه به آنچه مردم دوست دارند، بلكه از توجه به آنچه آنها توان تبديل­شدن به آن­را دارند، نشات مي­گيرد.»[6] بنابراين اين نوع سوسياليسم به­طور اساسي توسعه انساني فراتر از اصالت فردي را تشريح مي­كند.

ماركس سوسياليسم اخلاقي را سوسياليسم تخيلي(utopia  socialism) مي­نامد و بيان مي­دارند اگرچه آنها اعتراضي به­جا درباره بهره­كشي سرمايه­داري داشتند اما پيش­تر آنها خيال­پردازاني در جستجوي مدينه فاضله بودند كه تغيير عقيده و تحول جامعه را با اتكا به خرد و شعور اخلاقي طبقه تحصيل­كرده پيگيري مي­كردند. به­طورخلاصه چنين سوسياليستي به سوسياليست­هاي پيش از كارل ماركس اطلاق شده است كه بدون تحليل علمي و با توجه به احساسات و عواطف درصدد رفع مشكلات اقتصادي برآمد. همانند جامعه ايده­آل افلاطون و نظريه­هاي سوسياليستي گذشته كه به تاريخ انقلاب فرانسه برمي­گشت مثل مكتب سن­سيمون كه سوسياليسم را بر پايه اخوت مذهبي بدون دخالت روحانيت پيشنهاد مي­داد.

4) سوسياليسم علمي: سوسياليستي كه به توضيح دگرگوني تاريخ و توسعه اجتماعي مي­پردازد و پيش­بيني مي­كند با فاصله‌گيري زيربنا(اقتصاد) و روبنا به­طور اجتناب­ناپذيري سوسياليسم جايگزين كاپيتاليسم مي­شود نه اين­كه مانند ماركسيسم تحليل ­كند كه بايد سوسياليسم جايگزين سرمايه­داري گردد.

5) سوسياليسم اصلاح­طلب:«ريشه آن به انديشه‌هاي فردينادلاسال(64 – 1825) باز مي­گردد كه در جواني طرفدار ماركس ولي بعدها به رقابت با او برخاست و مورد توجه كارگران آلماني قرارگرفت و انجمن عمومي كارگران آلمان را بنيان گذاشت كه بعدها به حزب سوسيال دموكراتيك كارگران تبديل شد.»[7] برنامه‌ي چنين سوسياليستي مخالفت با جامعه كمونيستي بي­طبقه و مخالف با سرنگوني دولت بورژوازي بود و از هواداران آن لاسال بود كه بر«سوسياليسم دولتي تأكيد داشت و نهاد دولت را ابدي و ضروري مي­دانست و دستيابي به سوسياليسم را از طريق اصلاح سرمايه­داري و تأسيس تعاوني­ها و دخالت دولت در حيات اقتصادي مي­دانست.»[8] به­طوركلي سوسياليسم تجديدنظرطلب«با نگاهي به سازگاري بين كارايي بازار و ديد اخلاقي و پايدار سوسياليسم، در پي از بين بردن كاپيتاليسم نيست، بلكه مي­خواهد آن­را اصلاح كند.»[9] لذا ادوارد پرنشتاين سوسياليسم تجديدنظرطلب را در قرن بيستم مطرح، و بر اين باور بود كه براي نابودي سرمايه­داري نيازي به انقلاب نيست بلكه بدون انقلاب مي­توان به هدف خود(حاكميت پرولتارليا) رسيد.

اما در شوروي ولاديمير ايلچ لنين در مقابل شاخه  اصلاح­طلب سوسياليسم (سوسيال دموكراسي) به ماركس وفادار ماند و ماركسيسم- لنينيسم را براي كمونيسم طرح كرد. و كانون«ماركس انقلابي را از موقعيت«درون» كشورهاي سرمايه­داري به موقعيت«ميان» كشورها تغيير داد و اين كانون بجاي قيام پرولتارليا عليه بورژوازي به قيام ملت­هاي استمثارشده بر عليه قدرت­هاي امپرياليستي تبديل شد.»[10]

اگرچه لنين به نظريه ماركس در ارتباط با انقلاب اعتقاد­ داشت اما ديدگاه ماركس كه پيش­بيني ­كرده بود قيام برولتارليا عليه بورژوازي در كشورهاي صنعتي رخ مي­دهد(اين پيش­بيني به­وقوع نپيوست) را از درون كشورهاي سرمايه‌دار بيرون، و به­ميان كشورها تغيير داد و استدلال كرد كه انقلاب در يك كشور عقب­افتاده احتمال وقوع دارد و بعد به كشورهاي پيشرفته سرايت مي­كند.

 

انواع سوسياليسم غيرماركسيتي يا اصلاح­طلب در اواخر قرن19 و اوايل قرن20:

الف) سوسياليسم صنفي(Guild socialism): سوسياليستي است كه راه رسيدن به سوسياليسم را دگرديسي اتحاديه­هاي كارگري به صنف­هايي بود كه اداره صنايع را برعهده داشتند و از انتقال مالكيت وسايل توليد به دولت و واگذاري مديريت كارخانه‌ها به اتحاديه­ها و اصناف كارگري حمايت مي­كردند. اما در خصوص واگذاري وظايف، بين سوسياليسم صنفي اختلاف بود برخي دولت را فصل­الخطاب مي­دانستند و برخي ديگر دولت را هم­رديف اتحاديه­هاي كارگري مي­دانستند. اما به­طوركلي دولت را ميانجی­گر ميان صنف­ها مي­دانستند تا نهادي اداره­كننده و فصل­الخطاب.

از مهم­ترين نظريه­پردازان سوسياليسم صنفي مي‌توان به برتراندراسل و اس. جي. هايسن اشاره كرد. اين سوسياليسم از 1906 تا 1923 دوام داشت و بعد از انقلاب بولشويكي«جامعه ملي صنف­ها» دچار شكاف، و در سال 1924 فروپاشيد.

ب) سوسياليسم مسيحي(socialism christian): سوسياليستي است كه در سال(1854-1782) توسط روبردو لامنه روحاني كاتوليك فرانسوي بنيان گذاشته­شد و درصدد پياده­كردن آموزه‌هاي انجيل براي اوضاع اجتماعي و مشكلات بشري همچون فقر و بيكاري نظام عادلانه مسيحي برآمد. اين نظام اصلاح نظام توليد و توزيع كالاها را ­به­عنوان راهكار اصلي بيان كرد.

باور به سوسياليسم مسيحي در كشورهايي همچون فرانسه، آلمان، اتريش، امريكا ديده مي­شود. اكثريت طرفداران چنين سوسياليستي در احزاب دموكرات مسيحي در اروپاست. آنها انقلاب سوسياليستي و ديكتاتوري پرولتارليا و مبارزات طبقاتي را نفي مي­كنند و مي­خواهند به تضادهاي عملي جامعه‌هاي سرمايه­داري در كشورهاي صنعتي پاسخ دهند، بنابراين آموزه­هاي اصلاح­طلبي و عدالت­خواهانه مسيحيت را طرح مي­كنند. از هواداران برجسته سوسياليسم مسيحي مي­توان به چارلز كينگزلي(75– 1819) انگلستاني و پروتستان مذهب و رينولد نيبور فيلسوف اجتماعي امريكايي اشاره كرد.

به­طورخلاصه سوسياليسم مسيحي، سوسياليستي از نوع غربي است كه بر سنت­هاي اومانيستي و هم­چنين آموزه­هاي برابري­خواهانه و ايجاد برادري مسيحيايي سود مي­جويد. و هواداران آن برآنند كه چنين سوسياليستي از فساد سرمايه­داري و ماده­باوري سوسياليسم مادي ماركسيست مبرا خواهد بود.

ج) سوسياليسم فابين: سوسياليستي است كه در سال1884 تأسيس، و نام خود را از كوئيتوس ناپيوس قهرمان يوناني گرفته است، شعار اوليه آنها سياست صبر و انتظار بود به اين صورت كه براي لحظه مناسب بايد منتظر ماند (همانند فابيوس) ولي وقتي لحظه مناسب فرا رسيد بايد اقدام كرد و ضربه كاري را زد و در غير اين صورت اين سياست بيهوده است. چنين توضيحاتي ناشي از تجريه­گرايي و تدريجي­بودن سياست توسط سوسياليست­هاي فابين است. از ديگر ويژگي­هاي سوسياليسم اصلاح­طلب فابين انگلستان عدم مخالفت با قانون اساسي نانوشته انگلستان و استفاده از گروه­هاي با نفوذ بر افكار مردم و رفتار جامعه و دولت دموكراتيك مدرن است.

به­طور خلاصه سوسياليسم فابين«نظريه ماركسيسي ارزش را رد مي­كردند و ارزش را تنها نتيجه كار بر روي مواد خام طبيعت نمي­دانستند. بلكه آن­را حاصل رشد جامعه و تكامل تمدن مي­دانستند و تضاد اصلي را ميان ثروتمندان و كل جامعه بيان مي­كردند نه  نزاع ميان كار و سرمايه كه نظريه ماركيستي مطرح مي­كرد»[11] از چهره­هاي برجسته اين نوع سوسياليسم مي­توان سيدني و بيتريس وب(سوسياليسم را نتيجه اجتناب­ناپذيري پيشرفت تدريجي با تكيه بر دموكراسي بجاي اجتناب­ناپذيري انقلابي ماركس مي­دانست) را نام برد.

 

سوسياليسم در ايران

سوسياليسم در ايران را مي­توان در گرو دو گفتمان ملي­گرايي و گفتمان اسلام سياسي تحليل و تبيين نمود. ابتدا گفتمان ملي­گرايي سوسياليستی در دوره قاجار توسط بازرگاناني كه بخاطر عدم استقلال اقتصادي در داخل ايران به كشورهاي همسايه سفر كردند و موج ماوراي  قفقاز را تشكيل دادند؛ وارد ایران شد؛ و زمينه سوسيال دموكراسي باكو، حزب همت و اعتداليون و اجتماعيون را فراهم­ و راه­­حل عقب­ماندگي ايران را وضع قانون مي­دانستند. اين گفتمان با نشانه­هايي همچون سكولاريسم، تفكيك قانون عرف و شرع، حذف دين و هم­چنين مخالفت ‌با اعراب و اسلام مفصل­بندي مي­شد و محور اصلي آنها نشانه«برابري» بود و بيان مي­كردند كارها زماني انجام مي­گيرد كه مجموعه ملت«هيأت اجتماعيه» باشد نه اين­كه پادشاه به شخصه دولت باشد. از طرفداران اين گفتمان مي­توان به ميرزاآقاخان كرماني، عبدالرحيم طالبوف تبريزي و زين­العابدين مراغه‌اي اشاره كرد.

دوم گفتمان اسلام سياسي سوسياليستي، كه نهضت خداپرستان سوسياليست(محمد نخشب، مهندس جلال­الدين آشتياني، دكتركاظم سامي و غيره)، سازمان مجاهدين خلق(محمد حنيف­نژاد، سيدمحسن، حسن نيك­بين) و دكترشريعتي قرار دارند. نهضت خداپرستان سوسياليست در اوايل قدرت محمدرضاشاه در سال1322 در ايران تشكيل­ و بر افكار روشن­فكراني همچون دكترشريعتي تأثير گذاشتند و شريعتي متأثر از آنها در نخستين نوشته خود در مقدمه«مكتب واسطه» در سال1324 نوشت:«مكتب واسطه اسلام از ميان مكتب­هاي ايده‌آلسيم و ماترياليسم، روش رئاليستي دارد دوم پايگاه سياسي اسلام نه به شرق و نه به غرب وابسته است سوم، رژيم اجتماعي و اقتصادي اسلام، سوسياليسم علمي است كه بر تفكر خداپرستي استوار است.»[12]

خداپرستان سوسياليست ايران كه در ذيل گفتمان اسلام سياسي قرار دارند هدف اصلي خود را مقابله با فشارهاي ضدديني حزب توده و بهايي­ها مي­دانستند و از وضع موجود جامعه ناراضي بودند لذا به لحاظ فكري مبناي جهان­بيني خود را توحيد و برابري قرار دادند و از لحاظ اقتصادي به سوسياليسم گرايش داشتند. و درصدد مبارزه با استبداد برآمدند. بنابراين به­طورخلاصه آنها خواهان انقلابي اجتماعي در ايران بودند. اما بر خلاف سوسياليست­هاي اروپاي شرقي و غربي بعد معنويت را بجاي ماترياليسم ماركسيستي مي­خواستند.

 

نقد سوسياليسم

سوسياليسم داراي محاسن و معايبي است كه به برخي از انها در ذيل اشاره مي­كنم:

1) سوسياليسم نوين به­دنبال انتقاد از ابزارانگاري انسان و تفرد آدم­ها در نظام سرمايه­داري است، لذا اين موضع در نقد دترمينيسم و يا موجبيت تاريخي و ساختارگرايي است كه به كاهش نقش انسان حكم مي­دهد و تفرد مورد ستايش ليبراليسم را مورد انتقاد قرار مي­دهد به­طوركلي سوسياليسم نوين در اين نظريه كانت است كه مي­گويد:«هر انساني آن­گونه عمل كند كه گويي غايت وي در خودش است.»[13]

2) سوسياليست­ها بر كاهش منزلت فرد و انگيزه­هاي شخصي اشاره مي­كنند درحالي­كه تجارب سوسياليستي آنها در اروپاي شرقي و شوروي موفق نبوده است.

3) سوسياليسم­ها نبايستي همه پديده­هاي اجتماعي را بازتاب روابط اقتصادي بدانند چراكه برخي پديده­ها مانند دين(يهود، مسيح، اسلام) اگرچه از لحاظ اقتصادي عقب­مانده‌اند ولي سرشت و ماهيت آنها(باور و ايمان به خداي يگانه) ثابت است.

4) اصل شايسته­سالاري و خلاقيت و آزادي در سوسياليسم ناديده گرفته مي­شود به­اين­صورت كه ممنوعيت و محدوديت فعاليت اقتصادي براي همه وجود دارد و تنها كساني كه مجوز دارند در بازار به فعاليت مي­پردازند.

5) ايدئولوژي سوسياليست خط­­ و مشي مشخصي ندارد و از منابع متناقض تغذيه شده است مثل سوسياليسم مسيحي(مذهب) و سوسياليسم اخلاقي(يوتوپيايي وايدآليستي).

6) سوسياليست­ها به­طور نظري ايدهاي نخبه­گرايانه را كه نوعي نظام تفكيك ميان انسان­ها برقرار مي­كند را رد، و بر برابري تاكيد دارند و به دموكراسي و حاكميت  اكثريت براي ملت و مردم معتقدند. اما به اين ويژگي سوسياليسم نيچه انتقاد مي­كند و مي­گويد:«در برابري ادعايي سوسياليسم، همانند اخلاق مسيحي چيزي جز فراهم­سازي ضعفا جهت جلوگيري از طبقه برتران براي ايفاي كار مايه وجودي خودشان نمي­ديد.»[14]

 

فرجام

نتيجه­گيري اين مقال را مي­توان در چند بند ذيل تلخيص كرد:

1) منطق سوسياليسم خواهان مالكيت اجتماعي براي كار اجتماعي است بنابراين هدف اصلي آنها لغو مالكيت خصوصي ابزار توليد و برقراري مالكيت اجتماعي برابر توليد است لذا در اين صورت دولت نقش پاسدار منافع همه مردم را دارد نه گروهايي از مردم.   

2) آموزه­هاي سوسياليستي مخالف فرديت و انگيزه­هاي شخصي انسان، و موافق انسان به­عنوان پيكره اجتماع است. و به­طوركلي مواضع سوسياليستي در نقد دترمينيسم و يا موجبيت تاريخي و ساختارگرايي است كه به كاهش نقش انسان حكم مي­دهد.

3) اگرچه تاريخ نظريه­هاي سوسياليستي با نظام اشتراكي افلاطون و انقلاب فرانسه در ارتباطند و عمدتا بر گرايش­هاي احساساتي مبتني بودند اما ماركس ايدئولوژي پيچيده­اي را مطرح كرد كه سه عنصر اقتصاد، طبقه اجتماعي و نظريه تاريخ را دربر مي­گرفت. وي بيان كرد كه با فاصله­گيري زيربنا(اقتصاد) و روبنا انقلاب بوجود مي­آيد و نظام سرمايه­داري فرومي­پاشد و سوسياليسم جايگزين آن خواهد شد و در آخر جامعه بي­طبقه يا كمونيسم شكل مي­گيرد.

4) با ورود به قرن بيستم سوسيال دموكرات­هايي بوجود آمدند كه به نظريه ماركس اعتقاد داشتند اما بيان مي­كردند براي نابودي سرمايه­داري نيازي به انقلاب نيست بنابرين آنها سوسياليسم تدريجي را توسط ادوارد برنشتاين اظهار نمودند. اما در مقابل  اصلاح­طلبان، جناح ديگري به ماركس وفادار ماندند و راه انقلابي  ماركس  و كمونيسم  را بيان كردند كه شخصيت اصلي آن  لنين است. 

5) در اسلام دين، عقل، معنويات و اخلاقيات محوري­ترين نقش را ايفا مي­كنند درحالي­كه در سوسياليسم اشتراكات كاري اصل است. دراين­باره شهيد مطهرى در كتاب«نظرى به نظام اقتصادى اسلام» مي­گويد كه:«هرچند اسلام مالكيت فردى و شخصى را در سرمايه‏هاى طبيعى و صناعى نمى‏پذيرد و مالكيت را در امور عمومى مى‏داند، ولى اسلام مسلك اشتراكى را نمى‏پذيرد؛ يعنى، طرفدار مالكيت اشتراكى كار سوسياليستي[اصل مهم سوسياليسم] كه «كار به قدر استعداد و خرج به قدر احتياج است» نيست.

 



 [1]ابنشتاين، ويليام؛ و فاگلمان، ادوين؛ مكاتب سياسي معاصر، ترجمه حسینعلي نوذري، تهران، نشر گسترده، 1366، صص 272 – 271.

[2] .  قادري، حاتم؛ انديشه‌هاي سياسي در قرن بيستم، تهران، سمت، 1381، ص 64

[3] . همان، ص 66

[4] . هيوود، اندرو؛ مفاهيم كليدي در علم سياسيت، ترجمه عباس كاردان و حسن سعيد كلاهي، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1387، ص 97

[5] . ابنشتاين، ويليام؛ فالگمان، ادوين؛ مكاتب سياسي معاصر، پيشين، ص 285.

[6] . هيوود، اندرو؛ پيشين، ص 98

[7] . بشيريه، حسين؛ آموزش دانش سياسي، تهران، مؤسسه نگاه معاصر، 1380، ص 115

[8] . همان، ص 115

[9] . هيوود، اندرو؛ پيشين، ص 97

[10] . علوي، پرويز؛ زبان تخصصي علوم سياسي و روابط بين­الملل، تهران، علوم نوين، 1374، ج اول، ص 52

[11] . بشيريه، حسن؛ پيشين، ص 118

[12] . سعيدي، جعفر؛ دكتر شريعتي از ديدگاه شخصيتها، تهران، نشريه سايه، 1380، ص 437.

[13] . قادري، حاتم؛ پيشين، صص 73 – 72.

[14] . همان، ص73.

 

در کتب سوسیالیسم انسان کامل کسی است که "من" در او از بین رفته باشد. و تبدیل به "ما" شده باشد. در این صورت مالکیت ها برداشته می شود و جامعه اشتراکی می شود. درست مثل دوره های آغازین جامعه ی بشریت. "من" برای بشر ضرر دارد.همین "من"  بود که او را در ابتدا از بهشت سعادت راند. حال اگر تبدیل به "ما" شود افراد می توانند به بهشتی برتر دست یابند.

درس چهاردهم مکاتب سیاسی معاصر(۲) ( سوسیالیسم ) تعریف سوسیالیسم کلمه سوسیالیسم از نظر لغت به معنی جامعه گرایی است و از کلمهء لاتینی‏«سوسیوس» به معنی شریک و همراه گرفته شده است[ - تاریخ سوسیالیسم‏ها، رنه سدی یو ، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، ص ۷ ] این اصطلاح برای اولین بار دراوایل قرن نوزدهم به وسیلهء برخی از نویسندگان انگلیسی و فرانسوی به کار برده شدصفحۀ ۱۴۲«رابرت اوئن» یک متفکر انگلیسی بود که در سال ۱۸۴۱ میلادی رساله‏ای را با نام‏«سوسیالیسم چیست؟» منتشر کرد و با انتشار این رساله بود که واژهء سوسیالیسم معروف‏شد و پس از آن به وسیله سایر نویسندگان به کار برده شد[ - فرهنگ علوم سیاسی ، علی بابایی ، ج ۱ ، ص ۳۸۲ ] سوسیالیسم به عنوان یک مکتب فکری، پس از وقوع انقلاب صنعتی در اروپا شکل‏گرفت. این مکتب در کشورهایی چون انگلستان، فرانسه و آلمان طرفداران زیادی پیداکرد. مکتب سوسیالیسم دارای اصول و قوانین خاصی است که در تضاد با نظام‏سرمایه‏داری و انتقاد از آن، شکل گرفته است. هستهء مرکزی اندیشه‏های مکتب‏سوسیالیسم دربارهء مسأله مالکیت می‏باشد. این مکتب مالکیت خصوصی را نفی کرده وبه مالکیت عمومی و دسته جمعی عقیده دارد[ - سیری در اندیشه‏های سیاسی معاصر ، علیّ اکبر ، ص ۱۴۴ ]زمینه‏های پیدایش مکتب سوسیالیسم در اواخر قرن هجدهم میلادی تحول بزرگی در زمینهء مسائل اقتصادی در برخی ازکشورهای اروپا به وقوع پیوست که به «انقلاب صنعتی» معروف است. با وقوع انقلاب‏صنعتی از ماشین در تولید کالا استفاده شد و پس از آن، کارخانه‏های صنعتی یکی پس ازدیگری در شهرهای مختلف ایجاد شد. تولید کالا در محیط بستهء کارخانه‏ها نیازمندکارگرانی بود که باید از روستاها به شهرها مهاجرت می‏کردند. بر اثر مهاجرت کشاورزان‏و دهقانان به شهرها که به منظور یافتن کار در کارخانه‏ها انجام می‏شد، جمعیت شهرهای‏صنعتی افزایش زیادی پیدا کرد[ - سیر جوامع بشری ، گرهارد لنسکی و جین لنسکی ، ترجمهء ناصر موفقیان ، ص ۳۱۷ ] انقلاب صنعتی که امیدهای زیادی را برای بهبود بخشیدن به وضع زندگی مردم ایجادکرده بود، در اولین مراحل حیات خود با مشکلات بزرگی روبه‏رو شد. بزرگترین مشکل،مسأله گسترش فقر عمومی و شرایط نامناسب کار در کارخانه‏ها بود. این امر بیشتر ازآنجا ناشی می‏شد که سرمایه داران و صاحبان صنایع برای به دست آوردن سود بیشتر ازصفحۀ ۱۴۳انجام هیچ عملی رو گردان نبودند. آنها به جای استفاده از مردان برای کار در کارخانه‏ها،کودکان و زنان را به استخدام در می‏آوردند؛ زیرا می‏توانستند به آنها دستمزد کمتری‏پرداخت کنند. این امر باعث بی‏کاری مردان و گسترش فقر می‏شد، زیرا دستمزدهای‏کودکان و زنان ناچیز بود، ولی کار در کارخانه برای آنها سخت و طاقت فرسا، به طوری‏که پس از مدتی کار، بطور معمول توان خود را برای کار کردن از دست می‏دادند[ - سیر جوامع بشری ، ص ۳۹۶ ] شرایط بد اجتماعی حاکم بر جوامع اروپایی در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن‏نوزدهم میلادی موجب بروز اعتراضاتی علیه نظام سرمایه‏داری حاکم بر آن کشورهاشد. نویسندگان، هنرمندان و متفکران اجتماعی از یک سو و گروههای کارگری از سوی‏دیگر، به مقابله با نظام سرمایه‏داری و اخلاق سودجویانهء آن پرداختند و طرحهایی رابرای اصلاح جامعه و رفع فقر عمومی ارائه دادند[ - تاریخ اندیشه اجتماعی ، بارنزوبکر ، ترجمه یوسفیان ، ج ۲ ، ص ۲۹۹ ] طرحها و اندیشه‏های ارائه شده‏بیشتر در صدد رفع فقر و نابسامانیِ طبقات متوسط جامعه بود. آنها با تأکید بر استقرارمالکیت عمومی به جای مالکیت خصوصی، عقیده داشتند که ریشهء همهء بدبختیهای‏اجتماعی را باید در وجود نظام سرمایه‏داری جستجو کرد، از این رو پیشنهاد می‏کردند که‏برای ایجاد عدالت اجتماعی، سازمان اجتماعی و اقتصادی سرمایه‏داری تغییر یابد[ - سیر اندیشه اقتصادی ، باقر قدیری اصلی ، ص ۱۲۳ ] بی‏توجهی سرمایه‏داران و صاحبان صنایع به مشکلات اجتماعی و اقتصادی کارگران‏و طبقات متوسط و پایین جامعه، موجب شد تا اعتراضات موجود بر ضد نظام‏سرمایه‏داری حاکم، گسترش یافته و شکل منسجمی به خود بگیرد. بتدریج اتحادیه‏های‏کارگری در کشورهایی چون انگلستان و آلمان به وجود آمد. این اتحادیه‏ها خواستارگفتگو با صاحبان صنایع در مورد مسائلی چون میزان دستمزدها، ساعت کار و شرایطکار بودند[ - سیر جوامع بشری ، ص ۳۹۶ ] بتدریج بر تعداد اعضای این اتحادیه‏های کارگری افزوده می‏شد و رهبران‏اتحادیه‏ها نسبت به وجود یک برنامه عملی برای ادامه و گسترش فعالیتهای خودصفحۀ ۱۴۴پیدایش مارکسیسم ویژگیهای نظامهای سوسیالیستی ۱ - سوسیالیسم دموکراتیک یا اصلاح طلب: سوسیالیستهای دموکراتیک عقیده‏دارند که اصول و برنامه‏های سوسیالیستی برای بیشتر مردم دارای جذابیّت است؛بنابراین اگر از روشهای قانونی برای به دست آوردن قدرت سیاسی استفاده شود، مردم‏به آنها رأی خواهند داد. ۲ - سوسیالیسم انقلابی: سوسیالیستهای انقلابی عقیده دارند که ازراههای‏مسالمت‏آمیز و قانونی نمی‏توان نظام سوسیالیستی ایجاد کرد. به نظر این گروه‏باید نظام سرمایه‏داری را با انقلاب و خشونت از میان برداشت و سپس نظام‏سوسیالیستی را جایگزین آن کرد[ - سیری در جوامع بشری ، ص ۳۶۷ - ۳۶۸ ]۱ - مبارزهء طبقاتی: مبارزه با وجود طبقات مختلف در جامعه، پایه فکری نظامهای‏سیاسی سوسیالیستی را تشکیل می‏دهد. از نظر سوسیالیستها جامعهء آرمانی آنها فاقد هرگونه طبقه‏ای است. ۲ - نفی مالکیت خصوصی: در نظامهای سیاسی سوسیالیستی مالکیت خصوصی‏یک آفت تلقی می‏شود و این عقیده وجود دارد که ابزار تولید باید در مالکیت کل جامعه‏باشد. ۳ - اقتصاد دولتی: در این کشورها، انجام هر گونه فعالیت اقتصادی در انحصار دولت‏است. همهء امور به دولت ختم می‏شود و همهء مردم برای دولت کار می‏کنند. ۴ - عدالت اجتماعی: کشورهای سوسیالیست مدعی هستند که با از بین بردن‏امتیازات طبقاتی و ایجاد فرصت برابر برای همه مردم و از بین بردن بی‏کاری می‏توانند،فقر عمومی را از جامعه ریشه‏کن کرده و رفاه عمومی را برای مردم کشور خود به ارمغان‏آورند. ۵ - حزب سیاسی واحد: در این کشورها تنها یک حزب سیاسی به نام «حزب‏کمونیست» وجود دارد که همهء اختیارات کشور را در دست دارد و تمامی مسؤولان‏مملکتی از بین اعضای این حزب انتخاب می‏شوند[ - فرهنگ علوم سیاسی ، ص ۳۸۵ ]صفحۀ ۱۴۷فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (سابق) باعث شده تا نظامهای سوسیالیستی‏موجود، اصلاحات اساسی در زمینه‏های مختلف به ویژه در مسائل اقتصادی را به‏مرحلهء اجرا بگذارند. در هر صورت به نظر می‏رسد که با فروپاشی شوروی (سابق) عمرمکتب سوسیالیسم نیز به سر آمده باشد. صفحۀ ۱۴۸خلاصه پس از وقوع انقلاب صنعتی در کشورهای اروپایی، انتظار می‏رفت که این تحول بزرگ موجب‏آسایش و رفاه تمامی افراد جامعه شود، اما با گذشت اندک زمانی مشخص شد که پیشرفتهای صنعتی‏و ماشینی شدن تولید کالا، مشکلات زیادی را به دنبال دارد. ناکامی انقلاب صنعتی در از بین بردن فقر عمومی حاکم بر جوامع اروپایی، باعث شد تا مخالفتهاو اعتراضها بر علیه نظام سرمایه‏داری شکل بگیرد. این مخالفتها و انتقادها از نظام سرمایه‏داری دراوایل قرن نوزدهم به شکل مکتب سوسیالیسم جلوه‏گر شد. شرایط نامساعد اجتماعی و وضعیت نابسامان کارگران در کارخانه‏ها باعث تشکیل اتحادیه‏های‏کارگری شد. این اتحادیه‏ها با استفاده از اندیشه‏های سوسیالیستی توانستند احزاب کمونیستی را درسرتاسر اروپا ایجاد کنند. در اولین کنگره اتحادیه‏های کارگری در شهر لندن کارل مارکس و فریدریش انگلس‏اساسنامه‏ای برای جنبش سوسیالیسم و احزاب کمونیستی تدوین کردند که به صورت کتاب مقدس‏مکتب سوسیالیسم درآمد. جنبش سوسیالیستی دارای گروهها و شاخه‏های متعددی است، ولی در این تقسیم‏بندی کلی‏می‏توان آن را به دو گروه سوسیالیستهای اصلاح طلب و سوسیالیستهای انقلابی تقسیم کرد. سوسیالیستهای اصلاح طلب، اعتقادی به انقلاب ندارند و می‏خواهند از طریق روشهای قانونی ودموکراتیک، برنامه‏های سوسیالیستی را به مرحله اجرا بگذارند، ولی سوسیالیستهای انقلابی عقیده‏دارند که تنها پس از نابودی نظام سرمایه‏داری می‏توان نظام سوسیالیستی را ایجاد کرد. نظامهای سیاسی سوسیالیستی متعددی در جهان وجود داشتند که اغلب آنها پس از فروپاشی‏شوروی(سابق)از بین رفتند. در هر صورت،نظامهای سیاسی سوسیالیستی دارای ویژگیهای مشترکی‏چون اعتقاد به مبارزه طبقاتی، نفی مالکیت خصوصی، اقتصاد دولتی، برقراری عدالت اجتماعی ووجود حزب سیاسی واحد می‏باشند. با فرو پاشی نظام سوسیالیستی شوروی (سابق) به نظر می‏رسد که پایان عمر مکتب سوسیالیسم‏فرا رسیده باشد. پرسش‏ ۱ - سوسیالیسم راتعریف کنید و بگویید چه کسی برای اولین‏بار این اصطلاح رابه کاربرد؟ ۲ - انقلاب صنعتی چه تأثیری در پیدایش مکتب سوسیالیسم داشت؟ ۳ - چه رابطه‏ای بین مکتب مارکسیسم و مکتب سوسیالیسم وجود دارد؟ ۴ - مانیفست کمونیست چیست؟ توضیح دهید. ۵ - ویژگیهای اساسی نظامهای سوسیالیستی را نام ببرید.

1.      بررسی آموزش از منظر مکاتب سوسیالیسم، نئوکلاسیک، شیکاگو، اتریش

 

 

تقريبا همه اقتصاددانان، آموزش را «كالاي عمومي» مي‌دانند، اما نظر آنها درباره ميزان مداخله دولت در امور آموزشي، تفاوت‌هاي بنيادي دارد. افكار و آراي اقتصادي جهان امروز را در چهار يا پنج مكتب عمده مي‌توان دسته‌بندي كرد. همه اين مكاتب درباره آموزش، ديدگاه خاص خود را دارند و اين ديدگاه‌ها، گاه در تعارض آشكار با يكديگر قرار دارند.
سوسياليسم و آموزش: سوسياليست‌ها جدي‌ترين حاميان آموزش توسط حكومت‌ها هستند و معتقدند هيچ كاري از جمله آموزش را نبايد با منافع سرمايه‌داران پيوند زد. در متوني كه تاكنون افراد و احزاب سوسياليست در نقد آموزش خصوصي و دفاع از آموزش دولتي نوشته‌اند، مباني نظري مستقلي ديده نشده، بلكه احتجاج اصلي آنها اين است كه چون سرمايه‌گذار بخش خصوصي به دنبال نفع شخصي است، مدرسه يا دانشگاهي كه سرمايه‌داران تاسيس كنند نمي‌توانند خير عامه را در بر داشته باشند. مشهورترين مثال سوسياليست‌ها درباره كاميابي آموزش دولتي، نمونه كوباست كه گفته مي‌شود در سال‌هاي پس از انقلاب 1959، همه مردم را باسواد كرده است. البته سوسياليست‌ها هرگز به اين پرسش پاسخ نداده‌اند كه چرا از سرزميني كه همه مردم آن باسوادند، هيچ بارقه‌اي از دانش و تكنولوژي ندرخشيده است و كوبا همچنان كشوري فقير و عقب‌مانده است.
نئوكلاسيك‌ها و آموزش: نئوكلاسيك‌ها كه مهم‌ترين شاخه آنها هواداران مكتب كينز هستند، بر خلاف سوسياليست‌ها معتقدند بخش خصوصي توانايي توليد برخي كالاها و خدمات عمومي مانند آموزش و حمل‌ونقل را دارند؛ اما در عين حال در يك مورد مانند سوسياليست‌ها سخن مي‌گويند و مدعي‌اند كارهاي زيربنايي مانند آموزش را نمي‌توان به هوس سرمايه‌داران سپرد و لازم است كه دولت در اين زمينه‌ها سرمايه‌گذاري كند. حتي در پاره‌اي موارد، نئوكلاسيك‌ها كاملا به سوسياليست‌ها نزديك مي‌شوند و براي حل پاره‌اي مسائل، استفاده جمعي از امكانات را توصيه مي‌كنند. نئوكلاسيك‌ها و كينزي‌ها نمي‌گويند مبناي نظري رجحان دولت بر بخش خصوصي چيست و صرفا مانندسوسياليست‌ها از نفع‌طلبي سرمايه‌داران نگرانند.
مكتب شيكاگو و آموزش: مكتب شيكاگو بخش خصوصي خوشبين‌تر است تا دولت؛ اما توصيه به حذف دولت از امور آموزشي توصيه نمي‌كند. به اعتقاد اقتصاددانان مكتب شيكاگو قطعا بخش خصوصي به لحاظ انگيزه و بهره‌وري بيشتر، در ارائه خدمات آموزشي از دولت موفق‌تر است؛ اما دولت هم به گونه‌اي خاص مي‌تواند در آموزش عمومي مشاركت كند.
پيشنهاد پيروان مكتب شيكاگو اين است كه دولت به جاي سرمايه‌گذاري مستقيم در مدارس و آموزشگاه‌ها، پول آن را به خانواده‌ها بدهد و خانواده‌ها هر مدرسه خصوصي را كه بهتر تشخيص مي‌دهند، براي آموزش فرزندان خود برگزينند. استدلال اقتصاددانان مكتب شيكاگو براي اين پيشنهاد اين است كه توليد كالاها و خدمات عمومي هم مانند ديگر كالاها است و به لحاظ نظري و عملي، بخش خصوصي در اين زمينه تواناتر و كارآتر از دولت است.
مكتب اتريش و آموزش: در صف‌بندي مكاتب اقتصادي، مكتب اتريش كاملا در نقطه مقابل سوسياليسم قرار دارد و توصيه‌ها و تجويزهاي آن عكس توصيه‌ها و تجويزهاي مكتب سوسياليسم است. به اعتقاد واضعان و حاميان مكتب اتريش، توليد علمي از جمله آموزش مانند ديگر شاخه‌هاي توليد است و تنها بازارها توانايي عرضه مناسب و اقتصادي آن را دارند. دولت‌ها توانايي تاسيس مدارسي را كه از آزمون‌هاي اقتصادي سربلند بيرون بيايند ندارند؛ زيرا دولت‌ها با مصرف‌كنندگان كالاهاي آموزشي تماس مستقيم و در نتيجه توانايي جذب اطلاعات و بازخوردهاي فعاليت‌هاي آموزشي خود را ندارند. از آنجا كه جريان آموزش دولتي، جرياني يكسويه (از دولت به ملت) است، تحت تاثير سلايق و تمنيات دولت قرار دارد و نه تنها متضمن نفع عمومي نيست، بلكه راه را براي هارموني فرهنگي دولت هموار مي‌كند. حال آنكه اگر آموزش توسط بخش خصوصي انجام شود، سرمايه‌گذار بخش خصوصي ناگزير است، ترجيحات مصرف‌كنندگان كالاي آموزشي خود را به دقت شناسايي كند. اگر در اين راه كامياب شود، پيشرفت مي‌كند و اگر ناكام بماند، از صحنه رقابت حذف مي‌شود و توليدكنندگان كالاي آموزشي بهتر، جاي او را مي‌گيرند.

 

تعاريف مکتب های سیاسی

تعاريف مکتب های سیاسی

 

 

در این مطلب صرفا جهت اطلاع رسانی و آگاهی ، به صورت مختصر و مفید  به ارائه تعریف از مکتب های سیاسی ، که بعضا  در محافل و رسانه ها گفته می شود به شرح ذیل خواهیم پرداخت.  

 

مکتب های سیاسی : امپریـالیسم ، سوسیـالیسم ، کمونیـسم ، دموکـراسی ، فئـودالیسم ، کاپیتـالیسم ، ناسیـونالیسم ، لیبـرالیسم، سکـولاریسم ، لائیسم ، فیمنیسم

 

***

امپریالیسم :   Imperialism
در این نوع حکومتها قدرت و وسعت فراوانی داشته و ملل مختلف را زیر نفوذ و سلطه خود می آورد.  مثلا استعمارگر پیر انگلیس اینگونه بوده است.

سوسیالیسم :  Socialism
 یعنی ثروت جامعه اعم از منافع و مواهب و نعمت های طبیعی و ... در اختیار افراد خاص نبوده و بین کل جامعه تعدیل گردد و دولت به نفع بهره مندی اکثریت جامعه عمل نماید.

کمونیسم :  Communism
 در واقع بر اساس سوسیالیزم بوده ولی به صورت افراطی که در آن کلیه مالکیت های فردی و شخصی حذف و مالکیت در جامعه به صورت اشتراکی و در حد نیاز هر فرد با کنترل و نظارت دولت ،تعریف می شود. به عبارتی: مالکیت اشتراکی توده ها با نظارت دولت را گویند.

دموکراسی :  Democracy
حکومت مردم بر مردم یا همان مردم سالاری را گویند . به عبارتی دیگر مردم از طریق انتخابات و واگذاری اختیارات به نمایندگان خود حکومت می کنند.

فئودالیسم :  Feudalism
 حکومت ملاکین و اشراف را بر رعایا گویند. در این نوع همه اختیارات و امتیازات از آن اربابان بوده و رعایا دارای حق و حقوق نمی باشند. 

کاپیتالیسم :  Capitalism
 به حکومتهایی گویند که اشخاص دارای مالکیت های بزرگ شخصی و بعضا خانوادگی بوده و بخش اعظم کارخانجات و ... را سرمایه داران معدود در اختیار خود داشته باشند. به عبارتی اعتقاد و بها دادن به سرمایه داری و حکومت آنان می باشد.

ناسیونالیسم :  Natinonalism
 در این نوع نظام، ملی گرایی و وطن پرستی به حد افراط و به عنوان یک اولویت مهم شمرده شده و سردمداران آن خود را برتر از سایر ملل می بینند. همان ملیت پرستی می باشد.

لیبرالیسم :  Liberalism
 به معنای آزادی کامل مردم در جامعه می باشد. به عبارت دیگر ليبراليسم به مجموعه سياست ها و برنامه هایی  كه هدفشان ایجاد آزادى هرچه بيشتر براى فرد باشد اطلاق  مى شود.

سکولاریسم :  Secularism
 در این نوع ، دین از حکومت حذف شده و صرفا مسائل غیر دینی  و غیر مذهبی در نظام و روش حکومت موثر می باشد . به عبارتی سکولاریسم به صورت عمومی به مفهوم ممانعت از دخالت دین در امور عمومی جامعه و حکومت است. در این نوع دین  / مذهب در مقابل عقل و علم قرار گرفته و جدایی دین از سیاست به عنوان ارزش تعریف می شود.

لائیسم :  Laicism
به معنای جدایی دین از سیاست (جدایی بین حوزه دین و سازمان حكومت می‌باشد). به عبارتی دین در حكومت لائیك شخصی شده و در حوزه عمومی جامعه و حکومت جایگاهی ندارد.  در حکومت لاییک/ لائیک فعالیت‌های دینی باید در چارچوب قانون همانند دیگر فعالیت‌ها انجام  پذیرند. در این نوع ، دولت در برابر نظریات مذهبی هیچ گونه موضعی نگرفته و افراد مذهبی را همانند دیگر افراد جامعه می‌شناسد.

فمینیسم  :  Feminism

فمینیسم را باور داشتن به حقوق زنان و برابری  زن و مرد در حوزه سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی  و تلاش برای رسیدن به این برابری و مسایل و علایق زنان تعریف می کنند.  اساس فمینیسم را در آن می دانند که حقوق، مزیت‌ها، مقام، وظایف و ... نبایستی از روی جنسیت انسانها تعیین شود. در این تفکر تلاش برای احقاق حقوق زنان اصل می باشد.

====================================================================

 

 

مدرنیته   modernity
مدرنیته به معنای تجدد، نوین و تازگی می باشد، و به عبارتی به جامعهٔ جدید (مدرن) اطلاق می‌شود .
اولین بار در آثار «ژان ژاک روسو» در قرن 18 به کار رفت ، مدرنیته دوره‌ای تاریخی است که بین سال‌های ۱۶۳۰ میلادی تا ۱۹۴۰ را در بر دارد و واجد جنبش‌های متعدد فرهنگی و عقلانی است.
مدرنیته در اصطلاح عبارت است از نوعی حالت و کیفیت، ویژگی و تجربه مدرن یا دوره مدرن، که بیانگر تازگی، بداعت و نو بودن زمان حال به عنوان گسست یا انقطاع از گذشته، و ورود به «آینده ای » که در حال ظهور است می باشد، و گستره آن با فکر یا ایده نوآوری، ابداع، ابتکار، تازگی، خلاقیت، پیشگامی، پیشرفت، ترقی، توسعه، رشد، تکامل، سلیقه و مد همراه است. 
نقطه مقابل مدرنیته، گذشته گرایی، کهنه پرستی، رکود، عقب افتادگی، قدیمی بودن و ... تعریف می شود .

چهار معنای اصلی از مدرنیته ارائه می شود :
1- مدرنیته سیاسی (مفهوم مدرن از دموکراسی و حقوق شهروندی)  
2- مدرنیته علمی و تکنولوژیک: (ایجاد علم جدید، انقلاب صنعتی و تکنولوژی مدرن)  
3. مدرنیته زیبایی‌شناختی (رابطهٔ جدید انسان با زیبایی و مفهوم جدید ذوق و سلیقه)  
4- مدرنتیه فلسفی : (آگاهی سوژهٔ فردی از طبیعت و سرنوشت خود و لحاظ آن به عنوان اساس فکر و اندیشه)

اصول و مولفه هایی برای مدرنیته تعریف می شود که مختصر به آنها اشاره می گردد:
1- تجربه گرایی : یعنی توجه و اهتمام ویژه به شیوه تجربه برای مطالعه و تحقیق در علوم طبیعی و انسانی، بدون توجه به امور فلسفی و برهانی
2- انسان مداری : یعنی اعتقاد به محوریت انسان در تمام عرصه ها
3- عقل گرایی : به این معنا که عقل مستقل از وحی و آموزه های الهی توان اداره زندگی بشر را دارد و انسان با استفاده از عقل خود قادر است تمام مسائل را درک نموده و به حل آنها بپردازد
4- لیبرالیسم : به معنای آزادی خواهی خارج از چهارچوب دین
5- رفاه و زندگی شهری: یعنی بالا رفتن سطح زندگی مادی و رفاه و اشاعه فرهنگ شهر نشینی
6- رشد فناوری : توجه به رشد بی سابقه فناوری در تولیدات صنعتی و بروز شیوه های نو در تولیدات صنعتی
7- دمکراسی یا برابر گرایی : یعنی باور به اینکه همه انسانها از هر نژاد و جنسیت و دین و مذهبی که باشند، از هر نظر مساویند
8- سرمایه داری : توجه به نظام سرمایه داری و اقتصاد بازار آزاد
9- فرد گرایی : یعنی اصالت فرد و اعتقاد به تقدم فرد بر جامعه
10- سکولاریسم : یعنی حاکمیت فرد علمی و غیر دینی، و به تبع آن منزوی شدن اقتدار دینی از عرصه های اجتماعی، وبه طور کلی شیوع یک فرهنگ مادی و این جهانی .




مدرنیسم    modernism
مدرنیسم به معنای تجددگرایی، نوگرایی و جنبش نو می باشد .
به معنی گرایش فکری و رفتاری به پدیده‌های فرهنگی نو و پیشرفته‌تر و کنار گذاردن برخی از سنت‌های قدیمی است. نوگرایی فرایند گسترش خردگرایی در جامعه و تحقق آن در بستر مدرنیته است.   نوگرایی یا مدرنیسم، گستره‌ای از جنبش‌های فرهنگی که ریشه در تغییرات جامعه غربی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دارد، را توصیف می‌کند. این واژه مجموعه‌ای از جنبش‌های هنری، معماری، موسیقی، ادبیات و هنرهای کاربردی را که در این دوره زمانی رخ داده اند، در بر دارد
به عبارتی مدرنیسم در اصطلاح به اندیشه ها و شیوه هایی از زندگی یا سازمان اجتماعی مربوط می شود که جایگزین اندیشه ها و شیوه های سنتی گردیده و همه جوانب زندگی، اعم از فردی و اجتماعی را در برگرفته است .

مدرنیسم ، نوگرایی در عرصه‌های مختلف بررسی می شود :
1- عرصهٔ فلسفه (محوریت انسان و جایگزینی عقل به جای دین و الهام و ...)
2- عرصه دانش (علت‌ها و معلول‌ها همگی زمینی و منطقی و علمی خواهند بود)
3- عرصهٔ اقتصاد (خردمداری، اقتصاد کالایی و سرمایه داری، فروپاشی سنت و پیدایش جامعه مدنی)
4- عرصهٔ سیاست (مردم شهروند هستند، و به جای مکلف بودن دارای حقوق می باشند و حذف دین و خدا از جامعه)
5- عرصه هنر (متفاوت از کذشته)

مهمترین اصول و مؤلفه های مدرنیسم  که ارائه می شود عبارت اند از:
1- علم گرایی: یعنی الگو قراردادن روش علوم تجربی درعرصه های معارف بشری و درتمام شئون زندگی
2- عقل گرایی
3- انسان گرایی: مدرنیسم انسان را در جایگاهی می نشاند که همه چیز باید در خدمت انسان قرار گیرد
4- فردگرایی یا اصالت فرد: یعنی اعتقاد به تقدم فرد بر جامعه، به این معنا که همه چیز نه فقط در خدمت انسان، بلکه در خدمت فرد انسانی است . در این تفکر حق اولا و با لذات مربوط به فرد است; لذا خواسته ها و امیال فرد را نمی توان به نفع جمع محدود کرد
5- دمکراسی یا برابرگرایی
6- لیبرالیسم: یعنی آزادی خواهی یا هواداری آزادی . لیبرالیسم یکی از شایع ترین و کهن ترین مکتبها و آموزه های فلسفی، سیاسی و اخلاقی دوران مدرن است
7- مادی گرایی (ماتریالیسم): تقدم و اصالت امور و منافع مادی بر امور غیر مادی، به این معنا که تنها ماده و آنچه از آن بوجود می آید از واقعیت و اصالت برخوردار است
8- پیشرفت باوری: باور به پیشرفت مستمر، بی وقفه و دائم قافله بشریت در طول تاریخ، و اعتقاد به پیشرفت و تکامل علوم تجربی، فناوری، اجتماعی و اخلاقی
9- احساس گرایی: در دیدگاه اخلاقی مدرن، عاطفه و احساس انسان به عنوان یگانه منشا داوری در مورد حسن و قبح اخلاقی و درستی و نادرستی افعال، شمرده می شود . بنابراین دیدگاه، انسان برای هدایت و رستگاری اخلاقی هیچ نیازی به یک منبع مافوق انسانی و فرا طبیعی (وحی) ندارد
10- سنت ستیزی: یعنی مخالفت با هر عرف دیرینه و آداب و رسوم، مگر آن آداب و رسومی که با باز اندیشی ها و معیارهای مدرن سازگاری داشته باشند
11- سکولاریسم: در اینجا به معنای اندیشه ای فراگیر است که تا سر حد توان می خواهد به اتکای خرد و علم، نفوذ و تاثیر دین را از عرصه ها و نهادهای اجتماعی اعم از سیاست، تعلیم، تربیت، اخلاق، هنر و ... بزداید .


پست مدرنیسم  Postmodernism
پست مدرنیسم یا فرا مدرنیسم یا پسامدرنیسم : مکتبی است که به مدرنیته با نگاهی نو و دیگر نظر می کند.
پسامدرنیسم سنت نفی کننده و انتقادی مدرنیته را در مورد مدرنیته به کار می گیرد.
به عبارتی مکتب پست مدرنیسم، در برابر مکتب مدرنیسم و مدرنیته بوده و اصول  آن را به نقد می کشد

در این مکتب با نگاهی خاص ، به جنبش های فمینیستی، همجنس بازان، جنبشهای طرف دار صلح و خلع سلاح و ...  ، در راستای تقویت و حمایت از این جنبش ها و تفکرها حرکت می شود.

اصول پست مدرنیسم :
برای پست مدرنیسم مولفه های زیادی ارائه می گردد که به بعضی از آنها اشاره می شود:
- نسبی‌گرایی :  نسبی بودن حقیقت
- کثرت گرایی  : چندگانگی فرهنگها، قوميت، نژاد، جنسيت
- انكار واقعیت و شك‌گرایی : انكار وجود هرگونه واقعیّت نهایی و همجنین باید به‌ همه چیز شك كرد .
- نیهیلیسم (پوچ گرایی) : به جای اعتقاد به نیروی الهی، هیچ انگاری و پوچ اندیشی ( بی هدفی، مشارکت در هرج و مرج، ابتذال، بی قید و بندی و لاابالی گری ) را نهاده است .



اسلام و مدرنیته ، مدرنیسم
میان اصول، مؤلفه ها و آموزه های اسلامی با عناصری چون علم گرایی، مادی گرایی، انسان محوری، فردگرایی، سرمایه داری، فرهنگ این جهانی و دنیوی، نسبیت افراطی در اخلاق و غیره نمی توان هیچ گونه سازگاری، خویشاوندی و تناسبی برقرار ساخت .
چالش اسلام با مدرنیته و مدرنیسم یک چالش جهانبینانه است .
یک اندیشه دینی ناب، و حیانی، کامل، ماندگار و ثابت نمی تواند با یک الگوی نظری مادی غیر حیانی موقت متغیر متکثر و متزلزل سر سازش داشته باشد

.

مکتب لیبرالیسم

لیبرالیسم


لیبرالیسم (به انگلیسی: Liberalism)‏ در معنای لغوی به معنی آزادی خواهی می باشد(البته لازم به ذکر است کاربرد کلمه لیبرال برای شخصی در ایران و در ادبیات سیاسی به معنای پیروی آن شخص از مکتب لیبرالیسم بوده و معنای لغوی آن منظور نمی شود) به آرایه وسیعی از ایده‌ها و تئوری‌های مرتبط دولت اطلاق می‌شود که آزادی شخصی را مهم‌ترین هدف سیاسی می‌داند. لیبرالیسم مدرن در عصر روشنگری ریشه دارد. به صورت کلی، لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد. شاخه‌های مختلف لیبرالیسم ممکن است سیاست‌های متفاوتی را پیشنهاد کنند، اما همه آن‌ها به صورت عمومی توسط چند قاعده متحد هستند، از جمله گسترش آزادی اندیشه و آزادی بیان، محدود کردن قدرت دولت‌ها، نقش قانون، تبادل آزاد ایده‌ها، اقتصاد بازاری یا اقتصاد مختلط و یک سیستم شفاف دولتی. همه لیبرال‌ها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژی‌های سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق می‌شود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت می‌کنند.

لیبرالیسم به صورت یک اصطلاح اندیشۀ سیاسی، معانی زیادی داشته است، اما هرگز از اصل لاتین کلمه liber، به معنی آزاد، جدا نبوده است. این اصطلاح دلالت دارد بر دیدگاه یا خط مشی‌های کسانی که گرایش اولیه‌شان در سیاست و حکومت کسب یا حفظ میزان معینی آزادی از قید نظارت یا هدایت دولت یا عوامل دیگری است که ممکن است برای ارادۀ انسانی نامطلوب به شمار آید. لیبرالیسم به طور سنتی جنبشی بوده است برای تامین این نظر که مردم به طور کلی تابع حکومت خودکامه نیستند، بلکه در زندگی خصوصی شان مورد حمایت قانون قرار می گیرند و در امور عمومی بتوانند قوه ی مجرب حکومت را از طریق یک هیآت قانونگذاری که آزادانه انتخاب شده باشند کنترل کنند. لیبرالیسم در زمینۀ نظریۀ ناب متمایل به پیروی از جان لاک فیلسوف انگلیسی بوده است که به وضعیت طبیعی و قانون طبیعت اعتقاد داشت. بر این اساس این نظر تصدیق می شد که هیچ کس نباید به سلامتی، زندگی، و اموال دیگران آسیبی برساند.

تعریف کلی

لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی اطلاق می‌شد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایه‌داری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی مبارزه می‌کرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد. لیبرال‌ها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقه‌ای در حال رشد و بالنده بودند. آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب می‌کردند، می‌خواستند که قدرت مطلقه سلطنت محدود شود، در مجلس عناصر لیبرال راه یابند و حق رأی آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود. در قاموس مارکسیستی، مفهوم سیاسی لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخل حزب طبقه کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق می‌شود. در این مفهوم لیبرالیسم به معنای آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اساس اندیشه‌های "مارکسیسم – لنینیسم"، نرمش بجا در مقابل خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخصی به کار می‌رود. لیبرالیسم در این مفهوم از نمودهای فرصت‌طلبی و فردگرایی است.

 

تاریخچه

لیبرالیسم به عنوان یک جنبش سیاسی در چهار قرن اخیر سیطره داشته است، گرچه واژه لیبرالیسم به عنوان ارجاع به این مکتب تا قرن نوزدهم رسمیت نیافته بود. شاید اولین دولت مدرنی که بر پایه ی اصول لیبرالی بنیان نهاده شد، ایالات متحده امریکا بود که در اعلامیه استقلال خود اعلام کرد: تمام انسان ها برابر آفریده شده اند و توسط خالق شان از یک سری حقوق بهره مند شده اند، از جمله ی این حقوق: زندگی، آزادی و پی گیری سعادت و خوشبختی است. که یادآور این عبارات جان لاک است که از اهمیت بالایی در نظریه های وی برخوردار بودند: زندگی، آزادی و مالکیت.

چند سال بعد این بار انقلاب فرانسه بود که بر میراث اشرافی گری این کشور با شعار آزادی، برابری و برادری، غلبه کرد و تبدیل به اولین کشور در تاریخ شد که حق رای فراگیر برای همه ی مردان قائل شد. اعلامیه ی حقوق مردان و شهروندان اولین بار در سال 1789 در فرانسه تدوین شد و بعد تر ها تبدیل به سندی بنیادین هم برای لیبرالیسم و هم برای حقوق بشر شد.

انعقاد انقلاب

ظهور رونسانس در قرن پانزدهم باعث پدید آمدن رویکرد متفاوتی به دانش و جامعه نسبت به دوران قرون وسطی شد. در قرن شانزدهم اصلاحات پروتستانی باعث کم تر شدن قدرت و سیطره ی کلیسای کاتولیک شد و به همین منوال ساختار فئودالی و بارونی جامعه ی اروپا رو به تضعیف گذاشت. به عنوان نقطه عطف تلاش هایی که در جنگ های سی ساله ی قرن هفدهم در انگلستان شکل گرفت به همراه جنگ های داخلی که به اعدام شاه چارلز اول در 1649 منجر شد نهایتن باعث شد تا پارلمان موفق شود و پادشاهی مشروطه را به عنوان نظام این کشور اعلام کند، این اقدامات که در سال 1688 به ثمر نشست با نام انقلاب شکوهمند معروف است.

مستعمرات امریکایی هم که برای دوره ای طولانی به بریتانیا وفادار بودند در 1776 استقلال خود را از نظام پادشاهی اعلام کردند و اصلی ترین دلیل خود را نداشتن نماینده در اداره ی دولت خود می دانستند، دولتی که برای مدت ها با تصمیم عده ای از نمایندگان مردم دیگر در فرسنگ ها دور تر اداره می شد. و این مستعمرات سیاست های مالیاتی که توسط دیگران بر آن ها تحمیل می شد را نقض حقوق طبیعی خویش می دانستند. انقلاب امریکا در آغاز انقلابی سیاسی و مدنی بود ولی نهایتن به اقدامات نظامی کشیده شد تا اینکه دست آخر به پیروزی رسید و اعلامیه ی استقلال خود را صادر کرد و این اعلامیه که در تضاد با ظلم و ستم پادشاهی بریتانیا نوشته شده بود نمایانگر تمام اصول آزادی خواهی و منصفانه ی انسانی یا در یک کلمه لیبرالیسم بود.

بعد از به ثمر رسیدن انقلاب، ملت جدید در سال 1787 یک کنوانسیون قانون اساسی به راه انداخت تا به حل مشکلات و تاسیس دولت جدید فدرال بپردازد. نتیجه ی این امر قانون اساسی ایالات متحده شد که بر پایه ساختار جمهوری و فدرال بنا نهاده شد. منشور حقوق ایالات متحده به سرعت در سال 1789 پی گرفته شد که حقوق طبیعی بنیادین مشخصی را بر اساس ایده آل های لیبرال به شهروندان اعطا می کرد.

انقلاب فرانسه

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/eb/Women%27s_March_on_Versailles01.jpg/220px-Women%27s_March_on_Versailles01.jpg

http://bits.wikimedia.org/static-1.22wmf1/skins/common/images/magnify-clip-rtl.png

صحنه ای از حضور زنان در انقلاب فرانسه - سال 1789

سه سال بعد از وقوع انقلاب فرانسه، نویسنده ی آلمانی، گوته در حین گزارش شکست سربازان پروسی در جنگ والمی می نویسد: از این مکان و از این زمان چهارمین دوره در تاریخ جهان شروع شد، و همه ی شما می توانید بگویید که در هنگام تولد این دوره ی جدید حضور داشته اید. تاریخ نگاران متفق القول انقلاب فرانسه را یکی از مهم ترین اتفاقات در تاریخ بشر می دانند،این انقلاب انقلابی بود که به دوران پیشا مدرن پایان داد. دست آورد های این انقلاب در پیروزی ارزش ها و اصول لیبرالی نقش به سزایی داشت. برای لیبرال ها این انقلاب لحظه ی هویتی آنان در نظر گرفته می شود، انقلابی که بعد تر ها نیز نه تنها نتایج آن بلکه خود این انقلاب توسط تمام لیبرال ها مورد تایید قرار گرفت. پس از به ثمر رسیدن انقلاب فرانسه در 1789 انجمن های لیبرال گوناگونی شکل گرفتند که به همراه یک گروه سلطنت طلب محافظه کار قصد اصلاحات بنیادین در فرانسه داشتند. پس از این دوره دوران حکمفرمایی ترور شروع شد که توسط روبسپیر ها انجام یافت و بعد از سقوط ایشان ژاکوبن های رادیکال کنترل فرانسه را در 1795 در دست گرفتند و تا سال 1799 در قدرت ماندند، زمانی که ناپلئون بر سر قدرت آمد.

ناپلئون بار اول برای پنج سال به قدرت رسید، و در این مدت سعی کرد قدرت را هر چه بیشتر مرکزی کرده و به نظام اداری نظم بخشد. جنگ های ناپلئونی که نشان گر ایستادن یک کشور انقلابی در مقابل نظام های پادشاهی قدیمی اروپا بود، در سال 1805 شروع شد و برای یک دهه ادامه داشت. چیز هایی که به همراه شمشیر ها و چکمه ها در این جنگ ها به سراسر اروپا منتقل شد، بر هم چیده شدن نظام ملوک الطوایفی، آزاد سازی قوانین مالکیت، پایان یافتن حقوق ویژه ی امراء و شاهان، لغو اتحادیه ها، قانونی شدن طلاق، فروپاشی محله های یهودی نشین، فرو پاشی دادگاه های تفتیش عقاید، محو کامل و نابودی امپراتوری مقدس روم، محو دادگاه های کلیسایی و اختیارات ویژه ی مذهبی، استقرار سیستم اندازه گیری متریک، و برابری در پیشگاه قانون برای تمام افراد بود. ناپلئون نوشت "مردم آلمان به مانند مردم فرانسه، ایتالیا و اسپانیا خواستار ایده هایی برابرانه و آزادای طلبانه هستند." آنگونه که برخی تاریخ نویسان اشاره می کنند، شاید ناپلئون اولین شخصی بوده که از کلمه ی آزادی در معنای سیاسی آن استفاده کرده است. او هم چنین از طریق شیوه ای حکومت می کرد که یکی از تاریخ نویسان آن را دیکتاتوری مدرن نامیده است، شیوه ای که وی مشروعیت قانونی خود را از مشورت مستقیم با مردم در شکل یک همه پرسی به دست می آورد. با این وجود ناپلئون همیشه به دنبال پیاده کردن ایده آل های آزادانه که خود از آن ها یاد می کرد و به آن ها تاکید داشت نبود. بزرگ ترین و پایا ترین دستاورد وی، قانون مدنی بود که با نام خود وی نیز از آن یاد شده و گهگاه آن را کد ناپلئون می نامند. این قانون به عنوان نمونه ای برای تدوین قوانین مدنی در سراسر جهان شیوع یافت. البته این قانون هم چنین تبعیضات مختلفی را علیه زنان اعمال می کرد و آن تبعیضات را تحت نظم طبیعی توجیه می کرد.

عواقب انقلاب فرانسه

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/32/G%C3%A9n%C3%A9ral_Toussaint_Louverture.jpg/250px-G%C3%A9n%C3%A9ral_Toussaint_Louverture.jpg

http://bits.wikimedia.org/static-1.22wmf1/skins/common/images/magnify-clip-rtl.png

ژنرال توسیانت لاورتور، یکی از افرادی که با الهام از انقلاب فرانسه توانست هائیتی ها را از برده داری رها سازد

لیبرال ها و آزادی خواهان در قرن نوزدهم خواستار توسعه ی جهانی بودند که در آن دولت ها از مداخله در امور شهروندان ممنوع باشد یا حداقل میزان دخالت هایش خیلی زیاد نباشد. ایشان قهرمانانه از آزادی های منفی دفاع کردند که به معنی فقدان هر گونه اجبار و فقدان موانع خارجی بر سر اراده ی شهروندان است. به عقیده ی آنها دولت در همه چیز دخالت می کرد و خواست ایشان این بود که دولت را از زندگی خصوصی افراد خارج نگاه دارند. لیبرال ها به طور پیوسته ای برای گسترش حقوق مدنی و برای توسعه ی بازار آزاد و تجارت آزاد در تلاش بودند. این دست عقاید اقتصادی کمی بعد تر در کتاب معروف آدام اسمیت، سرمایه ملل (1776) تدوین شد و به رشته ی تحریر درآمد که باعث تحولی انقلابی در زمینه ی اقتصاد شد و درباره ی دست نامرئی بازار آزاد در ساز و کار تنظیم خویش حرف می زد که نیازی به دخالت هیچ المان خارجی نداشت. در سایه ی لیبرالیسم، اقتصاد بازار آزاد در جهان به سختی فراوان در قرن نوزدهم ظهور یافت و از همه جا بیشتر در ایالات متحده و بریتانیای کبیر مورد اعمال قرار گرفت.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/7b/Coaltub.png/250px-Coaltub.png

http://bits.wikimedia.org/static-1.22wmf1/skins/common/images/magnify-clip-rtl.png

صحنه ای مربوط به دوران قبل از انقلاب صنعتی و گسترش سرمایه داری که نشانگر رنج مردم در آن زمان است، این انقلاب توانست شرایط کاری کارگران را بهبود بشخیده و استاندارد های کاری را بالاتر برد تا خانواده ها دیگر مجبور نباشند کودکانشان را بر سر کارهایی طاقت فرسا بفرستند.

از نظر سیاسی، لیبرال ها قرن نوزدهم را دروازه ای می بینند برای دستیابی به تحقق تمام وعده های انقلاب 1789. در اسپانیا، لیبرالِز اولین گروهی بودند که از واژه ی لیبرال در مفهوم سیاسی آن برای معرفی خود استفاده کردندو دهه ها برای اعمال قانون اساسی 1812 مبارزه کردند تا این که نهایتن در 1830 توانستند بر سلطنت طلبان پیروز شوند و قانون اساسی مطلوب و مورد نظر خویش را به مرحله ی اجرای کامل در بیاورند. در فرانسه، انقلاب جولای 1830، توسط سیاست مداران و روزنامه نگاران لیبرال صورت گرفت و باقی مانده های سلطنت را در این کشور به کنار راند و به انقلابی الهام بخش برای تمام نقاط اروپا تبدیل گشت.

با این وجود، شکوفایی لیبرالیسم و پیشرفت های سیاسی در اروپا حتا بیشتر از چیزی بود که مد نظر انقلاب 1848 بود. انقلاب ها در سراسر امپراتوری اتریش، ایالت های آلمانی و ایتالیا گسترش یافت. دولت ها به سرعت سرنگون شدند. لیبرال ناسیونالیست ها خواستار قانون های اساسی نوشته، انجمن ها و مجلس های نماینده ای، حق رای های بیشتر و گسترده تر و آزادی مطبوعات بودند.

تنها چند دهه بعد از انقلاب فرانسه لیبرالیسم شکلی جهانی به خود گرفت. کشمکش های لیبرال و محافظه کار در اسپانیا خود را در کشور های امریکای لاتین هم چون مکزیک و اکوادور هم نشان دادند. از 1857 تا 1861 مکزیک درگیر در جنگ خونی اصلاحات شد، درگیری خونی داخلی و ایدوئولوژیکی که میان لیبرال ها و محافظه کاران در گرفت. پیروزی لیبرال ها در مکزیک منجر به بروز موقعیتی مشابه در اکوادور شد.

گرچه لیبرال ها در قرن نوزدهم در سراسر جهان فعال بودند، ولی این بریتانیا بود که در آن جا شخصیت آینده ی لیبرالیسم شکل گرفت. بعد از دوره ی انقلابی در قرن قبل، احساسات لیبرالی در بریتانیا بروز یافت و باعث شد تا در نهایت حزب لیبرال این کشور تاسیس شود. این حزب ارمغان آور یکی از تاثیر گذار ترین نخست وزیران بریتانیا بود؛ ویلیام اوارت گلدستون که با نام پیرمرد بزرگ هم معروف است. در دوره ی گلدستون، لیبرال ها آموزش را اصلاح کردند، کلیسای ایرلند را تحت قانون 1869 از اختیارات سابق خود محروم کردند، و صندوق های رای مخفیانه را برای انتخابات های محلی و پارلمانی به راه انداختند. بعد از گلدستون و بعد از دوره ای از چیرگی محافظه کاران در سیاست انگلستان، لیبرال ها در انتخابات عمومی 1906 با قدرت کامل به عرصه ی سیاسیت بازگشتند. بعد از این پیروزی تاریخی حزب لیبرال از لیبرالیسم کلاسیک خود به سمت دولت رفاهی آینده ی بریتانیا تغییر موضع داد و باعث تاسیس انواع مختلف بیمه های درمانی، بیمه های بیکاری، و حقوق بیکاری برای از کار افتادگان شد. این شیوه ی جدید لیبرالیسم در قرن بیستم در بیشتر نقاط جهان شیوع یافت.

درگیری ها و نوسازی

قرن بیستم شروعی شدید و عجیب برای لیبرالیسم بود. جنگ جهانی اول باعث بروز چالش هایی اساسی برای دموکراسی های لیبرال بود، گرچه در آخر این دموکراسی ها پیروز میدان جنگ بودند و این پیروزی فقط مختص به جنگ نبود بکله در مصاف با کمونیسم و سلطنت طلبان هم پیروزی از آن لیبرال ها بود. جنگ باعث فروپاشی شکل های سابق دولت ها بود از جمله، امپراتوری ها و دولت های دودمانی. تعداد جمهوری های اروپا در پایان جنگ به سیزده رسید، در حالی که در زمان شروع جنگ این تعداد تنها سه جمهوری بود. نمونه ی این اتفاقات از جمله فروپاشی و شکست سلسله های پادشاهی در روسیه ی آن زمان نیز اتفاق افتاد.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/57/Louise_Weiss.jpg/250px-Louise_Weiss.jpg

http://bits.wikimedia.org/static-1.22wmf1/skins/common/images/magnify-clip-rtl.png

عکسی از اعتراض زنان در سال 1935 در راستای اعطای حق رای به ایشان

افسردگی شدید پس از پایان جنگ به گونه ای بنیادین جهان لیبرال را دچار تغییر کرد. در زمانه ی جنگ نظریه هایی برای لیبرالیسمی جدید وجود داشت ولی لیبرالیسم مدرن به طور کامل در 1930 به عنوان واکنشی به افسردگی ناشی از جنگ، محقق شدد که باعث الهام بخشیدن به اقتصاددانانی چون جان ماینارد کینز شد تا رشته ی اقتصاد را به کلی متحول کند. لیبرال های کلاسیک همچون لودویگ فون میزس اقتصاددان، از بازار کاملن آزاد دفاع می کردند تا واحد های مجزای اقتصادی قادر باشند که به تخصیص مناسب منابع خویش دست بزنند و به عبارت دیگر در طول زمان به اشتغال کامل و امنیت اقتصادی دست یابند. کینز پیشگام حمله های وسیع به اقتصاد کلاسیک و پیروان آن بود و بحث می کرد که بازار کاملن آزاد ایده آل نیست و این که در آن زمانه ی سخت برای داشتن اقتصادی پویا و رو به رشد به مداخله و سرمایه گذاری دولت نیاز است. برای مثال وقتی که بازار در تخصیص مناسب منابع شکست بخورد نیاز است تا دولت وارد اقتصاد شود و به نظم دهی آن دست بزند تا زمانی که بخش خصوصی بتواند به ساز و کار پیشین خود باز گردد و اقتصاد را از دستان دولت باز پس گیرد، این ایده ای بود که به زعم کینز باعث افزایش تولید و بهره وری صنعتی می شد.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/4/47/Franklin_D._Roosevelt_TIME_Man_of_the_Year_1933_color_photo.jpg/250px-Franklin_D._Roosevelt_TIME_Man_of_the_Year_1933_color_photo.jpg

http://bits.wikimedia.org/static-1.22wmf1/skins/common/images/magnify-clip-rtl.png

رئیس جمهور فرانکلین روزولت، مرد سال مجله ی تایم در سال 1933

برنامه ی لیبرالیسم اجتماعی که در دوره ی رئیس جمهور روزولت در ایالات متحده انجام یافت، گونه ای جدید از لیبرالیسم بود که در بین مردم محبوبیت بسیار یافت. در سال 1933 وقتی روزولت به ریاست جمهوری رسید، نرخ بیکاری به میزان 25 درصد بود. وضعیت اقتصاد با توجه به شاخص تولید ناخالص ملی به نصف میزان خود در سال 1929 رسیده بود. پیروزی روزولت حاکی از خواست مردم امریکا برای اجرایی شدن برنامه هایی برای کار عمومی بود. این بود روزولت توانست در سال 1936 نرخ بیکاری را به ده درصد برساند. گسترش ویرانی ها و نابود شدن اقتصاد کشور ها در جنگ جهانی دوم و جدا بودن ایالات متحده از این وضعیت باعث شد تا این کشور از آسیب های جدی و رکود ناشی از جنگ در امان بماند. از سال 1940 تا 1941 نرخ تولید ناخالص ملی امریکا هفده درصد افزایش یافت و نرخ بیکاری برای اولین بار بعد از سال 1929 به زیر ده درصد رسید. تا سال 1949 دولت موفق شد که بیکاری را تقریبن به طور کامل و کارآمدی از بین ببرد. بیشتر دولت های جنگ زده پس از جنگ هم تصمیم گرفتند با دخالت دولت ها در اقتصاد خویش وضعیت بحرانی خویش را سامان دهند.

فلسفه

لیبرالیسم –هم در معنای سیاسی فعلی و هم در معنای سنت فکری خویش- تقریبن یک پدیده ی مدرن به حساب می آید که از قرن هفدهم شروع شد، گرچه برخی از فیلسوفان لیبرال اعتقاد دارند که ریشه های لیبرالیسم به دوران باستان و به ویژه به یونان باستان باز می گردد. امپراتور رومی، مارکوس اورلئوس از این ایده به شدت دفاع می کرد که سیاست باید با توجه به حقوق برابر و آزادی برابر در بیان اداره شود، و یک پادشاهی که صاحب حکومت است باید به تمام آزادی ها در قلمرو خویش احترام گذارد. دانشمندان هم چنین تشخیص داده اند که تعدادی از اصول معاصر لیبرالیسم در تشابه و اشتراک با عقاید متعدد بعضی از فیلسوفان سوفیسم است. فلسفه ی لیبرال سمبل یک سری از سنت های فکری است که توسط مهم ترین و مناقشه برانگیز ترین اصول فکری در دنیای مدرن به بوته ی آزمایش گذاشته شده اند. در این مسیر تمام مشخصه ها و ویژگی های این مفهوم توسط دانشمندان و دانشگاهیان مورد تبیین قرار گرفت و از یک تعریف دقیق و مشخص برخوردار شد.

زمینه های اصلی

از آن جا که تمام نظریه های لیبرال از یک میراث مشترک بهره مندند، اندیشمندان غالبن به این نتیجه می رسند که در لیبرالیسم به نوعی افکار متفاوت از یکدیگر ولی مشترک در مبانی وجود دارد که گهگاه این اختلاف نظر ها بسیار هم عمیق است. موضوعات بحث نظریه پردازان و فیلسوفان لیبرال، در طول زمان های گوناگون، فرهنگ های مختلف و قاره های متفاوت بسیار با یک دیگر فرق داشته اند. تنوع موضوعات و اندیشه ها در لیبرالیسم را می توان از قیود متعددی که اندیشمندان و جنبش های لیبرال به خود واژه ی لیبرالیسم اضافه کرده اند، دریافت؛ قیودی همچون: کلاسیک، تساوی گرا، اقتصادی، اجتماعی، دولت رفاهی، اخلاقی، انسان گرا، اخلاق گرا، کمال طلب، دموکرات و نهاد گرا که همین تعداد یاد شده نیز تنها تعداد کمی از موارد موجود می باشند. علی رغم این طیف گسترده و تفاوت ها، اندیشه ی لیبرال در مفاهیم بنیادی خویش تمایز و تفاوت بسیار کمی دارد. در ریشه های اصلی خویش، لیبرالیسم فلسفه ای است درباره ی معنی انسانیت و جامعه. فیلسوف لیبرال جان گری، بنیاد های مشترک در اندیشه ی لیبرال را فرد گرایی، تساوی گرایی (در فرصت ها) و جهان گرایی بر می شمارد. ویژگی فرد گرا بودن حاکی از تفوق اخلاقیات بر زندگی نوع بشر است و در تقابل با فشار ناشی از جمع گرایی سوشیالیست ها پا به عرصه ی وجود گذاشت. ویژگی تساوی گرا بودن حاکی از همان فلسفه ی اخلاقی است که تمام افراد باید از موقعیت های یکسان برخوردار بوده و به یک میزان –به واسطه ی انسان بودن- ارزشمند تلقی شوند. و ویژگی جهان گرا بودن تاکید می کند که تمام انواع بشر علی رغم تفاوت های فرهنگی و منطقه ای با یک دیگر برابرند. تمام این اندیشه ها و تاکید بر ارزش ذاتی انسان ها عمومن موضوع مناقشه انگیزترین بحث ها توسط اندیشمندانی چون ایمانوئل کانت که اعتقاد به پیشرفت انسان داشت قرار گرفته و می گیرند، عقایدی که توسط اندیشمندان دیگری چون روسو که اعتقاد داشت تلاش انسان در زمینه ی بهبود وضعیت اجتماعی خویش محکوم به شکست است، همیشه مورد حمله قرار می گرفت.

سنت فلسفی لیبرال همیشه به دنبال اعتبار بخشی و توجیه چندین پروژه ی فکری بوده است. مبانی اخلاقی و سیاسی لیبرالیسم بر پایه ی سنت هایی نظیر حقوق طبیعی و نظریه ی فایده گرایی بوده است، گرچه گهگاه بعضی از لیبرال ها به دنبال جذب حمایت از طرف حلقه های مذهبی و علمی نیز بوده اند. از طریق شناسایی و تشخیص چنین مبانی و سنت هایی، اندیشمندان اصول زیر را به عنوان اصول مشترک در اندیشه های لیبرال مورد شناسایی قرار داده اند: اعتقاد به برابری و آزادی فردی، حمایت از مالکیت خصوصی و حقوق فردی، حمایت از ایده ی دولت محدود مبتنی بر قانون اساسی، و شناسایی اهمیت ارزش هایی چون کثرت گرایی (پلورالیسم)، شکیبایی، خود گردانی، شرافت و عزت انسانی، و رضایت.

کلاسیک و مدرن

توماس هابز تلاش داشت که هدف و توجیه قدرت دولت را بعد از جنگ داخلی انگلستان تشریح کند. وی برای این کار از ایده ی حقوق طبیعی استفاده کرد و با توسل به مفهوم قرارداد اجتماعی نتیجه گرفت که نظام پادشاهی نظام ایده آل و تنها نظام مطلوب برای جامعه است. جان لاک وقتی که نظریه هابز از قرارداد اجتماعی و حقوق طبیعی را بر می گرفت، بحث کرد که وقتی پادشاه یک فرد ظالم و مستبد می شود، خود موجب نقض قرارداد اجتماعی شده که باعث به مخاطره افتادن زندگی، آزادی و مالکیت شهروندان به عنوان حق طبیعی ایشان می شود. وی نتیجه می گیرد که مردم حق دارند که علیه فرد مستبد و ظالم قیام کرده و او را به زیر کشند. لاک با قراردادن زندگی، آزادی و مالکیت به عنوان ارزش های اساسی و مافوق قانون و قدرت حکومت، لیبرالیسم را بر پایه ی نظریه ی قرارداد اجتماعی تعریف می کند. در نظر اولین اندیشمندان دوره ی روشنگری، پاسداشت حقوق اساسی زندگی –مهم ترین در بین آنان آزادی و مالکیت خصوصی- نیازمند شکل دهی حاکمیتی است که بتواند نظام قضایی فراگیری داشته باشد. لیبرال ها بحث می کنند که انسان ها در ذات خود از غرایز خود پی روی کرده و به دنبال پی گیری منافع خویش هستند و تنها راه جلوگیری از این طبیعت خطرناک و رهایی از آن این است که قدرتی مشترک در بین افراد و مافوق تمام ایشان را شکل داد که قادر باشد به شیوه ای اجباری و با ضمانت اجرایی میان این کشمکش ها و برخورد منافع و غرایز مردم داوری کند. این قدرت می تواند در چهارچوب یک جامعه مدنی شکل گیرد که به افراد اجازه می دهد داوطلبانه به انعقاد قرارداد اجتماعی با قدرت حاکم دست زده، سرنوشت خود را تعیین کرده و حقوق طبیعی خویش به دولتی که خود انتخاب کرده اند منتقل کنند تا بتواند از زندگی، آزادی و مالکیت ایشان محافظت کند. این لیبرال های مقدم اغلب درباره ی مطلوب و مناسب ترین شکل حکومت با یکدیگر موافق و هم رای نیستند اما همگی در این عقیده با هم مشترک اند که آزادی یک حق طبیعی است و هر گونه محدود کردن آن نیاز به یک توجیه قوی دارد. لیبرال ها عمومن به دولت محدود معتقدند، گرچه بعضی از فلاسفه ی لیبرال آشکارا کلیت دولت را مورد تقبیح قرار می دهند، کما این که توماس پین در این زمینه می نویسد: دولت حتا در بهترین وضعیت خویش یک شر لازم است.

به عنوان بخشی از پروژه ی محدود کردن قدرت دولت، نظریه پردازان متعدد لیبرال همچون جیمز مدیسون و بارون دو مونتسکیو از ایده ی تفکیک قوا دفاع می کنند، نظامی که طراحی شده تا قدرت های حکومت را به طور مساوی در بخش های اجرایی، قانون گذاری و قضایی توزیع کند. دولت ها باید بفهمند که لیبرال ها از این ایده دفای می کنند که شهرندان حق دارند به تمام طریقه های ممکن، حتا خشونت و انقلاب اگر نیاز شد، علیه دولت نا مطلوب، از نظر خودشان، قیام کرده و آن را به زیر کشند. لیبرال های معاصر به شدت تحت تاثیر لیبرالیسم اجتماعی بوده و هنوز شدیدن از دولت محدود مبتنی بر قانون اساسی حمایت می کنند، در حالی که از طرف دیگر مدافع خدمات دولت و محلی برای تضمین حقوق برابر افراد هستند. لیبرال های مدرن ادعا می کنند که تضمین های رسمی و تشریفاتی برای حقوق افراد، وقتی که ایشان توان استفاده از آن ها را نداشته باشند، بی معنی است و بنابر این قائل به نقش بیشتر دولت در زمینه ی اداره ی امور اقتصادی می باشند.

لیبرال های مقدم هم چنین زمینه ی جدایی کلیسا از دولت و دین از سیاست را نیز فراهم آوردند. لیبرال ها هم چون پیشگامان خویش در دوران روشنگری معتقدند که هر گونه نظم اجتماعی و سیاسی ناشی از رفتار ها و اعمال انسانی است نه ناشی از یک اراده ی الهی. بسیاری از لیبرال ها آشکارا با عقاید دینی و مذهبی دشمنی می ورزیدند، اما بیشتر مخالفت ایشان با دخالت دین در امور سیاسی حول این بحث بود که ایمان به خودی خود می تواند کامیابی را برای افراد به ارمغان آورد و نیازی به حمایت یا اداره توسط دولت ندارد.

فرای تبیین نقشی مشخص برای دولت در یک جامعه ی مدرن، لیبرال ها تاکید شدیدی بر معنا و طبیعت مهمترین اصل در فلسفه ی لیبرال دارند: آزادی. از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم، لیبرال ها از آدام اسمیت گرفته تا جان استورات میل آزادی را به معنای فقدان دخالت دولت یا هر فرد دیگری در نظر می گیرند و ادعا می کنند هر شخص باید این آزادی را داشته باشد که بتواند ظرفیت ها و توانایی های منحصر به فرد خویش را بدون این که مورد تعرض دیگران قرار بگیرد، پرورش و توسعه دهد. کتاب درباره آزادی میل (1859)، یکی از متون کلاسیک در زمینه ی فلسفه ی لیبرال، مقرر می دارد که: تنها آزادی که شایسته ی این نام است این است که منافع و خواست های خویش را به شیوه ی دلخواه و منحصر به فردمان پی گیری کنیم. حمایت از سرمایه داری بازار آزاد نیز همیشه با این آزادی همراه بوده است. فردریش هایک در کتاب خود، راه بردگی (1944) بحث می کند که اتکا به بازار آزاد از تمامیت خواهی دولت جلوگیری می کند.

به هر رو در اوایل قرن نوزدهم مفهوم جدیدی از آزادی به عرصه ی فکری لیبرال وارد شد. این گونه ی جدید از آزادی با نام آزادی مثبت شناخته می شود که برای تمایز از آزادی که قبل از آن وجود داشت و آزادی منفی خوانده می شد، به وجود آمد. این آزادی اولین بار توسط فیلسوف بریتانیایی، توماس هیل گیرین شرح و بسط داده شد. گیرین این نظریه که انسان ها فقط توسط منافع خویش به انجام کار ها دست می زنند را رد کرد و به جای آن بر پیچیدگی شرایط که در تکامل شخصیت اخلاقی ما نقش دارند، تاکید کرد. در اولین قدم هایی که وی برای آینده ی لیبرالیسم مدرن برداشت، مطرح کرد که نهاد های سیاسی و اجتماعی باید به تقویت هویت و آزادی های فردی بپردازند. گرین برای توضیح این آزادی و این که نشان دهد آزادی به معنای آزاد بودن در انجام هر کاری است نه اجتناب از رنجش حاصل از اعمال دیگران نوشت:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/c/c4/Thomashillgreen.jpg/220px-Thomashillgreen.jpg

http://bits.wikimedia.org/static-1.22wmf1/skins/common/images/magnify-clip-rtl.png

توماس میل گرین یکی از تاثیرگذارترین اندیشمندان لیبرال

اگر هیچ وقت منطقی بود که برای کارکرد مطلوب جهان ساختاری جز این آرزو کرد ... احتمالن باید این آرزو را کرد که آزادی این گونه معنی شود که هر کس قدرت هر کاری را که می خواهد انجام دهد، داشته باشد.

بر خلاف لیبرال ها پیشین که جامعه را به عنوان یک محیط آکنده از افراد خودخواه می دانستند، گرین جامعه را به عنوان یک کل سازمان یافته می دید که در آن هر فرد وظیفه ای برای پیشرفت و توسعه ی خیر عام در آن جامعه دارد. نظریات وی به سرعت گسترش یافت و توسط دیگر اندیشمندان نظیر ال تی هابهاوس و جان هابسون توسعه یافت. در اندک سال هایی بعد، سوشیال لیبرالیسم تبدیل به برنامه ی سیاسی و اجتماعی اساسی حزب لیبرال بریتانیا شد،و در قرن بیستم هم سیطره ی بیشتری را در جهان از آن خود کرد.

در قرن بیست و یکم بحث از ظهور نئولیبرالیسم شد که بر محور آزادی بدون زمان استوار است، که قصدش این است تا تمام آزادی های مثبت و منفی را به نسل های آینده از طریق کارهایی که امروز انجام می شوند، توسعه دهد. علاوه بر اعمال و پیاده سازی آزادی های مثبت، منفی و بدون زمان، لیبرال ها سعی در درک رابطه ی مناسب و صحیح میان آزادی و دموکراسی داشته اند. کما این که ایشان تلاش بسیاری برای توسعه ی حق رای در میان تعداد شهروندان بیشتری داشتند. از طرف دیگر لیبرال ها به طور روز افزونی به درک این نکته این رسیدند که اگر مردم رها شوند تا خود شان هر گونه که مایل اند به تصمیم گیری ها دموکراتیک دست بزنند نهایتن منجر به استبداد اکثریت بر اقلیت می شود، مفهومی که در رساله ی در باب آزادی میل و کتاب تحلیل دموکراسی در امریکا (1853) الکسی دو توکویل به خوبی مورد بحث و شرح واقع شده است. برای پاسخ دادن به این مسئله، لیبرال ها شروع به درخواست کردن ایجاد یک حفاظت مناسب و یک ضمانت کارآمد در دموکراسی کردند که از طریق آن هیچ اکثریتی نتواند حقوق هیچ اقلیتی را پایمال کند.

علاوه بر آزادی، لیبرال ها چندین اصل دیگر را که برای شالوده ی ساختار فلسفی شان مهم تلقی می شد را توسعه دادند. اصولی نظیر برابری، کثرت گرایی (پلورالیسم) و شکیبایی و مدارا. ولتر برای شفاف سازی اصل اول که همیشه با سردرگمی و ابهام رو به رو است، نظر می دهد که برابری اول از همه طبیعی ترین حق انسان ها، و در طول زمان واهی ترین آن است. تمام اشکال لیبرالیسم در مبانی خویش این فرض را می گیرند که همه ی افراد با یک دیگر برابرند. از نظر لیبرال ها برای نگاه داشتن این برابری بی طرفانه در بین مردم تنها یک چیز مهم است؛ تمام افراد از آزادی یکسانی برخوردار باشند. به عبارت دیگر، هیچ کس محق این امر نیست که از منافع یک جامعه ی آزاد بیش از هر کس دیگری لذت ببرد، و تمام مردم به طور برابر در پیشگاه قانون دیده می شوند. فرای این تعریف بنیادین، نظریه پردازان لیبرال درباره درک و تعریف شان از برابری با یکدیگر اختلاف نظر دارند. فیلسوف امریکایی جان راولز تاکید می کند که نه تنها نیاز به تضمین برابری در پیشگاه قانون است بلکه بازتوزیع برابر منابع مادی در بین افراد نیز به شدت ضروری است تا هر فرد بتواند تمام چیز هایی که برای کامیابی در زندگی می خواهد، داشته باشد. در طرف دیگر اندیشمند لیبرتارین، رابرت نوزیک با راولز موافق نیست و به جای آن از نسخه ی پیشین برابری که توسط لاک تبیین شده بود، دفاع می کند. برای مشارکت در پیشرفت و توسعه ی آزادی، لیبرال ها هم چنین مفاهیمی نظیر پلورالیسم و مدارا را ترویج داده اند. لیبرال ها از اشاره کردن به پلورالیسم سعی در نشان دادن آرای متکثر و عقاید متعدد دارند که سازنده و شکل دهنده ی یک نظم اجتماعی پایدار است. لیبرال ها بر خلاف بسیاری از پیشینیان و سابقین خویش، به دنبال انطباق و تجانس در بین آرای مردم و یک سان کردن شیوه ی فکر کردن ایشان نیستند؛ در واقع، تمام تلاش های لیبرال ها بر این بوده است که چهارچوبی را برای اداره ی کشور تاسیس کنند که در جهت هماهنگ کردن و حداقلی کردن دیدگاه ی متفاوت و متعارض باشد ولی از طرف دیگر به دیدگاه های مخالف اجازه ی حضور و درخشش بدهد. در نظر فلسفه ی لیبرال، پلورالیسم به سادگی منجر به مدارا می شود. از آن جا که افراد هر یک نقطه نظر های متفاوتی دارند، لیبرال ها بحث می کنند که هر فرد باید برای فرد دیگر و حتا فرد مخالف خویش احترام و بردباری قائل باشد. از نقطه نظر لیبرال، مدارا در آغاز مربوط به بردباری دینی بوده است. کما این که اسپینوزا حماقت و آزار و اذیت های مذهبی و جنگ های ایدئولوژیک را محکوم می کند. بردباری هم چنین نقش مرکزی مهم در نظریات کانت و جان استوارت میل بازی می کند. هر دوی این اندیشمندان معتقد بودند که جامعه حاوی مفاهیم و تعاریف متعددی است و هر کس معیار اخلاقی متفاوتی را برای خوب زندگی کردن دارد و به این خاطر افراد باید مجاز باشند که آزادانه دست به انتخاب های خویش بزنند بدون این که کوچک ترین ترسی از دخالت دولت یا افراد دیگر داشته باشند

منابع برای مطالعه ی بیشتر

  • بشیریه، حسین (۱۳۷۸)؛ تاریخ اندیشه‌های سیاسی قرن بیستم: لیبرالیسم و محافظه کاری؛ تهران: نشر نی
  • لیبرالیسم، معنا و تاریخ آن، جان سالوین شاپیرو، ترجمه محمد سعید حنایی، تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰

 

مکتب ساختارگرایی

مکتب ساختارگرایی{structuralist school}

 

چکیده:{abstract}

جغرافیای ساختاری از آن دسته مکاتبی است که جاذبه بیشتری برای استادان ودا نشجویان دارد، زیرا زندگی روزمره مردم را در داخل یک دستگاه منسجم ساختاری به تحلیل می کشد، این دستگاه و ساز و کارهای آن هر چند مستقیمآ قابل مشاهده نیستند اما تاثیرات عمیقی در زندگی مردم  داشته اند. جغرافیای ساختاری این سوال را مطرح می کند که جامعه چگونه کار و فعالیت می کند و در جهت مطلوبیت بخشیدن به زندگی انسانها راهبرد مناسب کدام است.

 

 کلید واژه: مکتب – تفکرات  – ساختار گرایی - جغرافیا

 

مقد مه:{introduction}

 

ورود تفکرات فلسفی در مطالعات جغرافیایی تقریبا از دهه 1930 در کشورهای انگلستان وآمریکا آغاز شد بین سالهای 1960-1930 مباحث فلسفی بیشتر در زمینه طبیعت، چشم انداز و مناسبات جغرافیا با سایر رشته های علمی مطرح می شد که نمونه کامل آن را در کتاب ماهیت در جغرافیا(1939) اثر ریچارد هارتشورن می توان دید.

در میان این تفکرات فلسفی ، ساختار گرایی آیین فکری مهمی است که در نیمه دوم قرن بیستم در قلمرو فلسفه و علوم انسانی پدید آمد و سرچشمه تاثیرات فراوانی شد.این آیین از دهه 1950 به طور عمده در فرانسه بسط یافت و تا دو دهه بعد در میان پژوهشگران اروپایی و آمریکایی اعتبار بسیاری کسب کرد.

ریشه های تفکر ساختی را می توان در آرای متفکرانی چون لابینتس و حتی رواقیون یونانی ردیابی کرد ،اما در حدود یک قرن پیش با انتشار کتاب دوره زبان شناسی فردینان دوسوسور در ژنو بود که تفکرات ساخت گرایی شکل دقیق و منظمی پیدا کرد.

 

 

ساختار در لغت:

fabric

ترکیب

بافت

تار و پود  (نوروزی خیابانی.103.1383)

 

 

{structuralism}  ساختارگرايي

مهمترين تحول در عرصه روشنفکري فرانسه در دوراني که التوسر مقالات خواندن سرمايه و براي مارکس را مي‌نوشت، روش‌شناسي نوين و راديکالي بود که به ساختارگرايي مشهور شد..

در اواسط دهه 1960، ساختارگرايي مد بي‌رقيب در زندگي فکري فرانسويان بود. التوسر يک ساختارگراي محرز نبود، او را حتي نمي‌توان يک " مارکسيست ساختارگرا" ناميد. او در برخي از مقالات اصلي خود را در فضاي فرهنگي نوشت که در آن، ساختارگرايي روش‌شناسي غالب بود و اين روش‌شناسي برخي از رويکردهاي اصلي کار او را در تفسير مارکس شکل داد. تاثير ساختارگرايي بر مارکسيسم التوسر دو وجه دارد:

در وهله اول او ساختارگرايي ضد اومانيست بود. التوسر نشان داد که اگر مارکسيسم را درست بشناسيم، پي مي‌بريم که جامعه نظامي از روابط است، نظامي که هر عنصرش را تنها در ارتباط با ديگر عناصر آن نظام مي‌توان درک کرد.

در وهله دوم، التوسر با پي‌گرفتن اين ضد- اومانيسم، جامعه را نظامي از عناصر مرتبط با هم مي‌داند.

تفاوت کار التوسر با ساختارگرايي کلاسيک در اين است که التوسر به دنبال طبقه‌بندي کامل و تمام‌عياري از تمام عناصر يک جامعه معين است، بدنبال نوعي دستور زبان، يا نظام قواعد ترکيب اين عناصر با هم.

ساختارگرايي (به انگليسي: Structuralism) يکي از انديش راه‌هاي رايج در علوم اجتماعي است. بر پايه اين طرز فکر تعدادي ساختار باطني و ناملموس، چارچوب اصلي در پشت پديده‌هاي ظاهري اجتماع را تشکيل مي‌دهند. روش ساختارگرايي در نيمه دوم سده بيستم از سوي تحليلگران زبان، فرهنگ، فلسفه، رياضي و جامعه به گونه‌اي گسترده بکار برده مي‌شد. انديشه‌هاي فردينان دو سوسور را مي‌توان آغازگاه اين مکتب دانست. هرچند پس از وي ساختارگرايي تنها به زبان‌شناسي محدود نشد و در راه‌هاي گوناگوني بکار گرفته شد و مانند ديگر جنبش‌هاي فرهنگي، اثرگذاري و بالندگي آن بسيار پيچيده‌است.

سير تاريخي  

ساختارگرايي، نخست با مطالعه ساختار زبان آغاز شد. اما بعدا توسعه يافت و با در برگرفتن موضوعات انسان شناختي و اسطوره‌اي، رشد و گسترش يافت. ساختارگرايان به اين نتيجه دست يافتند که زبان يک ساختمان اجتماعي است .و هر فرهنگ، براي رسيدن به ساختارهاي معنايي، روايت‌ها و يا متن‌ها را وسيع و متحول مي‌کند. و بدين شيوه، مردم مي‌توانند تجارب خود را سامان دهند و معنا ببخشند.

 

 

تشریح مکتب : {describe school}

 

ساختار گرایی روش تجزیه و تحلیلی است در جغرافیای انسانی ( مخصوصآ در جغرافیای مارکسیستی و در جغرافیای صنعتی ) که بر اساس آن پدیده های مشاهده شده حاصل نیروها یا پدیده های منحصر به فرد نیستند ، بلکه پدیده های مشاهده شده حاصل مکانیزهای کلی تر و عمیقتر می باشند.(سیف الدینی.122.1388)

 

به طور کلی جغرافیای ساختاری به منزله یک فرایند در جستجوی شناخت کیفیت،توزیع منابع کمیاب ،مثل زمین شهری، ثروت کشور، توزیع درامد میان مردم و ... می باشد. در جغرافیای ساختاری پدیده های مشهود جغرافیایی نتیجه عملکرد نیروهای منحصر به فرد و خلق الساعه نمی باشد، بلکه این پدیده های جغرافیایی حاصل یک رشته ساز و کارهای ریشه داری است که در طول زمان بوجود آمده اند و شکل گیری خود را از ساختارهای پنهان وآشکار اخذ می نمایند.(شکویی.169.138

در جغرافیای ساختاری شرایط و ساختارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر توزیع ثروت ، درامد و قدرت حاکمیت دارند و این ساختارها شیوه زندگی و مسیر تحرک اجتماعی انسان را تعیین می کنند، در جغرافیای ساختاری دو گانگی روابط میان ساختار و عاملیت (انسان) و پیوستگی میان این دو در زمان و فضا تبیین می شود.(همان.170.1385)                                               

در جغرافیای ساختاری زندگی و رفتار اجتماعی افراد و گروهها در ارتباط با شرایط زندگی ،باورها و نظام اجتماعی مورد مطالعه قرار میگیرد ، بدینسان که هر پدیده مشهود جغرافیایی نظیر گرانی مسکن ،حاشیه نشینی ،بیکاری ، گسترش امراض، انحرافا ت اجتماعی ، نتیجه ساختارهای اجتماعی ، اقتصادی شناخته میشود. اما این ساختارها در خود پدیده های جغرافیایی مشهود نیستند ، بلکه به صورت پنهان عمل می کنند.(همان.169.1385)

ساختار گرایی به شکل های مختلف در رشته های زیست شناسی، ریاضیات و فلسفه تاثیر گذار بوده است. در این میان علاوه بر مارکسیسم ، ساختارگرایی آلتوسری نزد بیشتر جغرافیدانان غربی از اعتبار خاصی برخوردار بوده است ،چنانکه جغرافیدانان معروفی چون دریک گریگوری ، مانوئل کاستنز ، از توانمندی های ساختار گرایی در تحلیل پدیده های جغرافیایی بهره گرفته اند.(همان.168.1385)


در مطالعات جغرافیای ساختاری عامل سلطه در کانون مطالعات قرار دارد، که نمونه روشن آن را در جغرافیای استعماری می بینیم . از اوایل قرن 16 سلطه استعمار اروپایی در کشورهای امریکای مرکزی و جنوبی با دگرگونی شدید اجتماعی ،اقتصادی همراه بوده است. چنین شرایطی به سرعت باعث گسترش امراض همه جا گیر نظیر آبله ،تب زرد و تیفوس را فراهم ساخت، نابودی جمعیت این نواحی تا بدان حد بالا گرفت که صد سال بعد میزان جمعیت 07/ جمعیت اوایل قرن 16 رسید.(همان.173.1385)

 

طریقه ورود مکتب  به جغرافیا:{how to enter the school of GEOGRAPHY}

به طور کلی ساختار یک رویکرد نظریه ای است که از طریق زبانشناسی و فلسفه وارد جغرافیا شده است، این رویکرد بیشتر مد یون  کلود لوی اشتراوس در انسان شناسی و ژان پیازه در روانشناسی است.(شکویی.157.1385) علل نفوذ و گسترش ساختارگرایی درجغرافیا مدیون دانشمندانی چون امیل دورکیم،بوریسنیلا مالینوسکی و تالکوت پارسنز است.(همان.153.1385) اعتبار یابی جغرافیای ساختاری به اوایل دهه 1970 برمی گردد ، که در ابتدا جغرافیدانان رادیکال با تاثیر پذیری از ساختار گرایی آلتوسری کار را شروع کردند. بطور کلی مکتب ساختار گرایی جهت نقد مکتب اثبات گرایی بوجود آمد.(همان.168.1385)

 

تاثیر مکتب در جغرافیا: {the school of geography}

 

سرچشمه پارادایم جغرافیای ساختاری ، نظریه های رادیکالی بود که در آن به حذف سلطه و ستم    دیدگی تاکید می شد ، زیرا عامل سلطه زمینه نابرابری های شدید اجتماعی و اقتصادی را فراهم می کند.

 

جغرافیای پزشکی:{medical geography}

در مطالعات بوم شناسی سیاسی امراض به مناسبات متقابلی میان امراض گسترش جغرافیایی آن با شرایط طبیعی ،اجتماعی ، اقتصادی و مکانی برخورد می کنیم. جغرافیای ساختاری بر این باور است که علل گسترش جغرافیایی این امراض پیش از شیوه زندگی افراد به نظامهای سیاسی و اقتصادی آن کشورها وابسته است.

جغرافیای ساختاری به ما می گوید : که منشاء امراض و به خطر افتادن سلامتی عمومی بیشتر از فقر ناشی می شود که در سرمایداری جهان سومی کمتر به ریشه های  آن توجه می شود. بدینسان که به جای هزینه سازی در پیشگیری امراض و درمان فقر مردم ، مبالغ هنگفتی صرف واردات و یا ساخت داروهای درمان بخش می گردد. حتی از اواخر قرن 19 که گروه های مسیحی در شرق افریقا شروع به فعالیت کردند به جمعیت بومی داروهای غربی را عرضه می کردند، اما بعلل امراض و فقر مردم کاری نداشتند.(شکویی.172.1385)

 

جغرافیای شهری :{urban geography}

در مکتب ساختار گرایی ، پدیده های جغرافیای شهری به صورت مجزا در کنار هم قرار نمی گیرند، بلکه هر پدیده جغرافیای شهری جزیی از کل ساختاری است و تنها در درون این ساختار می توان آن را تحلیل نمود، زیرا کل ساخت فضای زندگی بر هر پدیده جغرافیای شهری اثر می گذارد ، همچنین پیوند پدیده ها با پدیده های قبلی به منزله علت وجودی پدیده های فعلی مورد نظر نیست، بلکه تنها بر ارتباط پدیده ها در داخل یک ساختار تاکید می شود. بطور مثال در نظریه ساخت شهر ، ارتباط و پیوند میان میزان اجاره بها ، قیمتهای زمین و کاربری زمین بررسی میگردد، یعنی میزان اجاره بها با توجه به بازار زمین ، قوانین درباره زمین ، همچنین کاربری زمین با توجه به چگونگی نظارت دولتها به نحوه استفاده از زمین های شهری و مانند آن.در مکتب ساختار گرایی شهر و پدیده های شهری بخشی از یک جامعه وسیعتر محسوب می شود و برای شناخت عمیقتر و منطقی تر مسائل شهری  باید کل جامعه که شهر نیز جزئی از آن است مورد بررسی قرار بگیرد.در جغرافیای شهری در  داخل مکتب ساختاری ساخت گرایی عمدتآ با دو نوع نگرش روبرو است:

 

1.نگرشی که در آن گونه های نهادی و سازمانهای مختلف از عوامل اصلی در شکل گیری شهرها ساخته می شود.

 

2.نگرش سوسیالیستی به شهر، که بین ساختهای اقتصادی ، طبقات اجتماعی و تولید و مصرف در فضای شهری همواره رابطه محکمی وجود دارد.  (شکویی.123.1379)

 

 

 

 

ساختارگرايان چه مي گويند؟

 

اولين كمك آمريكاييها به علم اقتصاد و تاريخ عقايد اقتصادي از همين مكتب ساختارگرايي انجام شد. داعيه داران اين مكتب اقتصادي، توريستين وبلن، جان كامنز و وزلي ميچل بوده است. اين مكتب اواخر سالهاي 1880 در آمريكا توسعه يافته كه تحت تأثير مكتب تاريخي آلمان قرار گرفته بود(گرجي، ص69). مكتب ساختاري يك روش تحقيق است كه فروض اثبات گرايي(empiricism) و تجربه گرايي (positivism) در اقتصاد را به چالش كشيده است (پالما، ص529). در واقع اين مكتب استدلال مي كند كه عوامل تاريخي، اجتماعي و ساختاري كه قوانين اقتصادي را شكل مي دهند بايد در اقتصاد و توصيه هاي سياستي مورد توجه قرار بگيرند و بسياري از عوامل در اقتصاد تحت تأثير وقايع تاريخي كه دائماً در حال تغيير هستند قرار گرفته و اين وقايع چه بطور مستقيم و چه غير مستقيم، از طريق ساختارها و جامعه اي كه فرد را احاطه نموده اند بر روي او تأثير گذاشته اند.

ويژگي اصلي مكتب ساختاري و ساختارگرايان اين است كه موضوع تحقيق خود را يك نظام (system) مي دانند و روابط متقابل ميان بخشهاي يك كل را به جاي مطالعه مجزاي بخشهاي مختلف مورد بررسي قرار مي دهند (همان). بطور مشخص تر، رويكرد مكتب ساختاري مورد قبول نظريه هايي است كه معتقدند مجموعه اي از ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي غير قابل مشاهده اي وجود دارد كه پديده هاي اقتصادي و اجتماعي قابل مشاهده را ايجاد مي كند. اين مكتب، ارزيابيهاي خود را منحصر به مطالعات تاريخي نكرده، بلكه توجه زيادي به سياستگذاري هاي اقتصادي در سطح كل داشته است. نتايج تحقيقات آنها سياستهاي اقتصادي حمايتي را به عنوان ابزاري براي ارتقاء و پيشرفت اقتصاد به دنبال داشته است. ميچل كه از بنيانگذاران اين مكتب است معتقد بود كه اقتصاد دانش رفتار انسان است. او بر اين باور بود كه آينده علم اقتصاد بستگي به اين دارد كه ما بيشتر به سمت تحقيق و بررسي رفته و كمتر توجه به تئوريزه كردن آن داشته باشيم (گرجي، ص72).

طرفداران اين مكتب اقتصادي تاكيد داشتند كه بايد اقتصاد را بصورت كلي و بعنوان جزئي از فرآيند حركت تكاملي و انقلاب آرام و در يك مجموعه اي از عناصر ساختاري منطبق با واقعيت بررسي نمود. اين مكتب پيدايش سيكلهاي تجاري و وقوع انحصار و خروج از رقابت كامل را به دليل عدم كارآيي اقتصاد نئوكلاسيك دانسته و درنتيجه حركات اصلاح طلبانه اي را كه باعث كاراتر شدن نظام اقتصادي سرمايه داري خواهد گشت معرفي نموده است. همچنين آنها معتقدند تلفيق و نزديكي بيشتر شاخه هاي علوم اجتماعي براي تجزيه و تحليل صحيح تر و دقيق تر مسائل اقتصادي ضروري است(همان، ص70).

مهمترين دستاورد مكتب ساختاري كه در واقع مقابل مكتب كلاسيك و نئو كلاسيك بود، حمله به اقتصاد آزاد يعني عدم دخالت دولت (laissez faire) بوده است. ساختارگرايان دريافتند كه آزادي نامحدود اقتصادي لزوماً بهترين نتايج ممكن را براي جامعه بوجود نخواهد آورد و حداكثر شدن سود تك تك افراد به مثابه حداكثر شدن نفع جامعه نيست. در اينجا يك نكته اي را ياد آوري مي كنيم كه عبارت "دخالت دولت" نمي توان عبارت درست و كاملي باشد. زيرا حتي اگر تعريف ما از  دولت در حد تعريف آدام اسميت (پدر علم اقتصاد) هم باشد باز هم مفهوم دخالت دولت برداشت نمي شود بلكه " حضور دولت" و " عدم حضور دولت" مطرح است. همانطور كه قبلاً گفته شد اين مكتب زاييده ايالات متحده است. نظريه ها و توصيه هاي سياستي ارائه شده توسط اين مكتب باعث انتقاد چپ گرايان و راستگرايان در آمريكا شد. چون اين مكتب به شدت از چپ گرايان به خاطر ناتواني در تبيين كافي سازوكارها و استثمار در درون نظام سرمايه داري انتقاد مي كرد. از طرف ديگر واكنش راستگرايان در مواردي شديد تر بود. توصيه هاي سياستي مكتب ساختاري از ديدگاه نظريه سنتي كاملاً دگر انديشانه بود و منافع سياسي بخش مهمي را تهديد مي كرد. راستگرايان اعتقاد داشتند كه بنيانگذاران اين مكتب اسب ترواي ماركسيسم است و به شدت تحليل ماركسيسم و مكتب ساختاري را بر يكديگر منطبق مي دانستند. راستيها معتقد بودند كه اين مكتب چون عدم حضور دولت را مورد حمله قرار داده است مثل مكتب ماركسيسم است و همچنين اينكه هر دوي آنها بر اين عقيده هستند كه بدون تلاش براي رفع موانع توسعه (يعني بخشهاي سنتي) از فرآيند  صنعتي شدن جلوگيري شود.

 

مهمترين عقيده ساختارگرايان:

 

- تصوير كلي و عملكرد گروهي: طرفداران اين مكتب بر اين باورند كه اقتصاد را به جاي اينكه در اجزاء كوچك و جداي از يكديگر بررسي كنيم، بايستي بطور كل مورد مطالعه قرار دهيم. در يك مجموعه، مثل بدن انسان صرفاً نمي توان با اتكاء به يك جزء از بدن و بدون توجه به اعضاء ديگر به درمان آن پرداخت. يعني فعاليتهاي اقتصادي مجموعه فعاليتهاي انفرادي جهت حداكثر كردن سود نيست و عملكرد دسته جمعي كه بزرگتر از مجموع اجزاء مي باشد وجود دارد. آنها بر اين باورند كه اقتصاد با سياست، جامعه شناسي، حقوق، عادات و سنتها، ايدئولوژي و ساير جنبه هاي اعتقادي و تجربه بشري در ارتباط است.

- اهميت دادن به نقش دولت: از نظر اين مكتب، به جاي فرد، جامعه و دولت بايد مورد توجه قرار بگيرد. براي مثال، در آلمان و كره جنوبي اين جامعه و دولت بود كه  محور توسعه و پيشرفت صنعت، حمل ونقل و رشد اقتصادي گشت. - در بحران جنوب شرق آسيا دولت كره جنوبي براي وام گرفتن از صندوق بين المللي پول از مردم درخواست كرد كه طلاهاي خود را به دولت امانت بدهد تا دولت از طريق گرو گذاشتن آنها وام دريافت كند و اين كار انجام شد.-  تأكيد طرفداران اين مكتب بر اين است كه جامعه منافعي دارد كه در تضاد منافع افراد است و دولت بايد حضور داشته باشد. بعضي ها معتقدند مكتب ساختاري مكتب ملي گراست.

 

- تمركز بر نهادها و نهادگرايي: اين مكتب بر نقش ساختارها و نهادها در اقتصاد تمركز دارد. نهاد در بر گيرنده سنتها، عادات اجتماعي، حقوق، طرز تفكر و راه وروش زندگي مي باشد. ساختارگرايان معتقدند زندگي اقتصادي بوسيله نهادهاي اقتصادي تنظيم مي گردد و نه صرفاً بوسيله قوانين اقتصادي.

 

- بكار بردن روش تاريخي- قياسي استنتاجي: اين مكتب روش تجزيه و تحليل اقتصادي كلاسيكها و نئوكلاسيكها را مورد انتقاد قرار داده و معتقد بودند كه روش آنها غير پويا (استاتيك)، غيرواقعي و غير تاريخي است. آنها معتقدند كه هيچ گونه قانون اقتصادي معتبر وجود نداشته باستثناء الگوهاي توسعه اي كه در تاريخ قابل مشاهده بوده كه مي توان آنها را بصورت قوانين توسعه عموميت داد.

 

- برخورد منافع و حضور دولت: نظريه پردازان اين مكتب معتقدند برخورد منافع و تضاد بين گروهها هميشه وجود داشته است مثلاً شركتهاي بزرگ با ايجاد كارتلها و تراستها در مقابل شركتهاي كوچك قد علم كرده اند، توليد كنندگان بر عليه مصرف كنندگان، كارفرمايان در مقابل كارگران و... داراي تضاد منافع بوده و لذا بايد دولت، بي طرف وارد عمل شده و با حضور خود موجب بهينه شدن اقتصاد شود.

 

- رد ايده و نظريه تعادل نرمال: از ديدگاه ساختارگرايان عدم تعادلهاي ايجاد شده در اقتصاد دور شدن از تعادل نرمال نيست. عدم تعادلهاي بوجود آمده مثل سقوط يكباره فعاليت تجاري، ركود تورمي (stagflation)- وقوع همزمان تورم و بيكاري- و مشكلات كسري تجاري و كسري بودجه دولت معضل اساسي در طول تاريخ بوده اند. آنها اعتقاد دارند كه كنترلهاي دسته جمعي از طريق دولت، جهت اصلاح مداوم و از بين بردن كاستي ها و عدم تعديل هاي ايجاد شده در زندگي اقتصادي لازم مي باشند.

 

- اصلاح سيستم كاملاً ليبرال: ساختارگرايان اعتقاد دارند كه يك استانداردي از توليد و توزيع مناسب ثروت تعريف شود كه در نتيجه آن عدالت و اخلاق مورد قبول واقع گردند. آنها همچنين سيستم بازار را بهينه ندانسته و معتقدند توزيع درآمد عادلانه را برقرار نمي سازد. از ديدگاه آنها اين نوع اصلاحات مي تواند طبقه كارگران را از افتادن به دامان سوسياليست نجات دهد به اين خاطر به طرفدارن اين ايده، سوسياليستهاي ميز نشين مي گفتند كه در واقع به كرسي دانشگاه تكيه كرده بودند. از جمله اين افراد، فردريك ليست مي باشد او بطور جدي ديدگاه آدام اسميت را كه دكترين كلاسيكها براي اقتصاد انگلستان مناسب بوده براي كشورهاي در حال توسعه هم مناسب مي باشد، رد مي نمايد. او تأكيد دارد كه ببينيم تاريخ چه چيزي به ما مي آموزد و معتقد بود كه در مراحل اوليه رشد اقتصادي، دولت بايد بطور فعال در فعاليتهاي اقتصادي حضور داشته و به مردم كمك نمايد و موقعي تجارت آزاد را در پيش بگيرد كه كشور به بلوغ صنعتي رسيده باشد. همچنين فردريك ليست اعتقاد كلاسيكها مبني بر اينكه چون افراد دنبال حداكثر كردن سود اقتصادي هستند پس سود جامعه حداكثر مي شود را رد كرد.

نگاهي به اقتصاد كشورمان، نشان دهنده اين است كه مديران كشور در عمل به مباني گفته شده در مورد مكتب ساختاري، اعتقاد بيشتري دارند تا به مكاتب ديگر. چرا در بين اقتصاددانها و اساتيد اقتصاد، هستند افرادي كه معتقدند صرف استفاده از فرمولهاي اقتصادي براي كشور ايران، با نوع اقتصاد و نوع اعتقاد مردم، نمي تواند گره گشاي مشكلات اقتصادي كشور باشد و بر اين اعتقاد هستند كه دكترين اقتصاد كشورهاي ديگر با اقتصاد كشور ايران مطابقت ندارد و ازحضور بيشتر دولت در اقتصاد حمايت مي كنند.

موضوعي كه در آخر بايد گفته شود اين است كه عليرغم مطالعات فراواني كه طرفداران مكتب ساختاري انجام دادند ولي به تئوري منسجمي دست نيافتند. در واقع با بوجود آمدن مكاتب اقتصادي ديگر، مثل مكتب كينزي، كه آنها تئوري اقتصادي ارائه داده و ديدگاههاي خود را بر اساس آن تئوريها ارزيابي كردند.

 

نظریه پردازان مکتب:{school theorists}

آنتونی گید نز:

آنتونی گیدنز جامعه شناس انگلیسی است که امروزه در جهان غرب نظریه ساختاری او بیشترین طرفداران را دارد. گیدنز در نظریه ساختاری خود پلی میان جدایی نظریه ها ی اراده گرایی و جبر گرایی برقرار می کند.

از دیدگاه گیدنز مسئله اساسی رویارویی نظریه های اجتماعی، ارائه پیوند مناسب میان کنشگران و ساختار اجتماعی است ، نظریه ساختاری او کوششی  است  برای چیره شدن بر دوگانه انگاری که به عقیده وی پیوسته دامنگیر نظریه های دیگر بوده است .

به طور کلی  گیدنز با تاکید بیش از حد به ساختار یا عاملیت انسان مخالف است، از نظر او شناخت دو گانگی ساختار و عاملیت انسانی در هر مطالعه علمی منطقی می باشد.(شکویی.154.1385)

 

لویی آلتوسر:

آلتوسر در میان مفسران مارکسیسم غربی شاید سرشناس ترین چهره باشد، آلتوسر از مکتب فلسفی ساختار گرایی معتقد است که ،ائدولوژی ، ترکیبی از اگاهی ها ونا اگاهی       فکری ما را شکل می دهد و نقش مهمی در نظام بخشی به رفتار ما دارد. آلتوسر جامعه را یک کل می شناسد و این کل همان چیزی است که آلتوسر آن را ساختار مسلط می نامد .(همان.155.1385)

 

امیل دورکیم:

امیل دورکیم  از جمله افرادی بود که باعث نفوذ ساختار گرایی به جغرافیا شد. او به جامعه نگرش اندامواره دارد و جامعه را به منزله یک هستی در مکان و زمان  می شناسد.(همان.154.1385)

 

 

تالکوت پارسنز:

 پارسنز به یگانگی جهان اجتماعی به عنوان یک نظام معتقد است، از این دیدگاه کلی ترین و اساسی

ترین خصلت یک نظام ، رابطه پیوسته اجزا و متغیر هاست. .(همان.154.1385)

 

 بورینیسلا مالینوسکی:

 مالینوسکی  نقش کارکردی بخشهای تشکیل دهنده یک جامعه و وابستگی کارکردی میان خرده نظامهای جامعه را در جهت تعادل یابی نظام مورد تاکید قرار می دهد.(همان.154.1385)  

 

 

نظرگاه {VIEW}

ساختارگرایی به دنبال راهی است برای شرح و گزارش پیوند درونی‌ای که از طریق آن معنایی در یک فرهنگ ساخته می‌شود. کاربرد دوم آن که به تازگی دیده شده‌است در فلسفهٔ ریاضی می‌باشد. بر پایهٔ اندیشهٔ ساختارگرا معنا در یک فرهنگ از راه پدیده‌ها و کارکردهای گوناگونی که سامانه معنایی را می‌سازند، بارها پدیدار می‌شود. ساختارگرایی می‌تواند به پژوهش در ساختارهای نشانه‌مندی مانند آیین‌های پرستش، بازیها، نوشتارهای ادبی و غیر ادبی، رسانه‌ها و هر چه که در آن معنایی از درون فرهنگی بدست آید، بپردازد و ساختار آن را بررسی نماید.

از سوسور به بعد یافتن ساختارها، اصلی‌ترین دل مشغولی پژوهشگران در علوم مختلف، از جمله ادبیات گردید. تئوری نظام‌مند بودن زبان منتقدان را بر آن داشت که ادبیات را نیز نظامی همبسته بدانند و همان تمایزی را که سوسور میان زبان و گفتار می‌یافت، میان مطلق ادبیات و سبک‌های (genre) گوناگون بیابند. زبان شناسی ساختار گرا توجه خود را به مصادیق متنوع زبان یعنی گفتارها معطوف می‌کند. در سبک شناسی ساختاری هر چند، منتقد علاقه‌مندی خود را به حفظ نظریه‌پردازی در باب ادبیات حفظ می‌کند. اما اصلی‌ترین کوشش او تشریح مصادیق و الحان مختلف ادبیات، یعنی ژانرهای مختلف و چگونگی متابعت یا عدول از معیار مسلط و نرم (norm) تثبیت شده‌است.

ساختار نظامی است متشکل از اجزایی که رابطه‌ای همبسته با یکدیگر و با کل نظام دارند، یعنی اجزا به کل و کل به اجزا سازنده وابسته‌اند، چنان که اختلال در عمل یک جز، موجب اختلال در کارکرد کل نظام می‌شود. لوسین گلدمن در زمینه ادبیات ساختار گفته‌است: "در ادبیات منظور از ساختارگرایی بیشتر به معنای نظامی است که بر پایه زبان شناسی استوار است... وظیفه نقد ساختاری از ۳ مرحله تشکیل می‌شود:

1.     استخراج اجزا ساختار اثر

2.     برقرار ساختن ارتباط موجود بین این اجرا

3.     نشان دادن دلالتی که در کلیه ساختار اثر هست.

اما آن چه در نقد ساختاری بیشترین اهمیت را دارد آن است که این روش نمی‌کوشد تا معانی درونی اثر را آشکار کند، بلکه کوشش آن بر این است که سازه‌های یک متن را استخراج کند. به گفته لوی استروس، شاید روش ساختارگرایی چیزی بیش از این نباشد، تلاش برای یافتن عنصر دگرگونی ناپذیر در میان تمایزهای سطحی.

این گفته در واقع جانمایه ساختارگرایی را روشن می‌سازد. ساختارگرا باید تمایزهای سطحی و ظاهری بین متون را کناز زده، تا به آن عنصر یکه و ثابت متون همپایه دست یابد.

اگر بخواهیم به آغازگاه ساختارگرایی بازگردیم، بی‌شک باید به اصلی‌ترین متن آغازی تاریخی آن، یعنی نظریه پوتیک ( Poetics ) یا فن شعر ارسطو (و نیز رساله فن شاعری هوراس) بازگردیم. هنگامی که ارسطو می‌گوید: « پس به حکم ضرورت، در تراژدی شش جزء وجود دارد که تراژدی از آنها ترکیب می‌یابد و ماهیت آن، بدان شش چیز حاصل می‌گردد». به واقع کاری جز استخراج اجزاء تراژدی و یافتن سازه‌های سازنده آن نمی‌کند. نکته جذاب این است که خود اصطلاح Poetics از واژه یوناین Poetikos به معنای شناخت ساختار ادبی و از ریشه Poesis به معنای ساختن اخذ شده‌است.

اما نقد ساختاری به معنای امروزی آن، در واقع در حدود دهه ۱۹۶۰، به منظور به کار بستن روش‌ها و دریافت‌های سوسور در عرصه ادبیات شکوفا شد. ما در واقع تاکنون چیزی جز نظریان ساختارگرایان در باب ادبیات بیان نکرده‌ایم.

در حالی که ساختارگرایی همواره سویه‌های متفاوت و جذابی یافته‌است: میشل فوکو کوشید تا با مطالعه ریزنگارانه اسناد تاریخی، ساختار و سویه تاریخ بند باورها و نهادها ( همچون طرد دیوانگان از جامعه، زایش درمانگاه، تاریخ پزشکی، تاریخ مجازات و زندان و تاریخ جنسیت ) را عیان سازد. موضوعات مورد پژوهش وی، چه در دورنمایه و چه در ظاهر با تحقیقات رایج تاریحی متفاوت است. ژاک لاکان سعی نمود تا با بهره‌گیری از دو تفکر مسلط روزگار خود، یعنی روانکاوی فروید و زبانشناسی سوسور، اختلالات روانی تشریح کرده و روانشناسی ساختارگرا را بنیان نهد.

 

 

 

نقد مکتب:{school review}

 

1-رویکرد ساختار گرایانه با تاکید بیش از حدی که بر ساختارها و عمق نظام می کند ممکن است از ظاهر و اتفاقات مهمی که در سطح روبنایی نظام می افتد غفلت کند و منجر به نوعی تقلیل گرایی و ساده انگاری توهم درک کامل حقیقت شود. تقلیل گرایی که شاید مارکس با تمرکز بیش از حد بر زیر بنا و غفلت از اتفاقاتی که در روبنای ائدو لوژیک یک جامعه رخ می دهد دچارش شده بود.(شکویی.174.1385)

 

2-تفکر ساختارگرایانه نقطه ضعف هایی دارد که جاذبه ان را به عنوان یک چارچوب نظری کلی در جامعه شناسی محدود می کند. ساختگرایی از مطالعه زبان سرچشمه می گیرد و نشان داده است که در تحلیل جنبه های معینی از رفتار انسان بیش از جنبه های دیگر اهمیت دارد ، این نظریه برای بررسی  ارتباط و فرهنگ مفید است ، اما در مسائل علمی تر زندگی اجتماعی کاربردی ندارد.(گیدنز.752.1373)

 

3- در جوامع سرمایداری منتقدان اعتقاد دارند که در جغرافیای ساختاری به عاملیت انسان کم بها داده می شود و در این پارادایم عاملیت انسان بصورت ایستا فرض میشود، زیرا تنها ساختارها می توانند رفتارها ، شرایط اجتماعی و اقتصادی را تعیین کنند.(شکویی.174.1385)

 

 

 

 

نتیجه گیری:{conclusions}

 

1-امروزه جغرافیا با جبر محیطی کمتر برخورد می کند ، بلکه بیشتر به جبر گرایی ساختاری می اندیشد ، جبر گرایی ساختاری از طریق سلطه ائدولوژیها ، نظامهای سیاسی و اقتصادی سرنوشت و کیفیت زندگی مردم را تعیین میکند.

2- به طور کلی در مکان و فضا همواره یک ساختار بنیادی به صورت پنهان و آشکار پدیده های جغرافیایی را بوجود می اورد و به آن شکل میدهد.

3- کلیت از ویژگیهای جغرافیای ساختاری است ، از این رو هر پدیده جغرافیایی از قوانین و اصول این کلیت تبعیت می کند.

4- در جهان سوم انسانها قربانیان بی دفاع جبر ساختاری هستند.

 5. ساختارهای اجتماعی بر خلاف ساختارهای جهان طبیعی مستقل از عملکرد نظامهای سیاسی و اقتصادی نمی باشند.     

 

 

 

 

با  همه اینها ساختار گرایان نگاهی تازه به دنیا انداختند ، هر چند که آن نگاه تازه  نگاه کاملا درستی نبوده ، اما به ما خیلی چیز ها یاد داده است ، از جمله نشان داده است که می توانیم دنیا را جور دیگر ببینیم .

 

 

 

 

 

 

 

منابع ومآ خذ :{resources}

 

 

1-سیف الدینی – فرانک –زبان تخصصی برنامه ریزی شهری – 1388- انتشارات اییژ

2-شکویی – حسین –دیدگاهای نو در جغرافیای شهری-1379-انتشارات سمت

3-شکویی – حسین – جغرافیای کاربردی و مکتبهای ان -1385- انتشارات استان قدس

4-شکویی – حسین –فلسفه های محیطی و مکتبهای جغرافیایی-1385- گیتا شناسی

5-شکویی – حسین – اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا-1386- گیتا شناسی

6-گیدنز – آنتونی – جامعه شناسی – ترجمه منوچهر صبوری-1373- نشر نی

7-نوروزی خیابانی- مهدی – فرهنگ لغت و اصطلاحات سیاسی – 1383- نشر نی